آقا امید ،
دعا و ثنا خوبه. اما ...
اگر واقعا می خوای ازدواج کنی این بساط ناراحتی و ناامیدی رو باید جمع کنی. باید به خودت ثابت کنی که می تونی.
ما هم ازدواج کردیم در حالیکه همسر من در اون سن نه کار ثابت داشت و نه خونه داشت و نه هیچ پشتوانه ای از طرف خانواده. اما همت داشت. تلاش می کرد. و البته با هم زندگیمون رو تا حالا پیش بردیم (اگرچه هنوز هم هیچ کدوممون کار ثابت نداریم ).
اگر واقعا تنها دغدغه ات شرایط مالیه ، سعی کن یک کار موقت دوم پیدا کنی. مهم نیست اون کار چقدر در شان تو (از نظر اجتماعی که در اون زندگی می کنی) هست یا نه چون کار مرد رو می سازه. فقط کاری باشه که به طور موقت بتونه کمی از نظر مالی جلو بکشدت. کلاس خصوصی، تدریس تو مدرسه غیر انتفاعی، پروژه گرفتن ، دم مغازه ای کار کردن و .....
و بعد هم سعی کن با کسی ازدواج کنی که شرایط زندگی شما رو درک کرده باشه. مطمئنم اگر همت کنی موفق میشی. و یادن تره قانون های دنیا زیادن، کافیه یکی از این قانون ها رو خوب یاد بگیری و به طور پیوسته پیش بری اونوقت به نتیجه ای که می خواهی می رسی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)