به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 27 , از مجموع 27
  1. #21
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 اردیبهشت 98 [ 15:58]
    تاریخ عضویت
    1393-11-09
    نوشته ها
    179
    امتیاز
    7,738
    سطح
    58
    Points: 7,738, Level: 58
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    132

    تشکرشده 652 در 153 پست

    Rep Power
    61
    Array
    کار مادر شما دقیقاً مصداق دخالت در امور زندگی شماست و دیر یا زود زندگیتون رو می پاشونه. این موضوع رو به هیچ وجه کوچیک طلقی نکنید.
    هیچ فکر کردید خرد کردن یه مرد یعنی چی؟



    حتی مامانم هم خطاب به مادرشون گفت که اگه مشکل سر کادوهاست من فرض میکنم جهیزیه اضافی خریدم واسه دخترم و پول کادوهاش با من،

    این حرف یعنی چی؟ یعنی اینکه افسار زندگی شما دست مادر شماست، ، دست شما و همسرتون نیست. و اگه همسرتون کاری می کنن واسه اینه که نشون بدن افسار دست ایشونه.
    مادر شما داره با این حرفش تیشه به ریشه زندگیتون میزنه، باید پذیرفت که بچه های ما بزرگ شدن و زندگی تشکیل داده اند پس دخالت در امور زندگی اونا یعنی متلاشی کردن زندگیشون.
    این حرف مادرتون باعث ایجاد 2 تا اتفاق میشه و هر دوش برای زندگی سمه . یعنی هر کدوم از این حالات اگه اتفاق بیفته یعنی
    اول اینکه حس مرد بودن رو در همسر شما به صورت نامحسوس می کشه و خب همسر شما رو از یه مرد قوی به یه فرد ضعیف غیر قابل تکیه برای شما تبدیل می کنه (وقتی نقش همسر شما رو خط میزنه و اگه همسرتون این شرایط رو از درون بپذیره یعنی با این قضیه که برای مهمونی ها قراره مادرتون هدیه بدن و ... کنار بیان یعنی مرد بی یال و کوپال، خیلی عذر می خوام یعنی چقندر و مسبب چقندر شدنش هم مادر شماست) یعنی می پذیره که نقشی نداره و خب این اصلاً چیز خوبی نیست.
    دوم هم اینکه اگه همسر شما مرد قوی هست و هدفش از ایجاد محدودیت برای شما اصلاً مادیات نیست و اما با حرف مادر شما غرور و شخصیتش خرد می شود و کسی که شخصیتش خرد شد دیگه چیزی برای ازدست دادن نداره و تلافی اون رو سر شما در میاره.
    بزارید یه نمونه مثال بزنم
    توی زندگی نمیشه همه چیز رو به صورت مجزا بررسی کرد مثلاً از یه زن می پرسن چرا با همسرت دعوات شد میگه سر سفره دستم خورد لیوان آب ریخت توی سفره، خب هر آدم عاقلی می دونه که ریختن آب لیوان توی سفره که دعوا نداره اما دلیل اصلی این دعوا چیز دیگه ای هست زن 10 تا کاری رو که باید انجام می داد و هر فرد عاقلی میگه که زن در انجام اونا کوتاهی کرده و انجام نداده و خب دیگه ظرفیت مرد پر شده بوده و سر ریختن آب لیوان دیگه نتونسته جلوی خودشو بگیره و در ظاهر دلیل دعوا شده ریختن آب لیوان.
    به نظر من اولویت هاتون رو مشخص کنید ، همسر، دوستان ، خانواده خود، شغل، پول، و.... اگه همسرتون اولویت پایینی در زندگی شما داره به صورت قاطعانه میگم که عمده مشکل شما از این قسمت آب می خوره و نه جای دیگه.

  2. کاربر روبرو از پست مفید به دنبال خوشبختی تشکرکرده است .

    بارن (دوشنبه 14 اردیبهشت 94)

  3. #22
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 خرداد 94 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1394-2-10
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    217
    سطح
    4
    Points: 217, Level: 4
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 18.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 7 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خیلی ممنونم از نظرات دوستان
    ایشون هم بار اول عروسی گرفتند و کادو دریافت کردند که تو رسم فامیل ما،اگه کادو به صورت طلا باشه مال عروس و داماد هست و اگه پول یا ظرف و ظروف به مادر داماد یا عروس میرسه.شوهرم هم چندتا عروسی دوستاش رفته منم بگم کادوی اونا کو؟یا وقتی منو عروسی فامیلهای دورشون که رفت و امد ندارن دعوت کردن رفتم، بگم کادو پیش مامانته الان یه چیزم بذاره روش بده؟شوهر من در سالهای اول ازدواج این حرف رو خودش گفت،بعد گفت شوخی کردم ولی اغلب حرفهای دلش اینطوریه.در ضمن همه پولهایی که به عنوان شاباش یا تو پاتختیم دادند هم بهش دادم تا قرضهاشو صاف کنه.بعدا هم خبری نشد.در حالیکه خودشم میدونه،عروسی من بود.اون یه بار این مراسمات رو داشته. من هرچیم درامد داشتم دو دستی تقدیم کردم که زندگی مشترکه.فکر میکنمم هم کارم اشتباه نبوده که اون پولهایی که دوستام دادن به عنوان یه وسیله تو خونش استفاده بشه.میتونستم در عوض کاری که خودش اون موقع در قبال کادوی دوستاش کرده منم بکنم دیگه.
    در مورد رفتار مادرم :گفته ایشون به خاطر حرف خود شوهرم بوده،که خطاب به مادر ایشون گفتند ولی طبق بحثی که همراه با لبخند شوهرمم بود دیدم بدش نمیاد.اگه این رو دخالت تعریف میکنید پس به این حرفهای مادر شوهرم که تو ذهن من اثرمنفی نسبت به خودش گذاشته چی میگید:
    هفته اول ازدواج(خیلی معذرت میخوام از دوستان): زن و شوهر شدید؟خودش هم چند بار پرسید.موقع خریدن چیزی:از کجا خریدی؟چند خریدی؟همیشه ها،محاله یه نکته جابیفته.موقع خرید خونه:منم میام نگاه کنم.موقع مهمونی یا عروسی:این رو بپوش،اون لباست خوبه،این یکی رو یه وقت نپوشی ها وخیلی موارد ریز در مورد خریدهایی که میکنیم.
    در قبال اولویتها:تو پست هام مثال زدم که اولویتی چندم هستم تو زندگیش.میگید که من تو نظرم لطف کردم باهاش ازدواج کردم،تو لحظه اجازه خواستگاری مجدد بله اینطور بود ولی بعدا نه.اصلا فراموش کردم ایشون یه بار ازدواج کردن و اونقدر دوسشون داشتم که میرفتم خونه مامانم دلم تنگ میشد تا ظهر یا شب که بیاد،ولی بعد از چند مورد دیدم نه ایشون در ظاهر چنین رفتاری دارند و در مقابل خانوادشون من چیزی نیستم.حتی یادمه منو میبرد خونه مامانش مینشستم تو پذیرایی و میرفت تو اتاق گیم بازی میکرد.
    شاید بگید دارم تدافعی برخورد میکنم و توجیهی،ولی رفتارهای اون باعث شد من سرد بشم.منی که مقابل خانوادم وایسادم انتظار داشتم همه کسم باشه،رو حرفاشم وایسه.
    دیگه داره این پست تبدیل به درد دل میشه.بله در مورد رفت و امد با دوستان چندبارهم گفتم تموم شد.خواستم این چندمورد که گفته بودین رو پاسخ داده باشم.البته پسرم نذاشت با حواس جمعتر تحلیل کنم.
    بازهم از نظر ات دوستات و انتقادهای اقای سوشیانت کمال تشکر و قدردانی رو دارم.به امید روزی که همگی به کمال برسیم.

  4. #23
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 اردیبهشت 98 [ 15:58]
    تاریخ عضویت
    1393-11-09
    نوشته ها
    179
    امتیاز
    7,738
    سطح
    58
    Points: 7,738, Level: 58
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    132

    تشکرشده 652 در 153 پست

    Rep Power
    61
    Array
    فراموش نکنید اینجا کسی دنبال متهم کردن کسی نیست، و اگه نظراتی داده میشه صرفاً برای بهتر زندگی کردنه نه چیز دیگه و بعضی وقتی اگه دوستان تند صحبت می کنند باور کنید از روی دلسوزی هست نه چیز دیگه، چون خراب کردن زندگی خیلی خیلی چیز راحتی هست. این درست کردن هست که سخته و مشکل.
    من دوباره میگم
    کلاً دخالت باعث فروپاشی زندگی میشه و فرقی نداره که از کدوم طرف باشه، چه خانواده شما چه خانواده همسرتون، این که گفتید مادر ایشون هم دخالت کردن خب ما این رو هم مضر زندگی شما می دونیم.
    زمانی میشه به حل یه مشکل رسید که قبول کرد مشکل وجود داره و گرنه هرچقدر ما بگیم این درست نیست و شما براش توجیه بیارید هیچ چیز عوض نمیشه،
    شما از مشکلی حرف زدید و با توضیحاتتون ما به عنوان سوم شخص به مشکلات دیگه و البته اساسی تر اشاره کردیم و الان ما اسرار بر این داریم که عمده مشکل شما اینه و حتی اون چیزی هم که عنوان کردید خودش می تونه به همین ها برگرده اما شما انکار و یا توجیه می کنید در مجموع هدف کمک و یاری هست . در مجموع تصمیم با خودتون هست
    اما در باره پست آخرتون
    در مورد رفتار مادرم :گفته ایشون به خاطر حرف خود شوهرم بوده،که خطاب به مادر ایشون گفتند ولی طبق بحثی که همراه با لبخند شوهرمم بود دیدم بدش نمیاد.
    منظور من دقیقاً همین عمل بود یعنی تبدیل شدن مرد شما به یه فردی که نمی تونه تکیه گاه باشه، شما همچین مردی رو دوست دارید؟ دوست دارید همسرتون برگ چقندر باشن، یعنی حرف حرف شما باشه، خرج خرج شما باشه، پول پول شما باشه و... یه همچین فردی به درد روزهای سخت می خوره؟ اصلاً قابل تکیه کردن هست؟
    من نمی گم همه مسبب این موضوع از اول مادرتون بودن و یا هستن اما این رفتار مادرتون باعث میشه این خصلت در همسرتون قوت پیدا کنه.
    اولین کار به نظر من جلو گیری از دخالت بقیه در امور زندگیتون هست و البته این کار نیز باید با سیاست خاصی انجام بشه تا نه مادر شما و نه مادر همسر شما از شما دلخور نشن.
    و یه موضوع دیگه هم اینه که زمانی میشه از همسرتون انتظار داشته باشید که شما رو در اولویت اول زندگیش قرار بده که شما هم این کارو کرده باشید و یا حداقل به اون سمت حرکت کرده باشید. آیا اونقدری که رفتن به مهمانی پیش دوستان برای شما مهم هست، بدست آوردن دل همسر نیز مهم هست؟ اونقدری که برای نرفتن به مهمونی اذیت میشید آیا برای همسرتون هم حاضرید اونقدر سختی رو تحمل کنید؟
    همه چیز دو طرفه هست.

  5. #24
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 خرداد 94 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1394-2-10
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    217
    سطح
    4
    Points: 217, Level: 4
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 18.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 7 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط به دنبال خوشبختی نمایش پست ها
    فراموش نکنید اینجا کسی دنبال متهم کردن کسی نیست، و اگه نظراتی داده میشه صرفاً برای بهتر زندگی کردنه نه چیز دیگه و بعضی وقتی اگه دوستان تند صحبت می کنند باور کنید از روی دلسوزی هست نه چیز دیگه، چون خراب کردن زندگی خیلی خیلی چیز راحتی هست. این درست کردن هست که سخته و مشکل.
    من دوباره میگم
    کلاً دخالت باعث فروپاشی زندگی میشه و فرقی نداره که از کدوم طرف باشه، چه خانواده شما چه خانواده همسرتون، این که گفتید مادر ایشون هم دخالت کردن خب ما این رو هم مضر زندگی شما می دونیم.
    زمانی میشه به حل یه مشکل رسید که قبول کرد مشکل وجود داره و گرنه هرچقدر ما بگیم این درست نیست و شما براش توجیه بیارید هیچ چیز عوض نمیشه،
    شما از مشکلی حرف زدید و با توضیحاتتون ما به عنوان سوم شخص به مشکلات دیگه و البته اساسی تر اشاره کردیم و الان ما اسرار بر این داریم که عمده مشکل شما اینه و حتی اون چیزی هم که عنوان کردید خودش می تونه به همین ها برگرده اما شما انکار و یا توجیه می کنید در مجموع هدف کمک و یاری هست . در مجموع تصمیم با خودتون هست
    اما در باره پست آخرتون
    در مورد رفتار مادرم :گفته ایشون به خاطر حرف خود شوهرم بوده،که خطاب به مادر ایشون گفتند ولی طبق بحثی که همراه با لبخند شوهرمم بود دیدم بدش نمیاد.
    منظور من دقیقاً همین عمل بود یعنی تبدیل شدن مرد شما به یه فردی که نمی تونه تکیه گاه باشه، شما همچین مردی رو دوست دارید؟ دوست دارید همسرتون برگ چقندر باشن، یعنی حرف حرف شما باشه، خرج خرج شما باشه، پول پول شما باشه و... یه همچین فردی به درد روزهای سخت می خوره؟ اصلاً قابل تکیه کردن هست؟

    پاسخ:
    نه نیست.من هم قبول نکردم.میخواستم بشناسمش و نظرشو بدونم که دیدم بدشم نمیاد.بازهم در این موارد مالی امتحانش میکنم.البته سر مسائل دیگه ببینم آیا اشتباه کردم یا نه.


    من نمی گم همه مسبب این موضوع از اول مادرتون بودن و یا هستن اما این رفتار مادرتون باعث میشه این خصلت در همسرتون قوت پیدا کنه.
    اولین کار به نظر من جلو گیری از دخالت بقیه در امور زندگیتون هست و البته این کار نیز باید با سیاست خاصی انجام بشه تا نه مادر شما و نه مادر همسر شما از شما دلخور نشن.

    پاسخ:
    دخالت خانوادم درسته صحیح نبود.خودم بهتر میدونم.ولی وقتی ازش راجع به کارهاش گله میکردم میگفت یکبار زندگیم خراب شده،اینبارهم خراب بشه خوذمو میکشم.میتونست خودش رو درست کنه که دقیقا یادمه،نکرد.اسم این تهدید نیست؟یا تو دعوا گفت من همینم،میخوای بخوا نمیخوای نخوا،امروز میفرستمت خونه ننت،فردا طلاقت میدم؟این تهدید نیست؟من برده ام؟کاری مطابق میل نباشه میرن سر پله اخر؟مادرم هم اولین بارش بود و طبق گفته من این حرف رو به مادرش زد.ولی دخالت تو خون مادرشوهرمه. سیاست هم برنمیداره.


    و یه موضوع دیگه هم اینه که زمانی میشه از همسرتون انتظار داشته باشید که شما رو در اولویت اول زندگیش قرار بده که شما هم این کارو کرده باشید و یا حداقل به اون سمت حرکت کرده باشید. آیا اونقدری که رفتن به مهمانی پیش دوستان برای شما مهم هست، بدست آوردن دل همسر نیز مهم هست؟ اونقدری که برای نرفتن به مهمونی اذیت میشید آیا برای همسرتون هم حاضرید اونقدر سختی رو تحمل کنید؟

    پاسخ:
    شوهرم اولویتم بوده و هست، ولی من نبودم و نیستم.روز تولد برا هممون مهمه.چرا یادش نمیمونه؟چرا تولد خواهرش طی این 5سال، یکبارم یادش نرفته؟اولویت بهتر از این؟


    همه چیز دو طرفه هست.
    پاسخ:
    بله همه چیز دوطرفه هست.من تدریس هم میکنم ولی به این نتیجه رسیدم در این جورکارها استعداد یادگیری هم نداره و درعوض من یادگرفتم انتظارنداشته باشم تا راحت باشم.طوریه که به طرفش دویدم ولی اونقدر سردی دیدم که داره دلم از سنگ میشه وحتی چند وقتی هست که حرفمون درمیاد نمیرم منت کشی.
    حالا بگین توجیه.راهکار بدین مثل اقای سوشیانت که عیب منو گفت ودارم بهشون فکر میکنم و روش کار میکنم.در مقابل بالا بردن درجه اولویت خودم نزد شوهرم راهکار میخوام.پلیز
    ویرایش توسط minazaniafsorde : دوشنبه 14 اردیبهشت 94 در ساعت 17:28

  6. #25
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 30 آبان 94 [ 11:48]
    تاریخ عضویت
    1394-2-14
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    220
    سطح
    4
    Points: 220, Level: 4
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    4

    تشکرشده 5 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوست عزیز،دوستان نظرات جالب و دقیقی دادن اما در مورد راهکار به نظر من شما نیاز به اندکی شناخت بیشتر از روحیات اقایون و نحوه ی تاثیر پذیریشون از مسایل دارین.قبل از هر چیز بگم که قصد من سرزنش یا مقصر جلوه دادن شما نیست اما از اونجایی که در اینجا فقط به شما دسترسی داریم روی صحبتم با شماست:
    1.دست از شخم زدن گذشته بردارین مگر درمواردی که بخاین خوبیهای همسرتونو در رابطه با هر موضوعی براش یاداوری کنید(ایجاد احساس ارزش به صورت عملی)

    2.همسرتون و خانواده اش رو همین طور که هست بپذیرید(برای ماخانمها واقعا سخته ولی حیاتیه)

    3.کمی هم از دریچه دید همسرتون به وقایع نگاه کنید ،ایشون چند بار علی رغم مخالفت درونی که با موضوع رفت و امد داشتن حالا به هر دلیلی با احترام به قولی که بهتون دادن،شما رو بردن و شما به جای قدر دانی از مدت اندکی که اونجا سپری کردید یا رفتار همسرتون گله مندید به این ترتیب ایا انتظار دارید بازهم رغبتی به همراهی شما در این مورد داشته باشن؟ نکته دیگه ای که به چشم میاد شما بر این موضوع که در روز خواستگاری قول داده و باید انجام بده پافشاری میکنید یعنی به نوعی احساس ارزشمندی حاصل از انجام این کارو در ایشون از بین میبرید همون طور هم که میدونید اقایون اگر احساس نکنن کاری که انجام میدن حالا در هر سطحی و با هر کیفیتی ارزشمنده دیگه برای انجامش راغب نخواهند بود

    4.درسته که روابط دوستانه اهمیت داره(من خودمم ادم فوق العاده اجتماعی هستم)اما همسرتون باید همیشه و همه جا اولویت اولتون باشه اونم نه با منت یا اجبار باور کنید اگر این احساس به همسرتون القا کنید خیلی از مشکلاتتون حل میشه

    5.مردها گاهی ناخواسته دامهایی پهن میکنن که مطمین شن همسرشون بهشون اتکا میکنه یا نه ،سوالاتی از قبیل مامانت کادوهاشو بده و غیره،حواستون باشه دم به این تله ها ندین
    موفق باشید
    ویرایش توسط معجزه عشق : دوشنبه 14 اردیبهشت 94 در ساعت 20:41

  7. #26
    Banned
    آخرین بازدید
    جمعه 15 شهریور 98 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1393-10-23
    نوشته ها
    198
    امتیاز
    5,315
    سطح
    46
    Points: 5,315, Level: 46
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 247 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array
    این که داری رو خودت کار میکنی خیلی خوبه.
    حقیقتش انتظار داشتم گارد بگیری و با حالت تدافعی بخوای از اشتباهاتت دفاع کنی.
    ولی خوشبختانه تو این مورد اشتباه کردم و تو با منطق شروع کردی به خودسازی.

    در کنار همه اخلاقای غیرمثبتی که تو پست قبلی ازت خواستم مرتفعش کنی, یه مورد حیاتی هم بهت میگم حتما روش کار کن:

    گفتی داری شدیدا سرد میشی.
    از این جملت بترس. یه زنگ خطره.
    اگه واقعا سرد بشی فاتحه زندگیت خوندس.
    ببین دوست من, از هنرهای زنونگیت, عشوه و ناز و کرشمه و لباسهای خونگی جذاب و شوخی جنسی که سکس ختم میشه حتما استفاده کن.
    اینطور هم شعله عشقو تو دل شوهرت شعله ور میکنی و هم کم کم خودتو از این سردی جدا میکنی. دوستمون درست گفت دنبال شخم زدن گذشته نباش به درک هر حرفی بوده و الان نیست. مهم امروزه. زن باش. زن بودن یه هنره. با چنتا عشوه و لباسای سکسی و شوخی و خنده ای که با مهارت به سکس برسونیش زندگیت از این رو به اون رو میشه.
    به جای اخم و دعوا و فکر کردن به اشتباهات گذشته و اینه دق شدن, شروع کن به ساخت و ساز زندگیت با هنر زنونگیت.
    من به عنوان یه مرد میگم مردا شدیدا جلو ناز و غمزه و عشوه و لاس زدن زن ضعیفن و حتی اگه تو اوج ناراحتی هم باشن از این کارای زن به قدری انرژی میگیرن که در کلام نمیگنجه.

    پس غر غر و بزار کنار
    گذشته و اتفاقات تلخ فراموش کن
    از بازگویی و فکر کردن به رفتارای منفی مثل همین زدن زیر قول همسرت فاصله بگیر
    روحیتو شاد ک
    اخماتو باز کن
    نوع رفتارت تو منزل رو تغییر بده
    لباسهای تحریک کننده بپوش
    واسه شوهرت دلبری کن
    از همه هنر زنونگیت استفاده کن
    و مهمتر از همه:
    "از همین امروز با شوهرت رفیق باش"

  8. #27
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    121
    Array
    مینا جان سلام دوباره.


    بنظر من یمدت اصلا یعنی اصلا در مورد شوهرت و اتفاقات افتاده بین شما با خانوادت صحبت نکن. اگر نیاز به مشاوره داری مشاور هست. اقوام درجه یک برای مشاوره خوب نیستن چون قضاوتشون یک طرفه است.

    یمدت هم اصلا از خانواده خودت و مخصوصا دوستات تاکید میکنم دوستات برای شوهرت نگو. خودتم چشماتو ببند رو زندگیهاشون مقایسه کردن هر چند نخای برو بیاری روح و روان خودتو اسیب می زنه. اونوقت این روح اسیب دیده دیگه نمیتونه خ شاد باشه

    نکته بعد اگر خواسته ای داری با همون شیوه هایی که اقای سوشیانت بهتون گفتن خ مهربونانه با هیجان با ... از شوهرت بخاه. توقع نداشته باش خودش درک کنه. بفهمه. زودتر خودت بگو


    یمدلش رو که سارابانو تو تاپیکهاش گفته بود . نمایشی از فانتزیهات واسه شوهرت.

    http://www.hamdardi.net/thread-15350.html#post137651


    یه نکته دیگه : سعی کن گذشته رو فراموش کنی. انقدر حرفای مادر شوهر و خواهر شوهر و .... رو با خودت حمل نکن. سعی کن کینه بدل نگیری. محبت کنی خالصانه نه جوری که خودتو در مضیقه قرار بدی و انتظار جبران داشته باشی نه سرد باشی. بقول دوستی ما واسه یه جوک یبار می خندیم اما یه خاطره بد رو بارها و بارها میگیم و ناراحت میشیم. کارهای شخصی شوهرتم کم کم انجام نده . عادت میکنه


    خطاهای شناختی رو هم بخون اشنا باش باهاشون که دچارشون نشی.

    سعی کن هر روز چند تا خصوصیت مثبت شوهرت را بنویسی و بخاطر یکیشون از شوهرت تشکر کنی ( اثرش خ زیاده :)) )


    یادت باشه خوشبختی ساختنیه

    نیایش به قصد این نیست که خدا را به برآوردن آرزوهایمان وادارد، بلکه برای آن است که اشتیاق به خدا را در ما برافروزد و ما را به سوی خدا فرا ببرد. دیونوسیوس مجعول می گوید:
    "کسی که در قایقی نشسته و طنابی را که از صخره ای به طرفش پرت شده می گیرد و می کشد، صخره را به طرف خود نمی کشد، بلکه خودش و قایق را به صخره نزدیک تر می کند".
    فریدریش هایلر، نیایش، ص 331

    ویرایش توسط مهرااد : سه شنبه 15 اردیبهشت 94 در ساعت 16:19

  9. کاربر روبرو از پست مفید مهرااد تشکرکرده است .

    معجزه عشق (سه شنبه 15 اردیبهشت 94)


 
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: شنبه 07 بهمن 96, 00:37
  2. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 04 فروردین 94, 19:00
  3. چرا همه دوستام باهام قهر میکنند؟
    توسط کیت کت در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: شنبه 16 اسفند 93, 19:33
  4. دوستان کمک یه مشاور میخوام برا دوستام معتاد به استمناء (جلق) شدن
    توسط infodltube در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: سه شنبه 10 اردیبهشت 92, 00:07
  5. من و دوستام
    توسط بالهای صداقت در انجمن داستان و حکایت آموزنده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 06 آبان 89, 12:39

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:51 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.