یک راهش اینه که که ارتباط های اجتماعی خودتان را بیشتر کنید. مثل عضویت در انجمن ها ، گروه ها ، شرکت در مراسم های رسمی و همایش هایی که برای عموم آزاد است. همچنین رفت و آمد هایتان را با فامیل هایتان که در قید حیات هستند بیشتر کنید. معمولا در جمع های فامیلی صحبت ازدواج جوان ها پیش می آید یا حداقلش این است که با شما بیشتر آشنا می شوند و مورد معرفی می کنند. همسایه ها و هم محله ای ها هم همین طور. باید دل مردم را به دست بیاوری ، هوای مردم را داشته باشی و خوب جلوه کنی تا مطلوب و مورد اعتماد باشی. آن وقت مورد زیاد خواهی داشت. ببین معمولا مردم جوان مجرد را می بینند سریع حرف ازدواج را پیش می کشند. این یک فرصت است برای شما که نمی خواهی مستقیما درخواست کنی. به این دیالوگ توجه کن :
فامیل دور : سلام چطوری چند وقتی بود بی خبر بودیم ازهم .
شما : سلام . منم دلم برای شما تنگ شده بود. شکرخدا خوبم همه چی ردیفه و اوضاع کارو کاسبی هم روبه راهه .
فامیل دور : خوب چی از این بهتر. هم خونه ات روبه راهه هم کار و کاسبی. معلومه وقتش شده .
شما : وقت چی ؟
فامیل دور : خوب تا کی می خوای مجرد بمونی. چرا ازدواج نمی کنی ؟
شما : بله حق با شماست. اگر آدم با دخترخوبی روبه رو شد باید ازدواج کنه. این بهترین کاره به شرط اینکه دختر خوبی پیدا بشه.
مشابه این دیالوگ بارها برای جوان های مجرد پیش می آید و باید بلد باشی به طور غیر مستقیم آمادگی ات را اعلام کنی و از شرایط خوبت برای ازدواج بگویی.
حالا من اینهایی را که گفتم تجربه کردم. خواهر خودم با کسی ازدواج کرد که یکی از اقوام مادرم معرفی کرده بود. هم محله ای این فامیل مادرم بود. حالا ما سالی یک بار عیدها این خانم را می دیدیم ها!!
دو دختر در فامیل داریم که خواهرند . یکی شان یک دوست مجرد داشت و دیگری یک برادر شوهر مجرد. خواهر کوچک موضوع را با دوستش مطرح کرد و خواهر بزرگ با برادر شوهرش. بعد هم عروسی!
اما دوستان شما هم اگرچه مجرد باشند اما می توانند مورد به شما معرفی کنند. مثلا خانم و آقایی را می شناسم که حدود چهل سال است ازدواج کرده اند. واسطه آنها دوست مجرد آقا بود.
حالا اگر شما در جایی خانم مناسبی را دیدی می توانی مودبانه موضوع را مطرح کنی. البته منظورم خیابان نیست. بلکه یک مکان خاص. مثلا یک نفر برای زایمان خواهرش به بیمارستان رفته بود. یک پرستار را پسندید و در طی چند روزی که خواهرش بستری بود خواستگاری کرد. یک نفر دیگر فروشنده یک مغازه را پسندید. یک نفر دیگر صراف بود. دختری به مغازه اش آمد و بعد خوشش آمد و خواستگاری کرد. ممکن است بروی با خانواده سیزده به در و یک دختر را که با خانواده اش آمد ببینی و بپسندی.
نکته مهم اینکه باید با امیدواری جلو بروی. یعنی کلا باید پر از انرژی مثبت باشی تا موفق شوی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)