به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 16

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 مرداد 92 [ 16:58]
    تاریخ عضویت
    1392-5-24
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    31
    سطح
    1
    Points: 31, Level: 1
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    نمیدونم به دختری که باهاش آشنا شدم علاقمو بگم یا نه!!!؟

    من تقریبا دو ماهه که با یه دختری آشنا شدم.توی یه سفر با هم آشنا شدیم و یه بار دیگه هم با هم سفر رفتیم.منظور از ما یعنی دوستامون.ما همیشه با دوستامون میریم گردش.از وقتی که اون رو دیدم حس کردم که میشه که ما با هم باشیم.بعد از اون دو تا مسافرت ما همو ندیدیم و فقط با هم چت میکردیم.هر دو سه روز یه بار.من میخواستم که قبل از اینکه واقعا دوسش داشته باشم یا به قولی عاشقش بشم،اول خوب بشناسمش،تا از روی عقل انتخاب کرده باشم.توی این مدت من از شرایطی که داشت و خصوصیات نسبتا مهمش خوشم اومد و یجورایی تصمیم گرفتم که واقعا بهش بگم که دوسش دارم.البته اینو بگم که ظاهر صحبتای ما کاملا دوستانه بودش.یعنی طوری حرف نمیزدیم که فک کنیم قضیه چیز دیگه ایه!!یعنی در مورد اینکه من دوسش دارم و از این حرفا،چیزی بهش نگفتم تا الان!!فقط مثل دو تا دوست با هم صحبت میکردیم و من دنبال این بودم که بیشتر باهاش آشنا بشم.....تا اینکه توی یکی از صحبتامون اون این بحث رو پیش کشید که من دوست دختر دارم یا نه!!؟در صورتی که من اصلا در این رابطه باهاش صحبتی نداشتم تا قبلش!!این صحبتمون تموم شدش و باز من بهش چیز خاصی در مورد حسم بهش نگفتم.توی چت بعدیمون که داشتیم در مورد قرار گردش به همراه رفیقامون صحبت میکردیم،یهو گفت که ایکاش تو دوست دختر میداشتی که من تو گردش تنها نباشم.من هم واقعا دلم شکست که چرا دارم این حرف رو از زبونش میشنوم.اون هم کاملا متوجه شد که من ناراحت شدم ولی مثلا متوجه نشد که برای چی ناراحت شدم!؟تا این چتمون هم گذشت و توی چت بعدیمون من بحث رو کشوندم از دوباره رو همون قضیه و ازش عذر خواهی کردم،چون آخر سر بخاطر اینکه از شوخیش (به قول خودش) ناراحت شده بودم اون هم ناراحت شده بود و با حالت قهری خدا حافظی کرده بود.بعد از غذرخواهی یکم با هم شوخی کردیم و بعد من به شوخی گفتم که چرا تو تنهایی!؟ چرا با کسی نیستی!؟ اون هم اول یکم شوخی کرد و بعد گفت که میخوام یه مدت تنها باشم.حالا مثلا اون هنوز نمیدونه که من دوسش دارم!!بعد من یکم دلم سرد شد ولی دلمو زدم به دریا و حرفای دلمو بهش گفتم.البته غیر مستقیم.یعنی اینکه بهش گفتم که من یکی رو خیلی دوست دارم ولی حیف که هنوز چیزی نمیدونه.اون هم گفت که تا دیر نشده بهش بگو خوب!!من هم گفتم که تا ندونم که اون هم منو میخواد یا نه،نمیرم تا بهش بگم که دوسش دارم.اون هم گفت که آره وگرنه شاید ضربه بخوری.من هم موندم اصن نمیدونم چیکار کنم.اگه برم جلو یاد حرفش میوفتم که گفت میخوام فعلا تنها باشم...!!حالا نمیدونم آیا اون قضیه رو فهمیده و با این حرفا خواسته حالیم کنه که دوست نداره فعلا با کسی باشه!! یا اینکه خواسته با این حرفاش یکاری کنه که من برم جلو و بهش پیشنهاد بدم!!!!! نمیدونم والله......

  2. کاربر روبرو از پست مفید hoseinbh تشکرکرده است .

    سپيده سادات (جمعه 25 مرداد 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:38 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.