به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13
  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    امروز [ 19:47]
    تاریخ عضویت
    1404-10-15
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    331
    سطح
    6
    Points: 331, Level: 6
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 44.0%
    دستاوردها:
    31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 16 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    نامزدم چند ماهه خبری ازم نگرفته

    [SIZE=12px]سلام و وقت بخیر
    من ۲۶ سالمه حدود ۲/۵ ساله عقد کردم همسرم ۲۵ سالشه
    هردو کادردرمانیم اون دانشجو پزشکیه من پیراپزشکی ام و نحوه اشناییمونم از طریق یه دوست بوده حدود ۸ ماه باهم دوست موندیم بعد ازدواج کردیم
    خانواده من و همسرم خیلی باهم فرق دارن هم از نظر مالی هم فرهنگی. مثلا پدر ایشون کفاشه پدر من نویسنده و وکیله
    تو خانواده اونا زیاد به زن ارزش نمیدن مثلا پدرش به مادرش زیاد ارزش نمیده و تو دوران دوستی چند باری بهم گفته بود که حس میکنم پدرم از مادرم متنفره به خاطر همین همسرم یجورایی نقش پدرشو تو خونه برا مادرش بازی میکرد
    متاسفانه تو دوران عقد مشکلات و دعواهای زیادی داشتیم که علاوه بر وابستگی زیاد مادرشوهرم به همسرم بیشترشون مربوط به بددهنی و فحاشی همسرم بود منم تقصیراتی داشتم و قبول میکنم
    همسرم نکات مثبتی داره ولی به شدت ادم بدهن و فحاشیه که من نمیتونستم تحمل کنم و متاسفانه بعد یه مدت منم پا به پاش فحاشی میکردم.
    حتی یه روز سر مادرش باهاش دعوا کردم دست روم بلند کرد و من وقتی برگشتم خونه پدرم فهمید و رفت همسرم رو زد و همسرم گفت اشتباه کرده و بعد اون دست روم بلند نکرد
    خلاصه یه روز دوباره تو ماشین دعوامون شد و شروع کرد به فحاشی بسیار زشت نسبت به مادرم منم نتونستم تحمل کنم تو ماشین زدمش
    بعدش اشتی کردیم تموم شد رفت
    اخرین دعوامون این بود که همسرم از کشیک برمیگشت خونه خودشون و بهم گفت قراره با دوستش بره صبونه منم نوشتم باشه
    بعدش به دوستم زنگ زدم و تصویری حرف میزدم که همسرم چند بار تماس گرفت و دید اشغاله منم بهش حین تماس ویدیو با دوستم نوشتم که دارم با دوستم حرف میزنک زنگ میزنم بهت
    بعد اون هر چقد بهش زنگ زدم جواب نداد اخرشم برداشت گفت گم شو رسید خونه من براش نوشتم مرد رو باید تو عصبانیت شناخت این چه وضعشه فلان شروع کرد به تحقیر کردن
    منم واقعا دیگه نتونستم تحمل کنم رفتم به پدرم گفتم اصرار کردم بهش زنگ بزنه فحشایی که به مامانم گفته بود رو نشون پدرم دادم پدرمم تو گوشی یهش گفت هروقت ادم شدی برگرد خجالت بکش از این فحش. اونم فحش های منو به بابام فرستاد
    خلاصه اون شب تموم شد
    من مریض بودم همسرم منو پیش بابای دوستش میبرد که دکتره و داروهامو زنگ میزدم اون مینوشت
    دارو هام تموم شده بود فرداش به دوست همسرم زنگ زدم اونم جواب نداد فکر کردم همسرم بهش گفته جواب نده منم برداشتم به مادرش زنگ زدم بگم که به همسرم بگه با بیماری من بازی نکنه که پدرش گوشیو برداشت به پدرش گفتم قضیو رو
    گفت اینجا که روستا نیست خودت برو دکتر داروهاتو بنویس(به شدت ادم بی فرهنگیه) من عصبی شدم گفتم پسرت فحش ناموس میده ادب یادش بده ولی اون حتی شوکه هم نمیشد بهم میگفت حدتو بدون منم گفتم تو بزرگ نیستی تو بی شرفی و تلفنو قطع کردم
    بعدش داداشم قضیه زو شنید فهمید که همسرم فحش داده زنگ زد هم با پدرشوهرم دعوا کرد هم با همسرم.
    یه هفته بعد این ماجرا پدرم به شدت از حرف پدرشوهرم که گفته بود اینجا روستا نیست برو داروهاتو خودت بنویس عصبانی بود برداشا یه اظهارنامه فرستاد تو اظهارنامه نوشته بود هم یه ماه فرصت میدم ۱۰۰ تا سکه عندالمطالبه رو بده هم چون من حق طلاق ندارم و تو هی تهدید به طلاق میکنی برو دادگاه طلاق بده
    چون میخواستیم ادبش کنیم چون تو دعوا ها همش منو به طلاق تهدید میکرد
    یه هفته از ارسال اظهار نامه گذشت هیچ خبری از اونا نشد و اشتباهات من از اینجا شروع شد من دلم خیلی تنگش شده بود بهش پیام دادم دلم برا صدات تنگ شده هیچ خبری ازش نمیشد حضوری رفتم بیمارستان ببینمش منو دید عصبی شد از بیمارستان انداخت بیرون گفت اظهار نامه چی بود من خانوادتونو ببینم زنگ میزنم پلیس. گذشت بعدش من همش پیام میدادم بهش زنگ میزدم هیچ واکنشی نمیداد تا یه روز یه وکیل زنگ زد به بابام گفت از طرف خانواده همسرمم و به من حق وکالت ندادن من فقط دوست باباش و عموشم باهاشون میرم کوه بیاین خودمون تموم کنیم به دادگاه نکشه بابامم گفته بود اول بیاد سکه هارو بده بعد تموم کنیم بابامم گفته بود یه جلسه سه نفره با عموش بذاریم بهشون بگو چون بزرگشون عموشه یه بارم اختلاف پیدا کرده بودیم من و همسرم عموش پادرمیونی کرده بود هرچند همسرم به شدت ناراحت بود که چرا عموش فهمیده کلا با عموش مشکل داشت چون پدرش شاگرد عموشه
    خلاصه گذشت ۲۰ روز من دوباره به همسرم پیام دادم جواب داد گفت اون موقع که به پدرم فحش میدادی باید فکر اینجاهاشو میکردی پدرت میگه طلاق میخوام ولی دخترم نمیخواد به نظرم دروغ میگه بهتون اعتماد ندارم زندگی منو ۲/۵ ساله به گند کشیدین و فلان
    من رفتم مشاور، مشاور تلفن همسرمو گرفت بهش زنگ زد گفت اظهارنامه اشتباه شده بیا حرفاتو بزن اونم گفته بود همه چی تموم شده زندگی ما به اظهارنامه و دادگاه کشیده شده درحالیکه دادگاه اینا نیست مشاور گفته بود پس این دختر بلاتکلیف بمپنه همسرم گفته بود شماره خودم و پدرم بازه زنگ بزنن پدرمم به پدرش زنگ زده بود گفته بود بیاین تموم کنیم اخرش دوباره یه جلسه خانوادگی گذاشته بود با عمو و پدرم و پدرش که پدر من برا اشتی رفته بود ولی پدر اون خیلی بذ شروع کرد پدر منم عصبی شد کلا دعوا شد پدرم گفت برین طلاق بذین اونم گفت باشه تموم شد رفت
    عموش گفت که با همسرم دوباره حرف میزنه باهاش حرف زده بود اونم گفته بود طلاق نمیدم ولی بابای اونم بهم گفته برو هروقت اذم شدی بیا
    عموش به بابام گفت به دامادت خودت زنگ بزن بابام به خاطر من زنگ زد پیام داد و اونم هم جواب نداد
    دوباره به خاطر التماس من به پذرم دوباره به عموش گفته بود یه جلسه دیگه بذاریم عموش گفته بود چشم ولی الان ۴۰ روز گذشته و خبری نشده…
    الان ۳/۵ ماهه ما تو دعواییم اون ۲/۵ ماهه جواب منو نمیده و من ندیدمش منم حدود ۱/۵ماهه دیگه بهش پیام نمیدم و قطع ارتباط کردم هم خودم و هم خانوادم
    من خیلییییی اشتباه کردم من خیلی به پدرش مادرش عموش زنگ زدم
    حتی حضوری رفتم مادرشو دیدم
    فکر کنین دیگه اخرا همه تو تلفن بهم میگفتن توافقی تموم کن
    من خیلی پشیمونم
    ازتون خواهش میکنم کمکم کنین زندگیمو نجات بدم

    [/SIZE]

  2. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    امروز [ 19:47]
    تاریخ عضویت
    1404-10-15
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    331
    سطح
    6
    Points: 331, Level: 6
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 44.0%
    دستاوردها:
    31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 16 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چرا کسی نیست کمکم کنه

  3. #3
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 30 بهمن 04 [ 15:58]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,624
    امتیاز
    324,080
    سطح
    100
    Points: 324,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 39.0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,880

    تشکرشده 37,358 در 7,157 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    لطفا صبور باشید
    جواب شما (با توجه به اختلالات پیش امده برای اینترنت) بزودی ارسال می شود

  4. کاربر روبرو از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده است .

    باغبان (پنجشنبه 02 بهمن 04)

  5. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    امروز [ 19:47]
    تاریخ عضویت
    1404-10-15
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    331
    سطح
    6
    Points: 331, Level: 6
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 44.0%
    دستاوردها:
    31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 16 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خیلی ممنونم از شما
    جناب سنگ تراشان
    تو شهر من یه مشاور خوب مثل شما نتونستم پیدا کنم متاسفانه اولین حرفی که میزنن میگن طلاق بگیر
    مشکل اینه که همسر من دو و نیم ماه پیش به اصرار زیاد من اومد همو حضوری ببینیم که من میخواستم بغلش کنم نذاشت و خیلی بد رفتاری کرد باهام و از فردای اون روز تصمیم گرفت دیگه به پیام ها و زنگ های من جواب نده و تا الانم نداده و منم اون موقع خیلی تماس گرفتم و پیام دادم دریغ از یه جواب
    که منم تصمیم گرفتم ایشون رو به حال خودشون رها کنم و الان ۴۰ روزه رهاش کردم و هیچ پیامی نمیدم و زنگی نمیزنم و تمرکزمو گذاشتم رو خودم و اصلاح اشتباهاتم
    میخوام دیگه سمتشون نرم تا زمانی که از خودشون یه خبری بشه
    نمیتونه که تا ابد منو بلاتکلیف رها کنه درسته؟
    چون میدونم پیام بدم باز دوباره نا‌دیده ام میگیره

  6. 3 کاربر از پست مفید گل شقایق تشکرکرده اند .

    paiize (سه شنبه 30 دی 04), مدیرهمدردی (یکشنبه 28 دی 04), باغبان (پنجشنبه 02 بهمن 04)

  7. #5
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,666
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,219

    تشکرشده 6,658 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    سلام دوست عزیز
    امیدوارم هر چه زودتر مشکلتون بر طرف بشه.
    من فقط خواستم تاپیک کاربری به نام سوده رو به شما معرفی کنم که چند سال پیش تقریبا مشکلی شبیه مشکل شما داشت،تاپیک هاش رو بخونید انشالله که راه گشا باشه واستون.

    https://www.hamdardi.net/showthread.php?t=34770

  8. 3 کاربر از پست مفید paiize تشکرکرده اند .

    گل شقایق (جمعه 03 بهمن 04), مدیرهمدردی (چهارشنبه 01 بهمن 04), باغبان (پنجشنبه 02 بهمن 04)

  9. #6
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,103

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array

    با سلام


    آنچه برای توست از تو جدا نمیشود و آنچه از تو جدا شد هرگز برای تو نبود ،،،
    آنچه برای توست راهش را پیدا میکند حتی اگر مسیرها بسته شوند ...حتی اگر آدم ها بروند ،فرصت ها از دست بروند ،،،
    وقتی انسان از ترس ِ از دست دادن عبور کند وارد یه مقامی میشود به نام مقام مشاهده ،،،
    در این مقام انسان فقط به ظاهر اتفاقات نگاه نمیکند ،،،
    هر چه که میرود و می آید بر اساس حکمتی پنهان حرکت میکند ،،،
    میفهمد جهان بی نظم نیست ، تقدیر بی رحم نیست و همه چیز در مسیر خودش در حرکت هست ،،،
    آنچه برای تو هست پیش از رسیدن تو را امتحان میکند .. گاهی با سکوت - گاهی با فاصله - گاهی با تاخیر ...نه برای اینکه تو را عذاب دهد برای اینکه تو را آماده کند ،،،
    هر رزقی و هر رابطه ای و هر موفقیتی ظرف خود را میخواهد و اگر ظرف دل تو آماده نباشد نعمت به جای اینکه شما را بالا ببرد تو را سنگین میکند ،،،
    نعمت نارَس رنج می آورد ... بعضی موقع ها یه چیزی دیر میرسد و یا اصلا نمیرسد ...چون گاهی روح ما برای چیزی که میخواهیم آماده نیست .... ولی برای آنچه واقعا برای توست آماده میشود ، تربیت میشود ،،،
    در این مسیر، زندگی اتفاقاتی را برایت می آورد که شاید در لحظه تلخ باشن ...فاصله ها - نه شنیدن ها - پاسخ ندادن ها - راه هایی که اشتباه میروی - آدم هایی که می آیند و میروند ،،،
    اما حقیقت این هست که تمام اینها برا ی ساختن ظرف تو هستن ..ظرفی که قرار است رزق واقعی ات را درست و بدون ریزش نگه دارد !
    وقتی انسان به این حقیقت آگاه شود اتفاق عجیبی برایش میافتد ...دیگر از دیر شدن نمیترسد زیرا میداند آنچه برای اوست راهش را پیدا میکند ،،،
    دیگر از جلو افتادن دیگری حسادت نمیکند چون میداند سهم او در سینی تقدیر دیگری نیست ،،،
    دیگر از رفتن ها نمیشکند ..چون میداند اگر چیزی رفت همان لحظه از مالکیت او خارج شده بود ،،،
    در این مرحله برای انسان یه آرامش پنهان در دل شکل میگیرد ..آرامشی که نه از امیدهای بیرونی مییاید و نه از حرف های دیگران ، بلکه از فهم این حقیقت که :
    انسان در دو لایه عمل میکند - یکی لایه ظاهری و دیگری باطنی ...
    در لایه ظاهری ، انسان انتخاب میکند ، تلاش میکند...
    در لایه باطنی تقدیر اون را هدایت میکند...
    هنر اینکه میان این دو هماهنگی ایجاد شود ...
    وقتی به این هماهنگی برسیم اتفاقی رخ میدهد که به آن موافقت میگوییم ...
    یعنی موافقت انسان با جریان آفرینش...در این حالت ، مقاومت نداری - نزاعی نداری ،،،






    وظیفه شما اول اینکه قوی بشید ...
    از درون قوی تر بشید ....
    از این سکوت استفاده کنید و فعلا اینقدر پیگیر نباشید که چرا زنگ نمیزنه و چرا پیگیر نیست ،،،
    یه مدت روی خودتون کار کنید ...
    فکر منفی نکنید...
    فکر منفی در عالم پخش میشه و به همسرتون هم میرسه ،،،
    درون و بیرونتون را متحد کنید ،،،
    ما نمیتونیم همه متغییرها را کنترل کنیم ...باید پارامترهای سمت خودمون را مدیریت کنیم ،،،
    چیزی که برای شما باشد میماند و اگه نباشد نمیماند ،،،
    نگران نتیجه نباشید ...وابسته به نتیجه نباشید ...
    وقتی نتیجه هویت تو نباشد نتیجه خودش مییاید ،، اما وقتی نتیجه هویت تو شد اگه بیاید تو را نجات نمیدهد ،،،






    یه چند هفته ای تمرین کنید به نظرم این موارد را ...
    قاطعیت و جرات ورزی خیلی مهمه ...
    جرات ورزی این نیست که بریم چکشی کار کنیم ...
    جرات ورزی اول اینکه روی خودمون کار کنیم ...یعنی حقیقت خودمون را بشناسیم (رو موارد بالا تفکر کنید)
    از طرفی قرار نیست تا آخر عمر شما منتظر ایشون باشید (نباید منفعل باشید)
    وقتی روی خودتون بیشتر کار کردید - وقتی از این سکوت استفاده کردید برای اتحاد درونی و بیرونی خودتون .... حالا آماده اید که مرحله بعد را انجام بدید ...
    اگه تا اون موقع باز پیامی از ایشون نیامد اون موقع باید یه پیام مودبانه و محکم بدهید تا بیشتر صحبت کنید (در چارچوب احترام و مهارت های ارتباطی)
    در مهارت های ارتباطی یه خورده باید بیشتر خلاقیت داشته باشیم ...
    حتما با یه مشاور خانواده مشورت بگیرید اینکه چطور بقیه مسیر را برید ،،،
    کار درست را انجام دهید و نگران نتیجه نباشید .




    موفق باشید
    در پناه حضرت حق .
    ویرایش توسط باغبان : پنجشنبه 02 بهمن 04 در ساعت 16:51 دلیل: تایپی

  10. 4 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    Mehrzad71 (پنجشنبه 09 بهمن 04), paiize (جمعه 03 بهمن 04), گل شقایق (جمعه 03 بهمن 04), همیشه‌ بهار ۷۱ (سه شنبه 07 بهمن 04)

  11. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    امروز [ 19:47]
    تاریخ عضویت
    1404-10-15
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    331
    سطح
    6
    Points: 331, Level: 6
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 44.0%
    دستاوردها:
    31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 16 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام پاییز خیلی ممنون از جوابتون
    تو این مدت خیلی از تاپیک هارو خوندم مخصوصا تاپیک خانم سوده و خیلی درس گرفتم
    و صبر و تحملم رو بالا بردم و فهمیدم باید رو نقاط ضعف خودم کار کنم و به هیچ وجه التماس گونه جلو نرم
    الان حدود دو ماهه اصلا سمتش نرفتم و تمرکزمو فقط گذاشتم رو خودم و حالم خیلی بتر شده
    فقط تنها سوالی که دارم ایا ایشون میتونه منو تا ابد بلاتکلیف نگهداره؟ چون من منتظرم هر واکنشی باشه از طرف ایشون باشه چه اشتی چه طلاق.
    و

    - - - Updated - - -

    - - - Updated - - -

    سلام باغبان
    متنتون فوق العاده زیبا بود و ارام بخش.
    واقعا حالمو خوب کرد خیلی ممنون که وقت گذاشتین و این متنو برام نوشتین
    رو تک تک جملات این متن دقیق میشم و فکر میکنم
    سعی میکنم بهترین و قوی ترین ورژن خودمو بسازم
    بعد اگه پیامی نیومد سعی کنم ارتباط بگیرم خودم.

  12. 3 کاربر از پست مفید گل شقایق تشکرکرده اند .

    Mehrzad71 (پنجشنبه 09 بهمن 04), paiize (جمعه 03 بهمن 04), باغبان (پنجشنبه 02 بهمن 04)

  13. #8
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 بهمن 04 [ 00:47]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,014
    امتیاز
    37,091
    سطح
    100
    Points: 37,091, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 17.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,468

    تشکرشده 6,547 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    اضطراب و استرسی که توی این شرایط پیچیده ، تجربه می‌کنید رو درک می‌کنم. تلاش شما برای دریافت مشاوره واصلاح زندگی مشترک قابل تحسینه

    وضعیت فعلی شما از یک تعارض زناشویی ساده فراتر رفته و به سرعت افراد زیادی از دو خانواده رو درگیر کرده با ورود خانواده‌ها و به ویژه ارسال اظهارنامه رسمی، مسئله از "حل یک مشکل بین ما دو نفر" به جنگ بین دو خانواده تغییر ماهیت داده . حالا مسئله حفظ آبرو و غلبه بر خانواده مقابل به موضوع اصلی تبدیل شده است. در این فضا، هیچ یک از طرفین به راحتی کوتاه نمیان،چون کوتاه اومدن به معنای باخت در برابر خانواده طرف مقابل تعبیر میشه.

    این بحران می‌تواند نقطه‌ای برای رشد فردی، یادگیری مرزها و ساخت زندگی بالغانه‌تر برای شما باشد، صرف نظر از اینکه نتیجه نهایی با همسرتان چه میشود

    فحاشی، پاسخ به فحاشی. تهدید به طلاق، اظهارنامه با درخواست‌های مهریه سنگین. این چرخه، رابطه را از یک اختلاف نظر به یک جنگ تبدیل کرده است. هر اقدام شما یا همسرتون نه برای حل مسئله، که برای تنبیه یا ادب کردن طرف مقابل انجام شده. این شیوه فقط زخم‌ها را عمیق‌تر و اعتماد و احترامی که لازمه زندگی مشترک هست رو از بین میبره. بهتره کمی هم خودتون رو جای طرف مقابل قرار بدید. وقتی که غرور طرف مقابل جریحه‌دار بشه، نمبشود انتظار داشت رفتار منطقی از خودش نشون بدهد.

    فقط برای نمونه چند نوع از ذهن خوانی هایی که رابطه رو به سرعت بدتر کرده رو اینجا میارم:

    "دارو هام تموم شده بود فرداش به دوست همسرم زنگ زدم اونم جواب نداد فکر کردم همسرم بهش گفته جواب نده"
    "به پدرش گفتم قضیو رو گفت اینجا که روستا نیست خودت برو دکتر داروهاتو بنویس"
    "یه هفته بعد این ماجرا پدرم به شدت از حرف پدرشوهرم که گفته بود اینجا روستا نیست برو داروهاتو خودت بنویس عصبانی بود برداشا یه اظهارنامه فرستاد تو اظهارنامه نوشته بود هم یه ماه فرصت میدم ۱۰۰ تا سکه عندالمطالبه رو بده"

    همون ابتدا ذهن‌خوانی کردید و بدون داشتن مدرک روشن، احتمال دادید که همسرتون به دوستش گفته باشد جواب شما را ندهد. همچنین ممکن است برداشت شما از پاسخ پدر همسرتان، فارغ از لحنی که در آن مکالمه وجود داشت، بیش از حد بولد و تکرار شده باشه.و همین استارت فرستادن اظهار نامه رو زد . البته اینها جنبه‌ای حاشیه‌ای دارند و مساله اصلی، همان الگوی ارتباطی میان شما و همسرتان است.

    یک الگوی رایجی هم بین شما و همسرتان هست که او ارتباط را به طور کامل قطع می‌کند و شما در پاسخ، با پیام‌های مکرر، التماس و حتی مراجعه حضوری (بیمارستان، خونه پدرش) سعی در برقراری مجدد ارتباط دارید. این نوع تلاش برای بازگشت و ارتباط، ممکن است در نهایت به نتیجه مطلوب منتهی نشود و حتی فاصله عاطفی را بیشتر کند.

    یک بار دیگه باخودتون خلوت کنید که چرا میخواید این رابطه و زندگی رو اصلاح و ترمیم کنید. البته چنین نیتی از هر کدام از طرفین باشه بسیار ارزشمنده اما بهتره انگیزه های درونی خودتون رو کامل بشناسید. مساله شما ابعاد حقوقی هم پیدا کرده. این دو بعد (حقوقی و مشاوره‌ای) رو باید از هم جدا کرد تا کمی مساله برای حل شدن ساده تر بشه. شما ۱.۵ ماهه که پیامی ندادید این تصمیم بهتری بوده که انتخاب کردید شاید اون چرخه های مخرب اصلاح بشوند. تصمیم دوم شما رفتن به مشاوره بود. اگر بدون دخالت دادن خانواده ها همان ابتدا این کار رو انجام میدادید مطمئنا رابطه به این سطح از آسیب نمی رسید. برای کنار گذاشتن خانواده در روند مشاوره، لازم نیست پدر و مادر خودتون یا اونا رو سرزنش کنید و تقصیر رو گردن اونها بندازید. از طرف دیگه ارتباط شما با پدر همسرتون فقط به تو و پدر شوهرت مربوط میشه نه لزوما به همسرت! یعنی بعدا برای اصلاح و معذرت خواهی از همدیگه اینا رو باید خصوصی حل کنید حتی شاید لازم نباشه همسرت مطلع بشه. و همچنین دلخوری هایی که بین همسرت و پدر تو ایجاد شده. ترجیح اینه که هر کسی بالغانه رفتار خودش رو درست کنه.

    مساله بعدی مدیریت خشم و مهارت‌های ارتباطیه یعنی یادگیری نحوه ابراز خشم به شیوه‌ای سالم، بدون فحاشی یا خشونت کلامی و فیزیکی. در کنار اون تقویت عزت نفس که بسیار مهمه. تنش های این رابطه احتمالاً به عزت نفس شما آسیب زده بازسازی اون کلید هر تصمیم سالمی در آینده است.

    من پیشنهاد میکنم در کنار مشاوره نوشتن درمانی رو هم شروع کنید. همه احساسات، خشم، پشیمانی و ترس‌های خود را بنویسید. سپس از خود بپرسید: "من در این دعواها چه سهمی داشتم؟" (نه برای سرزنش خود، برای مسئولیت‌پذیری).

    فرایند اصلاح زندگی شما نیاز به یک کارهای اساسی و زیرساختی داره، با کارهای عجولانه مثل خشم و تهدید یا عجله و التماس درست نمیشه. نیاز به اصلاح قدم به قدم رو زیر نظر یک مشاور خوب و تلاش‌های خودتون برای خودشناسی و آگاهی داره.
    ویرایش توسط ammin : جمعه 03 بهمن 04 در ساعت 14:37

  14. 4 کاربر از پست مفید ammin تشکرکرده اند .

    Mehrzad71 (پنجشنبه 09 بهمن 04), گل شقایق (جمعه 03 بهمن 04), الهه زیبایی ها (یکشنبه 05 بهمن 04), باغبان (یکشنبه 05 بهمن 04)

  15. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    امروز [ 19:47]
    تاریخ عضویت
    1404-10-15
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    331
    سطح
    6
    Points: 331, Level: 6
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 44.0%
    دستاوردها:
    31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 16 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام ammin وقتتون بخیر
    خیلی ممنون بابت وقتی که گذاشتین و یه دید جامع و دقیق از مشکلم بهم دادین.
    حق با شماست. من سهم خودم از اشتباهاتم رو قبول میکنم و شما خیلی خوب منو از اشتباهاتم مطلع کردین
    عجول بودم و بچگی کردم و پای خانواده هارو من باز کردم و از یه کاه کوه ساختم.
    کاش با این سایت و کارشناسای محترم این سایت قبل ازدواجم اشنا میشدن مهارت کسب میکردم.
    جالبه درسته چند ماهیه از نامزدم خبری ندارم ولی هیچ اضطراب و استرسی ندارم الان دیگه.
    کاملا اروم شدم و منطقی دارم به این قضیه نگاه میکنم. دارم بیمارستان میرم کارامو میکنم زندگی میکنم درس میخونم و کنارش خودمو اصلاح میکنم و مهارت کسب میکنم و مشاوره میرم
    چون این سایت خیلی چیزا بهم یاد داده.
    مرسی که دلسوزانه بهم کمک میکنین خیلی ممنونم با متن هایی که برام میفرستین خیلی اروم میشم

    - - - Updated - - -

    لطفا دعام کنین بتونم خودمو اصلاح کنم و زندگی مشترکمو نجات بدم

  16. 4 کاربر از پست مفید گل شقایق تشکرکرده اند .

    ammin (جمعه 03 بهمن 04), paiize (جمعه 03 بهمن 04), الهه زیبایی ها (یکشنبه 05 بهمن 04), باغبان (یکشنبه 05 بهمن 04)

  17. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    امروز [ 19:47]
    تاریخ عضویت
    1404-10-15
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    331
    سطح
    6
    Points: 331, Level: 6
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 44.0%
    دستاوردها:
    31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 16 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    من تو این قطع ارتباط دو ماهه با همسرم به چنان ارامشی رسیدم که نمیتونم وصفش کنم
    از این بلاتکلیفی راضی ام، حالم خوبه، وابستگیم به همسرم به پایین ترین حد رسیده، زندگیمو دارم بهترین میگذرونم، درس میخونم
    شاد و خوشحالم.
    نمیگم اصلا به نامزدم فکر نمیکنم گاها دلم براش تنگ میشه گاها پر از خشم میشم ولی خیلی زودگذرن و دوباره خودمو پیدا میکنم
    درسته بلاتکلیفم ولی حالم خوبه و امیدم به درست شدن زندگیم زیاده.

  18. 3 کاربر از پست مفید گل شقایق تشکرکرده اند .

    paiize (یکشنبه 05 بهمن 04), الهه زیبایی ها (یکشنبه 05 بهمن 04), باغبان (یکشنبه 05 بهمن 04)


 
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1404 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.