سلام خدمت تمامی دوستان همدردی.من تازه عضو شدم22 سالمه و یه سالو نیمه که عقد کردیم .همسرم 24 سالشونه و زمانی که عقد کردیم در شرف رفتن به سربازی بودن
همسرم عاشقانه عاشقمه و تو این مدت نامزدی انگشت شمار سر مسایل پیش و پا افتاده بحث داشتیم ولی جدیدا با ر فتاراش حس
میکنم نسبت به قبل کمتر براش اهمیت دارم و داره خانوادشو در اولویت قرار میده
محل زندگی ما با محل زندگی خانواده همسرم از نظر مسافت زمانی 10 ساعته. و همین موضوع باعث پیدایش بحث هایی بین من و
همسرم شده. همسرم بخاطر نزدیکی به من، محل سربازیشونو شهر ما انتخاب کردن و الان که سربازی داره تموم میشه و قراره ما کم کم مستقل شیم چندین بار سر این موضوع که محل زندگیمون شهر من باشه یا شهر همسرم با هم بحث داشتیم
لازمه بگم من قبل عقد به ایشون گفته بودم حاضرم شهر ایشون زندگی کنیم ولی پدرم بخاطر دور بودن مسیر کمی با این ازدواج
مخالف بودن و شرط رضایت کاملشونو زندگی در شهر ما گذاشتن و همسرم هم بخاطر علاقه ای که به من داشتن پذیرفتن
الان من دردانشگاه شهری در نزدیکی محل زندگی خودمون قبول شدم ولی همسرم با حالت موضع گیرانه میگن که شما چون دوست نداری نزدیک خانواده من باشی داری دانشگاه رو بهونه میکنی و باید سال بعد دوباره شرکت کنی
من احساس میکنم ایشون دارن از طرف خانوادشون سرزنش میشن که چرا قبول کردی اونجا زندگی کنی و بعد عروسیت
با زنت بیاین نزدیک ما و پیش ما زندگی کنید. چندین بار به خود من هم گفتن که"عروس باید بره شهر داماد نه برعکس"!
لازم به ذکره بگم که تو این مدت نامزدی خانواده همسرم هیچ گونه کمک مالی به ما نکردن و ایشون هم از خانوادشون کمک
نخواستن و و میگن دوست دارن مستقل باشن و برای مراسم عروسی هم نمیخوان از خانوادشون کمک بگیرن
در حال حاضر از شما دوستان همدردی میخوام راهنماییم کنید که چطور در این فرصت کمی که برای ثبت نام گذاشته شده همسرمو راضی کنم که من امسال دانشگاه برم و محل زندگیمون در همون شهر دانشگاهم باشه و ایشون در رابطه با این موضوع به حالت موضع گیرانه صحبت نکننو تصمیم نگیرنمن اوایل با زندگی در شهر ایشون مشکلی نداشتم (با وجود اینکه نسبت به مادرم وابسته و حساسم )ولی وقتی بعد دیدم خانواده ایشون هیچ کمک مالی که ندارن هیچ از نظر عاطفی هم نسبت به من که عروسشون هستم سرد هستند منم حالا میل و رغبتی برای زندگی در شهر غریب ندارم
با تشکر





شما و بقیه دوستان در این مورد راهنماییم کنید لطفا.عزیزم من اوایل خیلی سعی میکردم خود شیرینی کنم برای خانواده همسرم مخصوصا پدرو مادرشون ،هفته ای 2 بار باهاشون تماس میگرفتمو حالشونو میپرسیدم ولی چون عروس بزرگترشون (جاریم) کمی اذیتشون کرده بود و مطابق معیارو ملاک هاشون نبود و طرز فکرشون در مورد عروس بد شده بود رو همین حساب خودشیرینی های من هم چندان جوابگو نبود و اونا همیشه با بیان این موضوع که "باید پیش ما زندگی کنید " من رو آزار دادن 


من کارشناسی در دانشگاه دولتی بودم ولی ارشد شب کنکور حالم بد شد و برخلاف انتظار همه و تلاش های زیادی که کرده بودم 
، مهلتاش معمولا تمدید میشه، تازه برید بااهاشون صحبت کنید ثبت نامتون میکنند.

علاقه مندی ها (Bookmarks)