سلام اول از همه از مدیر این سایت خیلی ممنونم واقعا سایت بیستییه
به همیه اعضای این سایتم افرین میگم بخاطر همدردیشون وسنگ صبور بودنشون
من23 سالمه وحدود1ساله که ازدواج کردم ناگفته نمونه که2سال با شوهرم دوست بودم
:وچند ماهی شوهرم از من کوچیکتره تقریبا بیشتره مشکلاتی که شما گفتینو داره شوهرم بشتر دوست داره وقتشو بیرون از خونه باشه حتی حس میکنم با کسی در ارتباطه خیلی دلش نمی خواد باهام باشه واز مهمونی رفتن طفره میره اصلا نمیدونم چه جوری باهاش رفتار کنم بیش از حد بهش وابسته ام لطفا کمکم کنید
![]()





سلام اول از همه از مدیر این سایت خیلی ممنونم واقعا سایت بیستییه
به همیه اعضای این سایتم افرین میگم بخاطر همدردیشون وسنگ صبور بودنشون
من23 سالمه وحدود1ساله که ازدواج کردم ناگفته نمونه که2سال با شوهرم دوست بودم
:وچند ماهی شوهرم از من کوچیکتره تقریبا بیشتره مشکلاتی که شما گفتینو داره شوهرم بشتر دوست داره وقتشو بیرون از خونه باشه حتی حس میکنم با کسی در ارتباطه خیلی دلش نمی خواد باهام باشه واز مهمونی رفتن طفره میره اصلا نمیدونم چه جوری باهاش رفتار کنم بیش از حد بهش وابسته ام لطفا کمکم کنید

ممنون دوست عزیز
ببین راحت بگم هنوز به باور مرد شدن و اداره زندگی نرسیده ؟من حتی یه کفشم نمی تونم با اون برم بخرم یا باید اولین مغازه که رسیدیم انتخاب کنم یا اون دیگه حوصله نداره دوستم داره بفکر تنها بودنم هست ولی همراه اون نه اگه تنها باشم میبرتم خونه ی یکی از فامیلهاش و یا مامانش وبعد میره :حاجی رو کجادیدی مکه!!!!!!!!!!
که نمی تونم ادامه بدم بهمین دلیل اونهم باهام حرف نمی زنه یا سریع با یک کلمه منو تو راه می یاره !و در جواب اینکه از حس حسادت وغیرت کمک بگیرم بارها بهش گفتم که چیزی که عوض داره گله نداره میگه سرتو می برم (به شوخی)با وجوده اینکه می دونم حساس در این مورد ولی جنمشو ندارم در هر سورت ممنون از کمکت
علاقه مندی ها (Bookmarks)