به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 85

Threaded View

  1. #26
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 شهریور 94 [ 14:10]
    تاریخ عضویت
    1390-6-12
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,076
    امتیاز
    13,834
    سطح
    76
    Points: 13,834, Level: 76
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6,166

    تشکرشده 6,121 در 1,114 پست

    Rep Power
    124
    Array

    RE: به خاطر این رفتارهایی که از نامزدم دیدم خیلی دودل شدم

    دیشب صحبت کردم باهاش
    گفتم من دیگه شوقی ندارم و انگار توهم مثل منی
    گفتش انقد صغری کبری نچین حرف دلت رو بگو فلسفی حرف نزن واضح حرف دلترو بگو
    گفتش بگو دلت با منه یا نه؟
    منم گفتم بود ولی الان نه!
    گفت این حرف اخرته؟زودم قبول کرد و گفت به تصمیمم احترام می زاره
    با اینکه دلم می خواست تموم شه و اصلا به اینده امیدوار نبودم و این مدت همش احساس می گردم یه چیز سنگینی رو دوشمه و اگر این رابطه تموم شه اون از رو دوشم برداشته میشه ..
    ولی وقتی دیدم انقدر راحت پذیرفت و گفت به خواستت احترام می زارم نتونستم جلو خودمو بگیرم خیلی گریه کردم
    بهش گفتم خیلی نامردی به همین سادگی میگی باشه؟حتی نمی گی چرا؟؟؟
    گفتش که مگه همینو نمی خواستی پس چرا گریه می کنی ؟منم بهش گفتم گریم از این که نامزدیمون به هم خورد نیست از اینکه این مدت همه فکر مو و انرژِی رو به پای مرد بی ارزشی مثل تو گذاشتم...
    که حتی نمی خوای دلیل تصمیمم رو بدونی
    گفت من با تصمیم تو موافق نیستم خواستم بدونم این تصمیم رو از رو دلت گرفتی یا نه؟و الانم فهمیدم که نه چون اگر دوستم نداشتی انقدر گریه نمی کردی ...
    کلی کشمکش داشتیم و از این جور حرفا زدیم و در اخر بازم گفتم تصمیم من همینه خیلی هم گریم می گرفت اصلا با قدرت صحبت نمی کردم خیلی ناراحتم که نتونستم بدون گریه حرفامو بگم از اینکه این همه ضعف نشون دادم خیلی ناراحتم ولی اون خیلی مسلط بود به خودش اصلا نه گریش می گرفت نه صداش غم داشت خیلی عادی حرف می زد و ...با اینکه با جدیت تمام بهش گفتم تحت هیچ شرایطی نمی خوام رابطمون ادامه داشته باشه و گفتم لطفا کسی رو واسطه نکن برای من...هر کسم بیاد حرفمم همینه ..
    باز اخر سر که می خواست منو بزاره خونه گفتش حالت بهتر شد زنگ بزن..
    یعنی انگار اصلا حرفا مو جدی نگرفت
    امروزم از صبح همه حرفایی که اینجا شنیدم به دقت مرور کردم تا ببینم واقعا بعدا
    پشیمون نشم
    الانم مامانم بامادرش صحبت کرد و گفت قسمت نبوده و ...... این صیغه محرمیت هم یه قوانینی داره که تا مدتش تموم نشه نمیشه طلاق گرفت
    یعنی اصلا چیزی به نام طلاق نداره و باید صبر کرد تا تموم شه
    مگر اینکه مرد بره این مدت رو ببخشه
    دیگه نمی دونم چی کار قرار کنه
    اینم همش مسخره بازی قانون های من دراوردی
    انگار اسیر تا مدت اسارتت تموم نشده اسیری

  2. 2 کاربر از پست مفید نازنین آریایی تشکرکرده اند .

    نازنین آریایی (شنبه 19 آذر 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: دوشنبه 04 اردیبهشت 96, 00:33
  2. درخواست راهنمایی در خصوصی شدت بالای حساسیت بین فردیی (راه حل پرسشنامه کمالگرایی هیل)
    توسط آقای ام در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 خرداد 95, 19:05
  3. پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: جمعه 04 مهر 93, 23:28
  4. تنهایی - 24 سالمه، نمی خواهم با کسی دوست بشم، تنهایی اذیتم می کنه
    توسط sara19 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: پنجشنبه 23 آذر 91, 01:10

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.