-
در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
سلام دوستای عزیز.
راستش کاملا دچار شک هستم که این تاپیکو بازکنم یا نه؟؟
گمونم بیشترشبیه درددل بشه و تخلیه احساسی.
چیزی که خصوصا اون اوایل باهاش درگیر بودم مشکلات خونوام بود..البته من مسائل اصلی رو هیچوقت نگفتم و بیشتر احساس دلخوریمو نوشتم تا خود مشکلاتو.
تو این مدت خیلی روی پذیرش کار کردم..خیلی که میگم یعنی واقعا خیلی..و اون حالت تنفرم کاملا ازبین رفت.و واقعا الان دوسشون دارم اما هر ازگاهی دلخوریایی میاد.
یه بارم دررابطه با کارایی که خودم انجام میدادم و خونوادم به اسم خودشون تموم میکردن پرسیدم که شماها بهم گفتین به روشون نیار و غرورشونو نشکن که منم قبول کردم و چیزی نگفتم.
الان میخوام بدونم روشم درسته؟؟
کار دیگه ای هس که باید انجام بدم؟؟دور مورد دیگه ای اید خط بکشم؟؟؟
اینم بگم که مشکلات تقریبا به قوت خودش باقیه..یعنی هنوز دعواهای24ساعته پدر ومادرم خصوصا الان که پدرم اکثر مواقع خونه هس ادامه داره.
غرغرهای وحشتناک پدرم هس..جوری که با همه رفتاری فوق خشن داره.
اتفاقای دیگه هم افتاد مثه ضرری که تو فروش خونه داشتیم،پولی که نزدیک بود طی یه شراکت بی پایه و اساس از دست بدیم،ماشینمون که بخاطرسهل انگاری پدرم دزدیده شد،کلاهی که بخاطر حرف یه نفر تو خرید زمین سر پدرم رفت و ....
تو تموم این قضایا تقریبا 80 درصد موارد مقصر پدرم بود و ما یا بعد ازاتفاق افتادن باخبر میشدیم یا پدرم اصلا به حرفمون توجه نکرد.
با این حال سعی کردیم مراعاتشو کنیم چون میدونستیم خودشم داره اذیت میشه..و خدا رو شکر بعضیاش رفع به خیر شد مثه قضیه ماشین و شرکت.
با این حال پدرم مدام داره هممونو تهدید میکنه..مدام میناله..فحاشی و ...:302:
مادرمم یه ذره سیاست نداره و اوضاعو بدتر میکنه و خلاصه دعوا پشت دعوا.
ما هم تقریبا هممون وقتای کمی خونه هستیم به جز روزای تعطیل مثه امروزکه حسابی از چشممون درمیاد.
الان واقعا دیگه نمیدونم چیکار باید کنم؟؟خودمو تو دعواهاشون دخالت نمیدم.
تا جایی که بشه سعی میکنم فضای خونه عوض بشه.
اما بازپدرم خصوصا زمانی که با مامانم درگیرشده(تقریبا اغلب مواقع) سر یه لیوان اب هم به همه فحاشی میکنه و غر میزنه و .................................:(
الان من دقیقا باید چیکار کنم؟؟
موفق باشید
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
بهار عزیز،من تا حدودی درکت می کنم چون بابا خودمم بعضی وقتا دنبال بهونه می گرده.من نمی دونم می شه اخلاق
پدرتو عوض کرد یا نه.ولی چیزی که می دونم وقتی بحثی بین پدر مادرت صورت می گیره که پای تو وسط نیست خودتو
بزن به بی خیالی.کار خودتو بکن.وقتی م که پرخشگاری می کنه جوابشو ندید.
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
من اینکارو میکنم..جوابشم نمیدم اما بعضی وقتا یه موضوعی گیر میاره تا یه دعوای اساسی بات راه بندازه..مثلا کافیه ازش بپرسی داری میری بیرون؟؟(که ازش بخوای یه کار کوچولو انجام بده) اما هنوزحرفت تموم نشده حرفایی بزنه که...:(
مرتب باهامون دعوا میکنه..با اینکه ما تقریبا مستقلیم و پدر وضع مالیش خوبه باهامون دعوای شدید داشت که چرا خسارت ماشینم (دزد یه خساراتایی به ماشین زد) رو شما بهم نمیدین؟؟
چرا قبضا رو شما پرداخت نمیکنید؟؟
چرا اینجوریرفتی؟؟چرا؟
چرا پولتو ازم میگیری؟؟
و حرفای زشت و رکیک که تموم هم نمیشه انقد غر میزنه...تا خوابش ببره.
من دیگه به دعواهای بینشون کاری ندارم..فقط میخوام وقتی خونه ام ارامشمو ازدست ندم.
همین
موفق باشی
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
سلام بهار جان
اسم جدیدت هم مبارکه :46:
واقعا متاسف شدم که رابطه پدرت با خانوادش به هم ریخته و مشکلاتی رو در پیش داشته .
اما یه مسئله ای که هست اینه که آیا پدرت از اول اخلاق اینچنینی داشته یا بر اثر گذشت زمان و وقوع این اتفاقاتی که خودشان به تنهایی شرایط روحی رو تحت تاثیر قرار می دن به وجود آمده ؟
من فکر می کنم پدرت دچار کمبود اعتماد بنفس شده و احساس اینکه توی خونه کسی بهش اهمیت نمیده رو بهش دست داده ..
یعنی یه جورایی دنبال توجه می گرده و می خوام بدونم از لحاظ روحی و روانی چقدر به پدرت نزدیکی و اینکه چقدر می تونی باهاش در مورد مسائل صحبتها رو پیش ببری ؟
اینکه توی خونه نزدیکترین فرد به پدرت کیه که بتونیم خواسته های پدرت و و نیازهایی رو که بهشون احتیاج داره رو پیدا کنیم ؟
بعضی موقع ها ما دنبال نیازهامون می ریم ولی چون جوابی نمی گریم باعث میشه بهانه گیر بشیم و مثل بچه های پنج ساله شروع کنیم به غر زدن !
بهار جون بچه های کوچیکی رو دیدی که وقتی زیاد گریه می کنند همه دنبال این می گردند که این بچه چش شده مثلا احتمال می دن که گرسنه اش شده و سریع براش غذا تهیه می کنند تا اروم بشه ووقتی اون بچه نیازش برطرف شد آروم میشه !!
پس می بینی که بعضی موقع ها ادم بزرگها هم این مشکل رو پیدا می کنند ولی به خاطر غرورهایی که دارند نمی تونند بیان کنند و همش دنبال بهونه می گردند !!
پس سعی کنید غذای روح پدرتون رو پیدا کنید !!
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
سلام،
در مورد اختلافهای پدر مادر یک سری تاپیک مشابه داریم که پیشنهاد می دهم شما مطالعه کنی:
وقتی از دعواشون به حد جنون اذیت میشم.
خطاب به پدر مادر های حال و پدر مادر های آینده
خدایا به چه جرمی؟
اختلاف خانوادگی
البته شاید هم این تاپیک ها رو در گذشته مطالعه کردی.
من که خیلی توی رابطه ی پدر مادرم دخالت کردم و کاملاً در جریان اختلاف ها بودم و این در اون سن خیلی اذیتم کرد. توصیه فرشته مهربان به من این بود:
نقل قول:
نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
لطفاً تمام تمرکز و انرژیتون رو بگذارید روی برنامه های تنظیمی خودتون با شرایط کنونی و به توصیه های کارشناسی زیر توجه فرمایید :
1 - به هیچ وجه در امور مربروط به پدر و مادر دخالت نفرمایید .
...
4 - به پدر و مادر خود نهایت احترام را بگذارید و محبت کرده و دریافت دارید و با هرکدام طوری باشید که گویی هیچ مشکلی پیش نیامده .
5 - از یاد آوری خاطرات تلخ به کمک توقف فکر دوری جویید و روی زمان حال تمرکز کرده و تأمین آرامش و نشاط را ضروری بدانید و از درون پی بجویید ( وابست به عوامل بیرونی آرامش بخش نباشید )
موفق باشی.
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
مرسی چشمک جان.کاملا حق با توئه
ممنون اقا حامد.
سعی میکنم یه توضیحی بدم.
نقل قول:
آیا پدرت از اول اخلاق اینچنینی داشته یا بر اثر گذشت زمان و وقوع این اتفاقاتی که خودشان به تنهایی شرایط روحی رو تحت تاثیر قرار می دن به وجود آمده ؟
پدر من از ابتدا کج خلق بود و مادرم از ابتدا اعصابشو بهم میریخت.تا اونجایی که یادمه همیشه بینشون دعوا و کتک کاری بود..مامانم همیشه قهر بود و یا تو اتاق ما خودشو قایم میکرد یا خونه اقوام میرفت.
ماهی نبود که پای فامیل به خونه ما باز نشه برای اشتی..اونموقعها خیلی اذیت میشدم از اینکه همه باخبر میشدن بابا مامانم دعوا دارن ناراحت بودم..همیشه دعواشون که میشد پدرم زنگ میزد به داییام و خاله هام و میگفت بیاین خواهرتونو ببرین.همیشه حرص میخوردم و ارزو میکردم اگه دعوا میکنن لااقل همه رو باخبر نکنن.:(
خیلی سخت و بد بود..ضمن اینا پدرم خشونتش بالا بود..کتک کاری زیاد داشت و خیلی هم اصرار داشت همه هر حرفیش رو قبول کنن.وگرنه...:(
خیلی هم مغروره و اصولا زور و غرورشو برای ما داره و گرنه اجازه میده به راحتی اب خوردن سرش کلاه بذارن و نمیدونین چقد بابت این مسائل اذیت شدیم.
ضمنا خیلی هم تعصبی بود..الان دیگه اینطور نیست اما قبلا نه تنها ما بلکه عمه هام و بچه هاشونم از بابام میترسیدن.
زندگی پدر و مادرم چندین بار تا طلاق رفت اما مامانم نذاشت..میترسید.از تنهایی.از اینکه کسی پشت و پناهش نبود.پدرم هم از ابرویی که ممکن بود طلاق ازش ببره ترسید.
یادمه چند سال پیش قسم خوردم دیگه باهاشون مسافرت نرم..تو سفر مشهد دقیقا چندین بار کارشون به کتک کاری کشید.
بگذریم.
بعضی وقتا فکر میکنم چطور تو همچین خونواده ای ما اینطوری بار اومدیم..نمیخوام از خودمون تعریف کنم اما هم هممون زیبا هستیم و هم استعداد خوبی داشتیم.بهترین مدرسه ها درس خوندیم و همه همیشه ازمون تعریف کردن.چه ظاهر و چه اخلاق.
با این حال پدرم همیشه بهونه گیر بود..کافیه کوچکترین درخواستی ازش کنیم تا زمین و زمان رو بهم بدوزه.
بارها همه بهش گفتن قدر بچه هاتو بدون..اما پدرم فقط زبونی اونم جلوی دیگران تعریف میکنه و تو خودمون...
ضمن اینا خیلی خسیسه خصوصا برای مادرم..تو زمینه مالی مامانمو خیلی اذیت میکنه و خیلی بهش سخت میگیره.
نقل قول:
یعنی یه جورایی دنبال توجه می گرده و می خوام بدونم از لحاظ روحی و روانی چقدر به پدرت نزدیکی و اینکه چقدر می تونی باهاش در مورد مسائل صحبتها رو پیش ببری ؟
منم همین فکرو میکنم..اما توجهی که باید از مادرم بگیره رو نمیگیره.
دو تا موضوع کفر پدرمو در میاره.یکی مامانم.و یکی درخواست پول یا انجام دادن کاری.
در غیر اینصورت اخلاقش خوبه..
بارها و بارها با خواهر برادرم صحبت کردیم تا یه راه حل براشون پیدا کنیم اما نشده و سر اخر به این نتیجه رسیدیم که درست شدنی نیستن.
دقیقا هر روز با هم دعوا دارن و قهرن..کلمه ای با هم حرف نمیزنن و یکی رو واسطه پیغام و پسغام می کنن.
خیلی بده.خیلی:(
برای همین هممون دنبال یه راهی هستیم که کمتر خونه باشیم.
حتی یه زمانی خواستم زودتر عروسی کنم و برم اما انقد سنگ جلوی پام انداختن..انقد اذیت کردن..بعضی وقتا حتی فکر خواستگار اعصابمو بهم میریزه.چون میدونم یه موضوع جدیده تا دعواها شروع بشه..بهونه گیریا و ...خساست ها.
پدرم خیلی دوست داره همه کاراشو ما انجام بدیم.قبضهاشو ما پرداخت کنیم.تو خرج خونه کمک کنیم.تموم مخارج هر کس با خودش باشه.حتی مامانم.هیچ کس هیچ کاری ازش نخواد..همه در خدمتش باشن و ..
خوب این شدنی نیست..مثلا مادر من یه زن مستقل نیست..یا هیچ کدوم ما حاضر نیستیم از جیبمون بذاریم و مثلا قبض بدیم.در حالیکه پدر پول رو پول میذاره.
سر هر خواستگاری دعوا داشتیم..مثلا مامانم قهر میکرد و میرفت و ما باید میرفتیم التماس درخواس که برگرده تا ابرومون نره.
خلاصه وضعیه ها..اینا یه گوشه ایش بود..اگه بخوام بگم دریا میشه.
نقل قول:
پس سعی کنید غذای روح پدرتون رو پیدا کنید !!
ما سهم خودمونو انجام میدیم اما مادرم...
رابطه پدر و مادرم خیلی پوسیده تر از اینه که بشه کاریش کرد.
نقل قول:
در مورد اختلافهای پدر مادر یک سری تاپیک مشابه داریم که پیشنهاد می دهم شما مطالعه کنی:
ممنونم خوندهمشون.
نقل قول:
من که خیلی توی رابطه ی پدر مادرم دخالت کردم و کاملاً در جریان اختلاف ها بودم و این در اون سن خیلی اذیتم کرد. توصیه فرشته مهربان به من این بود:
من خودمو کاملا کشیدم کنار..اما ایراد اینجاس وقتی با هم دعواشون میشه میان و با بقیه هم دعوا می کنن اونوقت فضای خونه خیلی سنگین میشه..همه عصبی و اماده انفجار میشن.
از کمکاتون ممنونم.
موفق باشید
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
نقل قول:
نوشته اصلی توسط بهار.زندگی
سلام دوستای عزیز.
راستش کاملا دچار شک هستم که این تاپیکو بازکنم یا نه؟؟
گمونم بیشترشبیه درددل بشه و تخلیه احساسی.
راستش برای من هم یه ابهامی پیش اومده اگه نگاه کنی دائم در حال تاپیک زدن هستی .
مسایلی که مطرح می کنی همه با هم متفاوت هستند اما از نظر من یک ویژگی مشترک بین تمام اونها هست .
بهار بیشتر ازاینکه احتیاج به راهنمایی داشته باشه احتیاج به همدلی داره احتیاج به محبت و توجه داره احتیاج به یک همراه داره.
وگرنه با توجه به حضور فعالی که توی تالار داشتید تا حالا باید قاعدتا یاد گرفته باشید چگونه از طریق تاپیک های مشابه و مقالاتی که در سایت هست راه حل مشکلات و مسایلتون را پیدا کنید.
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
سلام بهار زندگی عزیز
البته شما خودت یه پا کارشناس هستی و کسی نمیتونه زیاد بهت راهکار بده.
شما توی پست اولت گفتی مادرت سیاست نداره
ظاهرا با پدرت به علت دیکتاتور بودن نمیشه صحبت کرد ولی میشه هر چند هم که خیلی سخته ولی یک ذره کاری کرد که فضای خونه براش دلنشین تر بشه شاید بعدش کم مهربانتر بشه (مثلا با محبت براش چایی بیاری یا شربت یا مثلا از اتفاقات با نمکی که بیرون از خونه افتاده براش تعریف کنی یا مثلا بگی بابا این جوک یا این سخن نغز رو شنیدی و براش بخونی تا یه کم باهاتون صمیمیتر بشه و این دیواری که بین شما و خودش کشیده رو بشکنه)
اگر دعواشون جلوی شما هست و چیزی برای پنهان کردن و آبروداری کردن نیست میتونی به مادرت (در خلوت و تنهایی و دور از چشم پدرت) راهکار بدی وقتی در مواردی میبینی اشتباه برخورد میکنه بعدش بهش بگو ما هم قبول داریم رفتار بابا یه ایرادهایی داره ولی به نظر من بهتر بود توی این مورد شما اینجوری برخورد میکردی که اون هم جوش نیاره و فضای خونه متشنج نشه
نمیدونم چرا ولی من به این راهکارهایی که میگن شما اصلا در هیچ موردی دخالت نکنید اعتقادی ندارم.
اگر مادر شخصیت و حرف آدم رو قول داشته باشه قطعا روش تاثیر میذاره.چرا میگن هیچ تلاشی برای بهبود شرایط نباید کرد.من که خیلی روی مادرم میتونم موثر باشم (البته پدرم هم نظراتم رو قبول داره هرچند جلوی روم حرفم رو نمیپذیره ولی بعد یه مدت میبینم به حرفم عمل میکنه یعنی فقط غرورش رو نمیشکنه ولی عملا قبول میکنه)
بالاخره فرزند هم باید بتونه گامی برای پدر مادرش برداره و گاهی نشان دادن یک راهکار به صورت مهربانانه میتونه به نوعی خدمت به پدر مادر محسوب میشه
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
ممنون بی نهایت.
ممنون فکور جان.
نقل قول:
ولی یک ذره کاری کرد که فضای خونه براش دلنشین تر بشه شاید بعدش کم مهربانتر بشه
اینکارا رو می کنم.هر بحثی بشه میزنم به کانال خنده و شوخی..برای همین سریع جمع میشه.
ماشینمونو بی قفل و دزدگیر ول کرده دزد برده اونوقت ما از فاصله دومتریش رد میشدیم داد و بیداد راه مینداخت اما یه کلمه بهش نگفتیم چرا ماشینو قفل نزدی.چرا دزدگیرو نزدی.گفتیم ناراحته.
پولمونو بدون گرفتن حتی یه رسید داد به ادمی که نمیشناخت و با دو جلسه حرف زدن بهش اطمینان کرد..
خونمونو سر خود فروخت بعد اومد گفت زیر قیمت فروختم.
رفت واسه خودش یه جا زمین خرید به حساب حرف و وعده های یه نفر..و ما رو گرفتار کرد.
قرارداد مینویسه واسه تمدیدش پشت گوش میندازه و زبونی تمدید میکنه و اخر سر کارمون به دادگاه میکشه.
باز ما هیچی نگفتیم...
اما اون همیشه از ما طلبکاره...:(
مثلا ماه رمضونه از وقتی روزه میگیرن مدام با هم دعوا و فحاشی دارن..این چه روزه ایه؟؟
شب احیا تا قران از رو سرشون میذارن پایین به هم فحاشی میکنن.این چه احیائیه؟؟؟
از صبح زود بهم متلک میندازن و حرف میزنن تا خود شب..دیگه هیچ کدوم جرئت نمیکنه سروقتشون بره.
نقل قول:
میتونی به مادرت (در خلوت و تنهایی و دور از چشم پدرت) راهکار بدی
چقد بگیم؟؟بخدا انقد گفتیم..اما فایده نداره.
مثلا دیروز صداشون میومد.شب قبلش که کلی بهم حرف زدن.صبح مامانم به بابام میگه نگا چقد اخماش توهمه.
اینجور وقتا اصلا نباید به بابام طعنه زد.املا مامانم میزنه.بابام هم غرغرو شروع کرد.مامانمم حرفایی زد بیا و ببین.و بعد پدرم از اون بدتر..و این روند دقیقا تا خود شب ادامه داشت و یه چندباری هم به پروپای ما پیچیدن.
به مامانم میگم چرا بهش میگی اخمو و بیمار و...خوب ناراحت میشه.میگه چرا ناراحت میشه.نباید ناراحت بشه.اونم به من فحش میده..اون بیماره..روانیه:302:
این فقط یه روزشونه..خواهرم میگه مدرسه ها کی باز میشن بریم مدرسه از دعواهاشون راحت شیم؟؟؟
نقل قول:
بهار بیشتر ازاینکه احتیاج به راهنمایی داشته باشه احتیاج به همدلی داره احتیاج به محبت و توجه داره احتیاج به یک همراه داره.
بهار واقعا خسته است..اره.درست میگی بینهایت
اما عمرا کوتاه بیام..نمیذارم به یه ادم منفعل تبدیل بشم..همینطور که تا الان جلو اومدم بازم تلاش میکنم..مطمئنم موفق میشم.
ممنونم
موفق باشید
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
بهار جان
مطمئن باش که شما تا الان هم موفق بودی ولی حواست نیست
پدر و مادر من اگر انتقاد مستقیم بهشون بشه اصلا در ظاهر نمیپذیرن ولی بعدا در عمل در طولانی مدت تاثیرش رو میبینم مطمئن باش اگر تلاشهای شما نبود وضعیت از این که هست بدتر بود.
ولی به نظر من اگه خواستی با مادرت صحبت کنی بهش نگو که در این مورد کاملا مقصر هستی.به مادرت بگو شما که میدونی بابا زود عصبی میشه و این اخلاقش ما رو هم ناراحت میکنه ولی به نظر من در این شرایط اینکه به روش بیاری کارو بدتر میکنه
دقیقا بهش نگو شما کاملا امروز مقصر بودی چون اون موقع دیگه اصلا به حرفات گوش نمیده.
البته احتمالا اینها رو خودت بهتر میدونی من هم فقط جهت یادآوری گفتم.
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
بهار زندگی گرامی، کدوم خانواده هست که بدون مشکل باشه؟
یک پیشنهاد دارم، البته هر راهکاری باید با توجه به فرهنگ و شرایط اون خانواده مطرح بشه، اما فکر نمی کنید بهتره شرایطی فراهم کنید تا پدر و مادر شما برای مدتی از هم دور باشند؟
مثلا یکی از اونا به یک مسافرت طولانی مدت بره؟
اگر مذهبی هستند به یکی از شهر های زیارتی مثل کربلا و نجف بفرستید و اگر هم قبول میکنند، کلی جاهای توریستی در اطراف ما هست. مسافرت و عوض کردن آب و هوا خیلی تو روحیه تاثیر داره.
اما تنها باشند. از هم دور باشند، شاید دلتنگ هم بشن و قدر هم رو بدونن.
شاید هم قبلا این کار رو کرده باشید.
به هر حال این بود پیشنهاد من.
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
سلام بهار جان. امیدوارم بهار زندگیت هیچگاه رنگ خزان نبینه. منم به چندتا نکته اشاره میکنم. امیدوارم واست مفید باشه.
نقل قول:
پدر من از ابتدا کج خلق بود و مادرم از ابتدا اعصابشو بهم میریخت.تا اونجایی که یادمه همیشه بینشون دعوا و کتک کاری بود..مامانم همیشه قهر بود و یا تو اتاق ما خودشو قایم میکرد یا خونه اقوام میرفت.
اون که خیلی وقته اعتماد بنفسش رو واسه حل مشکلات موجود از دست داده مادرته، نه پدرت. اینو میشه از قائم شدن تو اتاق شما و قهر کردن تشخیص داد. او امیدی به حل مشکلات نداره، همیشه به حالتی منفعلانه اول ایستادگی و بعد فرار رو بر قرار ترجیح داده، خودش رو پشت بقیه پنهان میکنه تا به شما و اطرافیان ثابت کنه: ببینید مقصر اصلی تمام این ناآرامی ها اوست، نه من!
نقل قول:
ماهی نبود که پای فامیل به خونه ما باز نشه برای اشتی
وقتی احترام بین زن و شوهر از بین بره، تا وقتی که کسی در جریان نیست این احترام قابل بازیابیه. اما مادامی که همه در جریان قرار گرفتند، برگرداندن این احترام کار دشواریه. به عبارتی آب که از سر گذشت چه یک متر، چه صد متر. بهتره سعی کنید این تصویر اختلاف رو از ذهن اطرافیان کمرنگ کنید و اجازه بدید آب ها از آسیاب بیوفته تا اونها بتونن همدیگرو پیدا کنند. برای وساطت فقط یک فرد امین و مشکل گشا کافیه. ضمن اینکه وقتی پدر و مادرتون از درون خانه درک نشن، سعی میکنند این درک رو با مشکل تراشی از بیرون خانه به همین بهانه ی دعوا به دست بیارن. اگر مدتی این درک رو از بیرون خانه نگیرن، دنبال بهانه هم نمیرن.
نقل قول:
خیلی سخت و بد بود..ضمن اینا پدرم خشونتش بالا بود..کتک کاری زیاد داشت و خیلی هم اصرار داشت همه هر حرفیش رو قبول کنن.وگرنه...:(
پدر شما دوست داره قدرتش رو به رسمیت بشناسند. به چنین افرادی باید پذیرش داد تا بتوان از اونها پذیرش گرفت. پدر من هم این اخلاق رو داره. قبلا باهاش بحث میکردم. تنبیه میشدم و البته پدرم هم روز به روز بیشتر میشکست. تا زمانی که تغییر روش دادم، اگر حق میگفت هوش و فراست و اقتدارشو تایید میکردم، اگر نا حق میگفت سکوت میکردم و می پذیرفتم. بعد در فرصت مناسب پیشنهادم رو ارائه میدادم. الان واسه خودم فرمانروایی میکنم :311: و پدرم هم همه جوره قبولم داده. فقط به خاطر اینکه با پذیرش و احترامی که بهش دادم تو رودرباستی قرار میگیره. فقط یک جمله: اون لحظه مخالفت نکن. (بهتره اینو از مادرتون هم بخواین)
نقل قول:
خیلی هم مغروره و اصولا زور و غرورشو برای ما داره و گرنه اجازه میده به راحتی اب خوردن سرش کلاه بذارن و نمیدونین چقد بابت این مسائل اذیت شدیم.
پدرتون خارج از منزل قدرت نداره. واسه همین تو خونه امپراطوری راه انداخته و بدتر اینکه از شما بشنوه اشتباه کرده. برای همین دست پیش میگیره که پس نیوفته یا به عبارتی سرزنش میکنه قبل از اینکه سرزنش بشه.
نقل قول:
ضمنا خیلی هم تعصبی بود..الان دیگه اینطور نیست اما قبلا نه تنها ما بلکه عمه هام و بچه هاشونم از بابام میترسیدن.
:104: این خیلی خوبه. نشان میده پدر شما مستعد تغییر در رفتارشون هستند.
نقل قول:
زندگی پدر و مادرم چندین بار تا طلاق رفت اما مامانم نذاشت..میترسید.از تنهایی.از اینکه کسی پشت و پناهش نبود.پدرم هم از ابرویی که ممکن بود طلاق ازش ببره ترسید.
پس اونها نقاط ضعقی هم دارند که شما هنرمندانه ازش بهره ببرید. آبرو، بی پناهی.
نقل قول:
بارها همه بهش گفتن قدر بچه هاتو بدون..اما پدرم فقط زبونی اونم جلوی دیگران تعریف میکنه و تو خودمون...
پدرتون تظاهر نکرده. پدرتون واقعیتی رو که هیچگاه نتونسته به شما بگه و همیشه پشت چهره ای خشن و مغرور پنهان کرده بروز داده. فقط فرصتی دست داده که بگه چقدر واسش عزیز هستید.
نقل قول:
ضمن اینا خیلی خسیسه خصوصا برای مادرم...
معمولا افراد خسیس فقط در مسائل مالی خسیس نیستند. ممکنه در مواردی مثل محبت کردن، مثل غرور و... هم خسیس باشند. اما چرا خساست؟ آدم در چیزهایی خسیسه که واسش مهمند، ارزش دارند. نمیخواد اونها رو به راحتی از دست بده. واسه فردی که در پول خرج کردن خسیسه، پول به دست آوردن خیلی مهمه، متعاقبا واسه کسی که محبت اهمیت داره، محبت کسب کردن، غرور مهمه، غرور گرفتن و ... و این نشون میده که چقدر محبت گرفتن واسه پدرتون مهم و حیاتیه.
و خب این طبیعیه واسه مادرتون خساست بیشتری در هر زمینه ای داشته باشند. ضمن اینکه پول قدرت میاره و ابزار قدرتی برای پدرتونه.
نقل قول:
دو تا موضوع کفر پدرمو در میاره.یکی مامانم.و یکی درخواست پول یا انجام دادن کاری.
در غیر اینصورت اخلاقش خوبه..
نقل قول:
برای همین هممون دنبال یه راهی هستیم که کمتر خونه باشیم.
:305:مراقب باشید، شما هم به دنبال توجه ترجیح میدید خونه نمونید،مبادا این توجه رو اشتباهی دریافت کنید.
نقل قول:
حتی یه زمانی خواستم زودتر عروسی کنم و برم اما انقد سنگ جلوی پام انداختن..انقد اذیت کردن..بعضی وقتا حتی فکر خواستگار اعصابمو بهم میریزه.چون میدونم یه موضوع جدیده تا دعواها شروع بشه..بهونه گیریا و ...خساست ها.
نقل قول:
پدرم خیلی دوست داره همه کاراشو ما انجام بدیم.قبضهاشو ما پرداخت کنیم.تو خرج خونه کمک کنیم.تموم مخارج هر کس با خودش باشه.حتی مامانم.هیچ کس هیچ کاری ازش نخواد..همه در خدمتش باشن و ..
اینم همون بحث قدرته که اشاره کردم. باز هم میگم برای اینکه به دربار امپراطوری پدرتون راه پیدا کنید، برای اینکه بتونید بشید مشاور و وزیر، اول باید طرفدار پر و پا قرصی باشی، بعد فرد قابل و با تدبیری جلوه کنی و بعد اعتماد رو جلب کنی. اونوقت تو اون دربار تو همه کاره ای، نه امپراطور. پس اول پذیرش دادن، بعد پذیرش گرفتن.:72:
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
فکور جان ممنونم.
ارش عزیز ممنونم.
شب بارونی جان سپاس.
نقل قول:
مثلا یکی از اونا به یک مسافرت طولانی مدت بره؟
پیش اومده که پدرم سفر بره.و مادرم کاملا دلتنگش شده..بله مادرم پدرمو دوست داره.این کاملا عیان هست.
اما پدرم نمیدونم...
اما قدر همو ندونستن..همونروز که پدرم برگشته با هم دعوا کردن..اونا بی مهارتن..خیلی.
حالا قراره هردوشون برن مکه.امیدوارم اونجا دعوا نکنن:).تو حرم که دعوا کردن.
نقل قول:
اون که خیلی وقته اعتماد بنفسش رو واسه حل مشکلات موجود از دست داده مادرته، نه پدرت. اینو میشه از قائم شدن تو اتاق شما و قهر کردن تشخیص داد. او امیدی به حل مشکلات نداره، همیشه به حالتی منفعلانه اول ایستادگی و بعد فرار رو بر قرار ترجیح داده، خودش رو پشت بقیه پنهان میکنه تا به شما و اطرافیان ثابت کنه: ببینید مقصر اصلی تمام این ناآرامی ها اوست، نه من!
دقیقا...مادر من اعتماد به نفسش صفره..
نقل قول:
این تصویر اختلاف رو از ذهن اطرافیان کمرنگ کنید و اجازه بدید آب ها از آسیاب بیوفته تا اونها بتونن همدیگرو پیدا کنند. برای وساطت فقط یک فرد امین و مشکل گشا کافیه.
چطوری کم رنگ کنیم وقتی خودشون جلوی بقیه با هم دعوا میکنن؟؟
دیگه کیو پیدا کنیم؟؟عمو عمه خاله دایی.
یه زمانی داییم به پدر و مادرم میگفت چرا طلاق نمیگیرین؟
یه بارم عموم بهم گفت بهار بعضی کارا با زنه..منم تو خونه عصبانی میشم با بچه ها تندی میکنم اما زن عموت ارومم میکنه..مادر تو هم باید یه سری چیزا رو رعایت کنه.
الان مشکل بین ما و پدرم نیست..ما تا حد زیادی باش کنار اومدیم..مشکل بین پدر و مادرمه..اتیشی درست میکنن که دامن ما رو هم میگیره..
اونا از هم دلخورن..هر دوشون بهم زخم زدن..هیچکدوم تلاش نمیکنه تا مشکلشون حل بشه..هیچ کدوم پای حرف اون یکی نمیشینه..هیچ کدوم اون یکی رو نمیبینه..هردوشون فقط به ظلمهایی که طرف مقابل کرده فکر میکنن..هردوشون به بی توجهیای اون یکی فکر میکنن..هر دوشون خاطرات قبل عروسی تا الانشونو مرور میکنن و غصه میخورن..هیچ کدوم باور نکردن گذشته رو باید رها کرد..هنوز نفهمیدن اگه یه روز فقط یه روز از گذشته میکندن و به الانشون فکر میکردن زندگیشون درست میشد..هر دوشون خودشونو قربانی میدونن..هردوشون طرف مقابل رو ظالم میدونه..هیچ کدوم از زندگیشون لذت نبردن..هیچ کدوم یه بار درست و حسابی با هم حرف نزدن..هردوشون تو خودشون ریختن و سر بقیه خالی کردن..هیچ کدوم تلاش نکردن.
همیشه منتظر بودن خوشبختی پست بشه در خونشون..برای همین حتی یه بار تلاش نکردن..فحش دادن..کتک زدن..کتک خوردن..زندگی زهرماری رو تحمل کردن اما یه بار یه قدم مثبت برنداشتن..طناب بینشون پوسیده و پاره شده..کلمه ای بدون فحاشی و تحقیر حرف نمیزنن..اصلا حرف نمیزنن..فقط توهین بار هم میکنن.:(
ازتون ممنونم.
موفق باشید
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
سلام بهار زندگی
به نظرم با این اوضاعی که توصیف کردی بهترین کار اینکه با پدرت مدارا کنید و سعی نکنید ایشون رو تغییر بدید
چون این جوری آرامش خودتون بیشتره...
این رو قبول کنید که اخلاقش خوب نیست و باید باهاش مدار کرد...
فکر نکنید اون برای شما یک دشمنه بدونیدحتما تو ذهن اون تو دوران کودکیش بالاخره ی جایی یک مشکلی هست که باعث شده اخلاق خوبی نداشته باشه پس درکش کنید
پدر بداخلاق و دیکتاتور و خسیس رو نبینید ...پدر مشکل دار،اذیت شده،کودکی که تو کودکیش سختی کشیده وتو خانواده نا ارامی تربیت شده ...با این دید بهش نگاه کنید...
هم برای مادرت و هم پدرت سرگرمی ایجاد کنید ..مثلا مادرت برن کلاس ورزش روزانه و پدرت هم همین جور
یعنی یک مقدار این انرژی شون رو تخلیه کن تا به هم کم تر گیر بدن.....
در مورد حرف آقا ارش هم فکر کنم مفید باشه ..راستش بهار من هیچ وقت شاید دعوا و بی احترامی پدر و مادرم به هم نبودم و فکر می کنم شاید ی دلیلش اینکه همیشه از هم دور بودن
پدر من به خاطر شغلش 6 ماه ایران بود و 6 ماه نبود....
و حتی زمان هایی که با هم باهاش به ماموریت می رفتیم بازم بیشتر روز رو تنها بودیم..
بهار االان تو صحبت هات گفتی که شماها همتون زیبا هستید و با استعداد هستیدو همه ازتون تعریف می کنند چه اخلاقی و چه ظاهری
البته زیبایی که به کنار ربطی به اخلاق و رفتار پدر ومادر نداره
ولی اینکه همه از همتون تعریف می کنند !!!!
فکر می کنم خانواده متعادل تر از اون چیزی هستند که الان تو ذهن تو نقش بسته
پد رت اون قدرها هم بد نیست ولی الان تو تمرکزت کاملا رو پدر و مادرته....و فکر می کنی بقیه بدون مشکل هستید و همه مشکلات تو اونها خلاصه میشه...
چون قبلا هم تاپیکی زده بودی در مورد برادر عصبی و بد دهن
و خواهر بی انضباط و لجباز!!
به همین دلیل فکر می کنم بهار تو داری خیلی با دید منفی به پدرت و یکمی به ماردت نگاه می کنی....
الان همرو خوب می دونی و اونا رو بد
چون تمرکزت رو پدر ومادرته
ولی همه شما تو به هم ریختن جو خونه و نا آرامش نقش دارید
مادرت که کارهای خونه رو انجام نمی ده
خواهرت که خونه رو به هم میریزه
برادرت که بددهنی و پرخاش گری می کنه ................
باید همتون باهم تصمیم بگیرید این وضع رو تغییر بدید
مشکل از یک نفر نیست..
البته بهار قبول دارم پدر ومادر نقش خیلی پر رنگ تری نسبت به بقیه دارن .
راستی بهار پدرت تو سرکارشون و با همسایه ها و فامیل هم مشکل دارن یا فقط با مادرت؟
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
ذهنت را از آنچه آنها هستند و کردند رها کن .
این رابطه مال آنهاست . خوب و بد . زشت و زیبا . مطمئن باش از این سبک رابطه هر چند به ذائقه ی تو خوش نیاید و خودشان هم متوجه نباشند در حال سود بردن هستند که همدیگر را با این روش نگاه داشته اند .
تو درس خودت را بگیر و با خودت ببر و در پذیرش آنچه که پدر و مادرت هستند باش .
یادت باشه تو در این خانه مهمانی . دیر یا زود باید برای زندگی خودت تصمیم بگیری و راهت از آنها جدا می شود . و آنها خیلی زودتر از آنچه فکرش را بکنی و بکنند به خانواده ی درجه ی دو تغییر موقعیت می دهند .
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
نازنین ممنونم.
انی عزیز ممنونم.
چندان توقعی ندارم که همه بتونن اونچه که داره اتفاق میفته رو بطور کامل مجسم و باور کنن...مسلما برای کسی مثه نازنین تصویر کردن همچین شرایطی سخته..حق داره.
من خیلی رو پذیرشم کار کردم.این نقل قول از پست اولمه.
نقل قول:
تو این مدت خیلی روی پذیرش کار کردم..خیلی که میگم یعنی واقعا خیلی..و اون حالت تنفرم کاملا ازبین رفت.و واقعا الان دوسشون دارم اما هر ازگاهی دلخوریایی میاد.
روزی که من به تالار اومدم ازشون متنفر بودم.
این از پستهای اولم راجب اوناس..به تاریخ 27 اذر نود.
نقل قول:
احساس میکنم یه جسم سیاه و سنگین در هم پیچیده تو قلبم رسوخ کرده.و من همیشه یه پارچه زیبا روش انداختم.همیشه از دیدنش وحشت داشتم و الان حس میکنم قلب سنگینه.گاهی احساس میکنم دوستتر دارم سینه ام رو باز کنم قلب رو بشکافم و اون جسم سیاه رو بیرون بکشم.
گفتن از خونواده ام مثل کندن تیکه های تن میمونه.همونقدر زجر اور.همونقدر درداور.
پنهان کردن لنجزاری دربین گلهای زیبا و درختان سرسبز و نشان دادن به همه که زندگی ما اینه،این درختان سبز.نشان دادن لجنزار مثل تکه تکه کردن تن سخت و دردناک است
حس بدی دارم.ارامش ندارم.انگار ان پارچه زیبا و ان درختان سبز ارومم نکرده.انگار ان جسم سیاه و ان لجنزار هنوز ازارم میدهم.تا کی برای خودم انکار کنم؟
انگار انکار و ندیدن و توجه نکردن اثر خود را از دست میدهند و من دنبال مسکن جدیدم.دارویی ارامش بخش
قلبم درد میکند.گاهی گریه چقدر به درد میخورد اما نمی اید و بغض...
من با این دید اومدم اینجا..خیلی تلاش کردم..رنج کشیدم تا بپذیرم..اذیت شدم تا ببخشم..بخاطر خودم ببخشمشون..تا اون نفرتها زنجیر نشه به دست و پام و منو نگه نداره.
من اونموقع به پدرم سلام هم نمیکردم..ازشون متنفر بودم بابت تموم رنجهایی که بهم دادن..خیلی..خیلی..خیلی.
اذیت شدم تا بخشیدمشون.
حالا هم پذیرفتمشون..واسه همین گاهی مثه الان حالم بد میشه اما از هم متلاشی نمیشم..
الان رابطم باهاشون خوبه..فضای خونه رو تا جایی که بشه تغییر میدم اما نمیخوام بیش از حد هم از خودم مایه بذارم.
اتفاقا انی دارم درس میگیرم از تک تک کاراشون درس میگیرم..تجربه های زیادی.
نقل قول:
از این سبک رابطه هر چند به ذائقه ی تو خوش نیاید و خودشان هم متوجه نباشند در حال سود بردن هستند که همدیگر را با این روش نگاه داشته اند .
کاملا حق با توئه..حتما این روابط مزیتهایی براشون داره.
من فقط میخوام بدونم برای ارامش بیشترم راه حل دیگه ایم هست؟؟یا همینا کافیه؟؟
مثلا وقتی با هم دعواشون میشه و تموم دق دلیشونو میخوان سر ما خالی کنن..مثلا من یه کار فوری دارم..نیاز دارم پدرم کمکم کنه..نمیتونم به یه زمان دیگه بندازمش..کار سختی براش نیست..هیچ زحمتی نداره..اما چون با مامانم حرفش شده تا میخوام بگم فلان کارو میکنی؟؟هنوز حرفم از دهنم درنیومده توپ و تشر میزنه و میره چیکار باید کنم؟؟؟
ممنونم.
موفق باشید
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
تو درخواست خودت رو بکن و مطرح کن .
به اون هم اجازه بده که حس مسئولیت پذیری یا حالت کودکانه اش رو ببینه و.........
اون اجازه دار ه تا بی نهایت به تو جواب " نه " بده . تو هم اجازه داری تا بی نهایت به شکل مسئولانه ازش درخواست کنی . اما اگر جواب "نه" داد در خودت فرو نریز .............
راه استقلال و تجربه ی تصمیم گیری و انتخاب و اجرا در لحظه ی بحران را پیش بگیر و به تنهایی بدون هیچ حس بدی تجربه کن و باور کن که بزرگ شده ای و به تنهایی از پس انجام مسائل و کارها و مشکلات بر می آیی .
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
بهارجان در چنین شرایطی هرگز نباید سخنتون رو مستقیم انتقال بدین و خب این دیگه بستگی به خودتون داره که چه تدبیری با شناختی که دارین در پیش بگیرید. یادمه وقتی جو خونه ناآروم بود، تدبیری که من و خواهرم به کار میبردیم این بود که: مثلا من از شوخی و شیطنت فاصله میگرفت و کم حرف و منزوی میشد، وقتی پدر یا مادرم علت رفتار من رو جویا میشدن، خواهرم میگفت فکر کنم به خاطر دیروز که فلان کارو انجام دادین ناراحته. آخه میگفت ازشون انتظار نداشتم که....
یا یادمه همیشه پدرم عادت داشت هر وقت میرفتم مدرسه و اتاقم نامرتب بود، اتاقمو مرتب میکرد و این وسط علاوه بر نامرتبی اتاق سوژه های دیگری پیدا میکرد واسه داد و بیداد کردن. مثلا من عادت داشتم آهنگ گوش میدادم و رو کاغذ قلب و گل و بلبل میکشیدم، اونم دنبال ردپایی از معشوق بنده بود:311: و من هم عصبانی میشدم و هربار اعتصاب غذا میکردم. :311:
دیدم با غذا نخوردن به جایی نمی رسم. یک بار باز هم رو کاغذ عکس قفس و قلب تیر خورده:311: و اینا رو کشیدم، روش خیلی محترمانه حرف های دلمو با یه مقدار چرب زبونی نوشتم: " آخه من چه گناهی کردم که تو این خونه.... چرا همیشه پدرم بهم بدبینه.... خدایا تو که میدونی من چقدر پدرمو دوست دارم، چرا.... چرا خواهرم... چرا مادرم.... و ...." با یه رنگ دیگه بالاش یه شماره سریال نوشتم. مچاله اش کردمو مجددا صافش کردم و قلمی که باهاش شماره سریال نوشته بودم گذاشتم روش. شروع کردم اتاقمو نامرتب کردم. مخصوصا رو میزم. اون موقع ها بس کلافه بودم در اتاقمو قفل میکردم و البته واسش دعوا هم میشدم. اون روز می خواستم نشون بدم دیرم شده و عجله داشتم در رو فراموش کردم قفل کنم. پس صبر کردم و نرفتم دم در تا راننده سرویس زنگ بزنه و من مثلا با عجله رفتم و در رو نبستم.
مطمئن بودم اتاقم چک میشه، مخصوصا اینکه چند مدتی در اتاقمو می بستم. و مطمئن بودم هرچی رو میزمه خونده میشه و درست حدس زده بودم. وقتی اومدم اتاقم مرتب شده بود و اون کاغذ رو میز بود.
طبق عادت اومد تو اتاقم. من هم تظاهر کردم هول شدم و اون کاغذ رو مچاله کردم انداختم سطل آشغال. به روم نیاورد که خوندتش، اما از اون روز به بعد خیلی رفتارش تغییر کرد و مرتب مواظب روحیه ام بود.:311:
خب این یک سیاست بود دیگه. شما هم باید فکر کنید ببینید چطور میتونید غیر مستقیم صحبت هاتونو منتقل کنید.
مثلا وقتی جلو دایی تون دعوا میکنند، به دایی تون بگید که غیر مستقیم حرف شما رو منتقل کنند. فرضا دایی تون میتونه بگه: لااقل وقتی بچه ها نشستن تو جمع دعوا نکنید، من دیدم بهار چقدر خجالت کشید، من دیدم بچه ها چقدر احساس حقارت کردن وقتی مقابل ما دعوا کردین....
یا تلویزیون میبینید، تو تلویزیون موارد مشابه زیاده. صحنه های مشابه رو نقد کنید. فرضا تو تلویزیون یه فرد خسیس رو نشون میده، شما خساست رو محکوم کنید. مثلا: یه پولدار مریض نشون میده، اونجا زیرکانه نقش رو نقد میکنید: یه عمر سلامتیشو گذاشته واسه پول، حالا پولشو باید بده واسه سلامتیش!
:305:اگر همه ی شما سهمتون رو واسه آرامش منزل ادا کنید، پدر مادرتون خود به خود با جو سازگار میشن. اقتضای پارک جیغ زدنه، همه جیغ میزنن، اقتضای بیمارستان سکوته، همه سکوت رو رعایت میکنند. سعی کنید جو آرامش خونه رو خودتون ایجاد کنید.
:305: جانبداری چه از پدر چه از مادر ممنوع! شنونده ی صحبت هاشون باشید، اما دخالت نکنید.
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
سلام بهار.زندگی گرامی
نمی دانم اگر 10 روز از آخرین پست بگذره میشه پست زد یا نه!
اول از هر چیز بهت تبریک میگم که مطمئنی که یه راه حل می تونی پیدا کنی
همه دوستان تکه هایی از پازل موقعیت شما رو ترسیم کردند.من هم با خوندن پست شما و تجربه ای که داشتم چند خطی می نویسم
در اولین پستتون نوشته بودید که پدرتان اکثر اوقات خونه هستن.بعضی از مردها(از جمله پدر من) در اینچنین موقعیتها رفتارهایی که اشاره کردی ازشون سر میزنه.پیله کردن،گیر دادن،بحث و دعوا،و....و البته عدم مهارت کافی مادر برای چگونگی مدیریت این فضا.
توصیه من اینه که شرایطی رو بتونید فراهم کنید که ایشون بتونه مشغول باشه بیرون خونه.البته اینم نیاز به درایت داره چون مردها غرور دارن و وقتی متوجه بشن که از خونه کسی داره براش کاری انجام میده ممکنه به غرورشون بر بخوره.ما موفق شدیم همین کارو انجام بدیم و موقعی که پدرم سر کار میرفت دیگه از این رفتارهاش کم شد.
ضمنا با رابطه خوبی که توانستم با هر دو شان برقرار کنم تونستم کمی این دو را به هم نزدیک کنم.ضمنا با کلام درست با مادرم تونستم آگاهش کنم که چطوری بهتر رفتار کنی و صحبت کنی.اما شما اشاره کردی که به مادرم میگم چرا این کارو میکنی؟چرا اینطور حرف میزنی؟چرا؟چرا؟.....که به نظرم اینگونه نمیشه متوجه رفتارش کنید.
به نظرم همونطور که خود شما گفتی از شما هم کارهایی بر میاد و نمیشه کاملا منفعلانه و بیخیال باشید
موفق باشید:72:
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
می گن بچه از مادر یتیمه.
به نظرم اگه واقعا حوصله و رمقی داری و می خوای بهبود پیدا کنه روابط والدینت روی مادرت کار کن. اول هرچی می تونی و خودت یادگرفتی از خوندن اینجا و چیزای دیگه ریز ریز و با ارامش بهش یاد بده. مخصوصا تاپیک های رفتار جراتمندانه و چگونه منفعل نباشیم. بعدا می تونی ببریش مشاوره که تحت مشاوره روابطشو بهتر و بهتر کنه با پدرت. پدرت هم کم کم واکنش نشون می ده.
به نظرم رو مادرت کار کن. پدرت رو از طریق تغییر رفتار مادرت می تونی تغییر بدی. اگه هم حوصله هیچکدومو نداری و به قول خودت حالت دردل داشته تاپیک که ولشون کن و به زندگی خودت برس.
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
بهار جان منم تجربه ام رو بگم:
ببین ما وقتی خونه نیستیم یا هر وقت پدر و مادرم با هم تنها هستند اصلا دعوا نمی کنند. ولی وقتی یکی از ما پیششون باشه اونا شروع می کنند. تا حالا دقت کردی؟ نمی دونم شاید پدر و مادر شما هم همینطور باشند. وقتی شما باشید شدت دعواها بیشتر بشه؟ یا وقتی همتون نیستید همه چیز اروم باشه؟ و به محض ورودتون شروع بشه؟
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
سلام بهار جان
من خیلی کوچیکتر از اونم که چیزی یا راهکاری به شما بگم
همونطور که گفتی روابط بین پدر و مادرت از ابتدا غلط شکل گرفته و حالا بنا به دالایل متعدد نه تنها با گذشت زمان به بلوغ نرسیده بلکه از درون پوسیده و رشته رشته شده،
شاید اصلاح این رابطه خیلی بعید به نظر برسه اما میشه کارهایی کرد که تنشهای بینشون به حداقل برسه
به نظرم باید یه جلسه ای رو با هر طرفندی که بلدی ترتیب بدهی
خیلی شفاف و بی پرده حرفهای دلت رو بزن و ازشون خواهش کن که فقط شنونده باشند و هیچی نگن چون اون روز روز تو هست و تو میخواهی حرف بزنی
از کودکیت بگو
از رروابطی که حاکم بوده در خانواده و آزاری که از کودکی متحملش بودی
از تنشی که به شرایط خونه حاکم هست بگو
از 10 ساله دیگه بگو
از سالهایی که از دست رفت بگو
از روزهایی که میتونستند یاد بگیرند همراه هم باشند و عاشق و نبودند بگو
از روزهایی که باقی مونده بگو
به پدر بگو عاشقانه دوست دارم اما تحمل رنجی رو که به خودت وارد میکنی را ندارم چون اولین آسیب عصبانیت و پرخاش برای فرد عصبانی هست
بگو نمیتونین هم و درک کنین حداقل سکوت کنین
ازشون خواهش کن فقط برای یک هفته سعی کنن زندگی دیگه ای تجربه کنن و توی یک هفته زمان بندی
به هیچ وجه از هم ناراحت نشن
مامان همیشه غذای خوب درست کنه
میز شام رو با شمع های سفید و آبی ، سبز و طلایی تزیین کن، شمعها روشن باشه چون هم زیباست و هم نور آرامش بخشه
دکوراسیونه منزل را اگر میتونی عوض کن، و اگر ناراحت شدن بگو فقط یک هفته
روی در و دیوار برچسب با شهارهای
فقط عشق
مامان عاشقتم
بابا جونم میمیرم برات
خدایا پدر مادرمو برام نگه دار
یا هزارتا شعار دیگه بزن
درشت باشه
این وسط کلی هم میتونی از علامتهای ورود ممنوع و بحث ممنوع و....استفاده کنی
تا اومدن بحث را دوباره شروع کنن همون اولش
دولیوان آب خنک ببر بده بهشون
بعد دست مامانو بگیر ببر یه اتاق دیگه
میتونن روزهای اول حتی برای جلوگیری از تنش اتاق خوابشونم عوض کنن
تو این یک هفته
شاید کمی عشق ورزیدن بهم را یاد بگیرن و ببینن زندگی بی تنش هم امکان داره
خیلی کار شما سخت میشه
این مدت خیلی باید حواست بهشون باشه، زودتر از کار برگردی، وقت بیشتری باهاشون باشی
البته من یه پیشنهاد کلی دادم که با توجه به شرایططتون میتونی پختش کنی
امیدوارم شاهد بهترین روزهای شاد شاد کنار خانوادت باشی
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
نقل قول:
نوشته اصلی توسط elahe.a
به نظرم باید یه جلسه ای رو با هر طرفندی که بلدی ترتیب بدهی
خیلی شفاف و بی پرده حرفهای دلت رو بزن و ازشون خواهش کن که فقط شنونده باشند و هیچی نگن چون اون روز روز تو هست و تو میخواهی حرف بزنی
سلام بهار جان خوبی خواهری؟؟؟
حرفای دوستمون و خوندی؟تو دلت چی گفتی؟واقعا این کار ممکنه؟؟؟نه میدونم تو هم میگی بی فایدست؟؟
دوستای گلی که میاین و راهنمایی میکنید باور کنید تا جای کسی که ازتون کمک میخواد نباشید نمیتونید بهش راهنمایی درستی بدبد
یکی از بی پولی میناله یکی از بیماری از اعتیاد و بیکاری...اما هیچ دردی بیشتر از درد بی مهری نیست اونم از عزیزترین افراد زندگی اونم از مادر و پدر....
دعوا ،قهر، استرس ،فشار روحی ،نگرانی ،آینده مبهم، ابرویی که داره ذره ذره نابود میشه ای وای از پادرمیونی دیگران که هر روز یکی میاد و وقتی به نتیجه نمیرسه میگه روی همو ببوسید و تمومش کنید اما نمیدونه اختلافی که سالها تو وجود دو نفر ریشه کرده با یه روبوسی حل نمیشه
نمیدونم روزهات با چه فکری میگذره و شبهات با چه خوابی
فقط اول به فکر خودت باش و اینکه یه روز مطمئنا از این جریان دور خواهی شد (اینو کسی میگه که سالهای کودکی و نوجونی شو درگیر این ماجرا بوده و حالا به ارامش رسیده)مبادا تاثیریات این روزها قسمت بعدی زندگی تو رو دچار اختلال کنه
بهترین و بهترین راه به نظر من همونیه که خیلی از دوستان گفتن
1.تا میتونی از شرایط خودتو دور نگه دار نشنیده بگیر بی توجهی کن
2.با پدر و مادرت جداجدا همدردی کن اگه حرفی میزنن فقط گوش کن و بگو شما درست میگین چون نیاز دارن
3.دنبال حرف زدن با اونا و جلسه و این حرفا نباش که جز تماشای تئاتر جنگ و دعوا و بی احترامی شاهد هیچی نخواهی بود
4.از مادرت هم توقع سیاست نداشته باش یه لحظه با خانومای جدید مقایسش کن!!!چه سیاستی آخه از کجا باید یاد گرفته باشه چی جز تمکین کامل همسر تو گوشش خونده بودن.....
اما در مورد مسائل مالی و تصمیمات تا اینجا نادرست پدرت........
موفق باشی دوست جونم:46:
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
[quote=fm.mohajer]
نقل قول:
نوشته اصلی توسط elahe.a
به نظرم باید یه جلسه ای رو با هر طرفندی که بلدی ترتیب بدهی
خیلی شفاف و بی پرده حرفهای دلت رو بزن و ازشون خواهش کن که فقط شنونده باشند و هیچی نگن چون اون روز روز تو هست و تو میخواهی حرف بزنی
سلام بهار جان خوبی خواهری؟؟؟
حرفای دوستمون و خوندی؟تو دلت چی گفتی؟واقعا این کار ممکنه؟؟؟نه میدونم تو هم میگی بی فایدست؟؟
دوستای گلی که میاین و راهنمایی میکنید باور کنید تا جای کسی که ازتون کمک میخواد نباشید نمیتونید بهش راهنمایی درستی بدبد
یکی از بی پولی میناله یکی از بیماری از اعتیاد و بیکاری...اما هیچ دردی بیشتر از درد بی مهری نیست اونم از عزیزترین افراد زندگی اونم از مادر و پدر....
دعوا ،قهر، استرس ،فشار روحی ،نگرانی ،آینده مبهم، ابرویی که داره ذره ذره نابود میشه ای وای از پادرمیونی دیگران که هر روز یکی میاد و وقتی به نتیجه نمیرسه میگه روی همو ببوسید و تمومش کنید اما نمیدونه اختلافی که سالها تو وجود دو نفر ریشه کرده با یه روبوسی حل نمیشه
سلام دوست عزیز
مطمئنا مشکل پدر و مادر بهار با روبوسی کم نمیشه، چون احتمالا توان چنین کاری یا تمایلش را ندارند، اما نکته ای که من اشاره کردم، به حداقل رساندن این تنشهاست
این حداقل ها برای من و شما و هر کسی معنای متفاوتی داره، شاید برای شما، معنای حداقل صلح مطلق باشه، برای من صلح برای یک هفته یا حداقل پدر و مادر بهار عزیز صلح برای یک ساعت باشه
مهم اینه که این دو نفر بزرگ عزیز باید برخی روابط را آموزش ببینن، شما ا ز یک کودک کلاس اولی توقع نداری تا رمان بخونه چون هر چیزی به مرور صورت میگیره،
چیزی که من از تاپیکه بهار عزیز استنباط کردم عدم ارتباط درسته اعضای بزرگ و اصلی خانواده به عنوان یک فرد مسئول در جامعه کوچیک خانوادست
پدر در جایگاه خود قرار نداره مادر همینطور، مهره های اصلی از جایگاه خارج شدند و باید تا به جایگاه برشون گردوند،
ما همه نسبت به هم مسئولیم، در یک خانواده مگه میشه فقط به خود فکر کرد و باقی را به حاله خود رها کرد؟
میشه حکایت فردی که داره با میخ کشتی را سوراخ میکنه، اما افراد دیگه داخل کشتی سکوت کنن، چون اون فرد داره جایگاه خودش را سوراخ میکنه، در نهایت چه اتفاقی می افته؟
با سوراخ شدن کشتی همه غرق میشن، چه کسی که مقصر هست چه افرادی که فقط سکوت کردند
همیشه میگن و دیدم و لمس کردم، در مقابل فردی که مدام عصبانیه و پرخاش میکنه اگر فقط شنونده باشی یا سکوت کنی درجه عصبانیت بالا میره و ادامه میده، خوم شاهد بودم در مقابل چنین فردی یه شیر مرد پیدا شد بدونه اینکه چیزی بگه خابوند تو گوشه اون فرد تا به خودش بیاد
منظورم این بود که سکوت اصلا جایز نیست !
چارچوبه خانواده خیلی مهمه، بهار عزیز حتی اگر هم ازدواج کنه میخواد ارتباط داشته باشه با پدر و مادر،
خیلی وقتها ما کارهایی میکنیم و رفتاری داریم اما مطلع از انعکاسش نیستیم، گاهی خودمون متوجه اشتباهاتمون میشیم ، گاهی وقتی مورد انتقاد قرار میگیریم میفهمیم، گاهی باید در شرایط مشابه قرار بگیریم تا به صورت بیننده شاهد رفتار خودمون باشیم تا به خودمون بیاییم.
گاهی واقعا بلد نیستیم جور دیگه باشیم و هیچ defaultخاصی هم تو ذهنمون نیست پس باید به زور هم شده یاد بگیریم، این قانونه روزگاره، تا از مشکلاتمون درس نگیریم مرتب تکرار میشه تا بالاخره یاد بگیریم و به مرحله بالاتر بریم.
توصیه ای که من به بهار عزیز دارم، همه سعیت را بکن، شده با درخواست شده با رک گفتن حرف دلت با خنده و عشق، با دعوا، با قهر و رفتن خونه مادر بزرگ
یه عمر اونها دعوا کردند و شما نظاره گر بودی، حالا پاشو، وحداقل تلاشت را بکن تا اگر هم بی نتیجه باشه باز همه زورت را زدی البته مطمئنم بی نتیجه نیست
برات آرزوی موفقیت میکنم
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
سلام دوست عزیز
مطمئنا مشکل پدر و مادر بهار با روبوسی کم نمیشه، چون احتمالا توان چنین کاری یا تمایلش را ندارند، اما نکته ای که من اشاره کردم، به حداقل رساندن این تنشهاست
این حداقل ها برای من و شما و هر کسی معنای متفاوتی داره، شاید برای شما، معنای حداقل صلح مطلق باشه، برای من صلح برای یک هفته یا حداقل پدر و مادر بهار عزیز صلح برای یک ساعت باشه
مهم اینه که این دو نفر بزرگ عزیز باید برخی روابط را آموزش ببینن، شما ا ز یک کودک کلاس اولی توقع نداری تا رمان بخونه چون هر چیزی به مرور صورت میگیره،
چیزی که من از تاپیکه بهار عزیز استنباط کردم عدم ارتباط درسته اعضای بزرگ و اصلی خانواده به عنوان یک فرد مسئول در جامعه کوچیک خانوادست
پدر در جایگاه خود قرار نداره مادر همینطور، مهره های اصلی از جایگاه خارج شدند و باید تا به جایگاه برشون گردوند،
ما همه نسبت به هم مسئولیم، در یک خانواده مگه میشه فقط به خود فکر کرد و باقی را به حاله خود رها کرد؟
میشه حکایت فردی که داره با میخ کشتی را سوراخ میکنه، اما افراد دیگه داخل کشتی سکوت کنن، چون اون فرد داره جایگاه خودش را سوراخ میکنه، در نهایت چه اتفاقی می افته؟
با سوراخ شدن کشتی همه غرق میشن، چه کسی که مقصر هست چه افرادی که فقط سکوت کردند
همیشه میگن و دیدم و لمس کردم، در مقابل فردی که مدام عصبانیه و پرخاش میکنه اگر فقط شنونده باشی یا سکوت کنی درجه عصبانیت بالا میره و ادامه میده، خوم شاهد بودم در مقابل چنین فردی یه شیر مرد پیدا شد بدونه اینکه چیزی بگه خابوند تو گوشه اون فرد تا به خودش بیاد
منظورم این بود که سکوت اصلا جایز نیست !
چارچوبه خانواده خیلی مهمه، بهار عزیز حتی اگر هم ازدواج کنه میخواد ارتباط داشته باشه با پدر و مادر،
خیلی وقتها ما کارهایی میکنیم و رفتاری داریم اما مطلع از انعکاسش نیستیم، گاهی خودمون متوجه اشتباهاتمون میشیم ، گاهی وقتی مورد انتقاد قرار میگیریم میفهمیم، گاهی باید در شرایط مشابه قرار بگیریم تا به صورت بیننده شاهد رفتار خودمون باشیم تا به خودمون بیاییم.
گاهی واقعا بلد نیستیم جور دیگه باشیم و هیچ defaultخاصی هم تو ذهنمون نیست پس باید به زور هم شده یاد بگیریم، این قانونه روزگاره، تا از مشکلاتمون درس نگیریم مرتب تکرار میشه تا بالاخره یاد بگیریم و به مرحله بالاتر بریم.
توصیه ای که من به بهار عزیز دارم، همه سعیت را بکن، شده با درخواست شده با رک گفتن حرف دلت با خنده و عشق، با دعوا، با قهر و رفتن خونه مادر بزرگ
یه عمر اونها دعوا کردند و شما نظاره گر بودی، حالا پاشو، وحداقل تلاشت را بکن تا اگر هم بی نتیجه باشه باز همه زورت را زدی البته مطمئنم بی نتیجه نیست
برات آرزوی موفقیت میکنم
[/quote]
حقیقته درست میگی ولی خدا واسه هیچ کس نیاره الهه خیلی سخته خیلی به حرف راحته
درسته بهار؟؟؟؟
-
RE: در مقابل مشکلات خونواده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟؟
سلام دوستای عزیز..ازتون خیلی ممنونم.
امیران عزیز،مینوش عزیز،دلجو دلتنگ عزیز،الهه عزیز،مهاجر عزیز سپاس.
راستش تو این مدت نظراتتونو میخوندم اما علت اینکه جواب نمیدادم حال بدم بود..
یه جورایی دلم نمیخواس به مشکلاتم فکر کنم..و ترجیح میدادم خودمو به بیخیالی بزنم...برای همین جوابم دیر شد.
نمیدونم چی باید بگم؟؟خیلی دلم میخواد راحت حرفمو بزنم اما نمیشه..
اینکه باز از دلخوریایی که ازشون دارم بگم..یا اینکه چه بلاهایی سر زندگیم اوردن..
اما بی فایده است..فقط منو غصه دارتر میکنه.
فقط الان با یه موضوعی خیلی درگیرم..امیدوارم برام دعا کنید تا حل بشه.
بازم ازتون ممنونم.یه کم حالم بهتر بشه میام به نوشته های خوبتون جواب میدم.
موفق باشید