سلام مجدد رفتار من جراتمندانه نيست ولي رفتار شوهرم به شدت منفعلانه است و واسه يک چيزي اگه خلاف ميلش باشه اولش چيزي نميگه ولي يه دو هفته بعدش مثل بمب مي ترکه انتظار داره من توی ذهنش رو بخونم مي گه هر چي من گفتم بگو چشم تا من دنيا رو به پات بريزم ولي من خودم قدرت تشخيص دارم هيچ وقت بدون تجزيه و تحليل به هيچ کسي جواب چشم ندادم اون انتظار داره من مثل خواهراش که 5 سال يه بار يه تي شرت ساده مي خرن باشم من اون جنس هايي رو که خريدم دوتا لباس خواب خيلي خوشگل هم بود که وقتي خواهر شوهرم و جاريم ديدن گفتن ول کن بابا دلت خوشه ما که تا حالا از اين لباس ها نپوشيديم واسه شوهر هامون ... زن بودن و زندگي کردن واسه خواهر هاش و مادرش فقط پختن غذا و سوختن و ساخته ، زندگي براشون يعني شوهرت هرجا رفت ازش نپرسي کي مياي اينکه ندوني شوهرت کجاست اينکه فقط سرت به بچه ات گرم باشه اينکه فقط اسم يه جنس نر تو شناسنامه ات باشه اینکه اصلا به خودت نرسی و هر وقت شوهرت گفت ندارم بگی چشم امسال هم چیزی نمی خرم ولی شوهرت هر چی خواست خرج خودش و دوست هاش و خوش گذارنی هاش کنه و از بس خودت زشت و بد لباس باشی شوهرت دید زنای مردم رو بزنه و به خودت افتخار کنی که زن قانعی هستی من اينطوري نيستم من دوست دارم واسه شوهرم لباس خواب بپوشم دوست دارم موهام همش رنگ ومش باشه دوست دارم واسه شوهرم خوشکل باشم دوست دارم خوش تيپ باشم ولي شوهرم پولي رو که از جيبش بيرون مي ره رو مي بينه نه ارزش و احترامي رو که من واسه اون قائلم ، من که واسه بابام لباس خواب نمي پوشم واسه لذت اونه واسه اينکه بيشتر لذت بره پدرش به جای اینکه به پسرش نصیحت کنه که زن خرج و مخارج داره تازه به من می گه شوهرت خسیسه واسه چیز های الکی پول خرج نمی کنه اگه من اون رو تمکین می کنم وظیفشه که خرج و مخارج من رو به گردن بگیره و با زرنگ بازی نخواد از زیرش در بره دیروز به من می گه وام ازدواجتو به من وکالت بده من می گیرم بهت می دم بعد شبش می گه من ماشینم خراب شده 3 میلیون خرجشه بهم وکالت ندادی که برم بدم به مکانیک ماشینو بیارم بهش اعتماد ندارم حتی یک ذره
درمورد اینکه گفتین وقتی دستبند شکست باید بهش نشون می دادم
من این کار رو کردم و با خودش درمیون گذاشتم و قرار شد وقتی بهش زنگ زدم بیاد و به فروشنده چک بده
ما با هم سر این توافق کردیم
بعد که هر چی بهش زنگ زدم جواب گوشیش رو نداد و بعد 4 بار شوهر خواهرش جواب داد و گفت گوشیشو پیش من جا گذاشته
تازه بد تر از این پدرش رو هم بر علیه من شورونده بود که خواهرم اگه پول نداره چرا رفته همراه ساناز دستبندشو عوض کرده و باباش هم به خواهرش چیز گفته بود که چرا رفتی دنبال این تو خیابون و خودسر شدی
حالا پریشب بهش می گم با خونمون می گه من نمیام و دیگه پامو تو خونه نمی گذارم چرا ؟ چونکه قبلا بهتون گفتم مامانم 7 بار بهش زنگ زده بود یه زن 47 ساله و جواب نداد
بعد رفتیم خونشون و مامانم جواب سلامشو نداد و گفت هنوز کسی جرات نکرده که روی من گوشی جواب نده و ریجکت کنه
می گه مامانت اندازه یه نقطه ج جرات باشه بعد به من اینطوری بگه








علاقه مندی ها (Bookmarks)