سلام به همه ی دوستانم
اگر تمام متن مرا خونده باشید من گفتم که تو اون زندگی منم اشتباهاتی داشتم مثل همه آدما ولی شوهر من باید یکسری از نیازهامو برآورده میکرد خونه ی شوهر برای یک زن خونه ی آمال و آرزوهاست و وظیفه ی یک زن هم تمکین از شوهرش خب هر کاری که اون میکرد من مخالفتی نمیکردم و نمیذاشتم هم کسی دخالت کنه دوستان عزیز زندگی برا خودش حساب و کتاب داره نمیشه که هر کاری دلمون خواست بکنیم ولی طرف مقابل ما کرو لال باشه!!!!
منم آدمم و احساس دارم آدم خودش میدونه کجا ها کم گذاشته و اشتباه کرده تو اون زندگی با من مثل یه کلفت رفتار شد خودش به من میگفت کلفت بی مواجب !و تنها دلیل جداییش از من که همه جا هم میگفت این بود که دیگه دوسم نداشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
به قول شما گذشته ها گذشته کاریشم نمیشه کرد الان باید چیکار کنم ؟دیگه نمیخوام اشتباه کنم
الان خیلی دوست دارم از این احساس بازندگی و ناراحتی و یا اینکه تصمیم اشتباه بوده یا نه دربیام ببینید من تو زندگی خیلی گذشت کردم حتی از مهریم هم گذشتم ولی اون از حق طلاقش نگذشت.
واسه ی بچمم اون اوائل چند بار آوردمش پیش خودم ولی یا دیر میاورد یا زود میبرد بچه هم یبوست گرفته بود از استرس من چند بار بردمش دکتر ولی اون اهمیتی نمیداد من بخاطر خود بچه دیگه نخواستم ببینمش بعد از اونم چندین بار بهش زنگ زدم اولاش که حرفهای رکیک میزد و بعدش هم میگه میخوام خودم نگهش دارم تو هم بهتره که نبینیش اون به این شرایط عادت کرده تازه تو هفت سالگی هم که هم کلا میتونه از من بگیره میترسم برم ببینمش آرامششو به هم بریزم خودمم از این بدتر بشم ولی اینطوریم ممکنه اون منو فراموش کنه و دیگه نشناسه منو خب اصلا ممکنه تو این یکساله منو یادش رفته باشه الان چیکار کنم که حداقل بعد از این اشتباه نکنم.
من به کل نزاشتمش کنار پارسال برا تولدش و عیدش براش کادو فرستادم طوری که پدرش نفهمه و از طریق یکی از آشناها عکساشو دارم ...........
الان باید چیکار کنم اون زندگی که ارزش موندن و جنگیدن نداشت ولی الان باید برم سراغ بچم یا بزارم یه کم که بزرگ شد و قدرت درکش بالا رفت برم چیکار کنم![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)