سلام دوستان من یک سال و سه ماهه که عقد کردم و بهمن ماه امسال
هم عروسی میگیریم.مشکلات زیادی داریم..همسرم بهم بی اعتماده و
سعی داره نشون بده که منم اشتباه میکنم..دلیلش اینه ک خودش اوایل
عقدمون دو بار خیانت کرده و اصلا هم آدم رازداری نیست و هر چیزی که
بین ما اتفاق میفته رو به خونوادش میگه...خب من هم سرزنشش گاهی
میکنم البته بسیار با ملایمت و در شرایط مناسب و کاملا منطقی.
و عوض اینکه سعی کنه اوضاع بهتربشه مث یه جاسوس منتظر یه
موقعیته که مچ منو بگیره و ثابت کنه ک منم اشتباه میکنم و بعد بزرگوارانه
منو ببخشه!!اونم سر مسایل بسیار ناچیز...
از این مسایل ب کنار در شهر ما رسم بر اینه که چند تیکه از جهاز رو داماد
میخره.ما در عقدنامه هفت تیکه قید کردیم که این آقا قراره پنج تیکه بخره
اونم خانوادش کلی منت سر من میزارن ک ما ب دخترمون سیزده سال
پیش کلی جهاز دادیم.تو عقد پنج نوع غذا دادیم و هرروز این مساله رو
عنوان میکنن.در صورتی ک مساله جهاز توخاستگاری مطرح شده بود
و اونا میتونسن قبول نکنن.بخاطر فوت عموش گفتن عقد نگیرین.
حالا میگن چون عقد نگرفتین باید حنابندون بگیرین شام هم بدین
دویس تا هم مهمون داریم تموم خرجش با شما هر چی هم پول جمع شه
نصف نصف..در صورتی ک اونا هم با ماهمشهری هستن و در شهر ما
رسم اینه ک خرج عقد تقریبا نصفه و حداقل پول لباس و ارایشگاه و خانواده
پسر میده و شام و دختر.و همش هم میگن سیزده سال پیش همه چی
خودمون واس دخترمون خرج کردیم...علاوه بر اینکه ب جای هفت تیکه
ک توافق کرده بودیم پنج تیکه میگیرن خانوادش میگن ک باید ظرفشویی
هم بگیری.لباس عروس دختر فامیلشون و بپوشم.به جای سرویس طلا
نیم ست بخرن و یه ارایشگاه ب دلخواه خودشون برم.تمام ذوقم برای
عروسی از بین رفته.من آدمی نیسم ک ب مادیات اهمیت بدم.ولی
دوس دارم بهم احترام گذاشته بشه.همش تحقیر میشم.همسرم ده
سال ازم بزرگتره.بشدت ب مادر و خواهراش وابستس.منم ازینک خانوادشو
دوس داره خوشحالم..اما این وابستگی بیش از حد ب رابطمون ضربه
میزنه.ببخشید طولانی شد...چیکار باید بکنم..





......با هم پیشه مشاوره ازدواج هم رفتید؟ راستش من فکر کنم همسر شما به اون بلوغ فکری برای ازدواج نرسیدن همینقدر که حتی خواهر زاده خودش رو هم تو مسائلتون دخالت میده خوب طبیعیه که دیگه خواهر و مادرش خودشون رو حق دار نشون بدن ...اصلا اجازه نده که پای اقوامش تو زندگی خصوصیتون باز بشه...البته الان این مساله دخالت تا حدی طبیعیه چون شما الان از هم فاصله دارید و اون اوقات بیشتری رو با خانوادش میگذرونه بعد از زدواج کم کم و ناخودآگاه این وابستگی کمتر هم میشه ...شما مدام با همسرتون با ملایمت صحبت کنید و به ایشون بگید که الان خرج ازدواجتون خیلی مهمتره و نباید نادیده گرفته بشه البته اصلا به خانوادش اشاره نکنید که چرا خرج خانوادت میکنی چون با وابستگی که همسرتون داره مطمئنا اگر اسم مادرش رو ببرید جبهه میگیره...بعدشم اصلا خودت رو دختر قانعی نشون نده وقتی شما خودت رو بیش از حد قانع نشون میدی و میگی لباس ارزون قیمت میخرم خوب معلومه که نه همسرت و نه خانوادش خیلی برای مخارج ازدواجتون به تکاپو نمیفتند...وقتایی که با همسرتون هستید خیلی باهاش درباره آیندتون صحبت کنید به همسرتون بفهمونید که فقط اون رو به خاطر خودش میخوایید نه پولش ولی در عین حال خواستههای خودت رو هم نادیده نگیر و فکر نکن اگر قناعت بیش از حد کنی پس خیلی خوبی چون اگر شما خرج نکنی یکی هستکه بجات خرج کنه

علاقه مندی ها (Bookmarks)