یه دنیا ازت ممنونم ترانه عزیزم
دقیقا درست گفتی رفتارام خیلی احساس محور هستن خودم هم میدونم کاملا و بخاطر همینم دوسشون ندارم آخه چرا باید احساس و هیجان من رو پیش ببره؟چرا انقدر احساساتم در هر جهتی قوی هستن ؟چرا یا یه چیزی یا یه کسی رو یا خیلی خوشم میاد ازش یا بدم میاد ؟چرا روی میانه حرکت نمیکنم؟ فرق من با بقیه چیه؟
چرا این همه هیجان زده میشم زود مثل بچه ها؟ این هیجانات تو وجودم چرا هستند اصلا؟ از اول چرا بودند؟
و یه سول بزرگ دیگه اینکه خوب گیریم که بتونم وقتی که هیجان زده هستم به سختی خودمو کنترل کنم جوریکه این هیجان توی رفتارای بیرونیم معلوم نباشه و کسی متوجه نشه ، خوب اونوقت درون نا آروم خودمو چیکار کنم ؟ هیجان داخلیمو که از درون بهم فشار میلره رو چطور از بین ببرم؟
دلم میخواد یه درون آروم داشته باشم بدون فشار بدون هیجان بدون گفتگوهای مدام ذهنی..
ترانه جون مرسی از مقاله های مفیدی که برام گذاشتی ، همرو میخونم و همه سعیمو میکنم که بهشون عمل کنم ولی باز هم همراهی شماهارو میطلبه
من باید همه سعیمو بکنم که خودمو تغییر بدم ، من شرایط خیلی خوبی داشتم برای اینکه یه ازدواج بسیار خوب و موفق داشته باشم اما سالهای زیادی از زندگیمو به خاطر همین اخلاقای افراطیم سوزوندم و الان خیلی تنهام و میدونم تنها امدی که شاید به تغییر زندگیم باشه در گرو تغییر خودم و برطرف کردن مشکلات بزرگ روحیمه
یه چیز دیگه بگم اینکه وقتی دوستان به اختلال دوقطبی اشاره کردن من برای اطلاعات بیشتر کلی تو نت در موردش مطالعه کردم و خوندم که افرادی که این اختلال رو دارن روز این حالتها(شیدایی-افسردگی) بطور تناوبی و خود بخود بوجود میاد و نیازی به عامل بیرونی ندارن این افراد .اما من اینطوری نیستم ، من بروز یکی از این حالنها و بسمت یکیشون رفتنم کاملا تحت تاثیر محیط و مسائلی هست که برام پیش میاد و به هیچ عنوان خود به خوددی نیستن اما خوب بسیار افراطی هستن ..








علاقه مندی ها (Bookmarks)