به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 9 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 112
  1. #81
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 07 اسفند 95 [ 02:21]
    تاریخ عضویت
    1395-1-15
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    1,558
    سطح
    22
    Points: 1,558, Level: 22
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    58

    تشکرشده 151 در 74 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست عزیز آرامش خیال

    توی این فاصله یک فرصتی شد و رفتم تمام پست ها و مطالب شما رو خوندم . با توجه به تاپیک و سوال و جواب ها ، جمع بندی من متاسفانه خیلی در تایید و تشویق شما نیست ! تمایل داشتم جمع بندی بهتری داشته باشم ولی نظر من بیشتر انتقاد هست تا تایید :

    1) شوهر شما به شما تهمت زده وبعدش هم اظهار پشیمونی کرده و حتی اومده خونه پدری شما ولی شما به نوعی داری با ایشون بازی می کنی و گفتی که دیگه نمیخاستی برگردی . شما که نمیخاستی برگردی چرا از اون بخت برگشته خواستی که بیاد خونه پدری شما دنبالت ؟؟

    2) اون خیانت در واقع چیزی هست که شما به زبون میاری و چیزی بیشتر از یک شیطنت نبوده و برای همون شیطنت هم به اندازه کافی ایشون رو تنبیه کردید . حتی در دیالوگی که با بنده داشتید هم فقط موضع خودتون رو مطرح می کنید و به عرایض دیگران توجهی ندارید . مثلا من گفتم که خیانت مرد به زن هم بد هست و فقط گفتم که متفاوت از خیانت زن به مرد هست . خوب پس با دلایل شما موافق بودم که مثلا نگفتم خیانت مرد به زن خوبه !! حالا بگذریم که در مورد کیس شما اصلا خیانتی اتفاق نیافتاده !!

    3) شما بدون ذکر دلایل روشن مدام شوهرت رو متهم می کنی که با بی فکری ، بی کفایتی ، بی مسئولیتی و 100 تا صفت منفی دیگه ، زندگی رو نابود کرده . در روند تاپیک دیدم که دلیل شما اینه که شوهرتون یکمرتبه و تحت تاثیر مادرش عوض شده و همه چیز رو نابود کرده . خوب این یک فرضیه هست که به نظر من نمیتونه درست باشه ! حتما شوهرتون این رو قبول نداره و دلیل دیگه ای میاره و میگه به هیچ وجه یکمرتبه چیزی رخ نداده و به دلیل رفتارهای شما مثلا کم کم اوضاع خراب شده . . .

    4) شما تمایل زیادی داری مظوم نمایی بفرمایی و خودت رو قربانی جلوه بدی . حتی برادر کوچکترت هم کاملا تحریک شده که بره درگیری ایجاد کنه . از طرفی شوهرت رو متهم می کنی که مسائل خصوصی رو با دیگران مطرح میکنه ولی خودت هم نه تنها مطرح میکنی بلکه کاملا تحت تاثیر دیگران رفتار می فرمایی و مدام میگی : همه فلان طور میگن ، من که نمیتونم به همه ثابت کنم و . . .

    5) شما تمایل دارید نقش قربانی رو بازی کنید در حالی که در مواردی هم کاملا ظالم هستید . شما برای اجرای حکم تمکین در مرتبه اول فقط برای اینکه محکوم نشید رفتید و فرمودید که تمایلی برای بازگشت واقعی نداشتید . وای به روز کسی که در خصوص مهریه خانم ها یک کم بازی در بیاره ! اونوقت خود شما و خانم های دیگه یک فوحش نامه براش می نویسن !!!

    در مجموع به نظر من نقش خود شما در بروز مشکلات ، بزرگ هست ولی شما تمایل داری انکار بفرمایی و خودت رو قربانی و شوهرت رو ظالم یا بی مسئولیت جلوه بدی . این روش خوبی نیست و نتیجه نهایی هم به نفع شما نمیشه . فقط شاید در کوتاه مدت یک مقدار آرام بشی . بیشتر مثلا مواد مخدر میمونه که در لحظه لذت داره ولی بعد از گذشت چند سال آدم رو نابود میکنه

  2. 3 کاربر از پست مفید بهزاد9 تشکرکرده اند .

    mohanad28 (چهارشنبه 18 فروردین 95), کمال (چهارشنبه 18 فروردین 95), آرامش خیال (چهارشنبه 18 فروردین 95)

  3. #82
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    خیلی ممنونم آقای بهزاد که وقت گذاشتید و خوندید.
    برداشت های شما از صحبت های من در این تاپیک قابل احترام هست.

    ابراز پشیمونی شوهرم صرفا توی دادگاه بوده و اقدامی نکردن که نشون دهنده پشیمونی و تلاششون برای حفظ زندگیمون باشه.اومدن ایشون به خونه هم فقط برای جلوگیری از دادن نفقه بوده و رفتارشون نشون دهنده این مساله بودو من به دلیل عمومی بودن تالار نمیتونم با جزییات همه ی وقایع رو تعریف کنم.به هرحال ممکن هست کسی از اطرافیان به صورت اتفاقی مطالب رو بخونه.
    اگر یقین داشتم که شوهرم واقعا تغییر کرده و میخواد زندگیشو بسازه و روی پای خودش وایسه دیگه تصمیم بر جدایی نبود.

    قبلا هم فرمودید که خون و خونریزی راه افتاده! در حالیکه نمیدونم از کدوم حرف من این برداشت رو کردید.
    شوهر من با خونمون با شماره پدرم تماس میگرفت و وقتی ما جواب نمیدادیم با برادرم تماس میگرفت و تهدید و تحریکش میکرد.ولی هیچوقت کوچیکترین درگیری یا به قول شما خون و خون ریزی اتفاق نیفتاد.چون نه شوهرم و نه خونواده من اهل کتک کاری نیستن.و من اگر میخواستم از این طریق مشکل رو حل کنم که با این وضعیتم خودم رو درگیر دادگاه نمیکردم.


    در مورد خیانت ممکن هست مرز خیانت برای آدما مختلف باشه که فکر کردن به کس دیگه هم برای من خوشایند نیست.همچنین من نه خواستم شوهرم رو تنبیه کنم و نه حتی به کسی گفتم! من این حق رو داشتم که برای زندگیم تصمیم بگیرم و در اون دوره تصمیمم بر جدایی بود..هدفم نه تنبیه شوهرم بود و نه اذیت کردنش.فقط میخواستم از اذیت شدن خودم جلوگیری کنم.

    شوهرم خودش به بقیه گفت که دلیل تصمیم جدایی من خیانتش بوده.
    همچنین این قضیه برای من حل شده و تمایلی ندارم در مورد مسائلی که حل شده بیشتر صحبت کنم.
    اتفاقا شوهرم تا بحال نگفتن که زندگی ما کم کم به اینجا رسیده،ایشون هم معتقدند که یکدفعه اینجوری شد.و گفتن که من ناگهانی عکس العمل نشون دادم و مادرشون حق داشته که در این مورد پرس و جو کنه.

    ودر مورد اینکه فرمودید که من خودم این قضیه رو همه جا مطرح کردم،هرچه قدر نوشته های خودمو خوندم متوجه نشدم از کدوم قسمت این نتیجه رو گرفتید.چون من تا جاییکه ممکن بود سعی کردم کسی متوجه نشه.
    اصلا هم دوست ندارم نقش قربانی رو بازی کنم،ولی چون میدونم تمام تلاشم رو برای زندگیم کردم هیچ حسرت و پشیمونی ندارم اتفاقا خیلی دارم سعی میکنم قوی باشم و توی این شرایط دووم بیارم و خداروشکر تا حدودی تونستم و الان نسبت به اوایل حالم خیلی بهتره.

    ولی خب باز هم به عنوان یک انسان گاهی اوقات کم میارم و نیاز به صحبت و راهنمایی بقیه دارم که دوستان همدردی خیلی در این زمینه بهم کمکم کردند.
    درسته که ما مدت کوتاهی هست عروسی کردیم ولی سه سال باهم بودیم.من شناختم از همسرم کامل شده.تا همین جا هم کلی شرایطم نسبت به قبل از ازدواجم بدتر شده.

    نمیخوام این مسیر تنزل رو در زندگیم ادامه بدم.منم یک انسانم و حق یک زندگی خوب و آروم و بدور از تنش رو دارم.
    من مطمئنم حتی اگر الان هم همه چی رو درست کنم بازم همسرم چند وقت دیگه بهونه ای برای ایجاد مشکل پیدا میکنه.
    خوشحالم که نظرتون رو اینجا نوشتید،چون دیدگاه شما به عنوان یک شخص سوم میتونه برای من خیلی کمک کننده باشه که بتونم درک کنم که به چه دلیلی همسرم خودش رو در مواردی محق و رفتارهاش رو عادی میبینه.
    ویرایش توسط آرامش خیال : پنجشنبه 19 فروردین 95 در ساعت 15:50

  4. 2 کاربر از پست مفید آرامش خیال تشکرکرده اند .

    مهرااد (پنجشنبه 19 فروردین 95), بهزاد9 (جمعه 20 فروردین 95)

  5. #83
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 اردیبهشت 95 [ 00:04]
    تاریخ عضویت
    1394-2-01
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    2,990
    سطح
    33
    Points: 2,990, Level: 33
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    308

    تشکرشده 219 در 87 پست

    Rep Power
    35
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آرامش خیال نمایش پست ها
    سلام
    ما اون ساکت نشسته و حتی معذرت خواهی نمیکنه.
    اوزی هم که اومد دنبالم من گفتم فقط میخوام مادرت توی زندگیم و مسائل خصوصیم دخالت نکنه.و در جوابم گفت من مادرم همه زندگیمه و هر چی میگه درسته.
    اون منو خورد کرده و انتظار داره من خودم برگردم و انگار اتفاقی نیفتاده.اصلا احساس نمیکنه چه ظلم بزرگی در حق من کرده.
    اونوقت اگر من بگم مادرت دخالت نکنه بی احترامی به اونا محسوب میشه.
    من خیلی سعی کردم حال خودم رو عوض کنم ،اما شوهرم نمیزاره.
    اون واقعا نمیدونست که من به عنوان یک زن باردار چقدر به همسرم احتیاج دارم؟
    چقدر نیاز داشتم که یه مرد به عنوان تکیه کنارم باشه و یه آینده امن رو برام بسازه.
    همچین مردی اصلا نمی تونه چدر خوبی باشه.
    چون من مجبور شدم برای اثبات خودم برم دادگاه.همسرم از اول هم میدونست که من مشکلی ندارم.حتی خودش هم گاهی ابراز ناراحتی میکرد بابت مشکلش و اونو ناشی از اختلاف سنمون میدونست.
    اما با اینحال نتونست جلوی بی احترامی خونوادشو به من بگیره.
    انگار که من یه غریبه بودم.در حالیکه من همه ی زندگیمو براش گذاشته بودم.
    اگرهم دنبال من اومده بود فقط به این خاطر بود که توی دادگاه مدرکی داشته باشه که اومده.و همش نقشه بود.
    چون علنا با حرفاش کاری میکرد که من و خونوادمو ناراحت کنه ،و فقط جلوی خونوادش اینطوره!
    وقتی خودش تنهاس التماس و خواهش که من طلاقت نمیدم و برگرد.
    وتوی دادگاه میگه من به زنم اعتماد دارم و انقد همه جا گفتن به زنم گفتن تو سرتری و چطور با این آقا ازدواج کردی،زنم به فکر طلاق افتاده!

    متاسفانه همسرم حرف هایی زده که برادرم خیلی از دستش عصبانیه،و همش فکر میکنه که باید با کتک کاری جواب حرفاشو بده.
    و. این یکی دیگه از نگرانی های منه.چون برادرم سنش کمه و میدونم که منطقی فکر نمیکنه ولی به حرف منم گوش نمیده.
    واین خیلی داره عذابم میده که کار احمقانه ای انجام بده.و یه دردسر دیگه درست شه.
    من مطمئنم خدا جواب همسرمو میده و تقاص کاراشو پس میده.. میدونم همینکه زندگیشو با من از دست بده براش خیلی سنگینه.چون فکر نمیکرد من تحت هیچ شرایطی جدا بشم.
    و دارم از طریق قانون هم پیگیری میکنم و کاملا با این کارها مخالفم.
    در مورد سقط جنین من دیگه تصمیم رو گرفتم و کاملا هم راضیم از نگه داشتنش.
    فرزند من چه چیزی رو میخواست از پدرش یاد بگیره؟
    بی مسئولیتی،دروغ،ریا ،تظاهر و هزار رفتار اشتباه دیگه.
    هیچکس نمیتونه بگه بچه طلاق حتما زندگی خوبی نخواهد داشت.
    اون اصلا نمیتونه پدر خوبی باشه.
    حتی یکی از نزدیکان خودش که باهاش اومده بود گفت متاسفانه همسرت قدر زندگی باتورو ندونست و الکی زندگیشو به هم ریخت.


    تعجب می کنم شما که برای اثبات خودت راه دادگاه و پزشک قانونی را پیش گرفتی چرا وقتی همسرت امد دنبالت بهش گفتی فقط می خوام مادرت تو زندگی ام دخالت نکنه!!!
    شما مگه به خاطر اثبات دخالت مادرش رفتی دادگاه و پزشک قانونی ؟ مگه به خاطر دخالت مادرش امدی خونه بابات ؟
    شما از تهمت که مطرح شده بود ناراحت بودی یا از دخالت مادرش ناراحت ؟
    فرض کن به یه کارمند درستکار تهمت دزدی می زنند این کارمند نگرانی اش چیه ؟ از چی دلش میگیره ؟ ناراحت احترام از دست رفته اش هست که به چشم یه دزد بهش نگاه میکنند یا باید به این فکر کنه که ریس اداره اش عوض بشه؟!!
    شما از اون دسته عروس هایی هستی که مادر شوهر را دشمن می بینی و خیلی دقت به خرج میدی که مبادا شوهرت به حرف ماذرش گوش کنه
    شما تو این گرفتاری و قهر و ناراحتی پیش امده بجای اینکه بگی من ناراحتم که پاک بودم و به من تهمت زده شد گناهی نداشتم و بهم توهین شد و گناهی نداشتم و خیلی از شبها گریه کردم و...
    شرط میذاری که مادرت دخالت نکه !!! جالبه که اصلا این حرفت را بد نمیدونی و توقع داری که اصلا ناراحت نشه
    چرا بهش نگفتی به شرطی بر میگردم که با مادر و پدرت بیایی دنبالم همانطور که برا خاستگاری امدن و جلو در خونه برام گوسفند قربانی کنی

    در ضمن ایشون که امدن دنبالت
    چرا میگی توقع داره خودت برگردی اگه توقع داشت که خودت برگردی پس چرا پاشد امد خونتون چرا نشست و به حرفات گوش داد!!!
    ایشون امد دنبالت ولی شما نتونستی مدیریت کنی و همه چی را خراب کردی و باعث شدی که باز اعصابت خرد بشه

    ایشون که اصلا حرفی یا ادعایی نکرده که شما مشکل داری تو خلوت و تو دادگاه اصلا علیه شما حرفی نزده ولی شما همش داری به چشم بد بینی بهش نگاه میکنی

    شما کلا از لحاظ خانواده یه مقدار عجولانه و عصبی رفتار میکنید
    رفتار برادر خودت را ببینید که فقط به کتک کاری فکر میکنه و شما با توجه به شناختی که ازش داری حدس میزنی کار احمانه ای که باعث دردسر میشه انجام بده
    پدر تون را ببینید که چه با عجله راه دادگاه را پیش گرفت !!
    حتی اگه بچه به دنیا هم می امد میشد اثبات کرد که پدر این بچه شوهر شماست (ازمایش دی ان ای )
    باید صبر میکردی و چند روز تو خونه پدرت مهمون بودی ببینی اونا که این تهمت را به شما زدن تا کجا پیش میرن می خوان چی کار کنند صبر یکی دو ماه خیلی با عزت تر از این بود که پاشی بری تو دادگاه و پزشک قانونی و برا وکیل شرح وضعیت نزدیکی خودت و همسرت را توضیح بدی


    البته خودت هم تا حدودی به پا گرفتن این تهمت کمک کردی الکی به همسرت تهمت خیانت زدی شما یه تهمت بی اساس به همسرت زدی ایشون هم مقابله به مثل کرد
    گوشی اش را اورده متن اس ام اس را نشان داده اما شما مرغت یه پا داره

    به هر حال به نظر من شوهرت مشکل اساسی و حادی نداریه که بخوابی ازش طلاق بگیری ومطمئن باش همسرت بهترین و کاملترین مردی رو کره زمین هست که میتونه برا فرزندت پدری کنه و از شما به عنوان مادر فرزندش حمایت کنه شک نکن
    شما سعی کن طوری مدیریت کنی که برگردی سر خونه و زندگیت و دوران بارداری و زایمان را تو خونه خودت و باهمسرت باشی
    زندگی مشترک پستی و بلندی داره قرار نیست همه چی گل و بلبل باشه قرار نیست همه چی بر وفق مراد باشه انسانها خودشو باید با مدیریت و رفتار صحیح زندگیشون را گل و بلبل کنند
    بهترین دوستان کسانی هستند که عیب و نقص ها را نشان دهند تا انسان بتونه رفع شون کنه وگرنه حمایت چشم بسته از شما در این محیط مجازی که کسی کسی را نمیشناسد مشکلی از شما رفع نخواهد کرد

  6. 2 کاربر از پست مفید کمال تشکرکرده اند .

    آرامش خیال (جمعه 20 فروردین 95), بهزاد9 (جمعه 20 فروردین 95)

  7. #84
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آرامش خیال نمایش پست ها
    در مورد بچه هم الان اصلا و ابدا به سقط فکر نمیکنم و عاشقانه هم دوسش دارم.و خداروشکر میکنم که اشتباه نکردم.چون با توجه به وضعیت من و اینکه رابطه کاملی بینمون نبود و پیشگیری که تا حدودی داشتیم،احتمال بارداری بسیار ضعیف بود و من این رو به حساب حکمت خدا میزارم.

    این موضوع خیلی مهمی هست و می تونه تعیین کننده باشه برای جدایی شما

    همسر شما قبلا یه بار ازدواج کرده و زندگی مشترک داشته

    دو سال با شما عقد بوده
    سه ماه زندگی مشترک با شما داشته
    40 سال سن داره

    رابطه جنسی کامل با شما نداشته؟ مگه می شه؟
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    ویرایش توسط شیدا. : جمعه 20 فروردین 95 در ساعت 15:22

  8. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    آرامش خیال (جمعه 20 فروردین 95)

  9. #85
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 07 اسفند 95 [ 02:21]
    تاریخ عضویت
    1395-1-15
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    1,558
    سطح
    22
    Points: 1,558, Level: 22
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    58

    تشکرشده 151 در 74 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست عزيز آرامش خيال

    يك نكته مثبت كه در واكنش شما به انتقادات خودم ديديم ، اين بود كه پرخاش نفرموديد ، البته تمام قد دفاع كرديد شايد برخي دفاعيات هم بجا نبود . راستش فعلا فرصت ندارم براتون جا بندازم كه چرا به اون جمع بندي ها در مورد شما رسيدم . شايد چند روز ديگه فرصت شد و با نقل قول از پست هاي خود شما توضيح دادم كه چطوري به اون انتقادات رسيده بودم .

    در كل از خوندن نوشته هاي خودتون به يك شناخت نسبي رسيده بودم كه همچنان فكر مي كنم بهتر بود بعضي عرايض بنده رو بيشتر روش فكر مي كرديد . شما حتي ١ مورد رو هم نپذيرفتيد و فقط گفتيد كه براي نظرات من احترام قائليد !

    شايد بعدا بيشتر صحبت كرديم ولي شما دوستان خوب زيادي داري مثل كاربر كمال كه توصيه مي كنم فقط دنبال تأييد گرفتن ازشون نباشي! و اگر انتقاد كردن هم فقط براشون احترام قائل نشي ! بهترين كار اينه كه اجازه بديم با حسن نيت متقابل ، مسائل بررسي بشه

    اون حرفي كه شيدا ميزنه هم درسته و موضوع شگفت انگيز و قابل تاملي هست . . .
    ویرایش توسط بهزاد9 : جمعه 20 فروردین 95 در ساعت 21:38

  10. 2 کاربر از پست مفید بهزاد9 تشکرکرده اند .

    کمال (جمعه 20 فروردین 95), آرامش خیال (جمعه 20 فروردین 95)

  11. #86
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    این موضوع خیلی مهمی هست و می تونه تعیین کننده باشه برای جدایی شما

    همسر شما قبلا یه بار ازدواج کرده و زندگی مشترک داشته

    دو سال با شما عقد بوده
    سه ماه زندگی مشترک با شما داشته
    40 سال سن داره

    رابطه جنسی کامل با شما نداشته؟ مگه می شه؟
    شیدای عزیز ممنونم از توجه و پیگیریتون
    در دوران عقد طبق عرف هر دو خونواده،خودمون نخواستیم که رابطه کامل باشه.
    من روی این قضیه فکر کردم و مدنظرم هست.
    ولی خب اینجا نمیتونم خیلی در مورد روند دادگاه و کارهایی که میخوام انجام بدم صحبت کنم.

  12. #87
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط کمال نمایش پست ها
    تعجب می کنم شما که برای اثبات خودت راه دادگاه و پزشک قانونی را پیش گرفتی چرا وقتی همسرت امد دنبالت بهش گفتی فقط می خوام مادرت تو زندگی ام دخالت نکنه!!!
    شما مگه به خاطر اثبات دخالت مادرش رفتی دادگاه و پزشک قانونی ؟ مگه به خاطر دخالت مادرش امدی خونه بابات ؟
    شما از تهمت که مطرح شده بود ناراحت بودی یا از دخالت مادرش ناراحت ؟
    فرض کن به یه کارمند درستکار تهمت دزدی می زنند این کارمند نگرانی اش چیه ؟ از چی دلش میگیره ؟ ناراحت احترام از دست رفته اش هست که به چشم یه دزد بهش نگاه میکنند یا باید به این فکر کنه که ریس اداره اش عوض بشه؟!!
    شما از اون دسته عروس هایی هستی که مادر شوهر را دشمن می بینی و خیلی دقت به خرج میدی که مبادا شوهرت به حرف ماذرش گوش کنه
    شما تو این گرفتاری و قهر و ناراحتی پیش امده بجای اینکه بگی من ناراحتم که پاک بودم و به من تهمت زده شد گناهی نداشتم و بهم توهین شد و گناهی نداشتم و خیلی از شبها گریه کردم و...
    شرط میذاری که مادرت دخالت نکه !!! جالبه که اصلا این حرفت را بد نمیدونی و توقع داری که اصلا ناراحت نشه
    چرا بهش نگفتی به شرطی بر میگردم که با مادر و پدرت بیایی دنبالم همانطور که برا خاستگاری امدن و جلو در خونه برام گوسفند قربانی کنی

    در ضمن ایشون که امدن دنبالت
    چرا میگی توقع داره خودت برگردی اگه توقع داشت که خودت برگردی پس چرا پاشد امد خونتون چرا نشست و به حرفات گوش داد!!!
    ایشون امد دنبالت ولی شما نتونستی مدیریت کنی و همه چی را خراب کردی و باعث شدی که باز اعصابت خرد بشه

    ایشون که اصلا حرفی یا ادعایی نکرده که شما مشکل داری تو خلوت و تو دادگاه اصلا علیه شما حرفی نزده ولی شما همش داری به چشم بد بینی بهش نگاه میکنی

    شما کلا از لحاظ خانواده یه مقدار عجولانه و عصبی رفتار میکنید
    رفتار برادر خودت را ببینید که فقط به کتک کاری فکر میکنه و شما با توجه به شناختی که ازش داری حدس میزنی کار احمانه ای که باعث دردسر میشه انجام بده
    پدر تون را ببینید که چه با عجله راه دادگاه را پیش گرفت !!
    حتی اگه بچه به دنیا هم می امد میشد اثبات کرد که پدر این بچه شوهر شماست (ازمایش دی ان ای )
    باید صبر میکردی و چند روز تو خونه پدرت مهمون بودی ببینی اونا که این تهمت را به شما زدن تا کجا پیش میرن می خوان چی کار کنند صبر یکی دو ماه خیلی با عزت تر از این بود که پاشی بری تو دادگاه و پزشک قانونی و برا وکیل شرح وضعیت نزدیکی خودت و همسرت را توضیح بدی


    البته خودت هم تا حدودی به پا گرفتن این تهمت کمک کردی الکی به همسرت تهمت خیانت زدی شما یه تهمت بی اساس به همسرت زدی ایشون هم مقابله به مثل کرد
    گوشی اش را اورده متن اس ام اس را نشان داده اما شما مرغت یه پا داره

    به هر حال به نظر من شوهرت مشکل اساسی و حادی نداریه که بخوابی ازش طلاق بگیری ومطمئن باش همسرت بهترین و کاملترین مردی رو کره زمین هست که میتونه برا فرزندت پدری کنه و از شما به عنوان مادر فرزندش حمایت کنه شک نکن
    شما سعی کن طوری مدیریت کنی که برگردی سر خونه و زندگیت و دوران بارداری و زایمان را تو خونه خودت و باهمسرت باشی
    زندگی مشترک پستی و بلندی داره قرار نیست همه چی گل و بلبل باشه قرار نیست همه چی بر وفق مراد باشه انسانها خودشو باید با مدیریت و رفتار صحیح زندگیشون را گل و بلبل کنند
    بهترین دوستان کسانی هستند که عیب و نقص ها را نشان دهند تا انسان بتونه رفع شون کنه وگرنه حمایت چشم بسته از شما در این محیط مجازی که کسی کسی را نمیشناسد مشکلی از شما رفع نخواهد کرد
    سلام خانم کمال
    ممنونم از اینکه وقت گذاشتید و خوندید.
    من اصلا نمیخوام شمارو با حرفایی که میزنم قانع کنم که همه ی مشکلات به خاطر بی کفایتی همسرم هست،یا بخوام از خودم دفاع کنم.
    چون از خوندن نوشته های شما این حس بهم دست داد که واقعا میخواید به من کمک کنید و نگران فرزندم هست که قراره تا چند وقت دیگه بدنیا بیاد.
    همسر من اومد خونمون و طبق شرط من توی دادگاه قرار بود با پدرش و مادرش بیاد که نیومده بودن و فقط یکی از اقوامشون همراش بود.
    ودوم اینکه وایساده بود توی کوچه وحتی حاضر نبود بیاد تو! و اون فرد رو فرستاده بود دم در که طبق دادگاه اومدیم دنبالش!اگه آرامش خیال حاضره و میاد که بیاد اگر نه ما برم.
    که مادر من اصرار کردن که بیان تو تا صحبت کنیم و مشکلات حل شه.که باز هم گستاخی هاش ادامه داشت و...
    ببینید من اونقدر از دهالت های مادر شوهرم و وابستگی شوهرم ضربه دیدم که دیگه میترسم.
    من خیلی محترمانه و رک گفتم که نمیخوام مادرش یا هرکس دیگه توی زندگیم و مسائل خصوصیم دخالت میکنه.و این بزرگترین و اصلی ترین خواستم بود و دلیلی نداشت که ازش بگدرم.
    سه سال سکوت کردم و اهمیت ندادم الان به جایی رسیدن که حتی توی مسائل زناشویی ما دخالت میکنن و در مورد سقط بچم تصمیم میگیرن.

    در مورد اینکه فرمودید که از ناراحتی هام باید میگفتم،آیا همسرم وقتی منو میبینه که توی چهل روز اول 10 کیلو کم کردموفقط با سرم سر پا بودم این مسائل رو نمیفهمه!
    واقعا فکر میکنید من در این مورد باهاش صحبت نکردم.
    روزای اول من بیمارستان بستری شدم و اونجا بهم گفتن که جنین ممکن سقط شده باشه و یا سقط شه،من با اینکه اون روزها به خاطر شرایطم به نگداشتن یا نداشتنش فکر میکردم،اما وقتی فهمیدم که دارم بچمو از دست میدم داشتم دیوونه میشدم و فقط گریه میکردم.از شدت ناراحتی با همسرم تماس گرفتم،چون حس میکردم تنها کسی که حالمو میفهمه و همون حس من رو نسبت به بچمون داره اونه،اما انگار اصلا براش مهم نبود و شروع کرد به گفتن اینکه من مامانم حالش بده و وای به حالت اگه بلایی سر مامانم بیاد.

    در مورد برادرم که نقل قول کردید،همونجا هم نوشتم که فکر میکنه باید با کتک جوابشو بده و ننوشتم که درگیری رخ داده.
    اصلا دوست ندارم جملات شوهرمو یادآوری کنم یا اینجا بنویسم اما شوهرم زنگ میزد به برادرم و میگفت من خواستگاری دختر اومده بودم نه زن!
    و بهش میکفت تو اگه غیرت داشتی میدونستی خواهرت کجا رفته و معلوم نیست کی خرابش کرده.وقتی برادرم ازش میخواست بیاد خونه تا صحبت کنیم اون تهدیدش میکرد ومیگفت اگه مردی بیا فلان جا....
    حب چه لزومی داشت این حرفارو به برادرم بزنه که من این همه باهاش در این مسائل رودرواسی دارم.
    یا به پدرم میگفت دخترت توی عقد با من رابطه داشته !ومن رو به خاطر این کار بی حیا میدونست.
    در حالیکه روابط ما توی عقد خیلی سطحی و به خواست شوهرم بود و در واقع من اون رو همسر خودم میدونستم و وظیفه خودم میدونستم که اگر نیاز داره مانعش نشم.
    همین طور اینکه من و خواهر وبرادرم هرکدوم توی خونه پدریمون اتاق جدا داشتیم و شب ها جدا میخوابیدیم و شوهرم این رو از پر رویی و بی کفایتی خونوادم میدونست.و به پدرم میگفت تو اگه غیرت داشتی بچه هات جدا نمیخوابیدن.
    یا به من میگفت زمان مجردی و نامزدی چرا اپیلاسیون میکردی؟!!
    چون توی خونه اونا هم توی یک اتاق میخوابن و اینو نشونه محبتشون به هم میدونن.
    حتی دو بار که من اونجا خوابیدم تشک من رو هم توی همون اتاقی انداختن که پدر شوهر و برادر شوهرم و بقیه هم بودن.و مادر شوهرمم همون جا کنار شوهرم میخوابید.
    که من بسیار معذب و بودم و اصلا نتونستم بخوابم.
    در جواب تمام تلاش هایی که در دوران عقد برای حفظ زندگیمون کردم،محکوم شدم که حتما ایرادی داشتم و باکره نبودم که انقدر برام عروسی گرفتن مهم بوده.

    من حدود سه هفته خونه پدرم بودم و خونوادمم باهاشون صحبت کردن که بدون سر و صدا بریم پزشک قانونی(چون گواهی پزشکای دیگه رو قبول نکرده بودن) اما جواب اونا فقط توهین و تهمت بود،و حتی میگفتن توی پطشک قانونی هم آشنا دارین . تمام این حرفارو مادرشوهرم و شوهرم میزدن.
    از طرفی من نمیتونستم بیشتر صبر کنم تا اونا به حرفای بی اساسشون ادامه بدم،همچنین همونطور که گفتم چندبار بعد ار برگشتن از پیش پزشک سعی کردیم رابطه داشته باشیم که من فکر کردم شاید در همون حین آسیب دیده باشم و شنیده بودم تا مدتی زمان رایطه قابل تشخیصه و میخواستم هرچه سریعتر تا وقت دارم برم پزشک قانونی تا همه چی مشخص بشه.
    انتظار که ندارید من منتظر میموندم و تا آخر عمر از شوهرم و خونوادش سرکوفت میشنیدم.
    ویرایش توسط آرامش خیال : یکشنبه 22 فروردین 95 در ساعت 14:49

  13. #88
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دیروز [ 23:19]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,286
    امتیاز
    26,032
    سطح
    96
    Points: 26,032, Level: 96
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 318
    Overall activity: 65.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    3,681

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    226
    Array
    سلام
    آرامش خیال عزیز
    خیلی خوب کاری کردی که مدرک پزشک قانونی رو گرفتی به هر حال چه ادامه بدی چه ندی این کار باید انجام می شد
    راستش همه تاپیکت رو نخوندم ولی اگر شوهرت ابراز پشیمونی می کنه این حرفایی که به برادرت زده که خیلی هم ناراحت کننده هست رو بذار پای نادانیش. اون با شرایط موجود و با مواردی که شنیده بوده فکر میکرده همسرش ایراد داره و از اونجایی که ظاهرا خیلی صبور هم نیست عجولانه و بدون بررسی یه سری حرفای ناراحت کننده زده

    اگر شوهرت بهت گفته به خاطر بچه یه فرصت دیگه به زندگی بدیم که من اینجوری برداشت کردم این کارو بکن در درجه اول به خاطر بچه ات و در درجه دوم با در نظر گفتن این مسئله که هیچ آدمی کامل نیست و ممکن هست در ازدواج بعدی هم نتونی آدم کاملی رو در کنار خودت داشته باشی البته قطعا با گذاشتن یک سری شرایط و با اما اگر


    و اگر با پر رویی بر مواضع خودش پافشاری داره شما هم با نهایت قدرت در رابطه با مهریه و نفقه خودت و بچه و ... اقدام کن چون الان شما یک بچه هم داری و ایشون باید حتی در صورت طلاق یک سری مسئولیتها رو بپذیره

    موفق باشی
    پرواز کن آنگونه که می خواهی
    وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند

  14. کاربر روبرو از پست مفید فکور تشکرکرده است .

    آرامش خیال (یکشنبه 22 فروردین 95)

  15. #89
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 08 اردیبهشت 96 [ 21:40]
    تاریخ عضویت
    1393-10-03
    نوشته ها
    345
    امتیاز
    7,833
    سطح
    59
    Points: 7,833, Level: 59
    Level completed: 42%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    299

    تشکرشده 738 در 270 پست

    Rep Power
    82
    Array
    من دلم نمیخواد فکری که میکنمو اینجا بگم چون قطعا تصمیمی که من شاید تو شرایط شما میگرفتم خیلی از تصمیم شمامتفاوت هست مخصوصاراجع به نگه داشتن بچه
    اما متاسفم که ماادما همیشه نگاهمون به زن اینه باید خودشو نابود کنه نباید هیچ تلاشی بکنه برا خودش و حتی ابروی خونوادش فقط باید خودشو برا شوهرش بکشه

    خیلی دلم میخواد بدونم اگر کسی دیگه جای این خانوم بود خودش و خونوادش چطور رفتار میکردن که ایشون و خونوادش رفتارشون اشتباه بوده؟؟؟
    چه تهمتی میتونه بالاتر ازین باشه برا یه دختر و خونوادش؟؟؟

    یه مرد چقدر میتونه بی عقل باشه که تو سن چهل سالگی این باشه طرز رفتارش
    حتی اگر سوالی داشت و براش نقطه ی ابهامی بود حق داشت که برطرفش کنه اما ایا با این روش؟؟؟؟ با بازی کردن با ابروی کسی که زنشه؟؟؟
    بیاد به پدرزنش بگه دخترت تو عقد بامن رابطه داشت؟؟ یکی نیست بهش بگه اخه با شرف با کی رابطه داشته؟؟؟

    خانوم عزیز من نمیتونم بپذیرم همسرتون قبلا خیلی ادم باشعوری بوده یوهو مشاعرشو از دست داده
    همچین ادمایی از همون اول نشون میدن چقدر بافهم و کمالات هستن نمیدونم شما و خونوادتون چطور متوجه نشدید؟؟
    چطور اینقدر بی تفاوت بودین که نرفتین از اون دختر خانوم قبلی دلیل طلاق رو بپرسید و کامل همه چیزو از زبون خودشون بشنوید
    و چطور راضی شدید زن کسی بشید که در یه مدت کوتاه همسرشو طلاق داده
    این سوال برا من غریبه پیش میاد که ایشون ازون مردای خیلی عوضی نباشه تا تقی میخوره به توقی زنشو طلاق میده بی هیچ تلاشی چطور این سوالات ذهن پدرتونو درگیر نکرد؟؟؟

    اگر شماو خونوادتونو بخوام مقصر بدونم فقط تو این زمینه میدونم که چرا سعی نکردید بیشتر ایشونو بشناسید همین
    باقی مسایل رو شما یا هر انسان عاقل دیگه ای که بخواد حداقل پدرش از غصه سکته نکنه رو انجام دادین و کارتون درست بوده

    راستی کسایی که میگن ایشون چرا وقتی همسرش اومد دنبالش نرفت و نتونست شرایطو مدیریت کنه خیلی دلم میخواد بدونم اگر خدای نکرده همسر شما این رفتارهارو میکرد و اونجوریم میومد دنبالتون چطور شرایط رو مدیریت میکردید؟؟ خیلی دلم میخواد مدیریت تو این شرایط رو یاد بگیرم

    خانوم ارامش خیال در بی کفایتی همسرتون شکی نیست اما یه حرفی فقط با شما دارم و بس
    این خیال خام رو از ذهنتون پاک کنید که با وجود اون بچه شما بتونید طلاق بگیرید از لحاظ قانونی منظورم نیست از لحاظ انسانی و وجدانی میگم

    حتی اگر پا رو خیلی چیزها هم بذارید اون بچه تا هفت سال با شماست و نه بیشتر
    پس تصمیم درستی بگیرید به دور از هرگونه احساس
    برای خودتون حلقه ی اتصال درست نکنید

    با زندگی خودتونو اون بچه هم بازی نکنید
    اگرچه من حدس میزنم شما دوباره به همسرت برمیگردی و فقط قصدت اینه ادبش کنی وگرنه ........
    پس اگر تصمیم دیگه ای دارید منطقی تر هم فکر کنید
    شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
    زندگی شگفت انگیز است اگر بدانید که چطور زندگی کنید

  16. 2 کاربر از پست مفید sahar67 تشکرکرده اند .

    آرامش خیال (یکشنبه 22 فروردین 95), بارن (یکشنبه 22 فروردین 95)

  17. #90
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 21 تیر 97 [ 15:04]
    تاریخ عضویت
    1392-5-02
    نوشته ها
    206
    امتیاز
    7,253
    سطح
    56
    Points: 7,253, Level: 56
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 309 در 147 پست

    Rep Power
    49
    Array
    سلام
    از حرفهای شوهرتون معلومه ایشون در لحظه و بدون تفکر حرف میزنن
    واقعا طرز فکرشون اشتباه و بچگانه است
    اینم فهمیدم که شما و خونوادتون خیلی مدارا کردید
    احتمالا شوهرتون به بدبینی دچاره هرچی هم دلایل برای اثبات خودتون بیارید قبول نمیکنه
    اما شما بخاطر بچه تون تا حد امکان سعی کنید زندگیتون رو اصلاح کنید و نزارید از هم بپاشه
    شوهرتونم بنظر هنوز ناپخته و درگیر احساساته
    ایشالا اونم به مرور قدر زن و فرزندش رو بیشتر میدونه و از حالت بی مسوولیتی در میاد
    در ضمن سعی کنید با حسن ظن در مورد اطرافی مثل مادرشوهرتون قضاوت کنید تا خدایی نکرده تهمت نزنید یوقت
    ایشالا که مشکلتون حل میشه

  18. کاربر روبرو از پست مفید amf66 تشکرکرده است .

    آرامش خیال (یکشنبه 22 فروردین 95)


 
صفحه 9 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.