سلام، اقاى خاله قزى اخرش شوهرم نرفت و گفت باهم بريم، منم كارى كه دوست داشتم كردم و باهاش رفتم.
يه اتفاق دبگه ك افتاد اينه كه مادر شوهرم اونحا يه خونه خريد، و چون پول كم داشت تصميم داره اپارتمانايى ك سر عقد به ما داد و پس بگيره، خيلى جالبه كه خدا خودش داره به شوهرم نشون ميده، چقد كه سر اين جريانا با خونواده من بد رفتارى كرد، حالا مادر خودش براى بار دوم داره كادوشو پس ميگيره.
خونه نياز به تعميرات و احتمالا از هفته ديگه باز شوهرم خونه نياد و بره مشهد و به اونحا برسه، دقيقا نميدونم چرا مادرشوهر من اينهمه به ملك و خونه خريدن علاقه داره به قول خودشون با اينكخ شوهرش تو رختخرابه و نميتونه كمكش كنه،
جالبه من خودمو كشتم كه شوهرم اونجارو بفروشه با پولش يه خونه بخريم اما اينكارو نكرد و گف ارنارو هيچوق نميفروشم، اما حالا واسه خونه مامانش خيلى خوشحال و راضى ميخواد اونو بفروشه و خرج اونجا كنه
فك كنم سيل جديدى از مشكلات داره مياد، باز شوهرم پيله كنه با دوستاش بره مشهد و ...
چشم اين تاپيكو ميبندم، فقط يه راهنمايى ميخوام. خونرادم عيد ميرن سفر، اصرار دارن منم برم، ميگن تو به خاطر شوهرت ك هيج جا با ما نمياد از ما فاصله ميگيرى، شوهرمم ميگه برو اگه برى منم ميتومم هروق بخوام با خونوادم تنها برم سفر يا با دوستام، با اينكارت مجوز بهم ميدى.
نميدونم چيكار كنم، برم يا نه؟!
يا راهي خواهم يافت
يا راهي خواهم ساخت
ویرایش توسط Somebody20 : یکشنبه 25 بهمن 94 در ساعت 11:38
علاقه مندی ها (Bookmarks)