خدا رو صد هزار مرتبه شکر،
طلوع زیبای عزیز،اگه بدونی چقدر خوشحال شدم،من همیشه تایپیکت
رو میخوندم،دیشب خیلی برات دعا کردم،انشالله تمام مشکلات بچه
های تالار هم حل بشه،برات بهترین ها رو آرزو میکنم.
امیدوارم زندگیت سراسر شادی باشه.
نمایش نسخه قابل چاپ
خدا رو صد هزار مرتبه شکر،
طلوع زیبای عزیز،اگه بدونی چقدر خوشحال شدم،من همیشه تایپیکت
رو میخوندم،دیشب خیلی برات دعا کردم،انشالله تمام مشکلات بچه
های تالار هم حل بشه،برات بهترین ها رو آرزو میکنم.
امیدوارم زندگیت سراسر شادی باشه.
واقعا خوشحال شدم از خبری که دادی حالا برو پیش رفیقات بگو بچه های همدردی بدن !!والا با این نوناتون!!!
جدای از شوخی با حرف شوهرتون موافقم که این تغییرات شما باید همیشگی باشه و خیلی حواستون به این قضیه باشه
مطمءنا اگه از نماز خوندنتم باخبر بشه کلی کیف میکنه
خیلی خوشحالم واست خانومی...ایشالا رنگ تلخ جدای رو دیگه نبینی گلم!
همسرت مرد خوب و خدا شناسیه و خیلی هم دوستت داره!
چند نکته مهم رو هیچوقت فراموش نکن:
1. احترام به همسرت،احترام به خواسته هاش و حفظ کردن شخصیت و اقتدارش،بعد ببین همسرت واست چیکار میکنه...
2. احترام گذاستن به خانوادش، اگه تو به خوانوادش احترتم بذاری ایشون هم همون احترتم رو به خوانواده شما میزاره،البته از نوشته هاتم تا حالا حرفی از بی احترتمی از طرف. همسرت ننوشتی!!!
3.همیشه با همسرت همدل باش،با همدلی احساس نزدیکیتون و عاطفه ها بیشتر میشه، در این صورت اعتمادتون به هم بیشتر میشه و عشق و...همدلی تار و پود رابطه رو محکمتر و مقاومتر میکنه گلم!
4.سعی کن درکش کنی، به دنیااز چشمان او بنگر تا اونم بهتر درکت کنه!
5.خانومی همونجور که همسرت هم گفت، تلاش کن، تمرین کن تا وابستگی هاتو به هر چیزی چه انسان یا هر چیزی رو کمتر و کمتر کنی...وابستگیاتفقط به خداوند متعال باشه گلم،خودتو به خدا نزدیک کن اول واسه آرامش خودت تا ببینی خدا چجوری هواتو داره بعد واسه رضایت همسرت،میدونی که خیلی خوشحالش میکنی!
6. این احساستی هم که گهگداری سراغت میان و ترس از دست دادن همسرت رو کنترل کن و یواش یواش تو خودت خاموش کن، انقدر به همسرت نچسب ( ببخشید منظورم همون آویزونه،نمیخواستم بگم، ااا گفتم که:311:) گهگداری ازش تو فضای خونه فاصله بگیر تا اون بطرفت بیاد و دلش واست تنگ بشه!
7.خواهش میکنم دیگه حرفهاتو با پرخاشگری و بی احترامی بهش نزنی!!! همیشه آرامش خونه رو حفظ کن و اگه حرفی واسه گفتن داری در فضای عشقولانه و آروم با ملایمت حرفتو بزن!!!اگه درخواستی داری ازش بصورت خواهش بگو با رفتار زنانه نه امر و نهی!!!
عزیزم امیدوارم این شروع دوباره واست تا آخرش خوشبختیی و عشق باشه و دیگه هیچوقت سایه غم و جدای طرفتون نیاد!
خیلی خوشحالم واست،موفق باشی گلم:43:
سلام
خوشحال شدم از اینکه مشکلتون حل شد
ولی یه نکته رو توجه کن حالا که دیگه مشکلت حل شد نری دیگه پشت سرت هم نگاه نکنی و به این سایت سر نزنی
سعی کن همیشه بیای اینجا از تجربیات بقیه استفاده کن حتی اگه مشکلات کوچک هم داشتی بیا اینجا و راهنمایی بخواه
چون همین مشکلات کوچک روی هم تلنبار میشن و بزرگ میشن
راستی یادت نره نمازتو همیشه بخونی
موفق باشید
یاعلی...
واقعا خوشحال شدم عزیزم،بهت تبریک میگم
من همیشه تاپیکت رو دنبال میکردم
خداروشکر که حل شد
خداروشکر. چقدر خدا دوستت داره که یه فرصت دیگه بهت داده. حتمن لیاقتش رو داشتی. واسه منم دعا کن دختر خوب
دوم اینکه حتمن حتمن این مشکل شکاک بودنت رو حل کن
روی سعه صدرت هم کار کن خیلی مهمه که موقع عصبانی شدن روی خودت کنترل داشته باشی. تو رو خدا قدر این فرصت رو خیلی بدون ( البته میدونم که اینطوری هست )
خداروشكر كه مشكلت حل شد، من الان تاپيكت رو خوندم واقعا كلى حرص خوردم
اين دفعه اگر عموى شوهرت بغلت كرد و باهات روبوسى كرد، و داد مادرشوهرت در اومد كه من تا حالا بغلش نكردم تو چطور جرات دارى؟ بهش توضيح بده كه طبق همون احكام اسلامى كه مثلا مقيدند و باهاش پدرتو در آوردند، عموى شوهرت محرم شماست ولى برادر شوهر ايشون محرمشون نيست
خيلى تعجب كردم از حرف يكى از بچه هاى قديمى تالار كه نوشته مرد غريبه! از كى تا حالا عمو يا دايى شوهر مرد غريبه شدند؟
- - - Updated - - -
ببخشيد متوجه اين يه تيكه حرف همسرتون نشدم! من سست عنصر نیستم رفتن به جمع آدمای ناجور و خوبی یاد گرفتن و خوب موندن برام با ارزشتر از رفتن به مسجده
از ادماى ناجور خوبى ياد گرفتن و خوب موندن رو چطور ميخوان ياد بگيرن؟ مثل بهلول؟
قلمبه قلمبه حرف زدن و سجاده پهن كردن و ذكر گفتن به نظرم خيلى ساده ست، ولى مهم حرفيه كه وقتى از دهن خارج ميشه يه ارزش و معنا و مفهمومى داشته باشه كه حداقل بشه بهشون فكر كرد!
كلام و رفتار خودت رو اونقدر بالا ببر كه هر كسى اجازه نده به خودش راحت نصيحتت كنه، قطعا شما اشتباهاتى داشتى ولى همسرت هم مبرا از اشتباه نبوده كه حالا مثل شيوخ سيصد ساله ى درويش مسلك حرف مى زنه، حالا كه خداروشكر مشكلاتت داره حل ميشه تو هم حرفاتو بزن و فقط عذر خواهى و ندامت واسه ادامه ى زندگى از طرف تو نباشه، چون اينجورى باز يكى ديگه از پايه هاى ميز سست قرار مى گيره عزيزم
طلوع زیبا ی عزیز ، این نام کاربری با حال و روز امروزت خیلی تطابق داره
کاش واقعا از نو طلوع کنی ، یه طلوع زیبا از یه بوم جدید.
خیلی خوشحالم که یه زندگی از پرتگاه نجات پیدا کرد تبریک:72:
عمو و دایی شوهر نامحرمه جانم اطلاعات غلط نده لطفا!!!. چرا ترغیبش میکنی با مادر شوهرش در بیفته
معذرت میخوام ولی عموی همسر و دایی همسر نا محرمند از خانواده همسر فقط پدر شوهر محرمه. همانطور که خاله و عمه خانم به آقا نامحرمند.
البته پدر بزرگها و.مادربزرگها هم محرمند لطفا اطلاعات درست بدید
ادب را از که آموختی ازبی ادبان این جمله هم از لقمان حکیمه
در هر حال برات خیلی خوشحال شدم طلوع زیبای عزیر شما هم برای ما دعا کن
مادر شوهرى كه بدون پول عروسش رو از خونه بندازه بيرون همون بهتر كه نباشه... اونم فقط واسه اين كه عروسش چادر سرش نيست، بعضيا فقط از ايمان حجاب و دولا راست شدن رو ياد گرفتن، ميدونم الان همتون مى ريزين سرم ولى من جاى اين خانم بودم يه ثانيه همچين خونواده اى رو تحمل نمى كردم، خودشون خودشون رو نقض مى كنند
حالا نميدونم كى محرمه كى نامحرم ولى مادر شوهر چهارصد ساله ى آدم بياد بگه چرا عموى شوهرتو بوس كردى ولى من نكردم خيلى زور داره، اونم عمويى كه ديگه اينو جاى دخترش ديده خودش اومده جلو... بعد باز همونم از حجاب مى بينن ميگن چون روسرى سرت نبود اون اومد ماچت كرد:161: خب وقتى اينقدر كوته فكرين چرا مياين با يه خونواده امروزى وصلت مى كنين كه بعدا دختر بيچاره رو بدبخت كنين
حالا شما هم كه اينقدر تبريك و دست و سوت و هورا كشيدين فكر نكنين مشكلات مراجع هم همينجا تموم شد، اون جواب هاى قلمبه سلمبه اى كه شوهرشون دادن كاملا مشخصه كه چى تو سرشونه، ميخوان اين خانم رو از اين رو به اون رو كنند، اصلا شوهرشون هم بشه پنجه ى آفتاب اون مادر شوهر و پدر شوهرى كه واسه يه قهر دوره نامزدى تهديد كردن ميريم واسه پسرمون زن مى گيريم رو بايد با تريلى از روشون رد شد، ببخشيد ولى خيلى حرص خوردم، قبلا هم نوشتم، كاش زودتر تاپيكتو مى ديدم
متاسفانه اينجا همه ميگن خفه خون بگير تا مادرشوهرت دوستت داشته باشه، به نظرم بايد راجع به رفتارهاى زشت مادرشوهر و پدرشوهرت با همسرت حرف بزنى، وگرنه باز تقى به توقى ميخوره قهر و دعوا و حرف طلاق (آخه كدوم مرد سالمى چون همسرش بهش گير ميده حرف طلاق ميزنه)
- - - Updated - - -
خود شوهرم يبار رفتيم شمال خونه گرفتيم شب بود همسايشون تشرف داشت به بالکن بدونه شرت رفت تو بالکن منم ناراحت شدم گفتم حداقل اين پارچه رو بپيچ دورت . شايد به خيالش گفته شبه کي ميبنه.
آخه مادر همچين مردى چطور به خودش اجازه ميده به عروسش بگه چادرى شو؟ مردى كه دست بلند مى كنه، خسيسه، حالا چهارتا آيت الكرسى و آيه ى قران خوند شد فرشته ى بى بال؟ چرا آخه بعضى از شماها اينقدر بد قضاوت مى كنين و همه تقصيرهارو انداختين گردن طلوع زيبا؟ واقعا چشم نداشتين درد دلهاشو بخونين
ميدونين مشكل اينجاست كه خودش هم جورى رفتار مى كنه كه انگار مقصره
دوستم اميدوارم خوشبخت شى ولى حتما يه مشاوره برو، من بوهاى خوبى از رفتار شوهرت و خونواده ش به مشامم نمى رسه
مبارک باشه خانوم طلوع زیبا
اما فکر نکن همه چیز تموم شده ها!! نه اتفاقا باید بیش تر دقت کنی تا خدایی ناکرده دوباره دچار مشکل نشید
براتون آرزوی خوشبختی و سعادت دارم.
=====================
خانوم ساشا چه دل پری داری خواهر :) راستی ازدواج کردی با علی آقا؟!
سلام
مرسي از همتون خيلي لطف دارين بچه هاي همدردي عالين. انشالا همه مشکلاتشون حل بشه خدا خودش حواسش به همه هست.
من ديشب اومدم پست گذاشتمو رفتم خيلي خسته بودم دوش گرفتم خوابيدم. يه خوابه با آرامش بعد از مدتها
خيلي انرژي دارم
هيچوقت فکر نميکردم روزي برسه براي حرف زدن با شوهرم استرس يگيرم چون موقع حرف زدن صدام ميلرزيد و اونم فهميد طوري نشست که من راحت حرف بزنم. هر چي پل بود خراب کرده بودم اصلا نميشد از کسي طلب کمک کرد
بايد اينجا تاپيک هاي ديگه براي خودم بزنم. کلا بايد يه تاپيک بزنم واسه آشتي با خانواده شوهر.با برادر شوهرم چون قبلا تو خونمون پيش مامانمينا بهم ميگفت من ازت خواستم خواهرم بشي اما شما خيلي بد حرف ميزني. شوهرم ميگفت فعلا خيلي زمان ميبره.
اين چند ماه بدترين روزاي عمرم بود . شوهري که تحمل نداشت بهش sms بدم يا انگشتم بهش بخوره . خيلي تنها شده بودم احساس ميکردم هيچکس دوسم نداره و صدامو نميشنوه. خصوصا اين احساسو داشتم خدا ديگه نميخواد صدامو بشنوه و منو به حال خودم رها کرده چقدر بد بود ؛ همش احساس ميکردم وسطه باتلاقم دارم ميرم توش خدا ديگه نميخواد دستمو بگيره، فکر کنم کلا تو باتلاق فرو رفته بودم و فقط دستم بيرون مونده بود و خدا دستمو گرفت. همه باهام بد شده بودن. تا مرز طلاق رفتيم و حتي خودم داشتم براي طلاق اقدام ميکردم.
شوهرم به من و خانواده ام بي ادبي نميکرد از بس من بهشون فحش دادم و عصبي ميشد ديگه تحملش سخت شده بود و يبار زد تو گوشم گفت اينو براي صلاح زندگيمون زدم که بفهمي هر چي دلت ميخواد از دهنت در نياد هر کاري دلت ميخواد انجام ندي و اگر همين فحشارو به خودتو خانوادت بدم تو چيکار ميکني بدون تا ابد صبور نميمونم .واسه اينکه منو تو شرايط خودش بزاره فحشاي خودمو به خودم گفت اما بعدش ديگه باز من فحش ميدادم اينکارو نکرد.
ميگفت چرا فکر ميکني من مشکلاتمونو به خانواده ام ميگفتم .ميگفت يبار تو پارکينگ تو ماشين بودم از بس تو فکر حل مشکلاتمون بودم و ديگه نميدونستم بايد چيکار کنم رفتم خونه به قران رجوع کردم که نوشته به جايي رسيدين که نميتونين خودتون حل کنين از بزرگانتون و ريش سفيدان طلب کمک کنين. من هر کاري کردم نميتونستم مشکلو حل کنم ديگه رفتم خانوادمو در جريان جدايي گذاشتم و چندين بار اومدن خونتون اما مشکل حل نشد و تو حرف حرفه خودت بود.
سن جفتمونو بزاري روي هم، سن باباي من يا باباي خودت نميشه پس اونقدرا تجربه دارن و زندگي کردن که بتونن ما که اول راهيم کمکمون کنن و نبايد ناديدشون گرفت.
عموي شوهرم بغلم کرد شوهر من اصلا ناراحت نشد چون مثبت انديش ترين فرديه که بخواد فکر کنه به قصد لذت بوده يا هدفي بوده
اصلا شوهر گيري نيست يبار اون اوايل بهم گفت اگر حرفي ميزنم که اينطوري باش يا اگر ميگم جايي ميري بهم بگو فقط براي خودته و گرنه اگر احساس ميکني دارم بهت گير ميدم بهم بگو.
ميگه تا جاي ممکن مثبت انديش باش اگر نشد منفي نگاه کن و ميگفت الان برو وايسا اين معتاد و مثبت نگاهش کن نه با مثبت نگاه کردنه تو مثبت ميشه نه با منفي نگاه کردن تو منفي ميشه ، فقط اون خود تو هستي که اگر مثبت نگاه کني آرامش ميگيري و اگر با مثبت انديشيت تلقين کني به فردي ممکنه مثبت بشه.
من بهش ميگفتم مثلا کار ميکني اون کسي که باهاش پروژه داري مرده خوبي نيست. ميگفت من که نميتونم بگردم يه تيم افراده با ايمانو جمع کنم با هم کار کنيم اگر آدم بدي باشه اگر خوبي داشت خوبي ياد ميگيرم اگر خب بدي داشت سست عنصر نيستم که بديشو ياد بگيرم. منظورش اين بوده. و حرفش اين بوده توي مسجد که نميشه گناه کرد و بگي من چون مسجديم پس آدم خوبيم نخير اگر رفتي تو جمع آدماي بد و خوب موندي و بدياشونو ياد نگرفتي اون با ارزشتره نه که تو مسجد همه نمازو قران ميخونن.
براي سپاه بود فکر کنم يه پروژه اي داشت توي اتاقه حفاظت اطلاعات ميگن چيه اون اتاقه ميگفت هيچکسو اونجا راه نميدن به خاطر امنيتي بودن و درهاي ضد شنود. اما منو به راحتي براي ورودو خروجم آزاد گذاشته بودن حتي گاهي اوقات تنها بودم چطوري اونا اعتماد ميکردن من موندم تو به من بي اعتمادي.
بالکن رفتن شمالشم که شب بود برقاي خونه خاموش بود و همه جا تاريک بود رفت دو ثانيه ای حولشو يهن کنه بياد اما من همش تو ذهنم اين ميگذشت نکنه هدفي داشته اونطوري رفته و خودش ديروز ميگفت تو آدمي هستي براي خودت يه فيلمي رو تو ذهنت play ميکني و همشم ساخته ذهن خودته و اون فيلم با واقعيت اصلا فرق داره و هميشه نگرشت منفيه. بعد ماه رمضون هم باز قراره بريم شمال خودمو تو سفر بهش اثبات ميکنم.
نگران بچه آيندشم بود ميگفت بعد همسر به عنوان مادر بايد بچه من طوري تربيت بشه که بايد مرتب باشه با ادب باشه درس خونو اهل مطالعه باشه وقتش به بطالت نگذره من نميخوام يه بچه ولگردو بي بند وبار و بي تربيت داشته باشم بايد خوب تربيتش کني.فکر کنم نگران اون حرف من بود که يبار چند ماه پيش تو عصبانيت بهش گفتم بچه دار هم بشيم بزرگ کردن بچه تو هيچ ربطي به من نداره. البته من ديوونه وار عاشق بچه ام خيلي ني ني ميخوام کي بشه منم بچه داشته باشم فقط محض اذيت کردنش گفتم و گرنه من تموم وجودمو واسه بچم ميزارم. و آخرشم به شوخي ميگفت به تو بره که خيلي شيطون ميشه خدا به دادمون برسه من اصلا بچه شيطون دوست ندارم
کلا تو رابطه منو شوهرم هر چقدر نگاه ميکنم انگاري هر مشکلي پيش اومده من باعثش بودم و فکر کنم کاري کردم ديگه داشت کفر هم ميگفت. اونروزا اشکش در اومده بود ميگفت من چيکار کردم من چه گناهي کردم اي زندگي مستحقمه چرا خدا ميبينه تو عذابم کاري نميکنه چرا اين همه دعا ميکنم اثري نداره اما آدماي بد دارن با خوشي زندگي ميکنن.
ساشا ميدوني گيرام چطوري بود؟ ميگفتم اون مرده که باهاش پروژه داري خوب نيست و نبايد باهاش کار کني اگر قرار بود بره کار کنه مجبورش ميکردم پروژه رو به هم بزنه اگر نميزد ميگفتم خودت به هم نزني خودم زنگ ميزنم بهش. يا نبايد آزانس عموت بشي و کافي بود کسي رو جا به جا کنه يا براي کسي کاري کنه تا مدتها سر اون قضيه پدرشو در ميوردم. اصلا کلا اجازه هيچکاريو نداشت. و جايي رسيده بود که براي هر کاريش از من اجازه ميگرفت يعني هر کاريش. به جايي رسيده بود براي رفتن به خونه داداشش از من اجازه ميگرفت. اما خب ديد اينجور نميشه زندگي مرد. ساشا شوهرم خسيس نيست شده تو يک روز دو تا ست کامل برام لباس خريده(مانتو کيف کفش شلوار شال) و شده رفتیم بیرون برام چیزی نخریده چون پول نداشته و دستش تتنگ بوده(ما هر بار میریم بیرون تا جای ممکن برام خرید میکنه). قبل اومدن پيش من پدر شوهرم بهش گفته بود اگر شما خوب باشيد همه چي درست ميشه. خانوادش اصلا دخالت نميکنن اما چون دعواهاي ما به اونا کشيده شد هر کس يه چيزي ميگفت. من ميدونم تو ميخواي چي بگي اما خود من باورم نميشد هر شکي که بهش داشتم همیشه اشتباه از آب درميومد. اين همه پسر تو عمرم ديدمو ارتباط داشتم اما با همشون فرق داشت. مثلا شوهرم قرانو حفظه نميخوام بگم حالا چون حفظه شده خوب اما نشان از گذشتشه که يللي تللي نکرده، من ياهوشو و ايميلو جميلاشو بدون اينکه خودش بدونه چک کردم اما چت هاش فقط درباره کار بود با خانوما هم فقط صحبته کار بود و حتي با دوستای صمیمیش چت ميکرد وسطاش ميگفتن ميخواهيم با يکي دوستت کنيم ميگفت نه من تا حالا دوست دختر نداشتم تا به الان نميخوام ميخوام زن بگيرم (خب این آقا حتی دوست دختر هم نداشته اونم مجردیش که به کسی تعهدی نداره چتشم ماله شش ماه قبل عقد ما بود) يا تو فيسبوکش فقط تبليغات کاراشون بود و همه دوستاش پسر. حالا فيسبوک من بیستا تا دختر که دوستام بودن دو هزارتا پسر خودش میگفت عکستو بردار و پسرارو حذف کن و بعدش گفت کلا حذفش کن کاري که نداري اونجا.
مادرشوهرم به خاطر چادری نبودن منو بیرون نکرد به خاطر فحشام دیگه دوست نداشت منو ببینه به خاطر اینکه نمیذاشتم پسرش با فامیلا ارتباط داشته باشه یا اینکه خودش میگفت تو پسرای منو به جون هم انداختی انقدر بینشون احترام بود حالا پسرمن(شوهرم) با برادرش تندی میکنه ، تو بین برادرا جدایی انداختی که حتی خونه برادرش نمیتونه بره و خودشون از خونه گذاشتن رفتن بیرون منو دایی هم رفتیم و حتی با این حال پدرشوهرم تو اتاق بهم گفت اون ناراحته سنی ازش گذشته و باهات دعوا میکنه و تو فراموش کن موقع ناهار خوردنی مادرشوهرم دیس غذارو برام گرفت گفت غزل جان بکش اما با ناراحتی. من بهش حق میدم ناراحت بشه اما خیلی دیگه ناراحتیشو زیاد شورش کرده بود. من فحشای بیشورو کصافت ندادم!!! خیلی بد خیلی
من به یه وکیل میگفتم بهم میگن میریم زن میگیریم براش گفت میدونی اینو میگن که شما رو تحریک کنن دست از زندگی برداری مهرتو ببخشی و معمولا زنا نمیتونن زن دوم رو تحمل کنن میان بهشون این حرفارو میزنن
نماااااااااازمو ميخونم. اين ديگه از اون قولا نيست. آخه خيلي به خدا قول ميدادم که مثلا دختر خوبي ميشم يا اصلا نماز ميخونم اما بعد حل مشکل و گرفتن حاجتم همه چي فراموش ميشد. ديگه تا جايي رسيده بودم روم نميشد طلب حاجت کنم.
يه جمع بندي از گذشته در واقع ب قول شوهرم از گذشتت درس بگير. درس زنگي من:
ادب ادب ادب. تحت هر شرايطي حفظ بشه.
نگرش منفي جاشو بده به نگرش مثبت و مثبت انديش بشم.
شک و بي اعتمادي ممنوع
احترام پدر و مادر و بقيه خانواده و اقوام شوهرم واجبه چون اقتدار شوهرمو ميبره بالا و شوهرمو خوشحال ميکنه.
نماز خوندنم ترک نشه
به شوهرم انرژي مثبت بدم تا تو کارش موفق باشه
آويزون نباشم. واااو چقدر واژه اش بار منفي داره اصلا به آدم حس بي ارزشي ميده
تمرين کنم مهارت هاي همسر داري رو خوب ياد بگيرم بعدشم هم مامان شدن
شوهرمو محدود نکنم و بهش اعتماد داشته باشم و استرس نداشته باشم واي نکنه قراره يکي بيادو ازم بگيرتش
همين جا بيشتر ياد ميگيرم
من چقدر مشکل دارم :54:
تر خدا سرزنشم نکنید
ما آشتی کردیم اما یه مشکل داشت شوهرم که نشد حل کنم
میخوام بگم خب مثبت اندیشی نباید در حدی باشه که آدم خودشو به حماقت بزنه
مشکلم اینه اون خانومه کیه که تو گوشیش سیوه
این مشکلمو چیکار کنم، آدم چطوری میتونه با دیدن نام خانومی فکر مثبت کنه.
میخواستم دیروز بهش بگم اما ترسیدم بگه برو بمیر بابا تو آدم بشو نیستی همش شکاکی این فلانیه یا نمیدونم یه چیزی دیگه بگه
شاید میگن زمان آدما رو تغییر میده رو شوهر من صدق کنه. مشاور که رفتم انقدر با اطمینان میگفت قطعا کسی پشت قضیه است و مردا تو شرایط روحی وقتی به سمت کسی کشیده بشن اونو ناجی خودشون میدونن
اگر خیانت کرده چرا گفت برای شمال رفتنی قبلش میبرمت لباس آزاد میخرم برات راحت باشی، شاید خیلی پر ظرفیته :54: شاید هم منو نمیتونه از دست بده هم اونو . اینا افکارمه
اینو چیکار کنم حالا
سلام
رفتی گوشی همسرت رو چک کردی؟
شاید میخواد امتحانت کنه ببینه عوض شدی یا خیر
حرفای ضد و نقیض می زنی
یه جورایی با عقل جور در نمیاد !!!
اینو دقیقا می شه از عنوان تاپیک قبلیت فهمید که هیچ ارتباطی به محتوای تاپیک نداشت
http://www.hamdardi.net/thread-38732.html
نمی دونم چرا همه ش فکر می کنم مخمون رو کار گرفتی :)
چیش ضد و نقیضه؟
من که چند تا پست قبلتر هم نوشتم شماره یه خانومی تو گوشیه شوهرمه و گفتم میگن میریم زن میگیرم و من نوشتم حتما همینه که شمارشه اما از دهنم بیرونش میکردم
چرا کسی با دقت پستای منو نمیخونه بعد منو محکوم میکنین
برای خودمم ضد و نقیضه چون شوهرم دیروز میگفت فکر نکنی خبریه و اگر خواستیم جدا بشییم معنیش اینه که من با کسیم اما شماره خانومی تو گوشیش هست
تاپیک قبلیم ایرادش چیه بانوی مهر؟؟؟
من گوشیشو چک نکردم جیمیلش رو برای سینک کردن بازی دارم روی تبلتم یه بار جیمیلو آپدیت کردم تمام شماره های سیمکارتشو برام آورد
نمیدونم این مشاوری که رفتی چقدر میشناختی ولی جدیدا زیاد دیدم که آدمها میرن پیش مشاور و دقیقن به خاطر حرفهای نسنجیده مشاور زندگیشون بهم میریزه
به هر مشاوری نمیشه اعتماد کرد
بعدشم یه شماره اصلن چیزی نیست که بخوای حتی بهش فکر کنی به هر دلیلی میتونه اون شماره رو سیو کرده باشه مثلن کاری.
ببین الان دوباره اون افکار منفی کار دستت میده.آدم باید حواسش جمع باشه ولی نه اینکه به هرجیز کوچیکی گیر بده
ميدونى چيش ضد و نقيضه؟
گفتى شوهرم موقع بغل كردن من آيت الكرسى خوند، نماز خوندم چه ميدونم اومد بغلم كرد، موقع عقد رفته بود تو اتاق با صوت قرآن ميخوند، از اونور نوشتى بهم گفته با تاپ هم بيام جلوى دوستاش مشكلى نيست، يا خودش بدون شورت حتى ميره تو بالكنى كه مشرفه به ويلاى همسايه!
گفتى شوهرم فرشته ست يه جا ديگه گفتى كتكم مى زد، منو به زور پاى پياده اينور اونور مى برد، خرج عقد رو انداخت گردنم از اونور گفت برات عروسى نمى گيرم خريدهامم خودم گذاشتم رو خريد عقد ، بعد يه جا ديگه گفتى هر چى ميخواستم تهيه مى كرد!
الان هم ميگى شماره دختر تو گوشيشه!
به نظرم فورس ماژورى عزيزم واسه مشاوره... به نظرم شوهرت هنوز نميدونه از زنش و زندگى چى ميخواد! مردى كه زنشو با نيم تنه ببره تو بالكن واسه تماشاى منظره ديگه چه جورى ميخواد به لباس و رنگ موش گير بده؟
راستى يه سوال! يه جا گفتى از پونزده سالگى دختر نبودى! بعد نوشتى نه رابطه نداشتيم! خيلى برام عجيبه كه چطور اولا يه دختر پونزده ساله اينقدر آزادى بيش از حد داره كه دوست پسر ميگيره حتى تا حد رابطه، بعد ميگه من خونواده م مذهبى هستند!
كلا با نظر بانوى مهر موافقم، منم حس مى كنم سر كارمون گذاشتى يه جاهايى، ولى اگر راست باشه اينها كه گفتى حتما حتما وقت بگير مثلا از دكتر فرهنگ يا دكتر گلزارى تو سمينارهاشون شركت كن يا مشاوره خصوصى برو
بانوى مهر جان ٢٣ مرداد عروسيمونه عزيزم:43:
یعنی چی اسم اون خانم سیو کرده؟یا فامیلش؟مثلا نوشته فاطمه؟یا فاطمه خانم یا خانم محمدی یا فاطمه محمدی؟کدومو نوشته بود توی سری تماساش ندیدی با این تماس زیاد داره یا کم چون اگه با کسی زیاد رابطه داشته باشی گوشی اسمشو جزو ویژه ها میبره البته من نمیگم برو گوشیش چک کنا میدونم عزیزم همین خیلی اعصاب ادمو داغون میکنه فعلا بزار شرایط نرمال شه بعدا وقت هست اینو بگی
آبجی شما بکارت نداشتی اونوقت شوهر حافظ کل قرآن و به قول خودتون کلا باکره به شما هیچی نگفت و اصلا به روتم نیاورد ؟ خیلی عجیبه :303:
دقيقا همين ذهنيت هايي که شما ازش به وجود اومده براي منم به وجود ميومد
همش اون اوايل به خودم ميگفتم اين يا خيلي زرنگه يا خيلي خوبه . که بيشتر به خاطر نگرشم زرنگ بودن رو موافق بودم و چندين بار بهش گفتم تو هرزه اي و مادرشوهرم هم دعوام ميکرد ميگفت تو چطور ميگي هرزه است همه به پاکيش قسم ميخورن خودت برو از همه بپرس از حاج آقاي محل تا دوستو پيرمردو همسايه بعدشم ميگفت تو فکرکردي بهتر از اين پسرگيرت مياد ....
تقصير خودمه از هر جايي يه چيزي گفتم اصلا گنگ و مبهم شد يبارم بهم گفتن اما تلاش کردم توي يه پستم خيلي شفاف توضيح بدمو جمع بندي کنم انگاري موفق نشدم.
وقتي بهم گفت هزار بار رابطه داشته باشي مهم نيست خيلي تعجب کردم به دوستامو مشاور گفتم گفتن يا خيلي رابطه داشته يا ميخواسته زير زبونو تورو بکشه حتي به دوستم گفت فکر کنم اصلا بي غيرته.
خريد عقد هم که خودش بهم ميگفت هر چي که دلت ميخواد بخر اما من تو پستمم نوشتم ميفهميدم به خاطر کم اومدن پول داره جوش ميزنه اما به روي خودش نمياره ديگه خريد نکردم چند دست لباس نو با يه کيف و ادکلن داشتم به خريدم اضافه کردم. خانوادش در حد يه عقد ساده دوست داشتن بگيرن. فيلمبردار و آتليه رفتن و تالار گرفتن نميخواستن باشه و ميگفتن خودمون چند تا وسيله ميگيريم خودمون سفره عقد ميچينيم ! منم نخواستم خب ميدونم چي ميخواستن بچينن و منظورشون اين بود اگر اين سفره عقد مارو نميخواي پس خودت با پول خودت برو بگير منم شوهرمو برداشتم بردم سفره عقد انتخاب کردم شوهرم برام گرفت. روز عقد اومدن برام چيدن. پول فيلمبردارو هم فرداش شوهرم بهم داد. تو خونه هم عقدمونو گرفتيم. خانواده شوهرم در حد يه عقد ساده ميخواستن بگيرن. بعدشم مادرشوهرم با مهربوني ميگفت غزل جان عقدت در حد عروسي بود بهتره با پول عروسي برين مسافرت يا کار ديگه بکنين و ديگه بينمون کدورت هم که افتاد گفتن ما نميگيريم.
شوهرم قبل عقد بهم ميگفت من حجاب برام اهميت نداره
عقد کرديم چندين بار خواستم لباس بخرم براي مهموني چون پشتشون باز بود ميگفت اينو کجا ميخوي بپوشي ؛ توي عقد هم که شنل نميخواستم داشته باشم برام ميذاشت که بدنمو موهام معلوم نباشه وقتي هم شنلم ميفتاد برام درست ميکرد... حالا اون اوايلش دوستش اومد خونشون من از اتاق رفتم تا آشپزخونه با بوليز(نه تاپ - دقيق بخون) و شلوار جين بودم. حالاميرفتيم بيرون بهم گفت شالت افتاده يا بهم گير لباس ميداد اونم فقط تو بيرون (براي فاميل و دوست گير نميداد)منم بهم برخورد گفتم دوستت پس محرمه اون مهم نيست اما تو خيابون بهم گير ميدي، عموت بغلم ميکنه ناراحت نميشي. داييت دستمو ميگيره ، نامحرم نامحرمه ديگه، تو قبل عقد بهم ميگفتي برام حجاب مهم نيست الان ديگه چي ميگي گفتش مگه ميشه مهم نباشه اگه گفتم پس من خيلي احمق بودم گفتم و آخرين بار هم که گفت طوري لباس بپوش در شان خانواده منو خودت باشه. شايد نميخواد شتاب زده عمل کنه آخه برادر شوهرم جلوي خودم بهش گفت کسي که تاحالا چادرو از نزديک نديده که نميشه يه شبه چادريش کرد. آروم آروم. مادرشوهرمينا هم که چادري دوست دارن
بالکن رفتن شمالشم شايد هر مرد ديگه اي هم بود ميرفت آخه فقط همسايشون به بالکن ديد داشت اما کسي که نبود و شب بود تاريک بود رفت حولشو پهن کرد اومد .با شناختي که ازش دارم فرداش منو ميخواست ببره تو روز تو بالکن به خاطر حرف ديشبم بوده بهش گفتم اين پارچه رو بپيچ دورت . چون چندين بار بهم گفت من که مرد هستم بهم گير ميدي و شک داري اما خودت رعايت نميکني هر جور ميخواي لباس ميپوشي . دستمو ميکشيد ببره تو بالکن اما من نرفتم حوصله داشتم گفتم شايد بهانه است تا به خاطر حرف ديشبم گير بده
نوشته هامو گمراه نکن تو صفحه 3 هست .من هيچ وقت ننوشتم کتکم ميزد نوشتم دو سه بار دست روم بلند کرد. زده تو گوشم اونم به خاطر بد دهنيامو فحشام. از بس بهش شک داشتم دقيقا عين همين الان شما اما هيچي نديده بودم هي بهش گير ميدادم نميتونستم باورکنم حرفاشو.
تا حالا تو خونواده مذهبي آدم بد وجود نداشته؟ پسران يعقوبو... فرزند نوحو... . خونواده من مذهبين يعني در حد نماز و روزه حلال و حروم نه اونقدر شديد. مامانم مانتوييه. اما من نه من از کوچيکيم بهشون ميگفتم بهم گير بدين از خونه ميزارم ميرم و حتي جلو خودشون داشتم ميرفتم حريفم نميشدن دعوام ميکردن در اتاقو ميبستن اما من بالاخره کاري کردم باهام کاري نداشته باشن. بله از پونزده سالگيم دختر نبودم با اون رابطه اي که با دوست پسرم داشتم اما دخول صورت نگرفت يه مايع خيلي شفاف اما با دقت نزديک به صورتي ميخورد اومد در حده رابطه نامزد بازي هاي الان زن و شوهرا.که من رفتم دکتر گفت پرده نداري چون اون تنها رابطم بود .
شوهرم پريروز گفت تو يه شيشه ميفته زمين فقط به شکستنش توجه ميکني به دليل شکستنش توجه نميکني. به دليل اين مشکلات توجه کن..
مشاور که رفتم برا اولين بار بود رفتم و يه خانومه بين حدود چهل سال سنش بود.و ميگفت چند ماهه سراغتو نگرفته پس با کسيه. من حرفشو قبول ندارم نه براي شوهرم براي اينکه خب شايد يکي خسته شده از وضعيت خودشو کنار کشيده چه ربطي داره با کسيه. مثلا خود من يه مدت شده بود اصلا ديگه نميتونستم شوهرمو تحمل کنم اما با کسي هم نبودم.
دختر جوان اسمشو نوشته مثلا فاطمه. ما با هم قهر بوديم گوشيش رو نميتونستم ببينم با همون جيميلش فهميدم. شمارشو داده به جيميلش اگر رمزشو فراموش کرد پيدا کنه جيميل هم شماره هاي ذخيره شده روي سيمکارتشو نشون ميده. منم از جيميلش استفاده ميکنم وايبرم بازيم سينکه به جيميل شوهرم. آپديتش کردم يهو ديدم شماره هايي تو وايبرم هست که نميشناسم مهندس فلاني آقاي فلاني خانوم فلاني و اسم اون خانوم مثلا فاطمه. همکار خانوم رو مينويسه خانوم عباسي مثلا اما اينو به اسم نوشته.
اما اصلا رو گوشيش حساس نيست خودم جلوي خودش برميداشتم همه چيو نگاه ميکردم اونم ميرفت پاي لپتاپش پروژهاشو انجام ميداد. فقط اولين بار بهش گفتم ميشه گوشيتو بردارم کار دارم گفتش اين چه سواالي برش دار
يعني اصلا تا حالا نديدين يا نشنيدين مردي مذهبي زن غير مذهبي داشته يا برعکس؟؟ حتي خودم شک داشتم قرانو حفظه ميگفتم فلان آيه از سوره رو بخون شروع ميکرد ميخوند بعد به خودم ميگفتم اينا همخوني نداره با هم ،تو ذهنش چي ميگذره يعني بعد باز ميرسيدم به حرف خودم اين بايد خيلي زرنگ باشه اما ياد چت هاش ميفتم خب به دوستش ميگفت من دوست دختر نداشتم دوست صميميش بود . که تا حدودي اينطوري نوشته بود ميدوني که تا به الان من دوست دختر نداشتم نميخوام ميخوام زن بگيرم.. امروز بهم زنگ زده بود اصلا نميتونستم خوب باهاش حرف بزنم رغبت نداشتم به خاطر اون شماره اما تابلو نکردم.
شايد طرز فکرش مثل بعضي پسرا بوده که ميگن زن بايد خوشگل باشه اخلاقش با کتک درست ميشه.
قبل عقد بهم ميگفت آدمي توبه کنه خدا ميبخشه پس چرا من نبخشم من گذشته مهم نيست مهم آيندست که اگر خيانت بکني نميبخشم خداخودش ميدونه باهات چيکار کنه. من خودمو زندگيمو سپردم به خدا و باهات عقد ميکنم. آخه يکم استرس خيانت از طرف منو داشت بعد خودش ميگفت من با خودم فکر ميکردم ولش کن ميرم يکي ديگه رو ميگيرم اما خب اونم همينطور شايد خيانت کنه اصلا چه تضميني وجود داره خيانت نشه پس توکل به خدا. من تا به الان خيانتي نکردم حتي براي بازي هام که آنلاينه ميشه چت کرد ازش اجازه گرفتم که شايد بخوام حرفي تو بازي بزنم و پسر هم باشن ميگفت تو خودت عاقلي کار اشتباهي نميکني.
تو خونمون بابا مامانم ميگن تقصير از دختر خودمونه بچه مردم مشکلي نداره. وقتي برام دو ست لباس خريد اومدم خونه بابام عصباني شد که چرا جيباشو خالي ميکني چرا انقدر خريد کردي دو روز ديگه قهر ميکني اون بي عرضست و حتي مادرشوهرم ميگفت پسر من عرضه نداري جذبه و مردونگيشو نشون بده
و حتي آشتي کرديم من اومدم خونه ديدن باز برام خريد کرده گفتن انقدر پسر مردمو اذيت نکن
من تو اين ماجرا مامانمينا رو هم به جون شوهرم مينداختم که طرف من باشن باهاش دعوا کنن و منم خوب هستم. گريه ميکردم شما همش طرف اونو ميگيرين بچه خودتونو ول کردين
مامانم ميگفت من چيزي ازش نديدم چي بگم بهش، ميگفتم يعني چي زده تو گوشم مي گفت خب حقته چون بي تربيتي به هر پسري چنين فحشايي رو به مادر پدرش بدي سر از قبرستون در مياوردي زنده ات نميزاره. مادرشوهرمم بهم گفته کدوم پسري با اين همه حرف باز صبوري ميکنه کنارت ميمونه.
مثلا آخرين شک من غير اين شماره . صبحي که ميخواست بياد حرفاي قبل طلاقو بزنيم گوشيش افتاد تو چاه دستشويي چون بزرگ بود کامل نرفته بود تو شوهرمم چندشش شد گرفتش با مايع شستش. وقتي ميخواست بياد حرف بزنيم با گوشي داداشش بهم زنگ زد و بعد آشتي هم بهم توضيح داد گوشيش چي شد منم گفتم فداي سرت اما تو ذهنم ميگفتم دروغه نميخواد اون خانومه زنگ بزنه تابلو بشه چرا حالا چنين روزي اينطوري شده. اما امروز بهم زنگ زد گفت ميام دنبالت بريم گوشيمو بدم ببينم ميشه درست کنن.
وقتي دستمو ميکشيد که بيا بريم چون باز قبلش بهش شک کرده بودم ميگفتم تو دروغ ميگي ديگه کفري شده بود ميگفت تو لياقت زندگي با آرامشو نداري اگر قبلا يه وقت ماشين نبود برات آژانس ميگرفتم اما الان ديگه نه پولي دارم که حتي تاکسي سوارت کنم نه ديگه پولي دارم برات خريد کنم اخلاقمم سگه روي خوش منم نميبيني، چون کفشمم پاشنه بلند بود کمر درد گرفته بودم تا ميخواستم بشينم داد ميزد دستمو ميکشيد راه بيا ببينم حق نداري بشيني
باز برميگردم به پست اول همين تاپيکم که نوشته بودم من هيچي نديدم اما از زندگي ساقطش کرده بودم و تمام دعواهاي ما به يه ضرب المثل ختم ميشد شوهرم ميگفت کافر همه را به کيش خود پندارد. تمام مشکلات ما به خاطر این بوده من همش بهش شک داشتم و نمیتونم باور کنم آدم خوبیه و همش دنبال یه سر نخ بودم تا بفهمم دروغ میگه و آدم بدیه.
حتی از دود و مشروبو فیلم سکسی هم امتحانش کردم به بهونه اینکه من قلیون میخوام بریم بکشیم و یا میگفتم موقع سکس مشروب بخوریم یا باز میگفتم بشین 4تا فیلم ببین سکس یاد بگیری با همشون باهام برخورد میکرد. بعد عقد قلیون جلو دستم بوده اما به احترامش و با اینکه نبودش نمیکشیدم
خانوم ساشا اگر نمیخوایین پست های منو با دقت بخونین حرفی نیست اما اگر میخوایین برای من پست بذارین لطفا نوشته هاتون سندش نوشته های من باشه. که تاپیک من تبدیل به تاپیک هرز نشه آخرشم جنجالی بشه که یکی دیگه بیاد بگه مخمونو کار گرفتی ... آخرشم قفل بشه. مثلا
من تو کدوم پستم نوشتم مادرشوهرم منو به خاطر چادری نبودن بیرون کرده؟نوشتم به خاطر اینکه بی احترامی کردم فحش دادم و جدایی بین برادرا انداختم و حرمتا شکسته شده بیرون کرد.
باز تو کدوم پستم نوشتم من با تاپ رفتم جلوی دوست شوهرم؟ نوشتم با بولیز آستین کوتاه. (آستینشم از آرنجم کمی بالاتر بود)
یا تو کدوم پستم نوشتم شوهرم کتکم میزنه؟؟؟نوشتم شوهر من "حتی دو سه دفعه دست رو بلند کرده" . سیلی بهم زده به خاطر فحشام. یبارشم حلقه مو دراوردم پرت کردم طرفش گفتم برو گمشو حالم ازت به هم میخوره تو پست دروغگویی. کتک زدن خیلی فرق داره نیفتاده به جونم که منو با مشتو لگد بزنه
شما حتی پست آشتی کنون منو هم با دقت نخوندین نوشتم "منو برد برام خرید کرد و بعدشم چیزی خوریدمو برگردوند خونه "بعدش میایین پست میزارین شوهری که خسیسه ...
واقعا که چرا اینطوری براش پست میذارین
کجا نوشته شده فامیلاشون مذهبین
شیدا خانوم راه کار ندااری نیا پست اسپم بزارو یکیو متهم کن
- - - Updated - - -
اینم پست من برای تو
یه پسر پاک واقعا پاک حالا به هر دلیلی سادگی خامی گول خورده یا واقعا به جدیت یه زن بد گرفته(ببخشیدا) حالا پشیمون شده یا شایدم نشده و میخواد آدمش کنه ایشونم که آدم بشو نیست غد و یه دندست والبته یه دنده بود حالا میگه پشیمونم میگه نماز میخونم میخوام خوب بشم.میگه قبل عقد بد بودم بعد عقد خوب شدم.و ب خاطر گذشتش فکر میکنه حالا همه عوضین نمیتونه باورکنه یه مرد خوبم تو دنیا هست دنبال یه سر نخ تا بگه آره تو عوضی هستی.اینم حرف کل تاپیکت
نکن اینکارو تو که چیزی ندیدی ازش ولش کن دیگه یا اصلا برو مهرتو ببخش بچه مردمو هم روانی نکن. هی شماره کیه گوشیش تو چاه نبوده پس هدفی داشته.. مگه شوهرت باید چوب عموشو بخوره. نمیتونه بره بگه که اوهوی زنمو بغل نکن.
خانومی ایشون یه آدم پاکه دو سال گشتی هیچی پیدا نکردی پس بشین زندگیتو بکن.اصلا شماره یه خانومی هم باشه حقشه بره یه زن دیگه بگیره چه وضعیه براش درست کردی.
جد و آبادشو به فحش کشیدی به خودشم که مدام بدبینی.
حالا به جای راهنماییش یکی میگه تناقض داره حرفات یکی دیگه اصلا پستاشو درست نمیخونه میاد یه چیزی دیگه مینویسه یکی میکشونه به تاپیک قبلی
حالا درسته قاطی پاطی مینویسه دو دفعست هم انگاری داره جمع بندی میکنه منظور حرفاشو برسونه نتونسته.شما دیگه چرا.
حتما روت نمیشه اینجا بگی من بدم آره؟؟؟آخه میگی مامانمینا رو به جون شوهرم میندازم که بگی منم خوبم.یا تو پستای قبلیت خوندم نوشتی شما هم منو بده میدونین اومدی یه سری حرفای بالکنو سیلی شوهرتو گفتی که بگی اونم بدی داره منم خوبم.سیلی شوهرت از صد تا ناز کردن برات واجب تر بوده
ببخشید تند حرف زدم اما همین که باز یه فرصت نصیبت شده انگاری باز قدر نمیدونی باز انگاری فراموش کردی عین همون قولایی که قبلا دادی.
قدر شوهر و زندگیتو بدون.تا چیزی ندیدی هم شک نکن.
موفق باشی
سلام
کمابیش پست هاتون رو خوندم و واقعاً دوست دارم که عاقبت به خیر در هر دو دنیا بشید.
اگر بیانی از عیوب شما یا شوهرتون در بیانم هست ابداً نگاه سرزنش آمیز نداره و من خودم هم پر از عیب و نقص هستم بلکه کمی آسیب شناسانه به قضیه نگاه میکنم.
اولاً این که نماز می خونید خیلی جای تبریک داره حتی اگر به این بهانه باشه که فعلاً شوهرتون رو برگردونید ان شاء الله سعی کنید آهسته آهسته جهت نمازتون رو به سمت خدا ببرید که خدایا من نماز میخونم چون تو گفتی بخون و توانم هم این طور نیست که خیلی عابدانه نماز بخونم خودت بهم کمک کن که نمازم رو بهتر و بهتر کنم که حول و قوه ای به جز تو وجود نداره.
پس اگر یه خواهش عاجزانه ازتون داشته باشم این هست که همین نمازتون با هر نتیجه ای که توی زندگی تون رقم بخوره ترک نکنید این بهانه هست که خدا برای گرایش شما به نماز در شما ایجاد کرده ان شاءالله قدرش رو بدونید.
من خودم هم از نمازم خیلی شرمسارم ولی راهی هم جز خوندش ندارم چرا؟
چون عقلاً به این باور رسیدم که این کار رو باید انجام بدم اگرچه خیلی دست و پا شکسته و از همین نماز دست و پا شکسته هم خدا بهم خیلی مدد ها میرسونه و واقعاً نماز برای انسانی که واقعاً میخواد بندگی خدا رو کنه (بندگی خدا رو کردن یعنی این که میخوام خدا رو داشته باشم و همین طور مال خدا باشم)ولی خب خیلی ایراد و نقص ها هم داره واقعاً واجب هست چون زمینه بسیاری از کمک هایی که خدا میخواد به ما بکنه با همین نمازهای دست و پا شکسته ایجاد میشه
فرمود (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ: ای کسانی که ایمان آورده اید از صبر-استقامت در امور- و نماز کمک بگیرید)
شرط قبول همین نماز های دست و پا شکسته هم این هست که از ته قلب اعتراف به تواضع کنیم که خدایا میدونم خیلی نمازم عیب داره و خیلی عیب ها دارم ولی جز تو کسی رو ندارم(ایاک نستعین: فقط و فقط از تو یاری میجوییم) و اومدم بگم من یاغی نیستم و گفتی نماز بخون چشم .
حالا سعی کنید از نماز و صبر و استقامت در نماز کمک بگیرید و ضعف های دیگه زندگی تون رو درست کنید.
ولی سئوال خیلی بدیهی اینه که بقیه ضعف های زندگی من کجاست؟
جواب به این سئوال دامنه بزرگی از جواب ها رو در بر میگیره که چرا ما به ضعف هامون آشنا نیستیم یا خودمون رو به طور اساسی در مورد ضعف هامون به خواب میزنیم که با این سرعت تایپ من جوابگویی به همه اونها میسر نیست و البته من هم در مقام پاسخگویی به همه جواب نیستم ولی تا یه جاهایی براتون یه چیزهایی مینویسم:
1- فریب کاری شیطان به عنوان دشمن قسم خورده ما: خیلی کوتاه بگم اعوان شیطان بدون این که ردپایی از خودشون در درون ما ایجاد کنن («إِنَّهُ و یَراکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ و مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ: به درستی که شیطان و قبیله اش شما را می بینند از جایی که شما آنها را نمی بینید»)در درون ما فکر و ایده میکارن ، با همین ایده ها و فکر ها ما رو از راه درست منحرف میکنن:
«یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا؛ (شیطان) وعده شان می دهد و به آرزو کردن وادارشان می کند و جز فریب، شیطان وعده شان ندهد»
که به تعبیر قرآن شیطان اون کار های بد رو زینت میده و زشتی اون رو نه تنها گاهی میپوشونه که کار بد رو ظاهر خوب میده و آیات بسیاری در این زمینه در قرآن به خاطر اهمیت این مسئله وجود داره:
وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ : و شیطان کردارشان را برایشان زینت داد، پس ایشان را از راه (خدا) بازداشت، پس آنان هدایت نیافتند
(برای مطالعه بیشتر به لینک زیر بروید: قلاب های شیطانی برای صید انسان)
2-تمایل نفس اماره در ارضاء نفسانیت خودش و در نتیجه قبول فریب شیطان: مشکل اساسی شیطان نیست بلکه تسلط نفس اماره بر وجود خودمون هست که باعث قبول گمراهی به و سیله خودمون میشه
(إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا: همانا نیرنگ شیطان ضعیف است)
در واقع این خود ما هستیم که با تسلط دادن نفس اماره بر خودمون زمینه فریب شیطان رو ایجاد میکنیم وگرنه اگر کمی عقلانی فکر کنیم و به هیمنه نفس اماره برای توجیه و ارضای خودش توجه نکنیم راه درست مشخص میشه :
حضرت علی میفرمایند: (وَ کَمْ مِنْ عَقْلٍ اَسِیرٍ تَحْتَ هَوَی اَمِیرٍ " چه بسا عقلی که اسیر هوای نفس امیرش باشد )
پس حواسمون باشه که اگر به نفس اماره و هوای نفس زیادی میدون بدیم از عقلمون هم هم برای توجیه خودش استفاده میکنه.
.................................................. ..............................................
من میخوام فقط به یه سئوال شوهرتون پاسخ بدم که چرا به قول خودش و البته از نقل قولی که شما دارید میکنید چنین همسری نصیبش شده (البته به قضاوت خودش ها من شما رو قضاوت نمیکنم ولی عمل شما رو البته میتونم قضاوت کنم ولی کلیت وجود شما رو نه ، بی حجابی بد هست و خلاف شرع و عقل و فطرت انسانی و این مسلم هست و هر کسی بی حجاب هست و بدتر از اون دانسته راضی به بی حجابی هست حتماً بازخورد عملش رو خواهد گرفت)
اگر این نقل قول واقعاً همین طور باشه و از لحاظ عملی هم ایشون رفتارشون نزدیک به همین گفتار باشه خیلی طبیعی هست که خدا با همه محاسنی که ازشون گفتین چنین همسری بهشون بده(با همه خوبی هاتون این عیب در شما هست دیگه،من هم هزار تا عیب دارم ها ولی قبولشون دارم شما هم قبولش کنید ولی بازم میگم سرزنش نمی کنم دارم با خیر خواهی میگم این کوچه بن بست هست چرا شما هم باید برید و سرتون به دیوارش بخوره)نقل قول:
شوهرمم حتي قبل عقد ميگفت حجاببرام اهميتي ندارهاما اگر رعايت کني خدا راضيه ازت.
بله خدا مسلماً همه گناه ها رو میبخشه و حتی تبدیل به حسنه میکنه ولی به شرطها و شروطها اولین شرط هم ین هست که حداقل به عیب مون اعتراف کنیم.
همون شرعی که نماز رو واجب میکنه و دستور به رعایت حرمت ها و رفتار حسنه میده دستور به امر به معروف و نهی از منکر هم میده و مراتب اون رو هم بیان میکنه:
مثلاً در مورد همین حجاب یا روابط خارج از عرف زن با مردهای دیگه این جور نیست که خب زن من بی حجاب هست خب هست دیگه (اگرچه اگر ایشون معبار درستی از همون اول داشتند حجاب رو جزء معیارهاشون قرار میدادند) نخیر
اسلام برای این موضوع هم دستور داره که رعایت سلسله مراتب امر به معروف و نهی از منکر که اون هم واجب هست و در مورد خویشاوندان از نظر قرآن واجب تر هست(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا: ای کسانی که ایمان آورده اید خودتان و خانواده تان را از آتش حفظ کنید) باید مراعات بشه:
اولاً که مرد اجازه زدن زنش رو نداره و در حدیث اومده که زدن باید با ساقه ریحان حداکثر به شکلی باشه که جای سرخی اش نمونه
ولی خب ابتدائاً تذکر لسانی هست اگر افاقه نکرد کم کردن ارتباط و نیاز های همسر هست مثلاً جدا کردن بستر و ... حبس زن تا زمانی که این موضوع رو درست رعایت کنه و حتی جالب هست که این جور مواقع به کم خریدن لباس برای زن هم سفارش شده تا زن ابزار کمتری داشته باشه تا با اون نیاز به خودنمایی اش رو ارضاء کنه.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام : أعظَمُ الذُّنوبِ عِندَ اللّه ِ سبحانَهُ ذَنبٌ صَغُرَ عِندَ صاحِبِهِ . http://www.hadithlib.com/imgview/pav.gif
امام على عليه السلام : بزرگترين گناه نزد خداى سبحان ، گناهى است كه در نظر گنهكار کوچک به شمار آيد
فقط امیدوارم و دعا میکنم که خدا عقل تون رو درباره نقاط ضعف تون بیدار کنه و صبر استقامت برای ساختن درست و پایه ای زندگی بهتون بده.
موفق باشید.
سلام
من اومدم اینجا تا راهنمایی بگیرم برای بهتر شدن خودمو زندگیم. من زمانمو گذاشتم تا مشکلاتمو بنویسم اما تا پستمو گذاشتم یکی میاد فوری توهین میکنه و میگه که چقدر جالب مینوسی و میخواد بگه دروغگویی.
خانومه شیدا واقعا شما چطور به خودت اجازه دادی رفتی تو تاپیک یه نفر دیگه اسم منو بردی؟ با چه سندی میگی هر کی میخواد یه فیضی ازت ببره؟ منم مثل برادر زاده ها و خواهر زاده هاشون. عموش از پدر من بزرگتره.
من تمام حرفایی که نوشتم خدای من شاهده دروغ نبوده لعنت بر من اگه دروغ نوشته باشم.
همه آدما یه سبد دارن به اسم حق الناس من تمام کسایی که باعث شدن تاپیکی که کلی زمان براش گذاشته بودم برای حل مشکلم به هرزنامه کشیده بشه به خدای احدو واحد نمیبخشم. اونهمه نوشتم پست آخرمو گذاشتم خانومه شیدا فوری حاظر آماده بوده انگار که قهرمان بازی در اورده بعدش اومده پست منو خراب میکنه بعدشم چهار نفر لایک میکنن که عجب پست خوبی. این نشون میده همه موافق بودن
اشکم تو چشمام جمع شد بعد اونهمه نوشتم پستشو دیدم
من دروغ نگفتم عین حقیقته هر چی که نوشتم شاید خیلی گنگ نوشتم و خواستم خودمم خوب جلوه بدم اما عین حقیقت بوده نوشتم.
از تمام کسایی که راهنماییم کردن ممنونم
hamed-kr مرسی خیلی پستتون برام مفید بود و میشه گفت مرحم بود برام چون واقعا قلبم شکسته بود. من خودمو اصلاح میکنم.
شادمانه
سوده : ایشالا بچه دومتتون به زودی زود راهی این دنیا بشه.
واحد: خیلی کمکم میکردی ممنون
یک قربانی
دختر جوان
...
تاپیک منو ببندین تا بیشتر از این آزارم ندادن
سلام طلوع زیبا عزیز خوشحالم که راه درستو داری پیدا میکنی و با تلاشت زندگیتو میسازی.
:72:
من فقط درباره پست آخرت میخواستم بنویسم.
ببین گلم منم عین شما چند بار شد که از قضاوت اشتباه بچه های تالار ناراحت شدم و دقیقا چیزی رو بهم نسبت دادن که من برعکسش بودم...
اما میدونی من چی فکر کردم
واقعا هرکس میاد پست میذاره برای من ،لطفیه که داره میکنه. بدون هیچ چشم داشتی داره نظرشو به من میگه تا شاید بتونه کمکی به من بکنه و این خیلی مهمه
اینو که فکر میکنم اروم میشم که من نباید بر اثر یک قضاوت غلط که از سر دوستی و محبت بوده ناراحت بشم و حتی گذاشتم بگذره و جواب اون پستو همونجا ندم تا کامل متوجه بشم که من حق ندارم با اون فرد تندی کنم و تازه تشکر هم باید بکنم چون میتونست حتی نظر غلطشو هم نده و بی تفاوت بگذره اما حتی در غلط ترین نظر هم آدم میتونه کمی تامل کنه و شاید نکته ای رو به دست بیاره...
سعه صدر رو از همین تالار بیا تمرین کنیم.اینجا هیچکس که مارو نمیشناسه که بگیم دشمنمونه.همه میان اینجا تا هم کمک بشن و هم کمک بکنن. واقعا کجا میشه چنین افراد دلسوزی رو راحت پیدا کرد؟
برات بهترین هارو آرزومندم:310:
بازهم سلام
اولاً این که بینهایت خواهش میکنم ، واقعاً از ته دل براتون آرزوی خوشبختی میکنم ولی شما حتماً تلاش کنید و از خدا هم کمک بخواید ،ماه رمضان در پیش هست حتماً فرصت بسیار بزرگی برای اصلاح دارید.
این قدر زود رنج نباشید خواهش میکنم ،اگر براتون مقدور هست توی انجمن آزاد ثبت نام کنید و از مشاوره مشاورین همدردی هم استفاده کنید ، این زندگی شماست براش باید خیلی بیشتر از این ها هزینه کنید .
من واقعا مصرانه ازتون تقاضا میکنم در کنار طلب از خدا از مشاوره ها مشاورین با تجربه و قابل اعتماد استفاده کنید ،ان شاء الله که جواب بگیرید.
نمی دونم ولی خیلی امید توی قلبم هست که شما می تونید مسیر درست رو انتخاب کنید و با استحکام و استقامت تا آخرش برید ،ولی این که میگم مشاوره برای درست تر و راحت تر طی کردن این مسیر هست.
من فقط میتونم دعاتون کنم ولی بهتون توصیه میکنم که عقل تون و مشاوره هم استفاده کنید چون این ها ابزاری هستند که خدا در اختیار تون گذاشته تا ازش استفاده کنید ،شما باید سعی کنید از احساس محوری و هیجان محوری هم کمی بیشتر دوری کنید.
نمی دونم فقط براتون دعا میکنم و امیدوارم خدا کار رو براتون آسون کنه این ذکر رو هم بیشتر این روزها بگید:
سَهِّلْ بِفَضْلِکَ یا عَزیزُ
با سلام
تاپیک از ظرفیت مجاز عبور کرده .... لطفاً نزد خود از راهنماییها یک جمع بندی داشته باشید و مدتی عملگرایی داشته باشید به جای بلافاصله تاپیکی دیگر باز کردن .....
موفق باشید