به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 22

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 اردیبهشت 95 [ 01:54]
    تاریخ عضویت
    1391-12-19
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    2,961
    سطح
    33
    Points: 2,961, Level: 33
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    13

    تشکرشده 33 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array

    خودم با دست خودم اعتماد بنفس شگ و شخصیت شوهرمو از بین بردم.چه طور بفهمه عاشقشم

    سلام دوستان.
    اول از همه تاکید کنم که موضوع حرف من خیانت نیست و دو سال هست توبه کردم و همه چی رو به سیاهچال ناخوداگاهم سپردم
    اما شاید لازم باشه توضیح بدم
    من متا سفانه از دوران نوجوونی عادت بدی داشتم .دوست پسر داشتم.این عادت ادامه پیدا کرد که به معنی واقعی کلمه پدرم عاجز شد و منو شوهر داد.خودم راضی نبودم و شوهرمو نمیخواستم.اما چیزایی دیدم ازش که الان عاشقشم
    بله چون ازدواجم زورکی بود به کارام ادامه دادم
    شوهرم گذاشت برم دانشگاه واما اونجا حتی به استاد متاهلو با ابروم هم رحم نکردم و کارمون بیخ میدا کرد...بیچاره طوری شده که بعد اینهمه مدت میرم دانشگاه هول میکنه و میخواد بخوره زمین!
    ببخشید طولانیه اما کلافه ام.همه چی رو هم میگم تا بشناسید منو.گذشتمو.الان من دیگه تغییر کردم.
    الان یه پسر یکسال و نیمه دارم که عمرم خودشو باباشه
    خلاصه اون موقع دو سال پیش دهنم هنوز بوی شیر میداد.قد و لجباز بودم.از شوهرم بدم میومد.دنبال عشق ایده الم توی این پسر و اون پسر بودم...
    تا یکروز شوهرم مچمو بدجور گرفت ...همون دو سال پیش.دو سال و خورده ای
    از ترسم فرار کردم.از ترس مجازات حتی خونه مامانم هم نرفتم.بعد سه روز بابام پیدام کرد.شوهرم اومد اونجا گفت میدم سنگسارت کنن و فقط اشک میریخت.اما....حتی ازم شکایتم نکرد.حتی نزاشت مامان خودش بفهمه.شهرستان هستن اونا.بعد یکماه که خونه مامانم بودم اومد پیشم.همه عشقی که توی چند سال زندگیمون بهم داده بود و من نمیخواستم ببینم یکجا دوباره بهم داد و بعد از گریه های دوتاییمون منو بخشید و برگردوند خونمون
    از اون موقع فهمیدم عشق یعنی چی گذشت یعنی چی
    اما خب اون خورد شد.
    یکسال هم جلسات مشاوره بودیم
    یکسال فقط داد میزد و اشک میریخت و من فقط و فقط آغوشم براش باز بود و محبت بی دریغم
    تازه چشمام باز شده بود و از کل خطاهام توبه کردم و قدرشو میدونستم
    تو همه اون اوضاعش ناخواسته باردار هم شدم که الان خدا رو شاکرم که همچین پسر شیرینی دارم
    الان یکساله زندگیم ارومه
    شوهرم ارومه.
    اما...
    گاهی بی دلیل عصبی میشه
    انگار چیزی براش تداعی میشه
    احساس حقارت یا چیه نمیدونم
    همش میگه از چشمهای آبی گریزونم.یعنی از رنگ چشمهای من
    زن یا مرد چشم آبیو بلوند ببینه عصبی میشه
    حتی تلویزیون فیلمهای خارجی هم نمیبینه.البته نمیزاره من متوجه بشم اما خب میشم.کلا تغییر حالتشو میبینم.اما خب من و قیافم رو تحمل میکنه.یه جوری نسبت به من احساس کمبود میکنه و دایم خودشو ظاهرشو با من و برادرم مقایسه میکنه و عصبی میشه.انگار رفته توی ناخوداگاهش که من به خاطر ظاهرم زن بدی هستم.اما اینو تو خودش خقه میکنه و بصورت پرخاش خودشو نشون میده.قبول دارم کوه گناه بودمو به خاطر ظاهرم خیلی کارها کردم اما الان با تمام وجودم عاشقشم.دوساله توبه واقعی کردم.حرفامو قبول میکنه اما یه چیزی درونش اذیتش میکنه که هنوز مونده.
    من فقط تحمل میکنمو محبت
    شب میخوابه و نصف شب بلندم میکنه و میگه خواب د دیدم و نمیتونم به زندگیمون ادامه بدم و اینا...میگم چرا؟دلیل بی ربط میاره.اما میدونم یاد کارهای من میفته.کلا قضیه هضم نشده توی زندگیمون .
    بلکه فقط یه جا مدفونه و هر از گاهی مشکل سازه و شوهرم عصبی شده
    من غیر از محبت و نشون دادن عشقم چه طور میتونم کمکش کنم که احساس ترس یا تحقیر یا هر چیش از بین بره
    بعد از دوسال اثرات کار من مونده
    من عاشقشم
    عاشق خودشو پسر
    ویرایش توسط مهساجان : شنبه 05 اردیبهشت 94 در ساعت 03:00

  2. 5 کاربر از پست مفید مهساجان تشکرکرده اند .

    (آسمانی آبی) (چهارشنبه 09 اردیبهشت 94), بانوى مهر (دوشنبه 01 تیر 94), بارن (شنبه 05 اردیبهشت 94), رفتگر (شنبه 30 خرداد 94), شمیم الزهرا (شنبه 05 اردیبهشت 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ایا تغییر شخصیت امکان پذیر است ؟ضروری
    توسط حلمانصیر در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 دی 95, 00:27
  2. شخصیت زوجین مشابه باشد بهتر است یا مکمل؟
    توسط Half seeker در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: جمعه 29 آذر 92, 09:31
  3. آیا بی ثباتی در شخصیت یک انسان میشه درست بشه؟ همراه ترس ودهن بینی و وبدبینی
    توسط sahelneshin در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 آبان 92, 07:49
  4. پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: پنجشنبه 21 خرداد 88, 11:14

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.