به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 24

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 مرداد 91 [ 09:50]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    26
    امتیاز
    1,068
    سطح
    17
    Points: 1,068, Level: 17
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    30

    تشکرشده 31 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array

    دلم اندازه دنیا گرفته (به دنبال راهی برای اصلاح زندگیم)

    سلام
    مدتی میشه که مشکلات دوستان رو می خونم و دنبال راه حلی برای مشکل خودم می گردم
    من 26 ساله و همسرم 30 ساله است ازدواج ما سنتی بود و چهار ساله از ازدواجمون می گذره
    بار اولی که همسرم به خوستگاریه من اومد بهش جوای رد دادم فقط به خاطر اینکه احساس کردم از نظر فکری از هم دور هستیم ولی دوباره اومد و من به ایشون جواب دادم اوایل ازدواجم دودل بودم ولی به مرور احساس کردم هر چی می گذشت بیشتر بهش علاقه مند شدم تا اینکه یه مسئله مالی تو زندگیمون پیش اومد و این مسئله مربوط به خانواده همسرم بود و با همسرم دعوامون شد و همسرم برام نامه نوشت و تو نامه گفته بود من یه موی گندیده ی پدر و مادرمو به تو و امثال تو نمی دم
    و یا یه دفعه بهم گفت هدفم تو زندگی خدمت به پدر و مادرمه
    و یا یه دفعه بهم گفت مادرمو از همه دنیا بیشتر دوست دارم
    این تو دل من موند خیلی هم زیاد و منی که اصلا آدم حساسی نبودم رو روز به روز نسبت به پدر و مادر همسرم حساس تر کرد
    تلفن هاشو چک می کردم و وقتی می دیدم زیاد بهشون زنگ زده به شدت بهم می ریختم
    و حالم بد می شد و روز به روزم حساس تر و بدتر می شدم
    پدرشوهر و مادر شوهرم به نوبه خودشون آدمهای بدی نیستن و میشه گفت خوبند و همسرم هم خیلی مهربون و رئوفه ولی نسبت به همه این طوریه
    الانم به جایی رسیدم که روی کوچکترین رفتار همسرم روی خانواده اش حساسم مثلا تو خونه مادرشوهرم اینا همسرم کمک می کنه و مواظبه خونشون کثیف نشه ولی من احساس می کنم نسبت به زندگی من اصلا اینطوری نیست و براش تمیز کردن خونمون از طرف من مهم نیست و کمکی به من نمی کنه
    از طرفی دعواهای زیاد ما سر این مسائل باعث شده خیلی از هم دور شیم
    و من اوایل خیلی خیلی آدم گرمی بودم ولی الان به شدت سرد شدم و از روابط جنسیمون اصلا لذتی نمی برم و همیشه در آخر رابطمون بغضم می گیره چون من دوست دارم بهم ابراز احساسات زبانی کنه
    و همسرم هم دیگه نسبت به سابق دوست ندارم
    منی که دلم پر می کشید بیاد خونه حالا دیگه اصلا دوست ندارم بیاد خونه
    کارمم همش شده گریه تو تنهایی و گاهی هم پیش اون
    موقع دعواهامونم به شدت عصبی میشم و داد و فریاد می کنم و به پدر و مادرش توهین می کنم

    دلم خیلی وقته مرده
    به خدا دیگه اون ادم سابق نیستم من برای همسرم جون می دادم ولی الان حتی حوصله شام درست کردن براشو ندارم و به زور کارامو می کنم[b]
    دلم هیجان می خواد دلم می خواد بهم انرژی بده حالا با یه دوستت دارمه ساده و یا یه شاخه گل

  2. 3 کاربر از پست مفید atis تشکرکرده اند .

    atis (دوشنبه 12 دی 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.