سلام،
درسته میگن آرزو بر جوانان عیب نیست ولی آرزوهای پراکنده و سپردن دل و ذهن خودتون به این آرزوها اصلا نمیتونه کار درستی باشه چون روح و ظرفیت انسان طالب چیزهای بسیار بزرگتری است و وقتی تمنای نهایی زندگی آرزوهایی شد که افق اونها خیلی پایین تر از خواستن های فطرت بود بعد از رسیدن به اون آرزوها انسان احساس میکنه هویت خودش رو گم کرده و تمام تلاش هایی رو که برای رسیدن به آرزوهاش کرده بی ثمر میبینه ولی از اونجایی که نمیخواد کس دیگه ای از این بی هویتی آگاه بشه خودش رو با انواع خودش رو پشت انواع نقاب ها مخفی میکنه تا جایی که خوش هم اون نقاب ها رو بجای خود اصلی اش باور میکنه.
حالا که هنوز جونید و فطرت شما زیر خروار ها آرزوی بی ثمر پوشیده نشده چند سئوال از خودتون بپرسید:
آیا من حاضرم تمام دنیا رو داشته باشم همین فردا ،ولی دیگه نتونم یه یاخدا بگم(خدا می فرمایدوَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ و نباشيد مثل كسانى كه خدا را فراموش كردند و خدا هم خودشان را از يادشان برد)
آیا حاضرم بخاطر ثروت یا شهرت به زندگی بقیه آسیب برسونم و آیا در شان من هست که دنبال برانگیختن حس حسادت و رقابت در دیگران باشم؟
اگر همین فردا جایزه نوبل را ببرم دیگر از دنیا چیزی نخواهم خواست؟اگر فردا مشهور ترین و بهترین بازیگر دنیا شوم که حتی پیرزنی وسط جنگل های آفریقا مرا تحسین کند به احساس نهایی رضایت از خودم میرسم؟
پستی هم اینجاست شاید خواندنش بد نباشد:
http://www.hamdardi.net/thread-34189.html








علاقه مندی ها (Bookmarks)