به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 60

Hybrid View

  1. #1
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نسترن جان،

    این لینک را بخون. از پستهای مدیر همدردی هست و می تونه کمکت کنه.

    کلیدهای اساسی انتخاب
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  2. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    khaleghezey (یکشنبه 25 خرداد 93)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 تیر 93 [ 19:31]
    تاریخ عضویت
    1393-2-26
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    267
    سطح
    5
    Points: 267, Level: 5
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 43 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شیدا جان از لطفی که بهم داری خیلی ممنونم،مطالعه کردم لینکی که گفتید رو، طبق مطالبی که نوشته بود کاملا مشخصه که من انتخاب درست نکردم و تفاوتهای شخصیتی،فرهنگی ،خانوادگی و.... بسیاری داریم.
    مدیر همدردی در انجمن آزاد با صحبتهای منطقیشون نظرشون این بود که من یک انتخاب نامناسب داشتم،چند تا از جمله هاشون رو اینجا براتون مینویسم:

    اینکه همسر شما قول بدهد، یا تعهد کند هیچ مشکلی را حل نمی کند.چرا؟
    چون دست خودش نیست. عادت به سبک زندگی قبلی دارد. حتی اگر بخواهد هم نمی تواند تغییر کند.
    پس تعهد محضری و قول گرفتن هیچ خاصیتی برای شما ندارد. فقط او را مجبور می کند یک قول بی پشتوانه برای دلخوشی شما بدهد. و شما هم دلخوش بشوید.
    اما به زودی متوجه می شوید هیچ چیز در این زندگی تغییر نکرده است.
    هر گونه تصمیمی می خواهید بگیربد. بر اساس غیر قابل تغییر بودن همسرت و خانواده اش بگیرید.
    و هرگز به این باور نباشید که او تغییر می کند و با شما مقداری راه می آید.
    احتمال اجازه ندادن به شما برای ادامه تحصیل در آینده بسیار بسیار محتمل هست.
    لذا شما خود را یک زن خانه دار، مطیع و بدون نظر در اداره خانواده باید در نظر بگیرید. که در برابر مشروب خوری، دوست بازی، مشکلات اقتصادی، عدم استقلال خانواده از طرف شوهرش حق هیچگونه اظهار نظر ندارد و فقط باید به همسرش برسد و نظر او را قبول کند و دور از خانواده در شهر او با خانواده اش همراهی کند.
    اگر چنین توانی در خود می بینید این زندگی را می توانید با همه مشکلاتش حفظ کنید.
    اگر او عملا کوتاه آمده (نه در کلام)، که می توانید زندگی در تهران با این شرایط را شروع کنید و امیدوار باشید که کم کم شباهت فرهنگی پیدا کنید. در غیر اینصورت اگر شما آنجا بروید بایدتوانمند باشید که نسبت به خواسته های خود گذشت کنید و صرفا یک زن خانه دار مطیع باشید.


    -
    ---------
    (بله کاملا صحبتهاشون درست ومنطقیه بنظرم ومنطقم میگه جدایی راه درسته،اما من جدایی خیلی مشکله برام،دلم میخواد راهی باشه تا درست بشه این وضعیت....به هرحال 2سال گذشته و به هرحال کلی خاطره دارم باهاش، و گذشته از اینها رابطه هم داشتیم که خیلی ناراحتم بخاطر این مسئله.... واقعا نا امید شدم از زندگیم.... چه ادامه بدم چه جدا بشم، هر دو مشکلات خاص خودش رو داره...)اما احساسم راضی به جدایی نیس....................................

  4. 2 کاربر از پست مفید نسترن س تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 21 خرداد 93), شیدا. (یکشنبه 25 خرداد 93)

  5. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array
    نسترن جان بحث یک عمر زندگی پیش روست.
    یچه هایی که قراره توی این زندگی رشد کنند.

    این 2 سال وچسبیدی که چی؟
    احساست راضی به جدایی نیست مگه شوخی برداره که بخوای احساسی تصمیم بگیری؟
    هیچ کس به تو نمی گه جدا شو . اما ببین آیا در آینده ای که آقای مدیر برات متصور شده می تونی راه رو تا آخر بری اون دیگه 2 سال نیست شاید 30 ،40 سال باشه شایدم بعد از دوتا بچه بی گناه که اوردیشون تو این دنیا دیگه کم بیاری .اگه نمی تونی همین الان جلوی ضرر را بگیری منفعته.

    ببین جدایی سختی های خودش رو داره اما یه دوره داره و می گذره .
    به خاطر ترس از جدایی ،مرور خاطرات خوش این 2 سال، هیچ کمکی به تغییر آینده زندگی مشترکت نمی کنه.
    ویرایش توسط بی نهایت : چهارشنبه 21 خرداد 93 در ساعت 15:55

  6. 2 کاربر از پست مفید بی نهایت تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 21 خرداد 93), شیدا. (یکشنبه 25 خرداد 93)

  7. #4
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درود بانو نسترن گرامی
    خوب خداروشکر عضو انجمن آزاد شدی و از نظرات تخصصی مدیر همدردی بهره بردی دختر فهمیده و عاقلی هستی پس سعی کن بهترین تصمیم را بگیری درسته دو سال عمر کمی نیست دوست داشتید شما هم مثل خیلی از دوستانتان یه انتخاب خوب و یه زندگی موفق و پر از عشق و امنیت و شادی را تجربه کنید حالا بنابر دلایل متعدد اتفاق نیافتاد.
    خدارا شکر شما همه تلاشتو کردی حالا تصمیمی که گرفتید را باید عملی کنید مطمئن باش تصمیم درستیه بانو

    منتظر اقدام عملی شما هستیم.وضعیت شما مثل فردیه که دندان درد داره ولی ز ترس اینکه نره دندانپزشک میخواد تحمل کنه ولی آخه تا چقدر و اینم در نظر بگیرید امکان اینکه به بقیه دندانها هم آسیب بزنه وجود داره
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  8. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 تیر 93 [ 19:31]
    تاریخ عضویت
    1393-2-26
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    267
    سطح
    5
    Points: 267, Level: 5
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 43 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array
    از بی نهایت عزیز و آقای خاله قزی گرامی به خاطر توجه همیشگیشون خیلی ممنونم
    -----
    راستش من توی این مدت خیلی به جدایی فکر کردم و تصمیم قطعی رو هم همین جدایی گرفتم اما خیلی فکر کردم، درسته ما تفاوتها و مشکلات زیادی داریم با هم،اما وقتهایی هم بوده که علی رغم این مشکلات خیلی با هم خوب بودیم. راستشو بخواین تا زمانی که مشکل محل زندگی و اینا پیش نیومده بود مشکلات دیگه زیاد خودش رو نشون نمیداد و نشده بود قهر کنیم... دارم میگم هیچوقت منکر این نمیشم که ما خیلی با هم تفاوت داریم که میتونه درآینده هم مشکل ساز بشه واسمون،اما توی این مدت به این نتتیجه رسیدم که اگر الان ازش جدا بشم شاید بعدا با خودم بگم میتونستم واسه بهبود این رابطه و حداقل بهتر شدنش تلاش بیشتری بکنم و نکردم، من نظر همه شما رو کاملا قبول دارم و خودم هم همین نظر رو دارم اما فکر میکنم برای آخرین بار بهتر باشه یه فرصت به هردوتامون بدم. منم شاید رفتارای اشتباهی داشتم... نمیدونم نظرم درسته یا نه... فعلا که همه فکر میکنن میخوام ازش جدا بشم وخودش و خانوادش هم همین فکر رومیکنن،اما خودم فکرمیکم شاید بهتره آخرین فرصت رو توی این رابطه بهش بدم.... بار آخری که زنگ زده بود بهم؛میگفت تو هنوز نیومده تو زندگیم داری از زندگیم میری،گفت من کاری میکنم که به ناراحتی این روزات بخندی، بیا باهام زندگی کن اگه بد بود و راضی نبودی اون موقع بگو،میگه همه تلاشمو میکنم تا خوشبختت کنم....نمیخوام احساسی برخورد کنم اما فکرمیکنم اگر الان جدا بشم بعدها میگم اونطور که باید تلاش نکردم و بهش فرصتی که خواست رو ندادم...نمیدونم.....
    ---------------
    من خیلی از دستش عصبانی و ناراحتم،اما بی انصافیه بگم اون مرد بدیه ،خیلی مهربونه،خیلی بهم محبت میکرد میخوام اینو بگم که اون بد نیست،اما به خاطر محیطی که توش بزرگ شده چیزهایی که واسه من ناپسنده برای اون نیست،رفتارهایی که پدرش داره رو الگو قرار داه، اون برای خیلی از دخترای دور و برش خیلی هم مناسبه،اما به دلیل تفاوتهایی که من و اون با هم داشتیم این طور مشکل ساز شد...
    --------------
    فقط از این مساله خیلی ناراحتم که نامزدم فکرمیکنه فقط به خاطر محل زندگی و تحصیلم ناراضی ام ومیخوام ازش جدا بشم،وقتی بهش میگم مسائل دیگه ای هم هست که باعث میشه من و تو مناسب هم نباشیم(مثل فرهنگ،خانواده و خیلی چیزهای دیگه) اصلا متوجه نمیشه، چون به نظر اون اینها اصلا مشکل به حساب نمیان...همش میگه من با توهیچ مشکلی ندارم..... یعنی بنظرش چون من باهاش مشکل دارم اینا مشکل حساب نمیشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ------
    هنوزم میگم میدونم اگه بخوام باهاش زندگی کنم میدونم باید انتظار مشکلات رو داشته باشم اما به بنظرتون این مسخرست که این فرصت رو به هردوتامون بدم و باهاش ازدواج کنم و اجازه بدم هردومون تلاشمون رو بکنیم تا رابطمون رو ترمیم کنیم؟؟؟ یعنی نمیشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی به ریسکش نمی ارزه؟؟؟؟؟ (نظر خوردم اینه که واسه جدایی هیچوقت دیر نیست! البته منظورم تا هرزمان قبل از آمدن یه فرزنده )
    میخوام صادقانه شما که از دور به این مساله نگاه میکنید نظرتون رو بهم بگید
    ویرایش توسط نسترن س : چهارشنبه 21 خرداد 93 در ساعت 19:32

  9. 3 کاربر از پست مفید نسترن س تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 25 خرداد 93), terme00 (یکشنبه 25 خرداد 93), شیدا. (یکشنبه 25 خرداد 93)

  10. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 تیر 93 [ 19:31]
    تاریخ عضویت
    1393-2-26
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    267
    سطح
    5
    Points: 267, Level: 5
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 43 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستان لطفا نظرتون نسبت به حرفی که در پست بالا زدم رو بهم بگید
    راستی دیروز یکی از اقوامشون رو فرستاده بودن خونه مون تا با ما صحبت کنن و یطور مشکل رو حل کنن... اما ما همچنان ارتباطی نداریم ....

  11. 2 کاربر از پست مفید نسترن س تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 25 خرداد 93), terme00 (یکشنبه 25 خرداد 93)

  12. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 16 اردیبهشت 96 [ 14:25]
    تاریخ عضویت
    1393-2-14
    نوشته ها
    205
    امتیاز
    4,218
    سطح
    41
    Points: 4,218, Level: 41
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 132
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    136

    تشکرشده 378 در 148 پست

    Rep Power
    35
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نسترن س نمایش پست ها
    از بی نهایت عزیز و آقای خاله قزی گرامی به خاطر توجه همیشگیشون خیلی ممنونم
    -----
    راستش من توی این مدت خیلی به جدایی فکر کردم و تصمیم قطعی رو هم همین جدایی گرفتم اما خیلی فکر کردم، درسته ما تفاوتها و مشکلات زیادی داریم با هم،اما وقتهایی هم بوده که علی رغم این مشکلات خیلی با هم خوب بودیم. راستشو بخواین تا زمانی که مشکل محل زندگی و اینا پیش نیومده بود مشکلات دیگه زیاد خودش رو نشون نمیداد و نشده بود قهر کنیم... دارم میگم هیچوقت منکر این نمیشم که ما خیلی با هم تفاوت داریم که میتونه درآینده هم مشکل ساز بشه واسمون،اما توی این مدت به این نتتیجه رسیدم که اگر الان ازش جدا بشم شاید بعدا با خودم بگم میتونستم واسه بهبود این رابطه و حداقل بهتر شدنش تلاش بیشتری بکنم و نکردم، من نظر همه شما رو کاملا قبول دارم و خودم هم همین نظر رو دارم اما فکر میکنم برای آخرین بار بهتر باشه یه فرصت به هردوتامون بدم. منم شاید رفتارای اشتباهی داشتم... نمیدونم نظرم درسته یا نه... فعلا که همه فکر میکنن میخوام ازش جدا بشم وخودش و خانوادش هم همین فکر رومیکنن،اما خودم فکرمیکم شاید بهتره آخرین فرصت رو توی این رابطه بهش بدم.... بار آخری که زنگ زده بود بهم؛میگفت تو هنوز نیومده تو زندگیم داری از زندگیم میری،گفت من کاری میکنم که به ناراحتی این روزات بخندی، بیا باهام زندگی کن اگه بد بود و راضی نبودی اون موقع بگو،میگه همه تلاشمو میکنم تا خوشبختت کنم....نمیخوام احساسی برخورد کنم اما فکرمیکنم اگر الان جدا بشم بعدها میگم اونطور که باید تلاش نکردم و بهش فرصتی که خواست رو ندادم...نمیدونم.....
    ---------------
    من خیلی از دستش عصبانی و ناراحتم،اما بی انصافیه بگم اون مرد بدیه ،خیلی مهربونه،خیلی بهم محبت میکرد میخوام اینو بگم که اون بد نیست،اما به خاطر محیطی که توش بزرگ شده چیزهایی که واسه من ناپسنده برای اون نیست،رفتارهایی که پدرش داره رو الگو قرار داه، اون برای خیلی از دخترای دور و برش خیلی هم مناسبه،اما به دلیل تفاوتهایی که من و اون با هم داشتیم این طور مشکل ساز شد...
    --------------
    فقط از این مساله خیلی ناراحتم که نامزدم فکرمیکنه فقط به خاطر محل زندگی و تحصیلم ناراضی ام ومیخوام ازش جدا بشم،وقتی بهش میگم مسائل دیگه ای هم هست که باعث میشه من و تو مناسب هم نباشیم(مثل فرهنگ،خانواده و خیلی چیزهای دیگه) اصلا متوجه نمیشه، چون به نظر اون اینها اصلا مشکل به حساب نمیان...همش میگه من با توهیچ مشکلی ندارم..... یعنی بنظرش چون من باهاش مشکل دارم اینا مشکل حساب نمیشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ------
    هنوزم میگم میدونم اگه بخوام باهاش زندگی کنم میدونم باید انتظار مشکلات رو داشته باشم اما به بنظرتون این مسخرست که این فرصت رو به هردوتامون بدم و باهاش ازدواج کنم و اجازه بدم هردومون تلاشمون رو بکنیم تا رابطمون رو ترمیم کنیم؟؟؟ یعنی نمیشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی به ریسکش نمی ارزه؟؟؟؟؟ (نظر خوردم اینه که واسه جدایی هیچوقت دیر نیست! البته منظورم تا هرزمان قبل از آمدن یه فرزنده )
    میخوام صادقانه شما که از دور به این مساله نگاه میکنید نظرتون رو بهم بگید
    نسترن عزیز سلام
    اول راهی هست که من سال 85 رفتم و الان رسیدم به اینجا که میتونی بری تاپیکهام رو بخونی
    من نه بهت میگم جدا شو نه بهت میگم بمون
    امااااا...
    8 سال پیش من دیدم شوهرم خودش پسر خوبیه و خیلی هم رفتاراش با خانواده اش فرق داره همه عالم و ادم گفتن نکن من گفتم خودش خوبه این 10 تا خصلت بدی هم که ناشی از محیط بد خانواده اش بوئده رو با مهربونی سعی میکنم تغییر کنه...
    عزیزم...8 سال گذشت من توی همون نقطه ایستادم بلاتغیییییر....همه اون راه هایی که تو میخوای بری هم رفتم
    انقد گفتم بخاطر خوبیاش ...بخاطر خوبیاش... بخاطر خوبیاش.....و همیشه هم استخوون لای زخم بودم چون هم دلم نیومد از خوبیاش دست بکشم هم واقعا اونی نبود که کفو من باشه و بدرد هم بخوریم
    میتونی با مشروب خور بودنش کنار بیای تا اخر عمر ؟ رفتارای خانواده اش؟ قلیون کشیدنشون ؟ تعارف مشروب ؟ و.. و ...و .... بسم ا... برو و زندگی کن ولی بدون هر چی تا حالا دیدی ضربدر 100 اش کن یا لااقل در همین حد بدون تغییر خواهد موند.

  13. 2 کاربر از پست مفید فرخ رو تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 25 خرداد 93), نسترن س (یکشنبه 25 خرداد 93)

  14. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 تیر 93 [ 19:31]
    تاریخ عضویت
    1393-2-26
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    267
    سطح
    5
    Points: 267, Level: 5
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 43 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array
    از بی نهایت عزیز و خانم فرخ رو گرامی به خاطر توجشون خیلی ممنونم

    حق با شماست دوستان.....انگار من میخوام دلیلی پیدا کنم برای موندن......خب اگه اون واسه من 1 قدم بر میداشت منم حاضر بودم از یه چیزایی بگذرم... زندگی یعنی گذشت وبخشش...میتونستم با یه چیزایی سازش کنم....اما مساله اینه که همون 1قدم رو ندیدم.................
    بالاخره تفاوت توی هر ازدواجی وجود داره...من دختر سازگاری بودم...میتونستم بدون اینکه خیلی اذیت بشم خودم رو با شرایط وفق بدم...... اما دیگه هر آدمی یه ظرفیتی داره...انگار ظرفیت منم داره تموم میشه......
    شما درست میگید... خیلی دلسرد شدم.......
    از خودم خیلی ناراحتم...خیلی.....تقصیر خودم بود که از اول انتخاب نادرستی داشتم..........
    -------------------------
    اینم بگم که اون بخاطر سنش اینقدر وابسته خانوادشه شاید اگه همین آدم چندسال دیگه میومد خاستگاری من بهتر می بود....کلا خیلی تاثیر پذیره... اگه فقط از من تاثیر میگرفت خیلی خوب بود البته گاهی اوقات اینطور بود که واقعا کنارش احساس خوبی داشتم(وقتایی که تهران بود و خانوادش نبودن) واقعا مطابق میلم بود بعضی وقتا. اما متاسفانه وقتی دوستاش و خانوادش کنارشن به همون اندازه از اونها تاثیر میگیره........
    --------
    ویرایش توسط نسترن س : یکشنبه 25 خرداد 93 در ساعت 16:39

  15. کاربر روبرو از پست مفید نسترن س تشکرکرده است .

    khaleghezey (یکشنبه 25 خرداد 93)

  16. #9
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بانو نسترین ایشون فرد خوبیه و میتواند شوهر خیلی خوبی هم باشد ولی نه برای شما

    حرف درست و آخر را جناب مدیر زدن یادم نمیره مشاور رفتیم برام خیلی جالب بود فکر کنم جواب شما هم در همین مورد هستش:
    یه آقا پسری قد بلند با یه خانومی که قدش کوتاه بود مثلا 160 میخواست ازدواج کنه ولی خانواده پسره راضی نبودن و میگفتن قدش کوتاهه و به ما نمیخوره!!!(ادای متمدن و روشنفکر بودن ولی متحجر و عقب مانده فکر کردن) بلاخره نظریه برای خودش و این آقا اصرار اصرار که الا بلا من همین دخترو میخوام میدونی بعد یکسال چی شد؟
    بخاطر همین قد کوتاهش نسبت بخودش و خانوادش طلاقش داد دختر مردم رو بنظر من بشخصه فقط یه احمق میتواند اینکار را انجام بدهد بخاطر همچین دلیل مسخره ای

    ولی نتیجه گیری:اینکه هر فردی خیلی از خصوصیات مثبت و منفی که داره از خانوادش میگیره و توی خانوادش مشترکه.

    در مورد این نوشته شما:

    ((فقط از این مساله خیلی ناراحتم که نامزدم فکرمیکنه فقط به خاطر محل زندگی و تحصیلم ناراضی ام ومیخوام ازش جدا بشم،وقتی بهش میگم مسائل دیگه ای هم هست که باعث میشه من و تو مناسب هم نباشیم(مثل فرهنگ،خانواده و خیلی چیزهای دیگه) اصلا متوجه نمیشه، چون به نظر اون اینها اصلا مشکل به حساب نمیان...همش میگه من با توهیچ مشکلی ندارم..... یعنی بنظرش چون من باهاش مشکل دارم اینا مشکل حساب نمیشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟))

    ما مردها کلی نگر هستیم و خیلی به جزئیات توجه نداریم و اهمیت نمیدیم.
    و مورد بسیار مهم وقتی ایشون این حرف را میزند یعنی تقریبا برای خودش دلیلی نمیبینه که بخواد این رفتارهایی که داره را تغییر بده چون باهاشون بزرگ شده و جزو فرهنگ خانواده و فامیل و اطرافیانش محسوب میشه.

    در مورد سوالی که پرسیدی:

    شما دختر هستید و احساسی و درست هم همینه که با تصمیماتی که میگیرید بیشتر جنبه احساسی داشته باشه مخصوص اینکه رابطه عاشقانه هم داشتید که این موضوع خودش وابستگی خیلی زیادی میاره و اینکه دوسال باهم عقد بودید همه اینها درست ولی دوتا جمله کاربردی و مهم برایتان مینویسم فکر کنم بدردتان بخورد:

    آینده انسانها در امتداد گذشته آنهاست (بانو شیدا)
    نجواهای دوران عقد بعد از عروسی تبدیل به فریاد می شوند

    حرف جناب مدیر را گوش بده و انجامش بده شما همه تلاشتو کردی
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  17. 3 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    نسترن س (یکشنبه 25 خرداد 93), افتابگردون (یکشنبه 25 خرداد 93), شیدا. (یکشنبه 25 خرداد 93)

  18. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 تیر 93 [ 19:31]
    تاریخ عضویت
    1393-2-26
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    267
    سطح
    5
    Points: 267, Level: 5
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 43 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آقای خاله قزی شما همیشه پاسخ هاتون خیلی منطقیه و ممنونم از اینکه توجه می کنید

    درمورد اینکه گفتید((
    ایشون فرد خوبیه و میتواند شوهر خیلی خوبی هم باشد ولی نه برای شما))

    رو کاملا قبول دارم من واقعا دلم نمیخواد احساسی تصمیم بگیرم موضوع اینه که هر تصمیمی که بگیرم باید تا آخر پای تصمیمی که خودم گرفتم بمونم با هر عواقبی که ممکنه داشته باشه و به همین دلیل نمی خوام زود تصمیم گیری کنم تا بعدها پشیمونی داشته باشه( چه جدایی و چه ادامه)

    آقای مدیر در ادامه صحبتهاشون گفتن:
    ((اگر او عملا کوتاه آمده (نه در کلام)، که می توانید زندگی در تهران با این شرایط را شروع کنید و امیدوار باشید که کم کم شباهت فرهنگی پیدا کنید))
    یعنی به اعتقاد ایشون اگر نامزدم بیاد تهران میتونم امید به بهترشدن رابطه داشته باشم اما اگر برم اونجا نزدیک خانوادش امکان نداره... این دقیقا نظریه که خودم دارم. چون همیشه وقتی میومد تهران رابطمون خوب بود و مشکل خاصی نداشتیم...اما تا میریم اونجا اصلا انگار همه چیز تغییر میکرد... راستش اینکه من همیشه اصرار میکردم بهش که بیاد تهران فقط به دلیل ادامه تحصیل یا اشتغالم نبود بلکه به خاطر کمتر شدن تاثیرپذیریش از محیط اونجا و پدرش بود... (که متاسفانه قبول نمیکنه)
    ************
    فرشته مهربان هم بعضی از نظراتشون این بود:
    ((لذا من فقط تأکید می کنم برای تصمیم گیری تنها روی آنچه قطعیت دارد حساب باز کنید . سئوالات شما ناظر به احتمال هست . یعنی شما باید یقین داشته باشید که آنچه امید دارید اتفاق خواهد افتاد . مثلاً یقین بدانید که مشروب نخواهد خورد . یقین داشته باشید که تفاوتهای شما به حداقل خواهد رسید ، یا یقین داشته باشید که شما می توانید مثل ایشان شوید . در کل یکی از شما باید در مسیر فکری و فرهنگی دیگری قرار گیرد و الا زندگی پر از تنش و فرسایش خواهد بود و این انکار ناپذیر هست لذا باید مطمئن شوید که یکی از شما در مسیر دیگری قرار خواهید گرفت)

    به عقیده ایشون هم توی این زندگی اگر بنا به ادامه باشه باید یکیمون در مسیر اون یکی قرار بگیریم((که مسلما اون باید من باشم!!!!!!! ))

    -------------------
    در کل فرشته مهربان گفتند هم جدایی و هم ادامه هزینه هایی داره و باید بسنجم و ببینم که کدوم یکی از این ها هزینه بیشتری داره و انتخاب کنم....
    ****

    اینکه اینقدر دچار سردرگمی شدم به این دلیله که این تصمیم کل زندگیم رو تحت تاثیر قرار میده و واقعا نمیخوام تصمیمی بگیرم که در آینده پشیمون بشم....

  19. 2 کاربر از پست مفید نسترن س تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 25 خرداد 93), شیدا. (یکشنبه 25 خرداد 93)


 
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تصمیم به طلاق گرفتم درسته تصمیمم؟
    توسط amir59 در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 مهر 95, 22:38
  2. تصمیمم نهایی من ... 6 سال تا تصمیم گرفتن طول کشید
    توسط she در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 مرداد 95, 18:31
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 شهریور 93, 18:36
  4. موندم چه تصمیمی بگیرم؟ کمک کنید...............
    توسط yase sefid در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 شهریور 92, 10:55
  5. چه تصمیمی بگیرم؟
    توسط arah در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 08 تیر 92, 17:52

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:36 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.