پنجشنبه 14 شهریور 87, 16:49
من که مشکلی بین شما نمی بینم اگه مساله سن واسه هر دوتون حل شده باشه دیگه چه اشکالی می تونه باشه البته من حس می کنم تو اون زمان که تنها بودی از روی تنهایی بهمحمد رو اوردی و الان که اعتماد بنفست خوب...
پنجشنبه 14 شهریور 87, 13:52
ديگر براي ساختن حادثه مجالي نيست
ديگر براي زندگي حس و حالي نيست
من براي با تو بودن به هر دري زدم
ديگر براي به تو بودن راهكاري نيست
سر و پا عشق هستم عشق به تو اما
پنجشنبه 14 شهریور 87, 12:49
چرا باید پشیمون شی دنبال کسی باش که باش احساس راحتی کنی من اگه جای تو بودم همه خواسته هامو و تفکراتمو بش می گفتم شاید اون جوری که تو فک می کنی نباشه زندگی شوخی نیست باش جدی برخورد کن الان می تونی هر...
پنجشنبه 14 شهریور 87, 12:42
آن زمان که خورشيد قلب من برای هميشه غروب کرد
آن زمان که خونی که در رگهايم جاری بود برای هميشه خشکيد
آن زمان که لبهايم برای هميشه بسته شد
آن زمان که افکارم من را تنها در ميان آسمان رها کردند
آن...
پنجشنبه 14 شهریور 87, 10:09
روی دیوارهای باغ دوستی،
شعله های فراموشی می رقصند،
و دستان من، در انتظار چشمه ای ،
برای سپردن طراوت گلها،
و نگاهم در پی روزنه ای برای گشودن ،
چهارشنبه 13 شهریور 87, 07:41
اینی که شما تعریف کردی یه تجربه تلخ بود اگر جای تو بودم همه چیز رو فراموش می کردم هم احسان و هم علی همه ذهنمو روی درس متمرکز می کردم و دوباره محکم تر از قبل روی پاهام می ایستادم دنیا که به اخر...
چهارشنبه 13 شهریور 87, 06:51
همین که یه ازدواج ایرونی داشته باشی کافیه