سلام
من چندسال پیش اینجا کمک های زیادی گرفتم که باعث شد ابتدای زندگی مشترکم، همسرم رو بتونم نگه دارم.
نمیدونم هنوز در این انجمن فعالیت پویایی در زمینه مشاوره ای انجام میشه یا خیر. بهرحال اگه همفکری یا پیشنهادی باشه خوشحال میشم بخونم.
چند وقتیه من با خودم و میشه گفت همسرم درگیری ای پیدا کردم که برام حل نمیشه چون یک تغییر در جغرافیای زندگیم شش ماه پیش بخاطر همسرم ایجاد کردم که باعث عدم رضایت خودم شده.
و صرفا بخاطر نزدیکی خانمم به خانواده ش در اصل پذیرفتم که این جابجایی صورت بگیره ولی الان میشه گفت کاملا پشیمونم چون درامد من در مکان جدید یک پنجم موقعیت قبلیم شده البته اینو قبل اومدن میدونستم ولی الان خیلی داره از نظر روانی اذیتم میکنه از خود شغلم هم هرچند مرتبط با رشته م هست بخاطر ماهیت کارمندیش وناهمخوانی با میزان تحصیلاتم رضایت ندارم و احساس پسرفت میکنم محیط هم راضیم نمیکنه و از اون حتی بدتر خانمم اخلاق و رفتارش بخاطر نزدیکی به خانواده ش تغییر کرده و اینا منو به این نتیجه رسونده که این مهاجرت کار عاقلانه ای نبوده.
من چون خانمم خیلی طیاینچندسال سختی کشیده بود پدرش رو در ایام کرونا از دست داد و ما نتونستیم بخاطر بسته بودن مرزها در مراسمش شرکت کنیم خانمم یه بارداری ناموفق (سقط ناخواسته) داشت که بخاطرش حدودا یکسال داروهای ضدافسردگی و اضطراب استفاده میکرد یکبار اقدام به خودکشی با قرص داشته و به مادرش هم ویزا نمیدادن و در حاملگی و بچه داری ها خانمم احساس تنهایی میکرد و کلا شرایط بسیار سختی رو هم با اخلاق من تحمل کرد. من میخواستم بعد چند سال کنار خانواده ش باشه و یه جورایی صبر و شکیبایی و سختی ای که در زندگی با من متحمل شده رو جبران کنم و اینکه فکر میکردم مادر خانمم در حال مرگه چون عمل قلب داشت و قبل عمل اوضاع واقعا بدی داشت من احتمال فوتشو میدادم و نمیخواستم جریان پدرش تکرار بشه حالا ولی که حال مادرخانمم بهتر شده و نقاهتش تموم شد و به ایران برگشته من یه جورایی منصرف شدم از تصمیمی که گرفتم ولی خانمم از جایی که هستیم راضیه.
ما الان هم از مادر خانمم دور هستیم ولی اینجا سالی شاید حتی چندبار مادرش ویزا میتونه بگیره و بیاد و غیر از اون برادر خانمم و داییشم بهموننزدیک هستن ولی جای قبلی خانمم اقوامش رو نداشت و شرایط به من اجازه سفر به ایران چندان نمیداد و خانمم خیلی ابراز دلتنگی میکرد.
اینم اشاره کنم که ما طی این چندسال همون دوباری که خانمم خانوادشو دید دعواهای خیلی شدیدی تا چند ماه بعدش که برمیگشتیم داشتیم و خانمم خیلی به خانواده ش بخصوص مادرش وابسته ست و منو عامل این جدایی میبینه که به حق و درست هم هست ولی من به اقتضای شرایط اون زمان و موقعیت تاپ اقتصادی ای که برام پیش اومد و البته برای حفظ زندگیم مجبور به این کار شده بودم. و الانم که نزدیک برادرشه ناسازگاری زیادی با من پیدا کرده جوری که حتی جلوی بچه هام با من یکی به دو و بی احترامی میکنه. یعنی این نزدیکی با خانوادش در تضاد با سازش در زندگی مشترکمونه.
با وجود این موارد و با توجه به اینکه خانمهای ایرانی خیلی به مادرشون وابسته هستن میخواستم بدونم اگر من خانمم رو به زور دوباره از خانواده ش جدا کنم میتونه یا بهتره بگم راهی هست منو ببخشه؟ در جریان پدرش منو هنوز مقصر میدونه با اینکه بستن مرزها که در کنترل من نبود. یا صلاح اصلا این هست که بعد چندسال دوری من اجازه بدم تا مرگمادرش که الان با وضعیت رو به بهبودیش معلوم هم نیست کی باشه بتونه حداقل چندبار در سال مادرشو ببینه و من نارضایتی های شخصیمو تحمل کنم؟
بین رضایت کاری خودم و منفعت مالی که برای خانوادم من جمله خود همسرم هست و احساسات و وابستگی های عاطفی همسرم موندم.





پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)