به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 63
  1. #21
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 10 بهمن 94 [ 18:14]
    تاریخ عضویت
    1393-4-05
    نوشته ها
    158
    امتیاز
    3,088
    سطح
    34
    Points: 3,088, Level: 34
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 49.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    150

    تشکرشده 176 در 92 پست

    Rep Power
    36
    Array
    سلام اقای باغبان ممنون

    من به این رشته بدون علاقه وارد شدم ولی موفقم بودم تو دانشگاه یکم خسته ام ازش چون اینهمه تلاش کردم میبینم کسایی که هم رشته من نیسن تو خیلی از زمینه ها فعالن و موفق مثل طراحی سایتو....
    من حتی همین اینترنت مشکل پیدا میکنه مثلا از مودمه و... رو باید صدبار به اینو اون زنگ بزنم تا یاد بگیرم البته من سال اوله اینترنت خریدم
    نمیدونم به چی علاقه دارم راستش-- اینم بگم من از موقع دبیرستان به روانشناسی علاقه داشتم الانم تموم مطالعاتم روانشناسیه البته بخاطر نیازم مطالعه میکنم و سخنرانی و همایشو .. گوش میدم

  2. کاربر روبرو از پست مفید parvaaz تشکرکرده است .

    باغبان (جمعه 26 تیر 94)

  3. #22
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array



    سلام


    من یکی از دوستانم ، بین دو ضمینه کاری خیلی شک داشت

    مثلا هم دوست داشت انیماتور بشه - هم دوست داشت برنامه نویسی بشه

    بهش گفتم ، جلوی ما یه دیواره - که ما هی می ریم کنار دیوار - به خودمان میگیم ، خدایا پشت دیوار چه خبره !

    شاید سال ها این کار را کنیم .

    ولی بهترین کار اینه که بریم ببنیم پشت دیوار چه خبره - اگر خوشمان آمد بریم - اگر نیامد چیزی را از دست نمی دیم .


    بزار یه خورده در حوزه کامپیوتر صحبت کنم :

    کامپیوتر یه بحث عمومی داره - یه بحث تخصصی

    ببخشید شما استاد هستید ، ولی من چند تا چیز را می گم :


    بازی سازی :

    یه بنده خدایی به من گفت من از فیزیک بدم می یاد - گفتم چرا نمره ات بالا 18 ست .

    گفت درسم خوبه !

    بهش گفتم موبایلتو بده - رفتم تو موبایلش دیدم بازی Angry Birds را داره - جلوش یه خورده بازی کردم - گفتم اگر فیزک بلدی به من بگو حرکت پرتابه در این جا چه طورری محاسبه میشه!

    قشنگ به من گفت !

    بهش گفتم راهی هست که بتونیم حرکت دورانی در بازی قرار دهیم - رفت دنبال فرمول بازی .....

    الان میگه می خوام برم برنامه نویس فیزیک بازی بشم ....

    زمینه هایی مانند ( هوش مصنوعی - امنیت شبکه ها - مدیریت شبکه ها و ......)

    هر کدام با آنها اگر انس بگیریم علاقمند می شیم .

    ...............................................

    شما 24 سالتون هست درسته .

    خب خیلی خوبه - وقت داری .

    مثلا اگر علاقه واقعی شما رشته رواشناسی هست :

    می تونی 27 - 28 لیسانس روانشناسی بگیری- سپس 30 سالگی فوق لیسانس - 34 دکترا

    در بین این راه اگر ازدواج هم کردی - مساله ای نیست .


    مهم این است که شما چی بخوای !


    اگر ما هممون ، خودمان باشیم ، اون موقع آزادیم .

    - - - Updated - - -



    شما اگر بخواهید لیسانس روانشناسی را بخونید

    می تونید در همان طی گذراندن دوره لیسانس مشغول به کار هم باشید. ( چون هم علاقه دارید و هم اطلاعات )

    خیلی از مراکز هستند - دنبال روانشانسان با انگیزه هستند .


    برای اینکه از دلهره انتخاب دو چیز راحت بشیم :

    باید ببنیم که از کدام لذت بیشتری می بریم .

    مثلا شما visual studio را باز کن - شروع به کد زنی کن

    بعد برو یه کتاب روانشناسی بخون

    ببین کدوم بیشتر بهت انگیزه میده


    به همین راحتی !



    من تو زندگیم دوست دارم ، به سطح برسم که

    باری سبک بر دارم ، و به اعماق طبیعت سفر کنم

    در میان جنگل ها قدم بزنم

    جنگل هایی که یادگار ، یادگاران هست.



    البته الان در کنار هوای پر از سرب هستم

    به قول یه بنده خدایی ، اگر ما بریم طبیعت سرب خونمان کم میشه .

    ولی خب ، اینم یه هدفه !







    - - - Updated - - -



    به نظرم ورزش را در برنامه ات بزار

    کوه حتما برو

    سینما - پارک و .......

    بازی های رایانه ای - کارتون ببین

    من الان می خوان برم کارتون شِرِک ، را ببینم

    از زندگی لذت ببر


    موفق باشی.






    ​​
    ویرایش توسط باغبان : جمعه 26 تیر 94 در ساعت 17:54

  4. کاربر روبرو از پست مفید باغبان تشکرکرده است .

    parvaaz (جمعه 26 تیر 94)

  5. #23
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 10 بهمن 94 [ 18:14]
    تاریخ عضویت
    1393-4-05
    نوشته ها
    158
    امتیاز
    3,088
    سطح
    34
    Points: 3,088, Level: 34
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 49.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    150

    تشکرشده 176 در 92 پست

    Rep Power
    36
    Array
    ممنون باغبان از اینکه وقت میذاری

    روانشناسی رو دوس دارم ولی نمیدونم چون بهش نیاز دارم برا خوب شدن حالم که دوس دارم یا علاقه دارم این رشته رو بخونم!!! دبیرستان بخاطر این دوس داشتم روانشناسی رو چون میگفتم ادم میتونه از حرکات و گفتار طرف تشخیص بده چی میگه میگفتم اگه بتونم فکر افرادو بخونم خوب میشه یا میگفتم با روانشناسی ادم با هر رفتار اطرافیانو بقیه ناراحت نمیشه چون درک میکنه طرف چه مشکلی داره و رفتارش نشات گرفته از اون مشکله

    و میترسم برم سراغ روانشناسی بخاطر تاثیر پذیری که دارم که در پست های قبلی بهش اشاره کردم میترسم از هر مراجعی تاثیر منفی بگیرم و اخرشم بشم دیوونه

    کامپیوترو دیدم انتخاب کردم و واردش شدم باید موفق باشم تا بتونم قبول شم مثل عشق بعد ازدواج

    من خودمو گم کردم نمیشناسم خیلی وقته گم شدم برا همه چی سر دوراهیم از یه روانپزشک رفتن گرفته تا ....

  6. کاربر روبرو از پست مفید parvaaz تشکرکرده است .

    باغبان (شنبه 27 تیر 94)

  7. #24
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 29 مرداد 94 [ 02:02]
    تاریخ عضویت
    1394-3-15
    نوشته ها
    78
    امتیاز
    1,871
    سطح
    25
    Points: 1,871, Level: 25
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    205

    تشکرشده 184 در 75 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تاثیر پذیری از دیگران فقط تلقینه.

    اونقدر به خودت خودت تلقین کردی که نمیبینی، باورت شده.

    برای اینکه ببینی تلقینه قبل از انجام هر کاری حتی شستن دست و صورت یا روشن کردن تلوزیون و ... فکر کن داری چه کار میکنی و بعد اون کار رو انجام بده. حالا چی رو میبینی؟

    خواهی دید که این خودتی که داری یه کاری رو انجام میدی!!! خودت با دستای خودت. از هیچ کس تقلید نمیکنی و این خودت هستی که میخوای چه رفتاری انجام بدی.

  8. 2 کاربر از پست مفید :)لبخند تشکرکرده اند .

    parvaaz (شنبه 27 تیر 94), باغبان (شنبه 27 تیر 94)

  9. #25
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array


    سلام

    می خواستم اعماق فکرت را بدانم

    اگر این قضیه را حل کنی - بقیه مسائل هم حل میشه

    من کسانی را می شناسم که در 50 سالگی هم توی انتخاب علاقه رشته کاری باز گیرند .

    از طرفی کسی را میشناسم در 40 سالگی رفت دنبال علاقه اش - رفت دنبال انیمیشن و نقاشی.

    و الان هم موفق هست.


    دو تا کاغذ بردار :

    در کاغذ اول بنویس رشته کامپیوتر - سپس بنویس ، دلیل علاقت را

    در کاغذ دوم بنویس روانشناسی و .............................

    سپس نمره بده

    مثلا رواشناسی نمره ؟

    کامپیوتر نمره ؟

    حالا تفکر کن

    سپس از دوستان مشورت بگیر

    اگر نتیجه نگرفتی پیش روانشناس یا روانپزشک هم برو

    برو باهاشون مشورت کن - بگو چی کار کنم

    وقتی نظر آنها را گرفتی

    بیا این جا مطرح کن

    ان شالله به کمک دوستان + خود شما مشکل را حل می کنیم .


    باشه ؟

    مطمئن باشه حل میشه.


    لبخند خانم نکته خوبی را اشاره کردند

    به خودت تلقین مثبت کن

    من هر روز این کا را می کنم


    خانم خوب و باهوشی هستی

    قدر خودت را بدان

    موفق باشی.





    ​​
    ویرایش توسط باغبان : شنبه 27 تیر 94 در ساعت 01:43

  10. 2 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    :)لبخند (شنبه 27 تیر 94), parvaaz (شنبه 27 تیر 94)

  11. #26
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 10 بهمن 94 [ 18:14]
    تاریخ عضویت
    1393-4-05
    نوشته ها
    158
    امتیاز
    3,088
    سطح
    34
    Points: 3,088, Level: 34
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 49.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    150

    تشکرشده 176 در 92 پست

    Rep Power
    36
    Array
    ممنون لبخند جان که اومدین تاپیکم امروز صبح مشکی شده بودین فکر کردم دیگه رفتین
    ممنون باغبان عزیز از راهنمایی هاتون

    راستی یادم رف بگم زیاد حرف میزنم یعنی هرچیزی رو باید ریز به ریز توضیح بدم همین فضای مجازی بچه ها تو سایت مشاوره (البته همدری نه سایت دیگه) ازم خسته شدن میگن کم توضیح بده زیاد حرف میزنی لازم نیس اتفاقات روزمره رو توضیح بدی من دس خودم نیس
    و تکرار هم زیاد دارم یه حرفو به شکلای مختلف تکرار میکنم دیرگان گفتن خودم متوجه نمیشم
    و اگه یکی پیدا شه که قرار باشه حرفامو بهش بگم همش تو تنهایی تو فکرم حرفامو بهش میگم حتی اون حرفایی که نباید بگم و این باعث میشه برم واقعا بگم

    در مورد اینکه گفتین رو کاغذ بنویسم برای کار کردن همراه با درس خوندن بین دوتا شغل و اینکه اصلا کار نکنم کلا درس بخونم چاراه گیر کرده بودم کاغذ نوشتم ولی تصمیمی که گرفتم به ضررم شد اون کاری که رفتم همش 15 روزکار کردم بعد دیدم نمیتونم به درسم برسم باز گفتم نمیخوام کار کنم طرف هم حقمو خورد معتاد در اومد کلید مغازه رو هم نگرف تحدیدم هم کرد

    بذارید واضح توضیح بدم در مورد دوراهی مثلا من تصمیم گرفته بودم هم کار کنم هم درس بخونم برا کنکور چون یه دلیلم این بود می دیدم وقتی کامل بیکارم وقتمو هدر می دم نمیخونم میگفتم اگه برم سرکار وقتم محدود باشه درس میخونم -- کار تک شیفت پیدا نمیشد مجبور میشدم برم کار دوشیفت ولی دوسه روز که میرفتم می دیدم نمیتونم به درسم برسم خسته میشم از اون کار بیرون می اومدم دوباره می موندم تو خونه باز نمیتونسم درس بخونم امروز فردا میکردم باز کار جدید پیدا میشد میرفتم سرکار باز دوباره می دیدم نمیشه هم کار کرد هم درس خوند.... کلا همش دوراهی بودم اخرشم این شدکه در متن بالا گفتم گفتم 15 روز کار کردم شک کردم طرف پولمو نده بیرون اومدم بعدشم فهمیدم معتاده ......

    در مورد شروع هرکاری هم به سختی شروع میکنم باید یکی هلم بده و تا یه مدت زور بالاسرم باشه تا ادامه بدم بعد با اراده خودم برم مثلا خواستم برم ورزش نزدیک خونمونه حتی رایگان رفتم پرسیدم میخواسم با خواهرم برم نامزدش

    در مورد شرایط زندیگم هم که بگم بابام همیشه عذابم داده دوسم ندارن همیشه همه جا خوردم میکنه بهم زیاد خرجی نمیده یه هزاری بده کلی منت میذاره رو سرم انگار سربارشم از بچگی همش سر هرچیزی کتکم زده الانم میزنه ولی کم شده

  12. 2 کاربر از پست مفید parvaaz تشکرکرده اند .

    :)لبخند (یکشنبه 28 تیر 94), باغبان (شنبه 27 تیر 94)

  13. #27
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array





    سلام


    عید بر شما مبارک


    این جا برای همینه - که درد و دل کنیم . به همدیگه راه کار بدیم و ......



    وقتی با ردیفی از ایده ها رو به رو هستی ، باید اولویتها را در نظر داشته باشی .



    راه حل دارد .

    باید از خودت سئوال کنی : اگر وقت داشتم که فقط روی یکی از آنها کار کنم ، کدام را انتخاب می کردم؟



    در کدام یک موافق تر هستم ؟ ( کامپیوتر یا روانشناسی )



    حالا باید بشینی ، تفکر کنی – مشورت بگیری و .....تمرکز کنی.

    حالا سئوال پیش می یاید ، از کجا باید بفهم درست انتخاب کردم :



    باید به درونت –اعتماد کنی



    چون خودت را خوب میشناسی ( توانایی ها و .....)



    اگر به این مسئله پی ببریم ، تمام توان خود را برای آن کار به خدمت می گیریم – بدون آنکه کارهای غیر لازم انجام دهیم !




    ار همین الان هم میتونیم شروع کنیم .



    شما یه بوته از گل رز را در نظر بگیر . که چندین گل رز داره .

    شما میتونید ، مدیریت کنید که کدام رزها بزرگ تر باشد !

    می دونی چه طوری .

    باید راهی پیدا کنی که به گل رز مورد نظرت ، مواد غذایی بیشتری برسه !


    با چیدن شکوفه ها !

    وقتی شکوفه های غیر لازم را بچینی – تمام مواد غذایی به یکی میرسه !

    و اون از همه بزرگ تر میشه .


    از همه جالب تر این جاست – که هر کدام از این شکوفه ها می توستند با نظر شما این قدر رشد کنند !

    به شرطی که شما انتخابش کنید !



    این یعنی قانون زندگی .

    یعنی قانون تمرکز




    یعنی هم میتوانی ، باغبان باشی و هم ، گل رز !


    یه باغبان اگر بخواد یه گل رز از بقیه گل رزها بیشتر و بزرگتر بشه - باید یه کاری کنه که مواد غذایی به گل مورد نظرش بیشتر برسه ! ( با چیدن گل رزهای دیگه )

    یعنی اگر ما می خواییم در یه بازه زمانی مشخص هم کنکور مقاطع بالاتر قبول شیم و هم کاری دیگری انجام دهیم

    داستان گل رز را باید انجام دهی.

    اگر درونت می گوید باید الان درس بخونم - تمرکزتون درس باشه ( اگر محدودیت زمانی داری ...) - سپس کار


    حالا یه سئوال :

    خواهشا به علاقمندی خودتون در زیر پاسخ دهید


    رشته کامپیوتر و حوزه های مزتبط با آن :

    رشته روانشناسی :


    نمره را از 10 تا 20 بگویید.


    ممنون


    موفق باشی.






    ​​
    ویرایش توسط باغبان : شنبه 27 تیر 94 در ساعت 21:49

  14. 3 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    :)لبخند (یکشنبه 28 تیر 94), parvaaz (یکشنبه 28 تیر 94), افسونگر (شنبه 27 تیر 94)

  15. #28
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 10 بهمن 94 [ 18:14]
    تاریخ عضویت
    1393-4-05
    نوشته ها
    158
    امتیاز
    3,088
    سطح
    34
    Points: 3,088, Level: 34
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 49.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    150

    تشکرشده 176 در 92 پست

    Rep Power
    36
    Array
    قبل از جواب دادن به سوالات شما اقای باغبان میخوام یکم درد و دل کنم خواهشا به حرفامو دردام گوش بدین پدر و مادر من از وقتی بچه بودم همش باهم دعوا داشتن بابام بداخلاقه - باهم تفاهم نداشتن الانم ندارن ولی نسبت به گذشته دعواهاشون کمه- بابام اهل کتک زدنه از بچگی همش منو سرهرچیزی کتکم میزد یه بار از مامانم نعلبکی تو کمدو میخواسم نمیداد منم هی اصرار بابام هم برداشت قاشقو داغ کرد گذاشت رو لبم گف ساکت شواکثرا منو با کمربند کتکم میزد من هیچ وقت به بیرون بروز ندادم مشکلاتمونو امیدم این بود ازدواج موفق کنم عاشق شوهرم بشم لااقل زندگی خوشبختی داشته باشم دبیرستان با خواهرم که دعوام میشد بابام چه حق با من باشه چه نباشه منو کتکم میزد منم ناراحت میشدم می اومدم اینترنت کم کم با چت اشنا شدم بعد با یه پسر اشنا شدم تو چت حرفامو بهش گفتم یه روز درد ودل کردم برا اولین بار به یکی دردامو گفتم بعدشم اشنا شدیم دوس اخرشم که تصادف خودتونم خبر دارین-بابام همیشه باهام لجه همیشه خوردم میکنه ولی من دیگه از سکوت خسته شدم دیگه نمیتونم در مورد این عذابا سکوت کنم مثلا
    امروز رفتیم روستا خونه بابابزرگم(بابای مامانم) خونه خاله هم کنار خونه اوناست بابابزرگم تنهاس چون مامانبزرگم فوت شده خاله هام اینا میرن غذا و .. براش درست میکنن میمونن پیشش خونه خاله نشسته بودیم خاله هام شوهر خاله هام دامادش اونجا بودن
    خاله هام قبلا به مامان گفتن بمون منم گفتم نه مامان نمونی ها من دوهفته بعد کنکور دارم گف خب خواهرت هست اون غذا درست میکنه منم گفتم میدونی که بابا با من لجه الکی گیر میده دعوا رامیندازه بعد کنکورم برو
    بعد که همه جمع بودن بابا زنگ زد آژانس گف الان دیگه بیاد بیا بریم دم در گفتم مامان نمیاد گف نه میمونه روستا گفت اخه چرا بابام پیش اونهمه ادم سرم داد زد گف میمیری نهار شام درست کنی نمیذاری مامانت بمونه غلط میکنی به توربط نداره میخواد بمونه
    گفتم مسئله شام و نهار نیست من کنکور دارم سرم داد زد گفتم که بهت دانشگاه نمیذارم کی این کنکورت تموم میشه گفتم هروقت بفرسی دانشگا ازادو پیام نور منم گفتم چرا به من میرسه نمیذاری خواهرمو گذاشتی پیام نور پس باید منم بذاری
    گف اگه سرکوچه هم باشه نمیذارم سرم داد وبیداد کرد بعد که اروم شد نشسته بودیم تو حیاط داد زد سرم مگه نگفتم زود باش بیا الان اژانس بیاد منم گفتم اخلاقتو پیش همه نشون بده بذار بفهمن چه اخلاقی داری برگشت گف برا من جوارب میشوری؟؟؟ اینهمه سال کی شستی ؟منم گفتم لباس میخری؟؟مگه برام لباس اینا میخری..خلاصه آبروم رف ادم نمیتونه برا چی نمیدونه غصه کدومو بخوره اینکه خودش بین اون همه ادم خراب کرد ارزششو از دس داد یا اینکه خودم خورد شدم حالا هرچقدم یه زندگی خوبی بسازیم دیگه اون ادمای جمع ارزشی قائل نمیشن به چشم یه دیوونه نگا میکنن بهش دیگه هم اخلاقاشون رو میدونن کسی زیاد خونمون نمیاد خوششون نمیاد از خانوادم - راستش دوستان من همیشه سعی کردم بابامو تحت فشار نذارم حتی پول تو جیبی هامو جمع میکردم برا روز مبادا لباس اضافیو... لازم شد خودم بخرم تا حالا یه بارم برام لباس مجلسی نخریده یا با پس اندازم خریدم یا هم یه مدت سرکار رفتم با اون پولا خریدم از لحاظ مالی اکثرا خرج خودمو میکشم حتی الان که کار ندارم بیکارم مثلا یه ماه دیگه عروسی خواهرمه از پس اندازم که (برا دانشگاه رفتن پس انداز کردم )میخوام بخرم دوسه باری از بابام خواسم توجه نکرد اونم خیلی نخواسم گفتم 50 تومن بده اون میتونه بده ولی نیازای ما مهم نیس براش خسته ام خیلی خسته من اینهمه خودمو عذاب دادم از خیلی از نیازام گذشتم منم دوس داشتم تو دانشگا (دانشجوری سراسری بودم)هرترم مانتو و... بخرم ولی دلم نمی اومد تحت فشارش بذارم از خیلیا حرف می شنیدم که به خودت نمی رسی برو دیوونه این لباسو بخر ولی من خودمو میزدم به خسیسی که غرور بابام خورد نشه هفته ای بهم ده تومن میداد زمان دانشگا اونو جوری خرج میکردم که اضافی بمونه مثلا کتاب برا کنکورم بخرم یا چیزی لازم شد از اون بخرم مثلا هم اتاقیام میخواسن یه چیزی شریکی بخرن من شرکت نمیکردم اکثرا بخاطر پس انداز اونام از من خوششون نمی اومد خسته ام خسته خوبی هامو نمیبینه دیگه خسته شدم از بس ازش پول نخواسم وقتی عزیزم براش که مث کلفت تو خونه کار کنم جوراباشو بشورم لباساشو حتی زیرلباسو حتی خسته هم باشی براشون مهم نیس مث شاه میشینه و دستور میده
    نه پشتیبان مالی نه عاطفی دارم تک وتنهام این نونی هم که بهم میده منتشو سرم میذاره هربار سرکوفت میزنه ترشیدی میمونی خونه انگار دخترو که بزرگ کردن دیگه ربطی نداره بهشون مال خودشون نیس انگار غریبه ام انگار شوهر کردم شوهرم منو یه مدت اینجا گذاشته خودش رفته ماموریت بابام هم نه پول میده نه چیزی با خودش میگه به من چه شوهر داره اخه وقتی بابام میره همه جا از بدی من میگه کی میاد با من ازدواج کنه وقتی هروز تو خونه دادو بیداده کی میاد از یه همچنی خانواده ای دختر بگیره داداشم هم مث بابام بداخلاقه خواهر کوچیکم تا یه چیززی میگی مث بابام دادوبیدادو فحش میده
    وقتی بچه بودم شک میکردم بچه اینا هستم میگفتم نکنه بچشون نیسم که انقد باهام بدن انقد دوس داشتم یهوو بگن پدرومادرت نیسن و پدرمادر خودت دنبالت میگردن
    خستم از خونه خستم اینهمه خلاء عاطفی باعث میشه ادم بره به دکترو ... پناه ببره انقد تو خونه خانوادم اذیتم کردن من فراموش کردم همه جا خواسم نشون بدم بابام خوبه الان بیرونم یکی بدی کنه نمیتونم باور کنم مث همین دکتر
    ------------------------------------------------------
    و اما پاسخ شما اقای باغبان

    * اگه وقتم کم بود مث الان خب همون کامپیوترو ادامه میدادم چون من اینهمه سال برا کامپیوتر وقت گذاشتم هم دبیرستان هم دانشگاه چون برم روانشناسی انگار از صفر دانشگاه رو شروع میکنم من 25 سالمه روانشناسی چهارسال طول میکشه لیسانس بگیرم کامپیوتر دوسال چون دوسالش رو مدرکشو گرفتم
    برا روانشناسی هم در حد مطالعه برا کمک بخودم گوش دادن به سخنرانی های روانشناسی - انگیزشی و... برا کمک بخودم وقت گذاشتم
    میترسم از عوض کردن رشته وقتی میخوام برم روانشناسی پشت سرم کامپیوترو نگا میکنم دلم سراغ کامپیوتر میمونه وقتیم با کامپیوترم کاش این رشته اون رشته میکنم
    * در هردو میتونم موفق باشم کامپیوترو سردرگمم ولی روانشناسی میدونم میتونم موفق تر باشم
    * رشته کامپیوتر 15
    * روانشناسی 17 روانشناسی رو نمیتونم نظر دقیق بگم چون واردش نشدم شاید من دارم از لحاظ سطحی و لقمه های اماده روانشناسی رو میبینم میگم وای چقد خوبه لقمه آماده منظورم همین کتابا مث چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد و.... سخنرانی ها و...مثل یه مسئله ریاضی که شاید ادم خودش مستقیم بره حلش کنه نتونه ولی وقتی یه استاد حل میکنه و تجزیه و تحلیل میکنه حل اون مسئله و یادگیریش برامون راحت میشه و میگم وا چقد خوبه!!!!!

    امان از چاراه و دوراهی...............

  16. 2 کاربر از پست مفید parvaaz تشکرکرده اند .

    :)لبخند (یکشنبه 28 تیر 94), باغبان (یکشنبه 28 تیر 94)

  17. #29
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 29 مرداد 94 [ 02:02]
    تاریخ عضویت
    1394-3-15
    نوشته ها
    78
    امتیاز
    1,871
    سطح
    25
    Points: 1,871, Level: 25
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    205

    تشکرشده 184 در 75 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام.

    به نظر من که اصلا خوب نیست تو این شرایط که فرصت کمی تا کنکور دارید به تغییر رشته فکر کنید. به نظر شبیه اون استرس هاست که آدم شب امتحان میگیره بهتره تو فرصت

    مناسب تری فکر کنید و تصمیم بگیرید. الان استرس شما باعث میشه نتونید تسلط فکری داشته باشید همچنین خطاهای شناختی شما بیشتر میشه. البته هر طور راحتید اما حتما به

    راهنمایی های آقای باغبان عمل کنید چون من هم دارم بهش فکر میکنم :) اما موقعیت شما و من بسیار متفاوته.

    من باید یک آفرین به شما بگم که با وجود شرایط سخت از خیلی از آدمایی که مثل خودتون هستن جلو تر زدید. دختر خوب و فهمیده ای هستید و البته تلاشگر.

    اما همه ی آدما تو زندگیشون به مراتب سختی هایی دیدن. همین سختی کشیدنا و مبارزه با اوناست که آدمو به معنای واقعی آدم میکنه.

    ببینید به عنوان یک دوست بهتون میگم اونچه که مهمه رفتار پدر شما، روستایی بودن شما، سو استفاده کردن دیگران از شما ، فوت دوستتون، بی ادبی و بد رفتاری دیگران و و و .... نیست.

    اونچه که این وسط مهمه خود شما هستید. چیزی که اصلا به نظر براتون موضوع بولدی نیست!!! اصلا دنبال خودتون نیستین.

    آینده ، شادی، پیشرفت و موفقیت شماست که ارزشمنده. شما به جای توجه به این مسئله دارید در حواشی سیر میکنید.

    رفتارهاتون رو به سمت رسیدن به ارزش هاتون تغییر بدید و برای اینکر هر چه زودتر تنش هایی که دارید رو یا فراموش کنید یا بزدایید!!!

    ببینید پدر شما فردی ارزشمنده قطعا و شما دوستش دارید اما بیایید با یک نگاه دیگه بهش نگاه کنیم. نمیدونم چه طور بگم. موضوع کنکور و پیشرفت شما الان حرف شما نیست. الان شما

    توجه و پذیرش خودتون و تشویق شدن توسط پدر رو دغدغه ی اصلی خودتون قرار دادید. علتش هم اینه که شما الان به خاطر استرسی که دارید اون ناراحتی ها و اون کمبودهای کودکی تون

    دوباره براتون یادآوری شده و دارید همون حسای اون موقع رو تجربه میکنید. ببینید میدونم براتون این توجه توسط پدر مهمه اما باور کنید در حال حاضر هیچ فایده ای برای شما نداره. اصلا مفید

    نیست و صرفا باعث ضربه خوردن شما خواهد شد. ببینید خیلی طبیعی هست که ما وقتی استرس میگیریم اون غمامون یادمون میاد اما اینکه به خاطر گذشته آینده مون رو و زمان حالمون رو

    تباه کنیم فقط یه بازی وحشتناک ذهنه که نه از سر دشمنی بلکه خیر خواهانه و معصومانه در جهت حفاظت از شماست اما دوستی خاله خرسه است و از سر جاهلیت. در واقع دشمنی

    کاملا مظلومانه شما با خودتون که از ضربه ی صد تا دشمن بیرونی هم بدتره.

    خیلی رک و راست میگم هیچ نیازی ندارید که پدرتون بهتون توجه کنه. حتی ارزش هم نداره!!! چه بهتون توجه کنه چه نکنه.

    میدونید وقتی آدم یه جور دیگه ماجرا رو نگاه میکنه انگار خیلی از چیزها حتی ارزش یک لحظه فکر رو هم نداره چه برسه به دریای غم.

    اگه پدر شما بخواد من رو که یک خانم غریبه هستم قضاوت کنه با کمال احترام به سن و سال برای من حتی ذره ای حتی ذره ای ارزش نخواهد داشت.

    تفکر من این چنینه : آیا تایید من توسط فردی که خودش سرتاسر اشتباهه لازمه؟

    من دوستش دارم و بهش احترام میذارم اما نظرش در مورد من اصلا مهم نیست. مهم اینه که من دوستش دارم و همین و بس.

    پدر شما قطعا نمیدونه درس و دانشگاه چیه. بنابراین ایا این درسته که شما با پدرتون دعوا کنید که من کنکور دارم و... من جای شما بودم به فهم خودم اتکا میکردم و اون چه که خودم صلاح

    میدونستم رو انجام میدادم .

    بیایید از این به بعد برای دیگران و رفتار و نظراتشون یک معیار ارزش گذاری بر حسب عقل و درایت قرار بدیم نه بر اساس احساس یا فرافکنی تفکرات بیمار گونه خودمون. دیگران دیگران هستند

    نه آنچه که ما تو ذهنمون تصویر میکنیم.

    یک مسئله ی دیگه ای هم که هست اینه که شما باید در رفتار و گفتارتون باید سیاست داشته باشید. یاد بگیرید چطور درست با دیگران رفتار کنید. رفتار و گفتار فعلیتون درست نیست و اصلا

    به سنتون نمیاد. کمی بزرگ شید و متوجه باشید که باید با دیگران چه طور حرف بزنید و چه طور برخورد کنید و عصبانیت خودتون رو کنترل کنید.

  18. 2 کاربر از پست مفید :)لبخند تشکرکرده اند .

    parvaaz (یکشنبه 28 تیر 94), باغبان (یکشنبه 28 تیر 94)

  19. #30
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array


    سلام



    سه دلسوز واقعی انسان :

    * خدا

    * پدر و مادر

    * همسر


    خداوند فرموده از رگ گردن به شما نزدیکرتم. یعنی اگر تمام دنیا ما را طرد کنند ، او ما را طرد نمی کند . حالا من استدلال کنم :
    وقتی حر ، امام حسین (ع) و یارانش را محاصر کرد گفت : حق نداری از این جا خارج شوی
    یعنی اگر حر اجازه می داد شاید .....
    ولی ظهر عاشورا پشیمون شد – رفت پپیش امام - امام به او فرمود اشکال نداره !
    حالا منو یاری می کنی.

    حر فرمود : آنکه راهش بسته ام ، راهم را باز می کند

    یعنی می خوام بگم خداوند از همه مهربان تر هست .




    مورد دوم : پدر و مادر هر اخلاقی داشته باشند – بالاخره آرزوی خوشبختی فرزندشان را دارنند.

    برادر – خواهر یا حتی فرزند باز هم نمیتونند جای پدر و مادر بگیرند – برادر ازدواج می کنه می ره ، دنبال زندگیش – خواهر هم همینطور

    نه که بهمتون کمک نکنند – نه – ولی زندگیش ، میشه همسرش و فرزندان خودش. دلسوزی میکنند – کمک می کنند ولی نه دلسوزی واقعی.......


    مورد سوم : خیلی مهمه . چون تو برای او - و او برای تو ، میشید . نفر سوم .


    شاید بعضی ها مورد دوم را نداشته باشند.
    ولی دعای پدر و مادر بعد از مرگ هم وجود داره.......این دلسوزی همیشه هست .

    تو هر خانه ای اختلاف هست – کم یا زیاد.

    در و دل شما را چند بار خوندم – خانم قو ای هستی . ممنون
    هر چه شرایط سختر باشه ..... انسان قوی تر میشه !



    دبستان که بودم ، راه خانه ما با مدرسه دور بود – از طرفی یه خیابون پر از ماشین هم بود که من می ترسیدم از اون جا رد شم

    فکر کنم یه 10 دقیقه ای طول مکشید – برا همین دیر می رسیدم

    ناظم مدرسه ما روش خاصی داشت - و منو تو انباری مدرسه حبس می کرد
    منو خیلی دوست داشت ولی این جوری بود !

    یه روز تو انباری که بودم – به خودم گفتم باید حال ِ ناظم را بگیرم

    به خودم گفتم باید 15 دقیقه از بچه های دیگه زودتر برم . تصمیم گرفتم کارتون مدرسه موش ها را نبینم

    زودتر برم . از موقع به جز مواردی زودتر می رسیدم .

    وقتی که زودتر می رسیدم ، دیگه ناظم با من خیلی خوب شد.

    اون موقع ها همیشه آرزو داشتم ، انگشتری جادویی داشته باشم که ناظم را طلسم کنم .

    انگشتری وجود ندارد که با آن بتونیم دیگران را عوض کنیم

    ولی اگر خودمون هر روز تغییر کنیم ( نسبت به روز قبل) دیگران هم تاثیر می گیرند.


    با لبخند خانم موافقم ، ما می تونیم خودمون را مدیریت کنیم .

    ما مهم هستیم – نه رفتار و نظر دیگران .


    من خیلی دوست داشتم ناظم مدرسه ، با من خوب صحبت کنه
    ولی این جوری بود !

    می دونی پرواز خانم
    ما باید اخلاق دیگران را مدیریت کنیم.



    یادمه یکی از همسایه های ما اخلاقش خیلی بد بود ( شاید از دید من !)

    یه روز رفتم بهش گفتم ، بیا اینجا باهات کار دارم

    گفتم : اگر تمام زنبورهای دنیا ، تو را نیش بزنند ، نوش جونت.
    دیدم رنگش عوض شد
    بعد گفتم » می دونی چرا ؟
    گفت نه

    گفتم از پس گُلی !

    داشت یه ربع منو نگاه می کرد .

    سننش بالا بود . از اون موقع با من ردیف شد.



    همه ما باید اطرافیانمان را مدیریت کنیم .

    مثلا تولد پدرتان یا روز پدر یا هر روز که دوست دارید :

    یه شاخه گل بگیرید ، بهش بدید.

    مطمن باش گل را از شما میگره و از شما تشکر می کنه !

    ان شالله بحث کنکور تمام شد و از طرفی در حورزه مورد علاقت کار هم پیدا کردی

    روز پدر یه دست کت و شلوار براش بگیر ....به عنوان هدیه...

    برای یه مادر ، هر چی بگیری قبول می کنه .

    برای برادر و خواهر و .....همین طور


    انشا الله بیشتر صحبت می کنیم .

    .................................................. ........



    کامیوتر نمره 15
    روانشناسی نمره 17

    نه ، خوبه

    پس زیاد اختلاف ندارنند .

    ............................................


    مطالعه را ما باید همیشه انجام بدیم
    و خوشحال هستم شما در حوزه روانشناسی مطالعه دارید – ممنون.

    تمرکز یعنی ، قربانی کردن کارهای دیگه !

    یعنی اگر به رشته کامپیوتر علاقه داری - باید به خودت ایمان داشته باشی. و آن را ادامه بدی .


    موافق هستی رشته روانشناسی را خط بزنیم


    در مورد کامپیوتر و گرایش های آن و بازار آن صحبت کنیم!

    ؟



    من و دوستان درد و دلت را گوش می دهیم

    نوشتن باعث میشه ما نگرانیهایمان کم بشه.



    شما بفرمایید :

    در کدام حوزه ی کامیپوتر می خواهید فعالیت کنید ( بعد از کنکور )

    طراحی و مدیرت سایت

    شبکه های رایانه ای

    امنیت شبکه

    حوزه های برنامه نویسی

    هوش مصنوعی

    حوزه های سیستم های همراه ( ios – Android )

    .......

    الان به نظرم تمرکزت کنکورت باشه ، که چند وقت دیگه داری.




    اگر دوست داشتی ، بعد از کنکورت صحبت کنیم در مورد گرایش های کامیپوتر.


    خودت را باور کن - خانم باهوشی هستی

    اگر این قضیه را حل کنی ... آزادی .

    اگر خواستی پیش روانشاس و روانپزشک هم بری در این مورد صحبت کن.


    پس پرواز کن ، ای کبوتر دلواپس پرواز



    حضرت سعدی می فرماید :

    به جهان خُرم از آنم ، که جهان خُرم ، ازوست
    عاشقم ، بر همه عالم ، که همه عالم ، ازوست

    به غنیمت شِمُر ای دوست ، دَمِ عیسی صبح
    تا دلِ مرده مگر زنده کنی ، کاین دم ازوست

    به حلاوت بخورم زَهر ، که شاهد ، ساقیست
    به ارادت ببرم درد ، که درمان هم ازوست



    موفق باشی.

    - - - Updated - - -









    ​​
    ویرایش توسط باغبان : یکشنبه 28 تیر 94 در ساعت 16:01

  20. کاربر روبرو از پست مفید باغبان تشکرکرده است .

    parvaaz (یکشنبه 28 تیر 94)


 
صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. چرا پسرا جواب منفی و میپذیرن؟؟؟چرابلد نیستن خانواده دختروراضی کنن!!!!!!
    توسط من او در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: دوشنبه 30 شهریور 94, 09:18
  2. پاسخ ها: 49
    آخرين نوشته: چهارشنبه 30 اردیبهشت 94, 08:19
  3. واقعا منو واسه ازدواج میخواد ؟؟؟لطفا راهنمایی فوری میخوام
    توسط ستیلا در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 175
    آخرين نوشته: چهارشنبه 22 آبان 92, 12:20
  4. روانپزشک، روانشناس و مشاور
    توسط در انجمن آرامش
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 دی 48, 04:00

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:56 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.