-
بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
نمیدونم از کجاش بگم که حوصلتون واسه خوندنش سر نره و سرزنشم نکنید:302:
همینقد بگم که 2 روزه مثل دیوونه ها شدم و کارم شده گریه..
همینقد بگم خودم میدونم اشتباه کردم پس بهم اینو نگین..
همینقد بگم با این کارام ارم مامان بابامم ناراحت میکنم.. میترسم زبونم لال مریض شن اینقد فکر منو میکنن..
5 سال پیش با کسی دوست شدم.. اولین آدم تو زندگیم بودو وابستگی..
میخواست از ایران بره بخاطر علاقه من نرفت..
ظاهرشو دوس نداشتم همچین.. یکم تپل بود. ولی چون دوسش داشتم گفتم لاغر میکنه.
تیپش مردونه بود بخاطر من اسپرت کرد.. 2 سال همه چیز خوب بود. شهرامون فرق میکرد و هر 2-3 ماه یه روز یا نهایتا 2 روز میدیدمش.. برخوردش جنتلمن بود.. همیشه گل دستش بود.. همیشه مرتب بود.. قدش که بلند نیستو نمیدیدم.. واسم کامل بود.
یه روز دخترخالم دیدش و گفت قدش بلند نیست.. تپل هست.. تازه اون روز متوجه قدش شدم.. اونم بعد 2 سال.. از اون روز یکم حساس شدم.
کم کم اوضا عوض شد.رفت سر کار منم رفتم شهرش واسه درسم.
بیشتر میدیدمش.چیزایی دیدم که دوس نداشتم.اوضا هی عوض میشد.نمیدونم بخاطر کارش بود یا من انداختم گردن کارش.. نمیدونم چون قبلا کمتر میدیمش همه چیز خوب بود و رعایت شده یا واقعا اونطوری بودو عوض شد!
خلاصه بعد کار که عمرانی و اجرا بود دیگه لباس اهمیت نداشت.. با لباس کار میومد پیشم. با صورت اصلاح نکرده.. روزایی بود که دوس نداشتم کسی منو باهاش ببینه.دوس نداشم کنارم باشه..کم کم دیدم درست نمیشه تذکر دادم.. زیاد تذکر دادم. تا کم کم بهتر شد. ولی مثل قبل نشد.
دیگه کم کم از اون برخوردای جنتلمن خبری نبود.. واسش خیلی چیزا عادی شد..
ریختن آشغال تو خیابون..
نامرتب بودن وبالا پایین بودم لباس..
حرکتای عجیب غریب مثل قلنج شکوندن تو جمع..
عصبی شدن واسه راننده ی خیابون که بد رانندگی کرده بوده..
چیزایی که باعث شد از چشمم بیفته.. به شدت باعث شد از چشمم بیفته ولی نتونستم تموم کنم. هر بار به یه چیزی گیر میدادم.. یه بار اینکه لاغر کن.. میگفت باشه یه 2 ماه وقت بده..
لاغر میکرد ولی باز چاق میشد..
یه روز به لباسش گیر میداد.. یه روز میگفتم ضد آفتاب بزن..
یه روز میگفتم این لباسا بهم نمیار.. یه روز اینکه فلان حرکتو دوس نداشتم.. یه روز اینکه چرا اونجا اونجوری گفتی.. : (
گیر دادنام خیلی زیاد شد. تا جایی که نمیدونم چطو تحمل میکرد..
روزایی که ظاهرشو میپسندیدم همه چیز خوب بود.. دوسش داشتم. روزایی که نمیپسندیدم اصلا نمیوخواستم نگاش کنم.. خودشم متوجه میشد : (
خیلی وقتا میگفتم بهم بزنیم.تو عمل نمیتونستم.. گریم میگرفت.. : (
خوبیاشو دوس داشتم.. میترسیدم دیگه همچین آدمی نیاد تو زندگیم..
اینکه خسیس نبود.. مهربون بود.. دوس داشت همیشه خوشحال باشم. همیشه بهم احترام میزاشت.. هیچ وقت نمیزاشت قهر باشیم. حتی اگه من الکی ناراحت بودم میومد جلو وحرف میزدیم.به خواسته هام احترام میزاشت. دوسم داشت خیلی زیاد..
اهل نماز و خدا بود. هیچ دود و قلیونو ومشروب و این بازیا نداشت..
مسئولیت پذیره.. اهل کاره..
خوبیاشو دوس داشتم : (
قضیه تا جایی ادامه پیدا کرد که 5 شنبه اومدن خواستگاری..
تو خواستگاری دوسش نداشتم : (
لباساشو سیاه شدنشو چاق شدنشو.. : ( میدیدم حتی تو خواستگاری هم مراقب لباسش نبود که بالا پایین نباشه گوشه پیرهنش : (
نمیدونم شایدم چون خودم خیلی به خودم رسیده بود.. پاشنه کفشم بلند بودو وهم قدش شده بود.. حس خوی نداشتم .. حس کردم قدش کوتاست : (
اصلا نمیتونستم نگاش کنم:302:
زبانشون با ما فرق داره.. مامانش اینا با اون زبون با هم حرف میزدن. بازم حسم خوب نبود : (
خواهرم خیلی دوسم داره حتی تو اتق که با خواهرش تنها بودم وقتی مامانش اومد با زبون خودش به خواهرش گفت که کم کم آماده شن برن.. خوشم نیومد.. انگار بهم احترام نزاشتن : (
خانواده اونا همه گفتن به به و چه چه که چه عروس خوشکل و خوش استیلی.. ولی مامان اینای من اون لحظه اول گفتن بیشتر انتظار داشتیم.. مامان گفت ظاهرش و هیکلش به دل من ننشست.. : ( هرچند بعدا بابا گفتش که ظاهر مهم نستو بچه خوبی بود نظرشون برگشت که ظاهر واست عادی میشه.. : (
اونشب تا صبح نخوابیدم.. کلی گریه کردم : (
خانوادش حس میکنم از لحاظ فرهنگی یکم از ما پایینترن.. آدمای ساده تری هستن..
خیلی ناراحتم.. روزام شده گریه.. : ( مامانم اینا واسه ناراحتی من ناراحتن.. همش تو فکرن.. گفتن پای خودت. از یه طرف میگن ولی اون بنده خدا با کلی ذوق اومده.. از اون طرف میگن نمیخوایم کل زندگیتو ناراحت باشی..
ولی من میدونم اونم اندازه من نگرانه.. : ( خیلی دوسم داره ولی نگرانه : (
نمیدونم چیکار کنم : ( از یه طرف میترسم بگم نه و دیگه آدم با اخلاق خوب و آدم درست گیرم نیاد.. میترسم پشیمون شم.. میترسم نتونم فراموشش کنم.. اصلا چطور دیگه کسی رو بشناسم.. چطور مقایسه نکنم باهاهش : ( از یه طرف اینجوری انگار دوس ندارم کسی ببیندش : ( همه فامیل میدونن من باکسی دوست بودم.. دلم نمیخوامد ببیننش : ( اگه میرفتم یه جای دور که هیچ کس نمیشناختم میتونستم باهاش زندگی کنم.. ولی دلم نمیخواد کسی ببیندش : (
نمیدونم اگه از اجرا بیاد بیرون این مشکلا حل میشه یا نه.. دوباره میشه همون آدم جنتلمن سابق یا نه : ( نمیدونم کار درست چی هستش اصلا : (
من اواخر 25 سالگیم هستو ایشون تازه رفتن تو 28 و هر دو لیسانس
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
ببین دوست عزیز
زندگی مشترک چیزی فراتر از دوستیه.
اون موقع که دیر به دیر دوستت رو میدیدی زمانی میدیدیش که تو بهترین حالت ظاهرش بوده. یعنی برای یه قرار عاشقانه 1 ساعت به ظاهرش رسیده بوده.(اینا خصوصیات دوره دوستی و نامزدیه)
اما وقتی تو شهرش بودی خود واقعی ترش رو دیدی یعنی زندگی عادی ایشون با کار و .....
صورت با ته ریش ، لباس خاکی و ......
تو زندگی مشترک هم درسته زن و شوهر باید حداقلها رو رعایت کنن اما اینکه همیشه ترگل ورگل باشن و اتو کشیده خبری نیست.
وقتی بعد ازدواج یا دوران عقد که بیشتر کنار هم هستین 24 ساعت همدیگه رو میبینین. ایا شما مدام عطرزده و
رژ لب زده اید؟؟؟
تو دوران قبل پریود معمولا زنها بی حوصله هستن ایا شما تو این دوران مدام سشوار بدست هستین؟؟
باید مردی رو انتخاب کنی که اونقدر بخواییش که هر دو حالتش رو دوست داشته باشی. و قبولش داشته باشی.
یه مثال میزنم . من خودم وقتی مشغول درس و امتحان هستم اصلا حوصله ندارم به ظاهرم زیاد رسیدگی کنم
یه بار به همسرم گفتم : "میدونم الان خیلی زشت شدم و غیر قابل دیدن"
میدونی در جوابم گفت من همه جوره عاشقتم چه با ارایش چه بی ارایش حتی با موهای شونه نزده هم عاشقتم
دوست عزیز زندگی واقعی چیزی فراتر از قرارهای رمانتیکه
یه استادی داشتیم میگفت اگر میخواید ببینید مرد ایده التون رو واقعا درست انتخاب کردید راهش قرار عصرانه تو فضای شمع و گل و پروانه نیست.
یه روز که با لباس خونه و بدون ژل مو هست و ته ریش هم داره برید خونش ببینید این چهره هنوز هم دوست داشتنی برات؟؟
کمی روی معیارهای انتخابتون فکر کنید.موفق باشی:72:
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
چقدر موضوع تاپيك شما بنظرم آشنا مياد
قبلا اين موضوع را تو تالار مطرح نكرديد؟بهتر نيست همون تاپيك را ادامه ميداديد؟
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
حرفاتو قبول دارم sea عزیز : (
خودمم خیلی وقتا بدون آرایش رفتم پیشش ولی نمیدونم شاید مشکل من بشتر رو برخورداش هستش : (
اصلا دیگه گیر کردم نمیدونم با چیا مشکل دارم : (
اصلا نیودنم باید چیکار کنم : (
یعنی نباید ظاهر واسم مهم باشه!! :( یعنی دارم اشتباه میکنم!! یعنی بعدا پشیمون میشم!! : (
نه دوستم. اولین پست سایت هست واسم : (
حالم خوب نیست : ( حالم اصلا خوب نست : ( چرا اینجوری شدم : (
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
rama جان حرفاتو تو پستای دیگه خوندم .. کاش اینجام بیای:302::325:
دارم فکر میکنم بیخیال همه چیزا شم و ازدواج کنم.. :( بعدش یه جوری کنار میام.فوقش تا یه مدت همه میگن تو سرتری و فوقش بعضی وقتا حسم خوب نباشه..:302:
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
سلام عزیز دلم.چه طوری خانومی?خوب جایی اومدی خوب وقتی اومدی و خوب کاری کردی که راهنمایی میخوای اما بد میکنی که استرس داریو هی میگی نمیدونم نمیدونم.....اولا دوستی های قبل ازدواج توصیه نمیشه اما از این مساله میگذریم.قبل از هرچیز میخوام بدونی احساستو کاملا درک میکنم چون با همه اینها رو به رو شدم اذیت شدم و حالا تا حد زیادی پشت سر گذاشتم فقط تنها فرقی که با شما دارم اینه که تو الان فرصت داری هم فرصت انتخاب هم امادگی برای رویارویی با شرایطی که مورد پسندت نیست. ولی من زمانی با این ماجرا روبه رو شدم که دیگه انتخابمو کرده بودم. یه چیز خوب بدون به هیچ عنوان به هیچ عنوان فور عوض شدن تغیر کردن ایشون نباش چون هر کس یه روندی تو زندگیش پیش میگیره که یه سری چیزا واسش مهمه و واسه اونا زحمت میکشه وقت میزاره حساسیت نشون میده کاملا شخصی و خود جوش.ماجرای خواستگار شما هم همینه خواسته شما در حدواندازه ای که میخوای جزء اولویتهای ایشون نیست بهش حساس نیست بنابراین وقتی شما ازش میخوای یا حساسیت شما رو میدونه فقط و فقط به علت دوست داشتنت و جلب رضایت شما سعی بر تامین خواستت داره ولی چون این روند برخلاف میلش انجام میشه تلاشش از نظر اون زیاد ولی هنوز خواسته شما تامین نمیشه چون مثلا با خودش میگه من کت شلوار پوشیدم پس خیلی عالی به نظر میرسم دیگه حتی فکر این به ذهنش نمیرسه رنگ کت شلوار با پیراهنش میاد یا آیا نوع کفش ست شده با تیپش.یا مبادا پیراهنم نا منظم ایستاده...... کلا این آقایون عاشق تیپ راحتو بی رردسرن. خلاصه فکر این نباش که بعد ازدواج به مساله پوشش و اداب اجتماعی مورد نظر شما پایبند و حساس شن.شما یه فرض پذیرش ایشون به عنوان همسر 2راه پیش پات داری 1.اینکه حساسیتت رو بیاری پایین خیلی پایین خوبیهاشو که به خاطر داشتن اونا انتخابش کردی و به نظرت منحصر به فرد اومده فراموش نکنی2.در پوشش کمکش کنی اگر دوره عقد داری سعی کن چند ست مورد نظرت و داشته باشیکه بدونه پوشیدن اونها تیپ مناسبی بهش میده و تو زندگی خودتونم که کم کم با نوع خریدی که با هم خواهید داشت به روند مورد پسند خودت نزدیک میشی اوایل مثل یه مادر باید رفتار کنی البته نباید این حس به همسرت منتقل شه.به هرحال کم کم سلایق به هم نزدیک میشه. زن و شوهر واسه جلب هم یگه و از سرعشق به خواسته های هم عمل میکنن.اما ذاتشون تغییر نمیکنه.یه همسرت حترام بزارنزار کسی راجب به اخلق رفتار و پوشش ایشون نظر بده.تا طینت ایشون به همه اشکار شه و قبطه زندگیتو بخورن طولانی شد دوست دارم
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
سلام:72:
این تاپیکو بخون
http://www.hamdardi.net/thread-23828.html
دقیقا مشابه مشکل شماست!!!
راهنمایی های دوستان تو اون تاپیک حتما کمکتون میکنه.
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
صبا جان اون تایپیک رو خوندم یکی از دوستام بهم نشونش داد و اصلا بخاطر همون عضو شدم اینجا.. خیلی دوس داشتم باههاش حرف بزنم حتی واسش پست گذاشتم گفت نمیشه اینجا :(
اون خانوم دوست بودن و در نهایت تمومش کردن.. حالامنم این کارو بکنم یعنی!!
fm.mohajer گلم.. تایپیکتو خوندم :( آخه چطور حساس نباشم !! :( حس میکنم بعدا جلو فامیل و آشنا خجالت میکشم اگه اونطوری که فکر میکنم برخورد نکنه.. اگه حواسش به لباس و برخورداش نباشه.. با اینکه شاید واسه خیلی از اقواممون مهم نباه این چیزا.. ولی واسه خودم ارزش دارن:( با شخصیت برخورد کردن یه آدمو میتونه واسم ببره بالا وبجاش برعکسش به شدت میاره پایین :(
از اونور هم میترسم واسه اینچیزا ردش کنم و گیر یه /ادم باشخصیت بیفتم که زیادی مغرور باشه و صد برابر پشیمون شم :(
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
[size=medium][size=medium]سلام خانومی
متوجه یک نکته در صحبتهای شما شدم اینکه بعد از دو سال بخاطر حرف دخترخاله تازه متوجه شدی قد خواستگار تون کوتاه هست!!! یعنی در این دو سال خودت متوجه نبودی؟! این مسئله اینرو میرسونه که ظاهر این آقا بطور معمول مورد پسند شما هست منتها شما خیلی به نظر و فکر دیگران بیشتر از نظر خودت اهمیت میدی!
ظاهر درست شدنی هست ولی اخلاق نه! اگه واقعا به اخلاقش آشنا هستی میتونی با مهربونی ظاهرش رو هم مطابق میلت درست کنی ولی نه با غرولند کردن و گیر دادن های پی در پی!
اگه از اول از ایشان خوشتون نمی اومد و در هیچ حالتی دوستش نداشتی این بحثش جداست ولی خودت میگی موقع هایی که به خودش میرسه دوستش داری و در طی 2 سال هم متوجه قد نه چندان بلندش هم نبودی پس مشکلل شما بیشتر دهن بین بودن شماست وقتی این آقا به خودش برسه مورد قبول شماست و اخلاقش هم که خوبه چرا میخوای بی جهت به خودت استرس بدی؟
[/size][/size]
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
میفهمم عزیزم کاملا درک میکنم.خونواده من یه خوانواده تحصیل کرده و فرهنگی هستن. و خودم جایگاه خاصی داشتم چون دختر تو فامیل ما کمه.3تا از پسر عموهام که همشون پزشکن خواستگارم بودن اما یک دم اخلاقیات عالی محسنو ندارن. یه جورایی همه منتظر بودن ببینن من با کی ازدواج میکنم من به شدت رو مساله پوشش و رفتار اجتماعی حساس بودم خیلی خیلی اما شد.خیلی سختی کشیدم چون محسنم اصلا واسش مهم نبود بودها اما به شکل خودش خیلی فشن و خاص بود اونم به علت سن کمش خونوادش هم خیلی با ما فرق داشتن گذشته از سختیهایی که در ارتباط با اونا داشتم با خودش خیلی درگیر بودم البته چیزی نمیگفتم بیشتر خودمو میخوردم همون حس تو اگه خوش پوش بود عاشقش بودم اگه نبود حتی نمیخواستم باهاش حرف بزنم. تا اینکه یه روز یه جای خیلی خاص دعوت بودیم که واسم خیلی مهم بود.اونشب به نظر من آبروم به کل رفت همون شب بردمش بیرون یه خیابون خلوت فقط سرش داد زدم همه حزفامو زدم واون تازه فهمید این مسءله چقدر واسم حیاتی بوده و من فهمیدم چقدر واسش پیش پا افتاده.از اونشب همه چی درست شد میشه گفت تقریبا دیگه مشکلی با این ماجرا نداشتیم با هم رفتیم خرید و قرار شد کمی سنگین تر بپوشه مخصوصا اینکه الان مدیر بخش ای ای یه شرکت معتبر و حساسیتش بیشتر شده به خاطر کسایی که در ارتباطه. تو هم فکراتو بکن باهاشون قرار بزار و همین حرفاتو بزن بگو چی میخوای چی فکرتو درگیر کرده آخه دختر خوب با چه کنم چه کنم چی درست میشه.بگو آراستگی و وقار مردانه واست مهم تر از مارک پوشیدنه.خلاصه بگو دیگه.حالا بخند
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
بهتره دو تا لیست تهیه کنی (1-خوبیها و نکات مثبت ایشون 2- نکات منفی)
ببین کدوم ستون غالب هست و نکات منفی ایشون چقدر برات مهم و جزئ اصول اصلی انتخاب همسر ایندت هست
ببین دوست عزیز سعی کن با خودت روراست باشی و با احساسات این اقا هم بازی نشه. اینکه تو زندگی اینده مدام بخوای به خاطر نوع پوشش ایشون رو سرزنش کنی بعد از مدتی براش عذاب اور میشه.
از الان به فکر این نباش که درستش میکنم تو اینده یک احتمال بده شاید نشه؟؟ چی کار میکنی؟
ببین این فرد رو با همینی که الان هست ایا ملاکهاشو میپسندی؟
هیچ وقت کسی رو انتخاب نکن که تازه بخوای درستش کنی. درسته انسانها میتونن ارتقا پیدا کنن اما با این پیش فرض انتخاب نکن
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
پیدا جون من اون موضوع که گفته بودین قبلا خونده بودمش که شبیه خودمه : (
الان از خونه یکی از اقوام میام.. حرف خواستگارم شد و ینکه چی شد و .. بامرتون نمیشه فکر اینکه یه روز خالم میخواد ببیندش باعث شد به شدت استرس بگیرم :( همونجا با خودم گفتم نه نمیخوام : ( ولی بعدش بازم..
آره یه جورایی حرف بقیه واسم مهمه : ( البته بنظرم حرف بقیه الان واسه این برام اینقد مهم شده که اینا برا خودم مهم هستن و واسه همین به عکس العمل بقیه رو این موضوعا دقت میکنم.. خودم حساس میشم که چی فکر میکنن : (
fm.mohajer منم الان خیلیییییییییییییییییییییی ییییی ها منتظرن ببینم با کی ازدواج میکنم : (
اولین حرفشونم اینه.. چطوره!! خوشکله!! : ( خب آخه چرااااااااا!!! : (
منم تو فامیل چند نفر خواستگارم بودن.. همون شب قرار بود یکی دیگه از آشناهامونم بیاد خواستگاری.. : (
تو فقط با این اختلافای فرهنگی با محسنت مشکل داشتی!! از ظاهر و تیپش اینا راضی بودی!!
میدونی الان فرقم با تو چی شد مهاجر جون.. محسنت یه کار شرکتی داره.. ولی ایشون کارش طوری هست که به این موضوعا دامن میزنه.. تو محیط کارش لازم نیس اینا رعایت شه.. : ( میترسم هرچی با مهربونی هم ازش بخوام فرداش بره یر کار و خلافش عمل شه.. یه گوش بشه در.. یکی دروازه : (
و آره مثل تو حس میکنم شب خواستگاری آبروم رفت : (( قبلش کلی ذوق داشتم.. کلی چیزای تجملاتی واسه هموش شب گرفته بودم فقط :( حتی لباسای بعله برونم رو انتخاب کرده بودم.. ولی از اون شب.. همه چیز خراب شد.. یه جوری اومد که بعدش تو لحظه اول نظر مامان و داداشم هم تو ظاهرش منفی شد.. :(
sea جان فکر نکن دارم با احساساتش بازی میکنم.. الان خودم خیلی داغونتر از اونم :(
اونم اندازه من ناراحته و شک داره چون اونم میدونه این اختلاف نظرارو..
میتونم لیستو تهیه کنم ولی نیمتونم بفهمم کدوم طرف سنگینه.. الان یه جوری شدم که همه اونایی که نداره شده بزرگترین ملاک انتخابم .. :( میترسم آخرش یه طوری شه که فقط دنبال آدمی باشم که همونارو داره و خیلی چیزای دیگه رو نبینم توش :(
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
سلام دوست عزيزم :72::72::72:
چقدر شما شبيه خودمي ... حساسيت هات مشابه منه :43: و كاملا احساست رو درك كردم
عزيزه دلم،درسته، اكثر ما ميدونيم براي ازدواج فاكتورها و معيارهاي ظاهري در مقايسه با معيارهاي اخلاقي و غير ظاهري در درجه دوم اولويت قرار داره
اما لازمه اين توضيح رو بدم كه:
جذابيت چهره همسرت از ديدگاه شما (تاكيد ميكنم ديدگاه خود شما) خيلي مهمه...
به نظرم براي شخصي با خصوصيت اخلاقي شما كه اين قدر دوست داره همسرش مبادي آداب باشه، خوش تيپ باشه و جنتلمن، فاكتورهاي ظاهري و معاشرتي، هم درجه با فاكتورهاي اخلاقي قرار ميگيره
به نظر من براي ازدواج با ايشون دست نگه دار... درسته كار اشتباهي كردي كه 5 سال رابطه ات رو با اين آقا ادامه دادي در حالي كه خودتم مطمئن نبودي كه ميخوايش يا نه ((همون طور كه خودتم ميدوني و ديگه اينجا جاش نيست در اين زمينه بحث كنيم)) اما چيزي كه اين وسط مهم تره اينه كه تو اين موقعيت كنوني نبايد حتي 1 درصدم از سر دلسوزي به اين آقا جواب مثبت بدي... اگه احساس ميكني كه فقط فقط فقط دلت واسه ايشون ميسوزه نه چيزه ديگه اي، همين الان زنگ بزن و جواب منفيت رو اعلام كن ((اين مساله هم به نفع شماست و مهم تر از اون به نفع خود آقا پسره)) ... مطمئنا اين آقا هم حق يه زندگيه خوب و عاشقانه رو دارن
لازم نيست براي انتخاب همسر دنبال مرد خوشگل و خوش هيكلي بگردي كه همه "چه چه" و "به به" كنن از انتخابت... اما حداقلش اينه كه همسرت از چشم خودت جذاب و مورد تاييد باشه و به اصطلاح با ديدنش قند تو دل خودت آب بشه كه متاسفانه با توصيفاتت هيچ نشانه اي از اين نيست... و اين نا اميد كننده اس كه حتي گاهي دوست نداري نگاهش كني
و نظرت درباره اين رفتارهايي كه فرمودي (مثلا با راننده بغلي بد صحبت ميكنه و آشغال ميريزه رو زمين و ...) هم كاملا واسه من ملموس و قابل دركه.... و حداقل از نظر من خيلي هم مهمه
شما الان توي رمانتيك ترين ملاقات ها از نگاه كردن به ايشون لذت نبردين، چطور انتظار دارين بعدا با لباس خانگي بهشون عادت كنين!!!!!
وقتي الان واستون هيچ جذابيتي ندارن تو مسايل جنسي و زناشويي به جاي لذت بايد عذاب بكشين...
و از نظر من اين مسايل به مرور زمان نه تنها از نظرتون تكراري نميشن (منظورم مسايل معاشرتيه ايشونه) بلكه مثل آتيش زير خاكستري ميمونه كه با اولين اختلافاتتون دوباره شعله ور ميشن
پس به اميد عادي شدن اين مسايل يا حل كردن اونها وارد زندگيه مشترك نشين... يك درصد احتمال بدين كه هيچ وقت واستون عادي نشه
و اما توصيه اي دارم واست در مورد بقيه خواستگارات
اگه مردي به دلت نشست و فاكتورها و معيارهات رو براي ازدواج داشت (چه اخلاقي چه معاشرتي و چه ظاهري) و نمره قبولي رو گرفت، ديگه به خاطر حرف و حديث دختر خاله و عمه و دوست و ... تغيير راي نده (به غير از مادر و پدرت كه هميشه صلاح تو رو ميخوان) و پاي حرف هايي كه ميزني و احساساتي كه خرج ميكني وايسا ... چون هميشه جا واسه ايراد گرفتن بقيه هست...
براي ارضا، خوشحالي ، لذت و كامل شدنه خودت ازدواج كن نه براي تعريف و تمجيد دوست و آشنا از همسرت
اميدوارم با انتخاب خوبي كه ميكني خوشبختي در انتظارت باشه :72::72::72:
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
دوستان راهنمایی های خوبی کردن .یه نکته من اضافه کنم.
بالای 70 درصد اقایون در ایران به خاطر اینکه از بچگی (مخصوصا نسل دهه 60)در محیط های بزرگ شدن که مرد ها نماد کار و کوشش و خستگی و... بودن و این عوامل با توجه به شدت کار و... باعث بد پوشی میشده.البته در گذشته مرد ها عدم توجه به ظاهر رو نوعی از صفات مردانگی هم در نظر میگرفتند! جوان های امروزی هم در نتیجه به تاثیر از پدر و دیگر مرد های اطراف شون در دوره کودکی و نوجوانی باعث شدخ فرهنگ خوش پوشی در مرد ها خیلی پایین امده.(البته استثنا ها باید بزرایم کنار و خانواده های خاص)
این رو از خودم نمیگم.صحبت یک دوست روانشانس بود.
خواستگار شما هم نا خودآگاهانه به این موضوع دچار شده.اما مرد ها تو تغییر ظاهری خیلی انعطاف پذیرند.مخصوصا برای جلب توجه جنس مخالف (همسر).پس شما میتونید با سیاست زنانه خوش پوشش کنید.
اما اگر ظاهرشون (ترکیب بندی صورت) و مو سر و... مورد پسند شما نیست و جمله ای که گفتید "دوست ندارم کسی ببینتش" به دلیل ظاهر ایشون هست (نه پوشش).بهتره یک فرصت بگیرید و مدتی از هم دور باشید،بیشتر فکر کنید و ببینید واقعا میتونید با ظاهرش کنار بیایید؟
در مورد قد گفتید.قد شما چقدر هست؟قد اقا خواستگار چقدر هست؟(حدودا؟)
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
راما جان تردیدم واسه دلسوزی نیستش اصلا..:(
واسه خوبیاشه.. اینکه الان بگم نه و بعدا گیر یه آدم بدتر بیافتم ومجبور شم با چیزای بدترش بسازم..:302:
اینکه بعدا پشیمون شم..
اینکه مامان اینا میگن سنت داره میره بالا..
یاد مشکلای بچه ها و مردم می افتم.. میترسم زندگیم اونجوری شه:302:
sayrex
عزیز. نه اون جمله که گفتم واسه قیافش نبود.. دوس ندارم کسی ببیندش.. یکی واسه چاق بودن و یکی واسه اون مرتب لباس نپوشیدن و مبادی آداب نبودنش:302:
قدم 158- وزنم 49
قد ایشون 170- وزنش 74
خودشم گفت 3-4 روز از هم خبر نگیریم فکر کنیم دیگع وجود نداریم ببینیم چطور میشه..
و فکر کنیم :(
اینا خوبی و بدی هایی که تا حالا به ذهنم رسیده و لیستش کردم. ولی نمیتونم تصمیم بگیرم :(
خوبیاش:
مهربونه و مسئولیت پذیر(میرف خونه خواهر زادش مریض بود با همه خستگیش تندی میبردش دکتر و جند ساعت معطلش بود..)
تو کارای خونه کمک مامانش میکرد همیشه.بابای دوستش سکته کرده بود و خود دوستش یه شهر دیگه بود همه کارای بیمارتانو انجام میداد..
واسه خودمم مهربونه.
خسیس نیست. هرچی بخوام تا جایی که بتونه تهیه میکنه.
احترام میزاره. به من به خانوادش.. به بزرگترا.. بد دهن نیست باهاشون.
اهل کاره ( اینو زیادی داره دیگه.. همچین حسن محسوب نمیشه :/)
نظر من همیشه واسش مهم بوده. تو انتخاباش. همیشه همه چیزو بهم میگه.
اهل دودو سیگارو اینا نیست.. مشروبو اینا نمیخوره.
نماز و عبادتش سر جاشه.
رفیق باز نیستش.
همیشه وقتی عصبی میشم و غر میزنم (متاسفانه )کوتاه میاد..
هیچ وقت قهر نمیکنه.. حتی اگه خیلی از هم ناراحت باشیم.. باز یه اس ام اس یا زنگ کوچیک میزد که قهر نباشیم و حالمو بپرسه که بعدا حرف بزنیم..
آدم لجبازی نیست
بدیاش:
چیزای ظاهری که خب بدی نیست ولی من خوشم نمیاد
همون چاق بودن وقد
.اینکه از لحاظ فرهنگی خانوادش اندازه من مبادی آداب نیستن.. تفاوت فرهنگی :/
مامانش اینا به زبون خودشون تو جلسه خواستگاری باهم حرف میزدن ومن هیچی نمیفهمیدم
یادمه یه بار آشغال انداخت تو خیابون.. اینقد ناراحت شده بودم کلا اون روزو خراب کردم :/ چون قبلش تذکر داده بودم این کارو نکنه :/
جدیدنا این رفتارا و برخوردا رو دیدم. نمیدونم واقعا بخاطر شرایط کاریشه یا تو خانوادش همچین چیزایی بد نیستن..
همون که اصلا حواسش به مرتب بودن لباسش نیست.. حواسش نیست لبه بلوزش از پشت بالا پایین نباشه..
اصلا ظاهر واسش خیلی بی اهمیت شد :/ خیلی کارا که از نظرم خیلی بده واسش عادی شده.. اخه آدم تو کافی شاب قلنج میشکونه!!!!! میخواستم با سر برم تو دیوار..
زیادی آدم ساده ای هستش ساده بودنش کفریم میکنه.. رئیس شکرت 2-3 بار بگه مهندس تو دست راستمی کافیه واسش.. 2-3 تا هنودنه بزاره قانع میشه.. نمیگه بابا همکارش نصفشم کار نمیکنه ولی حقوقش بالاتره.. اونام متوجه شدن بنظرم دارن ازش سو استفاده میکنن که عصبانیم میکنه
کلی پولو گذاشته تو بانک کاری نمیکنه باهاش.. الکی خوابونده.. حتی حساب بلند مدت نیست که سود بیاد روش.. این با فکرش اقتصادی عمل نمیکنه هم عصبیم میکنه یه وقتایی :/
و یه چیزم اینه که میبینم اگه کسی بد رانندگی کنه دهن به دهن میزارا باهاش :/
گفت شب خواستگاری رفتنی یه راننده بد پیچید جلوم. نزدیک بود بریم زیر نیسان.. رفتم بهش رسیدم و حرفمو بهش زدم.. :O خب دهنم وا موند.. :/ آخه این چه برخوردی بود آخه!!!!
اینم بگم.. همون دختر خالم که گفته بود قدش کوتاهه.. و 2 بار دیده بودتش و همون موقع ها که خیلی خوشتیپ میگشت.. با خیلی ها دوست بوده و الان ازدواج کرده اون میگفت آدمای با اخلاق ایشون زیاد نیستن. تو پسرارو نمیشناسی.خیلی ها خیلی اخلاقای بد دارن و..
آبجیمم به شدت باهاهش موافقه اونم میگه من اخلاقشو خیلی قبول دارم.. ولی وقتی این کارای جدیدشو واسش گفتم.. قول کرد که اینا خوب نیستن و اونم میگفت قبلا که میدیدمش اون آدم اتو کشیده اصلا اینجوری که میگی نبود..
:302::302::302::302::302:
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
عزيز دلم قد ايشون كوتاه نيست... به هم مياين اتفاقا... شما يه دختر متوسطي پس مسلما همسرت هم بايد متوسط باشه تا فيل و فنجون نشين
در ضمن اين ترس هايي هم كه داري اصلا منطقي نيست... يعني چي كه ميترسم ديگه شوهر بهتر گيرم نياد و ميترسم سنم بره بالا و اين حرف ها
بشين خيلي منطقي فكر كن... اگه بهش علاقه داري و ميتوني به خاطر خوبي هاش چشمت رو براي همييييييييشه ه ه ه به مسايل و مشكلات ظاهري و معاشرتيش ببندي كه تكليف مشخصه... و اين رو بدون كه شما در برابر احساسات اين آقا بعد از ازدواجتون خيلي بيشتر از الان مسئولي ... قرار اين نباشه كه سر هر مساله اي بخواي ايشون رو به باد انتقاد بگيري ، كه متاسفانه اين مساله براي يه آقا سنگين تموم ميشه و اعتماد به نفسش به مرور زمان مياد پايين... شما بايد به همسرتون افتخار كنين، حداقل به خاطر همين خوبيهايي كه ازش گفتي بايد بهش افتخار كني...
اما اگه هيچ جذابيتي برات نداره و فقط ميخواي خودت رو راضي كني و نگران بالا رفتن سن و اين چيزها هستي به نظر من جواب منفي بدي به نفع خودت و اون آقاس... بحث يه عمر زندگيه... ميخواي نزديك ترين روابط رو با اين آقا تجربه كني...
قراره ايشون تو تمام مراسم و مهموني ها كنار شما و شونه به شونه شما باشن... قراره بيشترين ساعات رو با ايشون بگذرونين و شب ها پيش ايشون آرام بگيرين... قرار نيست قايمش كني تا كسي نبيندش...
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
نه راما جان همچین زیادم نمیترسم.. چون یکم حساسم میگم..:316:
اینکه همه میگن خب هرکی یه ایرادی داره.. کامل از کجا میخوای پیدا کنی..
یه چیز دیگه هم هست و اینکه من کم خونی مینور دارم و همسرم نباید داشته باشه.و خود به خود افراد اینجوری هم از دایره انتخابم خارج میشن..
و مثل خودت فرهنگ و منش واسم مهمه. و ایمان و ظاهر واخلاق و اینکه ادم لجبازی نباشه. حرف حرف خودش نباشه.. باهام یکه به دو نکنه.. اهل کار باشه. رفیق باز نباشه.. گذشته تاریک نداشته باشه..
همشون واسم مهمه.. مامان میگه تو با این همه حساسیت اخذشم نمیتونی کسی رو انتخاب کنی..:(
خب چی میشد فقط یه کم لاغر میشد م رفتارش میشد همون آدم جنتل من سابق آخه:302::302::302:
نمیتونم از اون رفتارا چشم بپوشم :( آخه اصلا مگه کسی میتونه که من بتونم :(
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
S-H عزیز ... مشتری نیستی پاس بده بیاد اینور من براش یه دختر خوووب و خوشگل سراغ دارم ...
.
بعضی وقتا سیستم تفکر برخی دختر ها واقعا منو شگفت زده میکنه ... البته طبیعیه و خرده نمیگیرم.
.
چرا شما سعی نمیکنین تو طرز نگاه کردن و باور های خودتون تغییری ایجاد کنین ؟ همش سعی میکنین که فردی "مطابق" با میل و خواسته های شما به پستتون بخوره ؟
هیچ میدونین (به غیر از پدر و مادر و خواهر برادر ) خاله، عمو، دوست، آشنا و ... در هفته شاید بیشتر از 5 دقیقه به شما، زندگی شما و مشکلات و موفقیت های شما فکر نمیکنن .... چرا باید اجازه بدین حرف های اطرافیان تو طرز زندگی شما و انتخاب شما تاثیر بذاره ؟ مگه شما برای خشنودی خاله و عمو و دوست و آشنا دارین زندگی میکنین ؟
.
ببینید خانمی ... اینو مطمئن باشین! هیشکی کامل نیست هر کسی ایراد های خاص خودش رو داره ولی ایراد داریم تا ایراد. سوالی ازتون دارم ... آیا شما حاظرید با یه پسر جنتلمن و خوش مشرب زندگی کنین که چشم خیلی از دخترا دنبالش باشه یا برا خودش آر ندونه که با هر دختری که خواست بگو بخند داشته باشه ؟ یا همین جنتل من فردی شکاک و عصبی باشه هر روز تو خونتون جنگ و دعوا باشه سر مسائل بیخودی ؟! ولی بیرون مثل 2 تا کبوتر عشق به بال و پر هم بپیچین دوست آشنا تو کف باشن ؟!
.
همینطور که شرح دادین خواستگار شما معایبی دارن که من موردی ندیدم که با صحبت کردن راجعبهش نتونین این ایراد ها رو مرتفع کنین.
من هیچ توصیه ای نمیتونم براتون داشته باشم که جواب رد بدین یا قبولش کنین ... تنها توصیه من اینه که رو طرز فکر خودت کمی بیشتر کار کن ... ارزشها و معیار هات رو بازبینی کن. مطالعه داشته باش سعی کن انتخابت اول از همه از روی معرفت باشه تا ظاهر...
این شما هستین که به حرف های دیگران بها میدین ... حالا حرف مونده تا حرف ... و اینکه چه بهایی به چه حرفی شما اختصاص میدین ... این شخصیت و دیدگاه اجتماعی شما رو مشخص میکنه .
.
موفق باشین
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
سلام دوست عزیز
با اوصافی که گفتید این آقا نه چاق محسوب میشه و نه کوتاه اضافه وزن ناچیزی داره.
احساس مسئولیت، کاری بودن، خسیس نبودن، مغرور و بی احساس نبودن در برابر شما اینا همه یعنی اینکه این آقا پتانسیل اینکه یک تکیه گاه محکم و قابل اعتماد باشه برای یک زن رو داره.
در مورد خوش پوشی میتونی باهاش صحبت کنی کاملا قابل حل هست بهش بگو دوست دارم مثل دو سال پیش لباس بپوشی
کلا من توی خصوصیات اخلاقی ایشون مشکل حاد لاینحل ندیدم.
در مورد چیزهایی که نگرانت میکنه حتما باهاش صحبت کن (قبل ازدواج) البته در مواردی که واقعا سخت نباشه چون مثلا برای کسی که استعداد چاقی داره لاغر شدن جدا سخته.
در مورد بالا پایین بودن یقه هم زیاد حساس نشو بنده خدا روز خواستگاری هول بوده انقد فکرش درگیر بوده که متوجه نشده.
نگرانیهات رو با زبون خوش و خیلی ملایم و متین باهاش در میون بذار و بعدش هم میتونی جواباش رو اینجا بنویسی تا دوستان بهتر راهنماییت کنن.
همون فامیلی که ممکنه الان بهت غر بزنن که باید با آدم خوش تیپ تری ازدواج میکردی بعد ازدواج با یه آدم نامناسب خوش تیپ هیچ کاری برات نمیتونن انجام بدن هیچ کاری.ضمن اینکه ایشون اصلا بد تیپ محسوب نمیشه قد و هیکل متوسط داره.
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
سلام
من از حرفای شما متوجه شدم که شما دوستش دارید و خصوصیاتش تا زمانیکه حرف بقیه در کار نباشه براتون قابل قبوله (همینکه 5 سال ارتباطتون رو باهاش ادامه دادید یعنی بهش علاقه داشتی) حالا هم به نظر من اگه مطمئنی اینقدر دوست داره که به عقایدت احترام میذاره حتما باهاش ازدواج کن ولی ...
بعد از ازدواج غذاهای چرب و پرکالری درست نکن تا لاغر بشه. (حتی می تونی شامو حذف کنی)
خودت براش خرید کن تا لباسهایی که دوست داری بپوشه.
کفشاشو خودت واکس بزن و لباساشو خودت بشور و اتو کن تا همیشه مرتب باشه.
براش عطر و افترشیو و ...بخر تا همیشه خوشبو باشه.
لباسای دوران مجردیشو که زیاد ازشون خوشت نمیاد یه جایی برای یه سال گم و گور کن و بعدش هم که یادش رفت بریزشون دور.
مثلا وقتی لباسش از توی شلوارش بیرون میاد (البته وقتی همسرش شدی) با مهربونی و محبت (طوری که بهش برنخوره) خودت براش درستش کن.
اگه واقعا به تمام خصوصیاتی که از این آقا برامون گفتی ایمان داری و مطمئن هستی...شک نکن...شما بنایی در اختیار داری که اسکلتش محکم و پابرجاست...میمونه دکوراسیون داخلی :311: که اونم خودت با صبر و محبت و عشق درستش می کنی.
به حرف خاله و عمه و دخترخاله و .... هم گوش نکن اگه شما (زبونم لال) با یه مرد خوش تیپ و خوش پوش ولی بی اخلاق و بی ایمان و هوسباز ازدواج کردی به به و چه چه اونا به چه دردت می خوره.:163:
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
عزیزم اگه دوسش داری سعی کن رو افکار خودت کار کنی ،اینکه نگران دیده شدنش توسط فامیلی فقط برای بار اول و نهایت دوم مطرحه،قراره یه عمر باهاش زندگی کنی و همه عادت میکنن به تیپ و قیافش،ولی اگه اخلاق خوبی نداشته باشه هرروز هروز باید با فامیل و با خودت درگیر باشی،هم اینکه با این مشخصاتی که گفتین چاق یا کوتاه نیستنو معمولین و با مشخصات خودتون متناسبن،البته اگه که انتظار مانکن بودن ایشونو داشتین بایدم کوتاه و چاق بنظر بیان. بعد از ازدواج دید آدم خیلی وسیعتر از این حرفا میشه.البته تیپ و ظاهرو نفی نمیکنم و مهم هم هس اتفاقا واسه خودم،ولی اعتدال یادت نره
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
ببین عزیزم من یه شوهر خیلی خوش تیپ جذاب جنتلمن دارم ولی
اخلاق خوب مسئولیت پذیری صداقت و اهل دود و.... نبودن و البته اوضاع مالی واقعا تاثیرش تو زندگی خیلی بیشتر از تیپ و قیافه اس
اگه شوهرت خوش تیپ باشه همه اولش به به و چه چه میکنن ولی بعد که رفتی سر خونه زندگیت خودت میمونی و شوهرت و شرایط زندگیتون
دیگه هیچکس نمیاد بپرسه زندگیتون چطوره آیا مشکلی دارید آیا کمکی از دست ما بر میاد یا نه
خودت میمونی و شوهرت همین
من اگه به جات بودم باهاش صحبت میکردم تا یه حداقلی از آداب رو رعایت کنه ولی به این راحتیا ردش نمیکردم
هرجور خودت صلاح میدونی گلم
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
سلام s_h
من نمی تونم راهنمای خوبی واست باشم ولی فقط اومدم در مورد حست در ارتباط با قد بهت تجربه خودم رو بگم .من هم این فکرا رو داشتم
دو تا خواستگار داشتم که هی این دو تا رو باهم مقایسه می کردم و هر دوتاشون رو دوست داشتم
ولی منطقی که فکر کردم دیدم شرایط یکیشون بیشتر به من می خوره و پسره بهتری هست به خاطر همین اون رو انتخاب کردم ولی بعدش تو دلم آشوب شد:(
رو قدش حساس شده بودم
منم هم قدای شمام یکم کوتاه تر یعنی 156 و این خواستگارم که الان نامزدم هست قدش 168 بود ولی اون یکی که ردش کردم خیلی بلند تر بود حدود 182
اولش اصلا قدش برام مهم نبود همین که ازم بلند تر بود برام بس بود ولی وقتی تو بله برون من کفش بلند پوشیدم و موهامو جمع کردم بالا حس کردم هم قد شدیم و خیلی ناراحت شدم یا وقتی یک دختر و پسر می دیدم که پسره یک سرو گردن از دختره بلندتر بود خیلی خوشم می اومد :(
ولی سعی کردم این فکرو از سرم بیرون کنم با خودم گفتم مثلا ممکنه نامزد منم تو ذهنش من رو با دختر دیگه ای مقایسه کنه مثلا یک دختر شیطون تر،باحال تر یا حتی زیبا تر!!!! اون موقع شد که فهمیدم چقدر فکرم بد و بچگانه هستش.تو اطرافمم دقت کردم دیدم دخترایی که قداشون از من خیلی بلند تر هست با پسرای هم قدشون ازدواج می کنند و اصلا اهمیت نمی دن!حالا من که خودمم بلند نیستم چرا اینجوری دارم فکر می کنم...
الان چند ماه نامزدیم و خیلی از نامزدم راضیم و از این بابت که با کفش بلند هم ،هم قدش باشم ناراحت نمی شم
چون اونم خوش تیپ و خوش قیافه هستش و خیلی از زن و مردها کلا بدون کفش هم ،هم قد هستند.وقتی اون ها رو دیدم حسم نسبت به قدش تغییر کرد.الان فکر می کنم خیلی به هم می ایم ....
از خودم خجالت می کشم که روزی چنین فکرایی داشتم و انقدر بچگانه به یک موضوع بی اهمیت ،اهمیت می دادم وبه خاطر اون موضع نمی تونستم بقیه خوبی های نامزدم رو ببینم
البته این رو هم بگم که نامزد من از لحاظ فرهنگی و اجتماعی خیلی خوبه
و قیافه و تیپش و هیکلش هم خوبه
ولی انگار شما با چند تا مورد مشکل دارید :(
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
مرسی از تک تکتون بچه ها:72::72::72:
خوشحالم حداقل باور کردین که مشکل من دلسوزی نیست.. از همین چیزایی که شما میگین میترسم از اینکه بعدا جذب ظاهر کسی بشم م بدیاشو نبینم..
درباره گفتن این چیزا.. من همیشه بهش میگفتم لباس تیره بهت بیشتر میادش.. همیشه هم اون موقع حرفمو تایید میکرد ولی وقتی میرفت خرید چون خودش رنگای روشن دوس داره باز روشن میخرید.. دیگه عصبی میشدم :(
سر لباس اون شب.. من خودمو کشتم که کت شلوار بپوش.. (چون جلسه آشنایی بود) گفتش بابا اینا کت شلوار نمیپوشن منم بزارم جلسه بعد. گفتم نه تو بپوش.. خلاصه رفت گرفتش.ولی شبش گفت حالا چی میشد اینبارو کت شلوار نپوشم! یه لباس خیلی عالی کنار گداشته بودم میپوشم مامان اینا کلی خوششون میاد.. نخواستم بزنم تو ذوقش گفتم باشه..:302::302: ولی خوشم نیومد.. اصلا خوشم نیومد:302::302:
و به قول memol_girl این قضیه قد وقتی کفشم پاشنه بلند شد تو مراسم و موهامو بالا بستم و قدخمون یکی شد خیلی به چشمم اومد:302:
اینکه همه گفتن به به و چه چه چه عروس خوشکلی و .. خب چرا کاری نکرد که الان منم اونارو بشنوم :(
مامانم تو بهت بود اصلا.. تو مراسم هیچی نگفتش.. memol جان اون برخورد و شان اجتماعی برام خیلی مهمه.. که خدارو شکر نامزد شما داره. داداش خودمم هم قد اونه ولی رفتارش مبادی آدابه..
بچه ها درباره این که میگفتین بهش بگم اینارو.. میدونید از چی میترسم!!
از کارش!
کارش تو محیط کارگاست.. جاهی که دورو برش 5-6 تا مهندس هستنو کلی کارگر.
جایی که 12 ساعتو اونجا میگذرونه. جایی که هیچ کدوم از اون رفتارای مبادی آداب بودن اصلا بکار نمیاد.اصلا مهم نیست کسی مرتب لباس بپوشه یا نه.کسی با شخصیت برخورد که یا نه. اینکه کسی با کارگر با احترام حرف بزنه اصلا همیت نداره که.. اونجا کاملا عادی هستش که یه کارگر داره کار میکنه و لباسش پایین بالاست کسی هم اصلا به چشمش نمیاد اینا.. بنظرتون اون جو باعث نمیشه این چیزا براش بازم عادی شه.. من که نمیتونم هی تکرار کنم که.. اگه یه ماه رعایت کنه و بعدش تحت تاثیر جو اونجا باز همون آشو کاسه شد چی!!
: (
بنظرتون ایشون که از همون اول نتونست مرز کارو بیرونشو رعایت کنه الان میتونه!! : (
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
سلام دوست عزیز
من همه پستها رو تقریبا خوندم.
اولین نکته اینکه شما شدیدا دهن بین هستی و این برای آینده ات خیلی خطرناکه.شما اگر با خوش تیپ ترین مرد دنیا هم ازدواج کنی دخترخاله و دختر عمه و ...بیان بگن :نه این خوش تیپ نیست و .... مطمئنا شما نمیتونی زندگی خوبی داشته باشی.
پس لازمه اول معیارهای خودت رو درست انتخاب کنی.این رو هم باید بدونی هرکسی نقصی داره و اگر شما میخوای بشینی و منتظر باشی کسی بیاد که هم مومن باشه هم اهل کار باشه هم مهربان و مسئولیت پذیر باشه هم به خاطر شما از خارج رفتنش منصرف شه هم .....و از اون طرف چاق نباشه و قدشم بلند باشه .نه.من راحت به شما میگم اصلا چنین مردی وجود خارجی نداره !
من در تاپیک اون دوست قبلی که موضوعش مشابه شما بود گفتم این اقا داره شما رو بیش از حد لوس میکنه.که در مورد شما هم کاملا صدق میکنه
اما یادت باشه این لوس کردنها همیشه گی نیست و کاسه صبر هرکسی حدی داره و ممکنه لبریز بشه.
شما میخوای از ایشون یه فردی بسازی که بابه میل خودته.شاید اوایل ایشون به خاطر دوست داشتن شما این کارها رو بکنه اما چون مرده و چون غرور داره مطمئن باش بعد از مدتی تغییر میکنه و از اینی که هست 100 درجه هم بدتر میشه.اگر هم نشه میشه مردی دست و پا چلتفی که شما باید تا اخر عمر براش مادر ی کنی نه همسری .
اگر میتونی ایشون رو همینطور که هست بپذیر و بعد از شروع زندگی مشترک با الفاظ مهربان و غیر مستقیم(برعکس کاری که شما میکنی) ازش بخواه یکسری کارها رو نکنه.
.
شما باید قبول کنی ایشون حریم شخصی داره.باید بهش احترام بذاری.نه اینکه مدام مثل بچه ها بهش بگی اینو بپوش اونو نپوش...اینو بگو..اونو نگو....
چرا میخوای عقیده خودت رو بهش تحمیل کنی؟چرا میخوای اون به خاطر شما از دوست داشتن خودش(لباسای رنگ روشن )بگذره؟فکر نمیکنی کمی خود خواه شدی؟
شما هنوز همسرش نشدی میخوای عوضش کنی...مثل کوزه گر..میخوای خودت شکلش بدی...اما غافل از اینکه ممکنه موقع شکل دادن باعث شکستنش بشی.
باید باعث خوشحالی و افتخارت باشه که ایشون مثلا با سر وضع کاری بیاد خونه.توقع داری هر روز بعد از 12 ساعت کار با کت و شلوار و موهای ژیگول کرده و بوی عطر بیاد خونه؟!
زندگی خیلی فراتر از این حرفهاست.شما داری زندگی رو مثل این فیلمهایی فانتزی و درام و رمانتیک میبینی !
نه دوست خوبم...پس فردا در زندگی فراز و نشیبهایی خواهی داشت که کاملا یادت میره این حرفها.
چرا به مسائل مالی ایشون حساسی؟الان که هیچ تعهدی بهم ندارید اینهمه حساسی.وای به حاله بعد از ازدواجت.
(کاری که مردها خیلی بدشون میاد.دخالت زنها در امور مالی)
اما همه چی برمیگرده به لوس کردن شما.
در واقع این اقا از روی ناپختگی به شما اجازه دخالت در همه چیز رو داده...حتی عوض کردن سلیقه اش توسط شما !
دوست خوبم
یه چیزی رو صادقانه بهت میگم.شاید لازم باشه برای ورود به یه زندگی موفق مهارتهای بیشتری رو کسب کنی.صحبتهای شما کاملا نشون میده که امادگی برا ورود به زندگی مشترک رو نداری.نامزدت هم نداره.
اون اصلا فکر نمیکنه با رقصیدن با سازهایی که شما براش میزنی میتونه بعد از ازدواج کنار بیاد یا نه.
یادت نره که خودت نقایص اخلاقی داری...ایشون نقایص ظاهری داره (از نظر شما).نقص اخلاق به مراتب ضربه اش سنگین تره و مشکل زاییش بیشتر.
مثل:
عدم پذیرش واقیعت...ایرادگیری از اطرافیان...خواستن عوض شدن دیگران به خاط خودت....نداشتن ثبات فکری...دهن بین بودن...دنبال شاهزاده رویایی بودن در ازدواج....حساسیت کاذب در انتخاب...عدم آگاهی های لازم برای ازدواج....عدم رعایت حریم شخصی دیگران....
من به شما توصیه میکنم فعلا کلا برای ازدواج دست نگه دار.و سعی کن مهارتهات رو در این زمینه زیاد کنی.
خلاصه:
اگر میتونی ایشون رو با چاقیش بپسندی...
اگر میتونی ایشون رو لباسهای خاکی کارش بپذیری...
اگر میتونی محلی حرف زدن خانوادش رو بپذیری....
اگر میتونی علاقه ایشون به رنگهای روشن رو بپذیری....
اگر میتونی چشمت رو روو به حرفهای فامیل ببندی....
اگر میتونی همینطوری که هست بپذیریش.....
بهش جواب مثبت بده.و اگر حتی یکمی شک داری و قصدت اینه که بعد از ازدواج همه فکر و ذکرت بشه عوض کردن ایشون وقت خودت و اونو تلف نکن.
یادت باشه برای ورود به این زندگی باید ایشون رو همونطوری که هست بپذیری(دقیق و بدون ایراد گیری)
و این بدون طلاق وقتی اتفاق میفته که دو نفر میخوان یک چیز غیر قابل تغییر رو تغییر بدن.
موفق باشی
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
نقل قول:
نوشته اصلی توسط maryam123
سلام دوست عزیز من همه پستها رو تقریبا خوندم. اولین نکته اینکه شما شدیدا دهن بین هستی و این برای آینده ات خیلی خطرناکه.شما اگر با خوش تیپ ترین مرد دنیا هم ازدواج کنی دخترخاله و دختر عمه و ...بیان بگن :نه این خوش تیپ نیست و .... مطمئنا شما نمیتونی زندگی خوبی داشته باشی. پس لازمه اول معیارهای خودت رو درست انتخاب کنی.این رو هم باید بدونی هرکسی نقصی داره و اگر شما میخوای بشینی و منتظر باشی کسی بیاد که هم مومن باشه هم اهل کار باشه هم مهربان و مسئولیت پذیر باشه هم به خاطر شما از خارج رفتنش منصرف شه هم .....و از اون طرف چاق نباشه و قدشم بلند باشه .نه.من راحت به شما میگم اصلا چنین مردی وجود خارجی نداره !
مریم جان مرسی نظر دادی. به نظر خودم حساسیتم رو نظر بقیه درباره این موضوع واسه اینه که خودم چاق بودن رو نمیپسندم و بخاطر خوبیاش قبولش دارم.. و واسه همین رو نظر بقیه درباره ظاهر حساس شدم[b]
من در تاپیک اون دوست قبلی که موضوعش مشابه شما بود گفتم این اقا داره شما رو بیش از حد لوس میکنه.که در مورد شما هم کاملا صدق میکنه اما یادت باشه این لوس کردنها همیشه گی نیست و کاسه صبر هرکسی حدی داره و ممکنه لبریز بشه. شما میخوای از ایشون یه فردی بسازی که بابه میل خودته.شاید اوایل ایشون به خاطر دوست داشتن شما این کارها رو بکنه اما چون مرده و چون غرور داره مطمئن باش بعد از مدتی تغییر میکنه و از اینی که هست 100 درجه هم بدتر میشه.اگر هم نشه میشه مردی دست و پا چلتفی که شما باید تا اخر عمر براش مادر ی کنی نه همسری . اگر میتونی ایشون رو همینطور که هست بپذیر و بعد از شروع زندگی مشترک با الفاظ مهربان و غیر مستقیم(برعکس کاری که شما میکنی) ازش بخواه یکسری کارها رو نکنه. . شما باید قبول کنی ایشون حریم شخصی داره.باید بهش احترام بذاری.نه اینکه مدام مثل بچه ها بهش بگی اینو بپوش اونو نپوش...اینو بگو..اونو نگو.... چرا میخوای عقیده خودت رو بهش تحمیل کنی؟چرا میخوای اون به خاطر شما از دوست داشتن خودش(لباسای رنگ روشن )بگذره؟فکر نمیکنی کمی خود خواه شدی؟ [/color] شما هنوز همسرش نشدی میخوای عوضش کنی...مثل کوزه گر..میخوای خودت شکلش بدی...اما غافل از اینکه ممکنه موقع شکل دادن باعث شکستنش بشی. باید باعث خوشحالی و افتخارت باشه که ایشون مثلا با سر وضع کاری بیاد خونه.توقع داری هر روز بعد از 12 ساعت کار با کت و شلوار و موهای ژیگول کرده و بوی عطر بیاد خونه؟!
[size=large]نه این انتظارو ندارم.. امتظار دارم که اون محیط رو رفتار و برخوردش تاثیر نذاره.. انتظار دارم اگه حرفای منو قبول کرد و واسش ارزش بود.. نره تو اون محیط و دوباره تحت تاثیرش قرار بگیره.. انتظار ندارم با عطر و ادکلن بیاد و موهای ژیگول شده. فقط انتظار دارم مرتب باشه و حواسش به مرتب بودن سر و وضعش باشه..[/size]
چرا به مسائل مالی ایشون حساسی؟الان که هیچ تعهدی بهم ندارید اینهمه حساسی.وای به حاله بعد از ازدواجت. (کاری که مردها خیلی بدشون میاد.دخالت زنها در امور مالی) اما همه چی برمیگرده به لوس کردن شما. در واقع این اقا از روی ناپختگی به شما اجازه دخالت در همه چیز رو داده...حتی عوض کردن سلیقه اش توسط شما !
شاید حرفتون درست باشه.. و شاید یه بخشیش برمیگرده به اینکه بهم میگن خیلی از اخلاقات شبیه پسراست.. :( ایشونم به قول شما بخاطر مشورتاشون بهم اجازه دخالت تو کسائل کاریشونم داده..
دوست خوبم یه چیزی رو صادقانه بهت میگم.شاید لازم باشه برای ورود به یه زندگی موفق مهارتهای بیشتری رو کسب کنی.صحبتهای شما کاملا نشون میده که امادگی برا ورود به زندگی مشترک رو نداری.نامزدت هم نداره. اون اصلا فکر نمیکنه با رقصیدن با سازهایی که شما براش میزنی میتونه بعد از ازدواج کنار بیاد یا نه. یادت نره که خودت نقایص اخلاقی داری...ایشون نقایص ظاهری داره (از نظر شما).نقص اخلاق به مراتب ضربه اش سنگین تره و مشکل زاییش بیشتر. مثل: عدم پذیرش واقیعت...ایرادگیری از اطرافیان...خواستن عوض شدن دیگران به خاط خودت....نداشتن ثبات فکری...دهن بین بودن...دنبال شاهزاده رویایی بودن در ازدواج....حساسیت کاذب در انتخاب...عدم آگاهی های لازم برای ازدواج....عدم رعایت حریم شخصی دیگران.... من به شما توصیه میکنم فعلا کلا برای ازدواج دست نگه دار.و سعی کن مهارتهات رو در این زمینه زیاد کنی.
ایم حرفتونو قبول دارم که باید مهارتهای زیادی رو یاد بگیرم و خیلی از عیب های اخلاقی..:302: ولی خانوادم هیچ مدله راضی نمیشن که الان ازدواج نکنم.. هیچ مدله.. اصلا هم قبول نمیکنن که لازمه رو خودم کار کنم و نیاز به زمان داره.. ازم خیلی ناراحت میشن. شده مامانم جلوم اشکش در میاد. شاید بگین کهنباید واسه دیگران تصمیم بگیری ولی این دیگران عزیزترین آدمای زندگیم هستن و نمیتونم باعث همیشه تو فکر رفتن و ناراحتیشون بشم:302: حتی به قیمت گذشتن از خودم:302:
خلاصه:[/color] اگر میتونی ایشون رو با چاقیش بپسندی... اگر میتونی ایشون رو لباسهای خاکی کارش بپذیری... اگر میتونی محلی حرف زدن خانوادش رو بپذیری.... اگر میتونی علاقه ایشون به رنگهای روشن رو بپذیری.... اگر میتونی چشمت رو روو به حرفهای فامیل ببندی.... اگر میتونی همینطوری که هست بپذیریش..... بهش جواب مثبت بده.و اگر حتی یکمی شک داری و قصدت اینه که بعد از ازدواج همه فکر و ذکرت بشه عوض کردن ایشون وقت خودت و اونو تلف نکن.
نمیتونم نخوام اینارو تغییر بودم:302::302::302::302::302:[color=#C71585]
یادت باشه برای ورود به این زندگی باید ایشون رو همونطوری که هست بپذیری(دقیق و بدون ایراد گیری) و این بدون طلاق وقتی اتفاق میفته که دو نفر میخوان یک چیز غیر قابل تغییر رو تغییر بدن. موفق باشی
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
دوست گلم به نظرم شما زیاد حساسی. تعجب میکنم این حساسیتت نامزدتونو اذیت نکرده یا اعتراضی نکرده. اما تصمیمتو بگیر اگر میخوایش همینطوری قبولش کن. اگرم اینطوری دوسش نداری قبولش نکن. بخدا گناه داره. من دلم خیلی براش سوخت.:302:
ببخشید دوستم که بجای همدردی با شما با نامزدتون همدردی کردم.آخه فکر کردم لازمه نظرمو بگم شاید ...
مگه آدم بدون عیب وجود داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تا حالا به این فکر کردی ممکنه شما هم عیبهایی داشته باشین؟؟؟و نامزدتون بخاطر علاقه زیاد همونطوری که هستین شما رو دوست داره(اصلشم همینه). تو زندگی مشترک نمیشه که طرفمونو مجبور کنیم حتی رنگ لباسشو به انتخاب ما باشه و اجازه ندیم از رنگ مورد علاقش استفاده کنه. مگه مردم چقدر مهمن. بذار زندگیشو کنه. بذار زندگیتو کنی. چه اهمیت داره بقیه درمورد همسرت بگن وای چه خوشتیپه. مهم اخلاقشه و اینکه چقدر تو خونه عاشقانه و با آرامش زندگی کنین.
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
دوست خوبم
اشتباه نکن...فکر نکن اگر الان به خاطر مادرت و دل نشکستنش ازدواج کنی در آینده خوشبخت خواهی شد.
شاید الان همه ناراحتیشون این باشه که مثلا تو ازدواج نکردی اما اگر خدایی نکرده فردا روزی مشکلات شما زیاد بشه و خدایی نکرده راهی دادگاه بشی مطمئن باش پدر و مادرت ضربه خیلی سنگینی میخورن.
الان غمشون ازدواج نکردنه شماست.اما اون موقع باید شما رو با یه چشم خون و یه چشم اشک ببرن و دادگاه و بیارن و در نهایت هم تو اوج جوانی دخترشون مطلقه بشه
خودت قضاوت کن...ناراحتی الان بهتره یا ناراحتی اون موقع؟!
من فکر نمیکنم پدر و مادرت اگر منطقی باهاشون صحبت کنی بازم حرفهای خودشون رو ادامه بدن.
چون خواسته اونا خوشبختی شماست.
اگر بهشون بگی که آماده ازدواج نیستی و نیاز داری برای خوشبخت شدنت مهارتهای زندگی رو یاد بگیری بازهم میگن..نه باید ازدواج کنی؟!
مشکل اصلی شما بیش از حد بها دادن به حرفهای دیگرانه.حالا این دیگران میخواد مادر باشه..میخواد دخترخاله باشه...میخواد همسایه باشه و .......
تمام مشکلات شما هم از اینجا داره نشات میگیره.که نیازه کنترلش کنی.
چون مادرت میگه باید ازدواج کنی تو قبول میکنی....
چون دخترخاله ات میگه فلانی قدش کوتاهه باید قبول کنی...
بهت گفتم.با این دیدگاه اگر با زیباترین و خوش پوش ترین مرد عالم ازدواج کنی اگر کسی بیاد و بهت بگه مثلا این ادم خوش پوش و زیبا یکمی ابروهاش کم پشته شما زندگی برات تیره و تار میشه...
مطمئن باش همه آدمها در محیطی که کار میکنن ازش تاثیر میگیرن.(سطح انتظاراتت رو کنترل کن)
مثل ارتشی ها که منضبطن...مثل پزشکان که همیشه به نظافت و تمیزی حساسن...مثل کارمندهای بانک که حساس به حساب و کتابن..مثل معلم ها که در همه لحظات میخوان به دیگران چیزی رو تفیهم کنن...مثل آشپزها که اکثرن چاقن....مثل قصابها که به اقتضای کارشون باید سنگدل باشن و ....
بازهم بهت میگم
اگر میتونی همینطوری بپذیرش اگر نمیتونی فکر اینکه میتونی تغییرش بدی رو از ذهنت بیرون کن.
موفق باشی
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
آره روزان جان بهت حق میدم..:302:
خیلی وقتا جلو این حساسیتام صبوری کرده..
قبول دارم منم مشکل دارم عیب دارم و اون همینجوری دوسم داره..
کاش منم میتونستم:302: واقعا دوس داشتم کاش منم میتونستم:302:
مریم جون با اینکه با ایشون ازدواج نکنم کقاومت نمیکنن ولی اینکه بگم آمادگی ازدواجو ندارم قبول نمیکنن چون واسشون قابل درک نیست.میگن خب رو این چیزا جساس نباش اهمیت نداره..
نه نمیخوان من بعدا زندگیم خراب شده ولی اینکه یه زمانی خواستگار رد کنم و نخوام ازدواج کنم رو اصلا قبول ندارن..
مریم جون بخوام اینارو بگم کارشون میشه فکر کردن به ازدواج من.. همین الان که دیدم بعد خواستگاری اینجوری شدم. میدیدم مامانم جلو تلوزیونه و تلوزیون برفکی..
بابام وسایلشو تو خیابون کنار ماشین جا گذاشته.. همیشه خدا دارن فکر و غصه منو میخورن..:302:
و چیزای دیگه که ترسیدم خدای نکرده زبونم لال باعث شم مریض شن..
به زور جلو خودمو گرفتم که جلوشنو اصلا طوری نشون ندم که ناراحتم که نگرانم نشن :302:
خب مریم جون منم واسه همون محسط کار میگن خب..
اینا که چیزای خوبی نیستن که بشه ازش گذشت!!
واقعا تو همین سایت واسه کی این چیزا مهم نیست!! کی حاضره بدون فکر تغییر این رفتارا وارد زندگی شه!
من خوبیاشو دوس دارم ولی اینا هم واسم مهمه.. وخب فکر میکنم کارش بهش دامن میزنه.. نمیشه ازش بخوام کارشو عوض کنه!! اونجوری یه امیدی به درست شدن اینا هست خب..
نخواین به درست شدنش فکر نکنم. چون به نظرم از نظر هیچ کس رفتارای چسندیده ای نیستش:316:
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
من میخوام یه واقعیت رو اینجا بگم. به نظر من اگه فکر میکنی بعد ازدواج ممکنه اصلا ظاهرش برات مهم نباشه اشتباه میکنی! اگه فکر میکنی خوبی هاش میتونه جای بدی هاش رو بگیره اشتباه میکنی.
نمیگم همین الان بذارش کنار. اتفاقا بخاطر سیرت خوبش باید به اون و به خودت فرصت درست شدن همه چی رو بدی. ولی هم باید روی خودت کار کنی و هم اون. اول خودت باید تمرکز بیشترت رو بذاری روی باطنش. روی خوبی های رفتاریش. بعد سعی کن جذابیت هایی در ظاهرش برا خودت پیدا کنی. مثلا چشم هاش یا موهاش. و روی این زیبایی هاش متمرکز بشی.
تو این مورد که اینقدر روی نگاه دیگران حساسی یه بار تو خیابون دقت کن. الان دیگه از بس دخترا حسابی به خودشون میرسن معمولا(و نه همیشه) هر زوجی رو که میبینی دختره به پسره سره! بنابراین اینقدر حساس نباش.
همسر منم قدش تقریبا کوتاهه. تازه لاغر هم هست. ولی از خودم 10 سانت بلندتره. از اونجائیکه کل مردای فامیل من قد بلند هستند اوایل خونواده ام با قدش خیلی مشکل داشتند. خودم هم خیلی به این خاطر حرص خوردم. اما آروم آروم وقتی همه دیدن همسرم از نظر برخورد و زیبایی چهره و شخصیت و کلاس و لباس پوشیدن چقدر سطحش بالاست دیگه کسی حتی به خودش جسارت بد گفتن از قدش رو نمیداد. بی نهایت مودب و خوش پوشه. و غیره. اینا رو گفتم که بدونی با خیلی چیزای دیگه میتونی مساله ی قد یا ظاهر رو جبران کنی.
ولی اینکه میگی اون زیاد به رعایتش پایبند نیست یه چیزیه که باید با صحبت کردن باهاش حلش کنی. به همین صراحت بهش بگو که خیلی حرص میخوری از ظاهرش. موضوع رو براش باز کن و بذار از نظر اینکه روی علاقه ی تو تاثیر میذاره احساس خطر کنه.
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
دختر بهار عزیز.. حرفاتو قبول دارم.
گلم ایشون اگه بخواد به خودش برسه.. اگه اون جوری که میپسندم باشه. من خیلی هم ظاهرشو دوس دارم.
یعنی پیش اومده به شدت از دستش ناراحت بودم و میخواستم دیدمش هم کلی اخم و تخم کنم.. ولی وقتی دیدمش و همونایی پوشیده بود که دوس داشتم.. چون لباسشو باهم گرفته بودیم. اصلا بیخیال ناراحتیام شدم..
ولی من ترسم از همون رعایت نکردنه مسائل هستش بخاطر شرایط کارش.. اینکه اون چیزا واسش عادی تر شه و اون رفتارا بیشتر..
همینطور که تو این 2 سال هر چند وقت یه بار یه چیز جدید میدیدم ازش که واسم قابل هضم نبود..
اینکه بعدش عادیتر شه.. اینکه بیتش حواسش نباشه..
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
همسر من هم توی یک محیط با یه عده کارگر سر وکله میزنه ولی چیزی از ادب اجتماعیش کم نشده.
من که همیشه توی محیط دانشگاه که اغلب آدما با فرهنگ و مبادی آداب هستند بودم به اندازه همسرم آداب و تعارفات اجتماعی رو رعایت نمیکنم یعنی تا جایی که حوصله ام بکشه رعایت میکنم اگه کاری خیلی برام دست و پا گیر باشه انجام نمیدم (خودمونی رفتار میکنم)ولی همسرم انجام میده(حتی اگه سختش هم باشه).
البته از یه نظرایی تاثیر پذیرفته مثلا وقتی تازه مدیر شرکت شده بود دائم توی خونه دستور میداد (فکر میکرد اینجا هم مثل محیط کار باید ازش اطاعت بشه) که با مقاومت و ناراحتی من مواجه شد و به حالت عادی برگشت.
به نظر من سر و کله زدن با کارگر نمیتونه به طور قطع منتج به بد سر و لباس بودن بشه...
خیلی از این آدما وقتی از سر این محیط کاری بیان خونه معمولا کمی ژولیده هستن ولی برای رفتن به مهمانی و ... به همون شیوه عادی خودشون رفتار میکنن.
ببین تنها راهت صحبت کردن با اون آقا هستش.چون به نظر من این مسایل اصلا اساسی نیستن قابل حل هستن.
وضمنا شما باید در درجه اول ایشون رو به خاطر روحش و طرز تفکر و رفتارش دوست داشته باشی هر چند من هم منکر جذاب تر شدن آدما وقتی به خودشون میرسن نیستم.
شما تصور کن با ابن آقا ازدواج کردی بعدا خدای نکرده تصادفی کرد و صورتش داغون شد یا اصلا دچار سوختگی شد.
شما باید جوری به روح و فکر این آقا علاقمند باشی که اونموقع هم از دل و جان پیشش بمونی و دوستش داشته باشی.
البته اون آقا هم به همین شکل باید حتی اگه یه اتفاق ظاهر شما رو خراب کرد بتونه باز هم دوستت داشته باشه و باهات بمون.
به این موضوع توجه کن که به جز ظاهر زیبایی های درونش چقدر برات جذابه؟
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
فکور عزیزم بحث فقط ظاهر نیستش آخه.
انتخاب لباس با من. ولی مرتب بودن که نمیتونه با من باشه..
اشغال نریختن که نیمتونه با من باشه..
رفتار مبادی آداب که نمیتونه با من باشه :( اینارو فقط میتونم باهاهش حرف بزنم.. که خب میگه باشه حواسم هست..
ولی بنظر شما چند درصد احتمال اینکه حواسش واقعا جمع شه هست وقتی تو محیط کارش اصلا اهمیت نداره این چیزا!!
میخوام بدونم واقعا کسی تو این سایت حاظره بدون تغییر اینا و همینجوری بپسنده!!
مریم جون اول از همه از خودت میخوام بپرسم.. خودت قبول میکنی با کسی با این چیزا ازدواج کنی بدون فکر تغییرش و همینجوری بپسندیش!!
نمیشه خب بودن فکر تغییرش :302:
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
طرز لباس پوشیدن واسش مهمه! وگرنه هیچ وقت بهت نمی گفت می خوام یه لباسی بپوشم که مامانمینا خوششون اومده. یا اینکه امروز هیچ کس کت نمی پوشه من هفته بعد می پوشم. عزیزم، اون فقط سلیقه اش با شما متفاوته. وگرنه دوست نداره شلخته باشه. خودتم می گی که به نظم اهمیت می ده و آدم شلخته ای نیست. حالا آشغال ریختن تو خیابون که دیگه انقدر مهم نیست. بچه که نیست لج کنه. ببینه تو ناراحت می شی دیگه نمی ریزه. مطمئنی همه کارای تو از نظر بقیه تأیید شده است؟ شاید یکی هم پیدا شه که بعضی رفتارهای تو به نظرش عجیب باشه. همه که کامل نیستن. تازه خب شما دو تا تقریبا هم سنید. مسلما یه دختر 25 ساله خیلی تو اجتماع مراقب رفتارش هست تا یه پسر 26 ساله. عزیزم یه جوری حرف می زنی انگار توقع داری طرف تو سن 26 سالگی به اندازه مرد 50 ساله رفتار کنه. خب پس بقیه زندگیش رو چی یاد بگیره از زندگی؟؟ واقعا با نظر دوستان موافقم. که فقط سری اول فوقش واست سخته که فامیل شوهرت رو ببینن. بعدش واسه همه عادی می شه. همونطور که شوهر بقیه واسه تو ظاهرشون عادی شده. چه خوشگل چه زشت. ان شاء الله که 120 سال زنده باشی. مگه چقدر می خوای زندگی کنی که انقدر حساسیت نشون می دی؟؟؟ ;)
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
اکثر پسرها (مردها) کمتر به نوع لباس پوشیدنشون اهمیت میدن .
و نوع لباس پوشیدنشون با توجه به موقعیتهای متفاوت متغیره .
شما هم گفتی وقتی همو میبینید مرتبه و معمولا با توجه به شرایط کاریش شلخته میشه .
ایشون هم مانکن نیستن که همیشه مرتب و خوشتیپ و... بگردن .
فکر نکنم به اندازه ی من کسی به نوع لباس پوشیدنش حساس باشه .
ولی من موقعی که میرم سر کار بعضی وقتا حتی موهامو شونه هم نمیکنم .
بعضی وقتا بدترین لباسامو میپوشم که لباسای خوبم خراب نشه .
تو شرایط مختلف هم نوع پوششمو تغییر میدم . تو جشنها و مراسم کت و شلوار میپوشم .بیرون رفتنی تیپ اسپورت میزنم . سر کار هم شلخته (نسبتا") میرم . چون کارم طوریه که اصلا با لباس خوب و مرتب تناسب نداره .
اگر میتونید اینطور قبولش کنید .
اگر نه و به این امید که تغییرش میدید باهاش ازدواج کنید فکر میکنم اشتباه میکنید .
چون با بالا رفتن سن و... حساسیت ایشون نسبت به ظاهرشون طبیعتا کمتر میشه .
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
نقل قول:
نوشته اصلی توسط S_H
ولی من میدونم اونم اندازه من نگرانه.. : ( خیلی دوسم داره ولی نگرانه : (
نمیدونم چیکار کنم : ( از یه طرف میترسم بگم نه و دیگه آدم با اخلاق خوب و آدم درست گیرم نیاد.. میترسم پشیمون شم.. میترسم نتونم فراموشش کنم.. اصلا چطور دیگه کسی رو بشناسم.. چطور مقایسه نکنم باهاهش : ( از یه طرف اینجوری انگار دوس ندارم کسی ببیندش : ( همه فامیل میدونن من باکسی دوست بودم.. دلم نمیخوامد ببیننش : ( اگه میرفتم یه جای دور که هیچ کس نمیشناختم میتونستم باهاش زندگی کنم.. ولی دلم نمیخواد کسی ببیندش : (
نمیدونم اگه از اجرا بیاد بیرون این مشکلا حل میشه یا نه.. دوباره میشه همون آدم جنتلمن سابق یا نه : ( نمیدونم کار درست چی هستش اصلا : (
من اواخر 25 سالگیم هستو ایشون تازه رفتن تو 28 و هر دو لیسانس
قال رسول الله (صلی الله علیه وآله): إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِينَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِيرٌ .
هر گاه كسى كه اخلاق و دينش را مىپسنديد براى خواستگارى نزد شما آمد پس دختر خود را بنكاح او در آوريد كه اگر چنين نكنيد موجب آشوب و فساد بزرگى در زمين گردد.
رَوَى يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَشَّارٍ الْوَاسِطِيِّ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع أَنَّ لِي قَرَابَةً قَدْ خَطَبَ إِلَيَّ ابْنَتِي وَ فِي خُلُقِهِ سُوءٌ فَقَالَ لَا تُزَوِّجْهُ إِنْ كَانَ سَيِّئَ الْخُلُق
حسن بن بشّار واسطىّ گويد: بامام أبى الحسن الرضا عليه السّلام طىّ نامهاى نوشتم كه يكى از بستگان من دختر مرا خواستگارى كرده و كمى تند خواست، در پاسخ فرمود: اگر اخلاقش خوب نيست به وى زن مده.
نکته ی دیگه ای که وجود داره اگر اونو به عنوان همسر پذیرفتی و قبول کردی که همسرش بشی باید حساسیت های که نسبت بهش داشتی رو تغییر بدی و بیشتر به خوبییاش توجه کن چون اگه بخوای نکات منفی اشو توجه کنی و حساسیت به اون نکات منفی داشته باشی باعث میشه زندگیت خراب بشه و کم کم نسبت بهش سرد بشی.
(http://ahlekhaneh.ir)
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
آقای gold مرسی نظر دادین..
نگفتم که هر وقت میومد پیشم خوشپوش بود.. نه اون اولای کار با همون لباسای سر کارش که به قول شما تو اون محیط تناسبی با لباس خوب نداره هم میومد پیشم..
اصلا حتی واسش مهم نبود با لباس کار بیاد و بره خونه.. به اصرار من یکم توجه کردش..
گفتم روزایی که جلو من به خودش میرسید دوستش داشتم. روزایی که نمیرسید نه دوستش نداشتم..
لباسو میتونم به سلیقه خودم تغییر بدم.. بیشتر مشکلم مبادی اداب رفتار و برخورد کردنه.. اینو چی کار کنم!!
با فکر تغییر ندادنش که عمرا بتونم.. یعنی بنظرم هیچ کس نمیتونه..
و اگه بخوام تغییر کنه اصلا چه جوری باید بگم که بهش بر نخوره! خب اونم بعد یه مقدار تکرار مطمئنا بهش بر میخوره خب :(
آقای mostavafi فکر میکنم این احادیث همین موارد رفتار رو هم شامل بشه .. و شرایط متفاوت هست
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
اگه میخوای مسئله رو بیشتر باز کن
اینکه ایشون یک بار اشغال انداخته تو خیابون یا یک بار به یقه لباس توجه نداشته به نظر خیلی مهم نمیاد حتما چیزای دیگه هست که شما رو ناراحت و مردد کرده لطفا دقیق و کامل توضیح بده تا همه بدونن راجع به چی باید نظر بدن؟
اگه همین چند تا نمونه هست که باید بگم از نظر خیلی از دخترا مهم نیست.اینکه میگید هیچکس نمیتونه بدون تغییر این موارد زندگی کنه اشتباهه اگر فقط این مواردی که گفتید مسئله شماست.
بالای 90 درصد دخترا دنبال آدمی میگردن که اولا پاک و قابل اعتماد باشه ثانیا از نظر مادی و معنوی حمایت گر باشه کسی که بشه بهش تکیه کرد و در کنارش امنیت داشت.بقیه موارد کاملا توی حاشیه هست
لطفا لیستی از رفتارهای بد ایشون که میگی دارن بده تا بقیه راحت تر قضاوت کنن حداقل هفت هشت تا مثال بزن
-
RE: بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
نقل قول:
نوشته اصلی توسط S_H
آقای mostavafi فکر میکنم این احادیث همین موارد رفتار رو هم شامل بشه .. و شرایط متفاوت هست
باید دید آیا خواستگار شما عیب رفتاری داره یا اینکه طبق سلیقه شما نیست اگر اولی است تذکر تدریجی خوبه البته به صورتی که ناراحت نشه و اثر عکس نداشته باشه ، اما اگر طبق سلیقه شما نیست، در این صورت مشکل باید خودتونو تغییر بدید یعنی توقع رو کم کنید و اونو همین طور که هست قبول کنید وگرنه زندگی شما تلخ می شه ویا اگه نمی تونید قبولش کنید بیخود با خودتون کلنجار نرید و خواستگارتونو هم سردرگم نکنید.
(http://ahlekhaneh.ir)