به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 18 , از مجموع 18
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 شهریور 93 [ 10:36]
    تاریخ عضویت
    1392-3-12
    نوشته ها
    316
    امتیاز
    168
    سطح
    3
    Points: 168, Level: 3
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive100 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    157

    تشکرشده 226 در 130 پست

    Rep Power
    45
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط gheryeh نمایش پست ها
    دوستان میدونید چی عذابم میده؟اینکه میدونم حرفاتون درسته و این دورانو گذروندید و مطمئنن تجربه تون از من بیشتره و اگه الان به حرفاتون گوش ندم یه جا ضررشو میبینم....
    پاستوریزه ..سوسول.. بچه مثبت... لای پر قو بزرگ شده....اره تو 13 سال تحصیل تا دلتون بخواد از این حرفا شنیدم ..زیاااااد...دوران مدرسه بچه ها هیچ وقت منو تو جمعشون راه نمیدادن یا هم وقتی میرفتم تو جمعشون سریع حرفو عوض میکردن منم معذب میشدم فکر میکردم راحت نیستن خودم پا میشدم میرفتم...بهم میگفتن حرفایی میزنیم که میدونیم تو نمیزنی و نمیدونی...من تو مدرسه هیچ دوستی پیدا نکردم...بهم میگفتن (خیلی خیلی خیلی خیلی عذر میخوام این کلمه رو بکار میبرم)ما نمیتونیم تصور کنیم تو به یه نفر بگی خر....وقتی تو کلاس حرف بدی کسی جلوی من میزد همه به من نگاه میکردن تا عکس العملمو ببینن...هر سال جایزه معدب ترین شاگرد به نظر معلمارو میگرفتم....ولی چه فایده تو مدرسه هیچ دوستی پیدا نکردم در عرض 12 سال ...واسه خودم میگم میخندم شوخی میکنم که خودم خودمو شاد کنم خودم دوست خودم باشم...اگه اینجا زیادی شوخ طبعم بخاطر مجازی بودنشه وگرنه تو جمع هیچکس حق نداره بهم چپ تگاه کنه اینجا شوخ برخورد میکنم تا یکم خالی شم.....
    با این اوصاف نمیدونم تا به این مرحله از زندگیم که رسیدم راهم درست بوده یا خودمو شکنجه دادم...

    - - - Updated - - -

    اینجا ویرایش نداره با عجله مینویسم غلطای املاییم زیاده...حالا نگید دکتر اینده مملکتو....
    معدب همون مودب....یه لحظه معدن اومد تو ذهنم

    معلومه که راهت درسته مگه شک داری به خودت
    ولی شما نباید کاسه ی اخ چه کنم اخ چه کنم بگیری خودت به نظرت دوست داشتی از بچگی ازادت بزارن و هر کار دوست داشتی انجام بدی ؟؟؟؟؟؟
    بعد تو این دوره زمونه که خودت می دونی دختراش چه جورین اینجوری دوست داشتی؟؟؟؟؟

    ببین محدودیت خوبه انکار نمی کنم ولی کار مادرتون از یه جهاتی خوبه و از یه جهاتی ممکنه افراط محسوب شه
    ولی به هر حال شما نمی تونی به زمان قبل برگردی و تموم زندگیت از الان شروع میشه سعی کن تو دانشگاهتون مسئله زندگیتو برای کسی بیان نکنی
    و خودتو طوری جلوه بدی که مشکلی نداری و خوبی
    اما در قبال کار مادرتون میشه گفت که سعی کنید طوری پیش مادرتون و پدرتون خوب جلوه بدی که مخصوصا پدرتون بدونه که واقعا به بلوغ فکری رسیدی و به مادرتون که گوش زدتون میکنه گوش زد کنه که کم کم شما رو ازاد بزارن که میزارن نترس

    ولی بخدا این محدودیت ها خوبه ها میدونم خسته شدی ولی انشالله حل میشه شما هم تو این مدت سعی کن همون کاریو که من گفتم انجام بدی مطمئنا واکنش نشون میده ;)
    یا حق

  2. کاربر روبرو از پست مفید بی وفا تشکرکرده است .

    gheryeh (سه شنبه 21 خرداد 92)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 شهریور 92 [ 12:42]
    تاریخ عضویت
    1392-2-16
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    493
    سطح
    9
    Points: 493, Level: 9
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    105

    تشکرشده 31 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بی وفا نمایش پست ها
    معلومه که راهت درسته مگه شک داری به خودت
    ولی شما نباید کاسه ی اخ چه کنم اخ چه کنم بگیری خودت به نظرت دوست داشتی از بچگی ازادت بزارن و هر کار دوست داشتی انجام بدی ؟؟؟؟؟؟
    بعد تو این دوره زمونه که خودت می دونی دختراش چه جورین اینجوری دوست داشتی؟؟؟؟؟

    ببین محدودیت خوبه انکار نمی کنم ولی کار مادرتون از یه جهاتی خوبه و از یه جهاتی ممکنه افراط محسوب شه
    ولی به هر حال شما نمی تونی به زمان قبل برگردی و تموم زندگیت از الان شروع میشه سعی کن تو دانشگاهتون مسئله زندگیتو برای کسی بیان نکنی
    و خودتو طوری جلوه بدی که مشکلی نداری و خوبی
    اما در قبال کار مادرتون میشه گفت که سعی کنید طوری پیش مادرتون و پدرتون خوب جلوه بدی که مخصوصا پدرتون بدونه که واقعا به بلوغ فکری رسیدی و به مادرتون که گوش زدتون میکنه گوش زد کنه که کم کم شما رو ازاد بزارن که میزارن نترس

    ولی بخدا این محدودیت ها خوبه ها میدونم خسته شدی ولی انشالله حل میشه شما هم تو این مدت سعی کن همون کاریو که من گفتم انجام بدی مطمئنا واکنش نشون میده ;)
    یا حق
    یه تصمیمی گرفتم اونم اینه که از امروز رو رفتارم رو حرفایی که میزنم رو حرکاتم.....دقیق میشم...قبل هر کاری تو ذهنم سیک سنگین میکنم ببینم درست و عاقلانه س و رو مامان بابا اثر میذاره یا نه.ببینم تاثیری داره یا نه...
    رفتارمو تو خوته مثل بیرون از خونه عاقلانه و سنگین میکنم تا یکم به مامان ثابت بشه بزرگ شدم...نتیجه شو همین جا مینویسم

    - - - Updated - - -

    ولی یه سوال دوستان واقعا 19 سال سنیه که نمیشه درست و غلط رو تشخیص داد؟من الان یعنی تو سن بلوغم؟
    داداشم بعضی وقتا به شوخی بهم میگه اشکال نداره تو سن بلوغی ....واقعا این حرفش هم اذیتم میکنه هم ناراحت

  4. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 شهریور 93 [ 10:36]
    تاریخ عضویت
    1392-3-12
    نوشته ها
    316
    امتیاز
    168
    سطح
    3
    Points: 168, Level: 3
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive100 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    157

    تشکرشده 226 در 130 پست

    Rep Power
    45
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط gheryeh نمایش پست ها
    یه تصمیمی گرفتم اونم اینه که از امروز رو رفتارم رو حرفایی که میزنم رو حرکاتم.....دقیق میشم...قبل هر کاری تو ذهنم سیک سنگین میکنم ببینم درست و عاقلانه س و رو مامان بابا اثر میذاره یا نه.ببینم تاثیری داره یا نه...
    رفتارمو تو خوته مثل بیرون از خونه عاقلانه و سنگین میکنم تا یکم به مامان ثابت بشه بزرگ شدم...نتیجه شو همین جا مینویسم

    - - - Updated - - -

    ولی یه سوال دوستان واقعا 19 سال سنیه که نمیشه درست و غلط رو تشخیص داد؟من الان یعنی تو سن بلوغم؟
    داداشم بعضی وقتا به شوخی بهم میگه اشکال نداره تو سن بلوغی ....واقعا این حرفش هم اذیتم میکنه هم ناراحت
    بله باور کن
    منی که 25 سالمه و این 5شنبه خواستگاریمه باور می کنی با اومدن به این تالار روم اثر بد گذاشته نسبت به دخترا احساس بدی پیدا کردم نمی دونم چم شده

    ولی اری راهکار منو پیش بگیری عالی میشه
    داداش شما هم شوخی میکنه بابا جدی نگیر خواهر عزیز

  5. کاربر روبرو از پست مفید بی وفا تشکرکرده است .

    gheryeh (چهارشنبه 22 خرداد 92)

  6. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 شهریور 92 [ 12:42]
    تاریخ عضویت
    1392-2-16
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    493
    سطح
    9
    Points: 493, Level: 9
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    105

    تشکرشده 31 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بی وفا نمایش پست ها
    بله باور کن
    منی که 25 سالمه و این 5شنبه خواستگاریمه باور می کنی با اومدن به این تالار روم اثر بد گذاشته نسبت به دخترا احساس بدی پیدا کردم نمی دونم چم شده

    ولی اری راهکار منو پیش بگیری عالی میشه
    داداش شما هم شوخی میکنه بابا جدی نگیر خواهر عزیز

    من خودم با اینکه دخترم ولی واقعا از دخترها میترسمو ازشون فراریم به خاطر خیلی از خصلت های بدی که بروز میدادن شاید دلیل دیگه ای که نمیتونم دوست پیدا کنم اینه که به دخترا هیچ اعتمادی ندارم جز چند نفر بین چند میلیون نفر.
    اما در مورد راه حل تا الان که عملیش کردم جواب داده حس میکنم رفتار مامان بهتر شده حس میکنم صمیمیت بیشتری بینمون به وجود اومده و اگه ادامه بدم میتونم اعتمادشو جلب کنم.
    مامان بزرگم همیشه دعا میکرد خدایا همه ی جوونا رو با کسی که اهل و مهربون و ....روبرو کن نوه های منم بین اونا.منم امیدوارم خدا شما رو هم با کسی که اهل و مهربون و ....روبرو کنه.

    - - - Updated - - -

    راستی یه چیزی میخواستم بگم شاید در اون حدی نباشم که حرف مشاوره ای و ....بزنم.به نظر من تو این سایت فقط مشکلات مطرح میشه هر کسی مشکلی داشته باشه تو اینترنت سرچ میکنه و یه سایت مشاوره ای پیدا میکنه تا مشکلشو بگه و دنبال راه حل بگرده هیچ وقت فردی که مشکلی تو زندگیش نباشه نمیاد اینجا تایپیک بزنه با این عنوان که من از زندگیم خیلی راضیم و .....تو این سایت فقط فقط فقط مشکلات مطرح میشه و بهتره یکم به محیط اطرافتون نگاه کنید تا ببینید که چقدر زندگی های موفق و با عشق و محبت تشکیل شده و هنوزم ادامه داره با وجود این همه مشکلات و بالا رفتن امار طلاق و.....بازم زندگی موفق و فوق العاده توشون کم نیست اینجا فقط مشکلات هست ولی بیرون از اینجا اگه به خانواده و اطرافیان خودتون دقت کنید میبینید هنوزم دختر خوب زندگی خوب ....هست.پس شما هم میتونید یکی از این زندگی هارو تشکیل بدید.فقط یه نظر بود...در قبال کمکی که همه ی دوستان از جمله شما برام میکنید منم خواستم کمکی بکنم..

    - - - Updated - - -

    در مورد اون حرفای برادرم هم تصمیم گرفتم منم با شوخی جوابشو بدم و محیط رو مشتنج نکنم به خاطر این حرف.

  7. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 شهریور 93 [ 10:36]
    تاریخ عضویت
    1392-3-12
    نوشته ها
    316
    امتیاز
    168
    سطح
    3
    Points: 168, Level: 3
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive100 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    157

    تشکرشده 226 در 130 پست

    Rep Power
    45
    Array
    افرین خواهر عزیزم دیدی چقدر مادرتینا منطقی بر خورد کردن یه 2 3 ماه اینکارو کنی اگر تا اخر تابستون حل نشد اسممو میزارم از بی وفا میزارم با وفا
    ولی در مقابل اون حرفت که منم به دخترای این دوره زمونه اعتماد نمی کنم بزار بگم عزیزم بد و خوب همه جا هست اعتماد کن ولی مشکلاتتو باز گو نکن سعی کن اجتماعی بشی اگر درونگرایی برون گرا شو که بعد ها برات مشکلات تازه ای پیش نیاد

    امید وارم تا حدودی تونسته باشم با راهکارام شما رو راهنمایی کنم از این به بعدش هم ایمانت به خدا باشه

    یا حق موفق باشی خواهرم

  8. کاربر روبرو از پست مفید بی وفا تشکرکرده است .

    gheryeh (پنجشنبه 03 مرداد 92)

  9. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 شهریور 92 [ 12:42]
    تاریخ عضویت
    1392-2-16
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    493
    سطح
    9
    Points: 493, Level: 9
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    105

    تشکرشده 31 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوباره
    من باز اومدم
    ولی اینبار بار یه مسئله جدید
    میدونید که من 19سالمه چند ماه دیگه میرم 20سال.تو این مدتی که نبودم یه اتفاقی افتاد یکی از همکلاسیام معلوم نیست از کجا شماره بابامو پیدا کرده بود مادرش زنگ زده بود با مامانم در مورد خاستگاری حرف زده بودن.بابام هم گفته بود همون درجا.نه.نمیشه بیان.بابام میخواد من تا خرخره درس بخونم.منم گفتم میخونم.اون خواستگاریم برام مهم نبود.
    از اون روز دو تا خواهر برادری دوقلوی من که 10سال ازم بزرگترن و مجردن و تو دانشگاهی که من هستم اونا عضو هیات علمین مدام سر به سرم گذاشتن میگن جوجه تو وقت شوهر کردنته اخه.داداشم به خواهرم میگه اینو تو لباس عروسی فرض کن بعد هر دو میزنن یزر خنده.بهم بر نمیخوره خودمم باهاشون میخندم.ولی اینکه تا این حد منو بچه فرض کردن اذیتم میکنه من 20سالمه 20سالللللللللللللل
    جدای از اون مسئله این روزا مسئله ازدواج خیلی فکرمو درگیر کرده هر لحظه میاد تو فکرم.قبلا این موضوع برام مهم نبودو از ازدواج بدم میومد ولی الان مدام بهش فکر میکنم که این اذیتم میکنه.
    شاید خنده دار باشه ولی من تصمیم گرفتم به هرکسی که بهم تو ایران درخواست ازدواج داد رد کنم.میخوام درسم که تموم شد برم کره و اونجا ازدواج کنم.قیافه ایرانیا و اخلاقشون برام تکراری شده.شاید این خنده دار باشه ولی این روزا به این موضوع هم فکر میکنم

    - - - Updated - - -

    اینکه خانوادم منو بچه فرض میکنن و بهم میدون نمیدن تا بعضی کارارو خودم بکنم کم کم حس میکنم باعث شده اعتماد بنفسم بیاد پایین طوری که وقتی میرم تو جمع و میخوام حرف بزنم در حین حرف زدن قلبم کم می مونه منفجر بشه.من واقعا خیلی اکبند بار اومدم این وضعیت اذیتم میکنه.

  10. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 13 آبان 97 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1392-2-03
    نوشته ها
    230
    امتیاز
    5,609
    سطح
    48
    Points: 5,609, Level: 48
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 141
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    291

    تشکرشده 315 در 142 پست

    Rep Power
    38
    Array
    سلام خوبی... منم همسن تو ام آجی گلم ، البته به اندازه تو درس خون نیستم هه هه من یه فکری دارم برا این مشکلت...

    ببین بهتره یکمی با دوستای دخترت تو دانشگاه ارتباطت رو قوی کنی ، اول از همه اونایی رو انتخاب کن اخلاقشون شبیه توئ یا بیشتر مطابقت داره و از مامانت خواهش کن که با اونا ارتباط داشته باشی و بیارشون خونه و باهاشون رفت و امد کن ...

    اگه مامانت انکار کرد بهش بگو من نمیتونم زندانی باشم و بهش توضیح بده این چیزا رو ،مطمئن باش اگه اینکارو کنی وقتی مامانت ببینه دخترای خوبی که دوست تو هستن اما اینقد حساس نیستن، ممکنه رو تو هم حساس نباشه زیاد...

    - - - Updated - - -

    در مورد ازدواج و فکر کردن به مرد آینده من که میگم یکمی صبر کن... به خا حق دارن داداشت و آبجیت یکمی صبر کن درست میشه ... خدارو شکر کن خانوادت همشون پشتتن و رابطون فوق العاده خوبه باهم ...

    اما در مورد ازدواج و فانتزی مرد مورد علاقت و خیال پردازی میگم یکمی تو تصمیمت صبر کن ، میخوای بدونی چرا؟ الان بهت میگم الان 5 سال پیش وقتی 15 سالت بود رو به یاد بیار ... اون موقع دوس داشتی با چه ادمی باشی؟ من که یاد اون موقع های خودم میفتم خندم میگیره مطمئنم سلیقه تو هم تا سن ازدواج و تکمیل تحصیلاتت یکمی فرق میکنه ...
    من خودمم اینطوریما مدام فکر میکنم اما به این تنیجه میرمس الان فقط باید درس خوند و به این چیزا فکر نکرد چون الان فایده ای نداره ...

  11. کاربر روبرو از پست مفید Elena1994 تشکرکرده است .

    gheryeh (پنجشنبه 03 مرداد 92)

  12. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 شهریور 92 [ 12:42]
    تاریخ عضویت
    1392-2-16
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    493
    سطح
    9
    Points: 493, Level: 9
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    105

    تشکرشده 31 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Elena1994 نمایش پست ها
    سلام خوبی... منم همسن تو ام آجی گلم ، البته به اندازه تو درس خون نیستم هه هه من یه فکری دارم برا این مشکلت...

    ببین بهتره یکمی با دوستای دخترت تو دانشگاه ارتباطت رو قوی کنی ، اول از همه اونایی رو انتخاب کن اخلاقشون شبیه توئ یا بیشتر مطابقت داره و از مامانت خواهش کن که با اونا ارتباط داشته باشی و بیارشون خونه و باهاشون رفت و امد کن ...

    اگه مامانت انکار کرد بهش بگو من نمیتونم زندانی باشم و بهش توضیح بده این چیزا رو ،مطمئن باش اگه اینکارو کنی وقتی مامانت ببینه دخترای خوبی که دوست تو هستن اما اینقد حساس نیستن، ممکنه رو تو هم حساس نباشه زیاد...
    نه منم زیاد درس خون نیستم شانسی شد به جان عمه
    واقعا تو دانشگاه نمیتونم با دختری دوست بشم.چون هر کدومو به دلیلی تو ذهنم رد میکنم.اونی نیستن که من میخوام

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Elena1994 نمایش پست ها
    سلام خوبی... منم همسن تو ام آجی گلم ، البته به اندازه تو درس خون نیستم هه هه من یه فکری دارم برا این مشکلت...

    ببین بهتره یکمی با دوستای دخترت تو دانشگاه ارتباطت رو قوی کنی ، اول از همه اونایی رو انتخاب کن اخلاقشون شبیه توئ یا بیشتر مطابقت داره و از مامانت خواهش کن که با اونا ارتباط داشته باشی و بیارشون خونه و باهاشون رفت و امد کن ...

    اگه مامانت انکار کرد بهش بگو من نمیتونم زندانی باشم و بهش توضیح بده این چیزا رو ،مطمئن باش اگه اینکارو کنی وقتی مامانت ببینه دخترای خوبی که دوست تو هستن اما اینقد حساس نیستن، ممکنه رو تو هم حساس نباشه زیاد...

    - - - Updated - - -

    در مورد ازدواج و فکر کردن به مرد آینده من که میگم یکمی صبر کن... به خا حق دارن داداشت و آبجیت یکمی صبر کن درست میشه ... خدارو شکر کن خانوادت همشون پشتتن و رابطون فوق العاده خوبه باهم ...

    اما در مورد ازدواج و فانتزی مرد مورد علاقت و خیال پردازی میگم یکمی تو تصمیمت صبر کن ، میخوای بدونی چرا؟ الان بهت میگم الان 5 سال پیش وقتی 15 سالت بود رو به یاد بیار ... اون موقع دوس داشتی با چه ادمی باشی؟ من که یاد اون موقع های خودم میفتم خندم میگیره مطمئنم سلیقه تو هم تا سن ازدواج و تکمیل تحصیلاتت یکمی فرق میکنه ...
    من خودمم اینطوریما مدام فکر میکنم اما به این تنیجه میرمس الان فقط باید درس خوند و به این چیزا فکر نکرد چون الان فایده ای نداره ...
    توام همسن منی ابجی ...ولی حق بده بعضی وقتا دست خود ادم نیست ناخوداگاه به ذهن ادم میرسه اون فکرا.

  13. کاربر روبرو از پست مفید gheryeh تشکرکرده است .

    Elena1994 (پنجشنبه 03 مرداد 92)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. سوء تفاهم های کوچک اما تاثیر گذار
    توسط majid_k در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 09 فروردین 94, 19:08
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 19 شهریور 93, 17:41
  3. سوال از خانم های متاهلللللللل
    توسط amykate در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: یکشنبه 27 شهریور 90, 14:47
  4. سوءظن و بدبینی مرد به همسر و راه حل آن
    توسط گام به گام در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: پنجشنبه 30 تیر 90, 11:05
  5. سانسور ...خودسانسوری...بی سانسوریه محض؟؟؟
    توسط NIM-KHAK در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 07 شهریور 87, 10:43

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:13 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.