نقل قول نوشته اصلی توسط nazanin1771
شما در مورد این خانوم خیلی مردّد هستید و من حس می کنم اگر با ایشون ازدواج کنید خدایی نکرده ممکنه در آینده بهش خیانت کنید! به نظرم فقط حرف مادرتون نبوده که شما رو دچار تردید کرده بلکه خودتون هم تا یه دختر خوشگل می بینید دست و دلتون می لرزه.
از شما که اینقدر تحصیلکرده هستید تعجب می کنم که چند ماه اختلاف سنی رو این همه بزرگ می کنید؛ طرز فکرتون خیلی سنتیه. با حرف هایی که شما می زنید بعید می دونم بتونید این خانوم رو خوشبخت کنید.
اگر می خواید با این خانوم ازدواج کنید باید بتونید اونقدر دوسش داشته باشید که به نظرتون خوشگل ترین دختر بیاد و دیگه به سنش هم فکر نکنید. به نظرم اگر نمی تونید این حس رو نسبت بهش داشته باشید بهتره به موارد دیگه ای فکر کنید و خودتونو ایشون رو بدبخت نکنید...[/size][/b][/font]
ممنون از نظر شما.
متاسفانه تمام دوستان من در اینجا به این تردید من دامن می زنند. هر وقت بحث از ازدواج میشه همه می گن دختر باید چند سال کوچکتر باشه و خیلی مهمه که خوشگل باشه. دقیقا همین حرفاست که به تردید های من دامن می زنه.
من خودم می خوام که به سنش فکر نکنم اما حرف های اطرافیان خوب نمی ذاره.
من خودم از اول نه راجع به سن و نه ظاهر ایشون فکر می کردم. اما از وقتی اومدم خارج از کشور ، این دغدغه ها در من ایجاد شده. و حالا که می خوام برم ازدواج کنم خوب ترس و تردید من بیشتر شده.
شما کمکم کنید و بگید چه طور به این تردید ها و مقایسه کردن ها خاتمه بدم.
شما که می گید برم دنبال یه مورد دیگه ، آیا به نظر شما می تونم یه مورد خوب مثل این پیدا کنم؟ آیا فراموش کردن این مورد حیف نیست؟

نقل قول نوشته اصلی توسط sanjab
نقل قول نوشته اصلی توسط tanha123
نقل قول نوشته اصلی توسط sanjab
دوست عزیز
شما منو بیاد دوست متخصصی انداختید که مثل شما دچار وسواس شده بود در محل کارش بیمارستان از خانم دکتری خوشش امده بود که 2 سالی ازش بزرگتر بود و همدیگر رو دوست داشتند و از لحاظ شخصیتی مشابه بودند. ولی خانواده مخالفت کردند و مادرشون که فرهنگی بود از دختر یکی از همکارانش که دختر لیسانس بود وسنش حدود 6 یا 7 سالی کوچکتر از پسرش بود خیلی خوشش امد و پسر رو برد خاستگاری اون و آقا پسر هم بعد از مدتی رفت و امد قبول کرد و همکارش و فراموش کرد. خانواده انقدر خوشحال بودند که بعد از چند ماهی عقد اپارتمانی خریدند و کادوی عروسی این زوج دادند ولی باور نمی کنید که در این یک سال اول چقدر این زوج مشکل داشتند و چندین بار قهر و آشتی کردند با وساطت خانواده ها.
آقا از بی نظمی ها و بی برنامه گیها و بچه بازیهای خانم نالان بود و خانم جور دیگری تا بعد از یکسال طی این بحثها آقا منزل رو ترک کرد و هرماه نفقه این خانم را بحسابش می ریخت تا مراحل طلاق طی شود و بعد آن آپارتمان و ماهیانه حدود 1.5 سکه مهریه این خانم را قبول کرد که پرداخت کند و به هیچ وجه راضی به ادامه زندگی نشد با اینکه عروس خانم و خانواده اش کلی واسطه فرستاند.
بعد از یک سالی اون آقا کلی این طرف آنطرف خاستگاری رفت و همچنین پیگیر همکار پزشکش شد که به شهر دیگری منتقل شده بود.
حالا باهم ازدواج کردند و خدارا شکر منتظر یک کوچولو هستند.
این واقعیت رو برات گفتم که همیشه دنبال کسی باشی که بااو وجه اشتراکات بیشتری داشته باشی سن یک عدد است و نمی تواند ملاک قابل اطمینانی باشد و همچنین زیبایی نعمتی است از خداوند که فرد زحمتی برای بدست آوردت ان نکشیده دنبال کسی باش که سیرت زیبایی داشته باشد و برای بدست اوردن علم و اخلاق روی خودش کار کرده باشه
ممنون از نظر شما.
ولی خوب نمی دونم چیکار کنم که به سن و ظاهر ایشون فکر نکنم؟ چیکار کنم که این تردید در من از بین بره و مطمئن بشم؟ من خیلی از این موراد رو شنیدم که شما گفتید ، ازدواج با سن بالاتر که موفق هم بوده. اما خوب بعضی وقتها تردید دارم. فعلاً دارم با این تردید مبارزه می کنم. ولی هوز نتونستم موفق بشم

چند ماهی بیخیالش بشو هیچ تماس و ارتباطی
دنبال موردهای دیگه باش اگه دیدی دلتنگش شدی و نتونستی فراموشش کنی بیا جدی روی رابطه باهاش کارکن و از مشاور کمک بگیر. گرچه امیدوارم این خانم در اون فرصت ازدواج نکرده باشه
راستش من اونقد فرصت ندارم. تنها فرصتی که واسه اومدن به ایران دارم چند ماه دیگه هست و بعد تا چند سال نمی تونم. می خوام تو همین چند ماه تصمیم قطعی بگیرم. واسه همین کمک خواستم که بتونم یا سریع تر تردید رو بگذارم کنار یا اینکه موضوع ایشون رو فراموش کنم