به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 68

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 01 تیر 94 [ 17:38]
    تاریخ عضویت
    1393-4-17
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    990
    سطح
    16
    Points: 990, Level: 16
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 9 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    فکر کنم زنم علاقه ای به زندگی با من نداره

    من 34 سالمه. 6سال قبل با یک زن ازدواج کردم که 9 سال از خودم بزرگتر بود. یه پسر 12 ساله هم داشت. دلیلشو نمی دونم چرا. اما اینکارو کردم. هم کار داشتم و هم می تونستم رو پای خودم وایسم. و فقط به خاطر عشقم اینکارو کردم. هیچکی راضی نبود نه پدر و نه مادر.
    اوایل بد نبود تا اینکه متوجه شدم نمی تونم پسرشو نگه دارم. بهش گفتم. اونم فرستاد خونه مادر خودش که نزدیک خونه ما هستن. البته اینم بگم دلیل اینکه نتونستم پسرشو نگه دارم خانواده پدر اون پسر بودن که واقعا ادامه کار رو برای من ناممکن کرده بودن. بگذریم. من حتی به زنم گفتم که اگه بخوای من می تونم از زندگیت برم بیرون که پسرت به مشکل نخوره اما خودش اینطور خواست. حتی گفتم می تونم جایی رو اجاره کنم و هفته ای یکی دوبار بیام بهتون سر بزنم ولی بازم قبول نکرد.
    کم کم مشکلاتمون بالا گرفت. درگیری فیزیکی و فحش و ...
    ما تا دو سال اول خیلی مسافرت می رفتیم. اما اون دیگه حس مسافرت رو نداره. حتی می گم پسرتم بیار ولی بازم اون می گه نه. رابطه زناشوییمون افتضاحه. شاید دو ماهی 1 بار و تازه، اونم من باید برم جلو. اگه ده سالم نرم هیچی نمی شه و اون دلش نمی خواد. اما بگم، سالی یکی دوبار خودش می خواد..
    هرچی می خرم گیر می ده. یبار می گه زیاده یبار می گه کمه و ...
    نمی خوام یه نفره به قاضی برم و برگردم. اما یبار فیلم عروسیه قبلیشو دیدم. واقعا نسبت به شوهر خدا بیامرز قبلیش حسودیم شد. لبخندایی که به اون می زد رو توی این مدت اصلا ندیدم. حتی اون اوایل.
    الانم که ماه رمضونه. شامو می خوره و می گیره می خوابه. دو سه بار خواستم برم خودمو گم و گور کنم. اما دو تا بچه دارم. یه پسر 4 ساله و یه دختر 3 ساله. اونا رو دوست دارم. عاشقشونم. عاشق زنمم بودم. الانم دوستش دارم. نمی دونم چکار کنم. تورو خدا کمکم کنید

  2. کاربر روبرو از پست مفید وحیدوحید تشکرکرده است .

    khaleghezey (چهارشنبه 18 تیر 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.