به آرامش
به عشق دایمی
به تکامل
به خانواده
به تجربه حس هایی که در دوران مجردی نمیتونی بهش برسی مثه حس مادر شدن, حس دوست داشتن؛ حس دوست داشته شدن؛ حس بزرگ شدن، حس مهم بودن، حس عروس بودن ، حس همسر بودن؛ حس خانوم یه خونه بودن.
نشنیدی خداوند در قران کریم به ما انسان ها چی گفتن؟
«برای شما همسرانی از جنس خودتان آفریدیم تا به واسطه آنها به آرامش برسید و بین شما محبت و دوستی برقرار کردیم.»
این متن و بخون خیلی دوستش دارم:
مارک تواین می گوید:
«ازدواج دو خط شکسته را یکی می کند، به دو زندگی بی هدف، کار می بخشد و نیروی هرکدام را برای انجام آن کار دوبرابر می کند. به دو سرشت جست و جوگر دلیلی برای زندگی کردن می دهد و چیزی که به خاطر آن زندگی کنند.»
ازدواج باعث می شود هدفمندتر زندگی کنیم. اگر پیش از ازدواج هنوز بچه مامان و بابا بودیم، حالا دیگر همسر کسی هستیم و به زودی هم ممکن است پدر یا مادر کسی شویم و این یعنی زندگی ما بیشتر از آن ارزش دارد که بخواهیم سرسری آن را بگذرانیم. بعد از ازدواج دیگر مال خودمان نیستیم بلکه مال همسر و فرزندانمان هم هستیم. به خاطر همین باید بیشتر به فکر زندگیمان باشیم. مسوولیتی که ازدواج برای فرد همراه دارد باعث می شود زودتر خودش را جمع و جور کند و آینده نگری بیشتری داشته باشد.
من هم مثه تو با این سوال مواجه شدم اما از این متن خوشم اومد کاملا قانعم کرد بد نیست تو هم یه نگاهی بهش بندازی: دانستنی های قبل از ازدواج.
احیانا این دوتا سوال یکی نیست؟؟؟؟؟2)حالا كه با خودم به نتيجه رسيدم كه قبول كنم جلسه خواستگاري باشه در برخورد با پيشنهاد چه عكس العملي نشون بدم گاهي پيشنهاد مستقيما به خودم ميشه (از بعد از كارشناسي مادرم ديگه ابراز نگراني نكرد ولي خودم يه جورايي نتونستم قبول كنم)
3)چطور پيشنهاد خواستگاري رو به جلسه خواستگاري از طريق مادرم تبديل كنم(مادرم رو حضوري ميبينند هنوز فرهنگ شهر ما تلفن درش جايي نداره)
من اگه قصد ازدواج داشته باشم ، مستقیم میگم با خانواده ام درمیون بذارین اگه مادرم صلاح دونستن با من درمیون میذارن.(ابنجوری بیشتر ترجیح میدم)
اما اگه یسری شناخت قبلش ازشون داشته باشم مثلا همکاری باشن همکلاسی باشن خب اگه باتوجه به شناختم ازشون حتی خوشمم نیاد دیگه نمیگم با خانواده درمیون بذارین میگم قصد ازدواج ندارم (چه قصدش باشه چه نباشه) چون بالاخره میدونم که جواب خودم منفیه دیگه مسخرس به خانواده کشیدن این قضیه و بزحمت افتادن دوخانواده برای انجام جلسات خواستگاری.
طبیعیه غصه نخور عزیزم همه مون همینطوریم:)4)من به سختي ميتونم حضور فرد جديد رو در زندگيم بپذيرم وقتي اسم اين فرد همسر بشه كه ديگه بدتر.
ما دخترا تا کسی نره تو این قلب مهربونمون( دخترا هندونه رو بگیرین نیوفته یوقت) ، نمیتونیم کسیو به عنوان یه همسر قبول کنیم همش فکر میکنیم حتی نمیتونیم تصور ذهنی ای از روابطی که پیش میاد و داشته باشیم چه برسه به واقعیت.
اما مطمعن باش به محضی اینکه کسی رفت تو قلبت دیگه همه دنیات میشه اون شخص.
دوست داری لحظه به لحظه زندگیتو باهاش بگذرونی
با ناخوشیاش نگرانش میشی.
با ناراحتیاش ناراحت میشی
با شادیاش شاد وخوشحال میشی.
قلب و روحت سرشار از محبت میشه که دوست داری فقط بهش محبت بکنی.مبادا یه لحظه ناراحت و دلخور بشه.
تاحالا نشده دلت بگیره بخوای یکی کنارت باشه ، دلداریت بده ، بخوای باهاش بری بیرون. ؟ قدم بزنی؟
بهت محبت کنه؟
نوازشت کنه؟
دوستت داشته باشه؟
بغلت کنه؟؟
من دوست دارم یه شوهر داشته باشم منو نصف شب ببره حرم امام رضا. شب رفتن حرم و خیلی دوست دارم.
گاهی میگم یه شوهرم نداریم مارو ببره حرم.(البته نصف شبا ها همینجوریش که میریم (اما شبا خلوتتره:)))
ما عاشورا تاسوعا میشه سرمون شلوغ میشه ، یبار یادمه بابام با خستگی فراوون مارو برد شام غریبان ، بعد از اون هرموقع عاشورا که میشه میگم ای بابا یه شوهرم نداریم الان بخوایم ازش مارو ببره بیرون:) (اخه مشهد که اینروزا شلوغ میشه بابا نمیذاره تنا ببریم مردا فامیل هم کار دارن:))
یا گاهی نصف شبا دلم میگیره میرم تو حیاط میشینم لب باغچه به اسمون نگا میکنم میگم بیا الان اگه یه شوهر داشتم میگفتم پاشو بریم پارکی بیرونی قدم بزنیم دلم گرفته ، اونم میگفت چشم خانوم(الان شوهر اینده دختر بیخیال معلوم نیست کجای دنیا هست داره به من میگه زهی خیال باطل من از خوابم نمیگذرم:(()
یه چیز دیگه هم دوست داشتم همیشه اما تازگیا فهمیدم نباید زیاد برام این آرزوم خواستنی بشه که انتخابامو تحت تاثیر قرار بده : من همیشه دوست داشتم شوهرم هم رشته ام باشه با هم کار کنیم ، طرح و ایده بدیم باهم گروه تشکیل بدیم و اجراش کنیم بعد موفق بشیم به تولید ملی برسونیمشون باهامون بیاین مصاحبه کنن، من ذوق مرگ بشم بگم همه ی موفقیتامو مدیون همسرمم
اون باز این جمله رو برای من بگه :)))
اما هروقت اینو میگم همه اطرافیان بهم میخندن میگن ، نه خوب نیست بینتون رقابت پیش میاد بهتره یه رشته نباشین:((((( ارزوی منم مثه یه بادبادک تو هوا بادش خالی میشه پژمرده میشه میوفته گوشه دلم:((((
میگم صبوری تو از این آرزوها نداری مگه؟؟؟
الان همه میگن چه دختریه ، چه آرزوها داره !!
ولی چه کنم همینا برام عقده شده.
چکار کنم خب:(
اااااا مصباح الهدی ایندفعه سریع عمل کردی هااااا!!!
میگن دست بالا دست بسیار است ، مصباح پستش از من جلوتر افتاد.
معلوم نیست اخر این تاپیک کدوممون زودتر میره خونه بخت(شوخی)
![]()









) ، نمیتونیم کسیو به عنوان یه همسر قبول کنیم همش فکر میکنیم حتی نمیتونیم تصور ذهنی ای از روابطی که پیش میاد و داشته باشیم چه برسه به واقعیت.

علاقه مندی ها (Bookmarks)