سلام. نامزد من یه آقا پسر 20 ساله هستن. ( قرار نیست تا چند سال ازدواج کنیم) . به مشکلی برخوردیم و من تصمیم دارم به جای آشفته کردن جو، نامزدم رو کمک کنم تا مشکل برطرف شه. اون وقتی دبیرستان بوده با یه دختر دوست شده و بهش قول ازدواج داده و حتی با مادر دختر هم صحبت کرده. من دقیقا از ماجرا مطلع نیستم ( چون نامزدم مایل نیست درباره گذشته اش حرف بزنه و راستش من هم چندان مایل نیستم بدونم! از مشاورها شنیدم که این راه درسته). گویا در طی دوران دوستی نامزدم و اون دختر، تصمیم بر این میشه که اونها از هم دور بمونن و وقتی بزرگ شدن دوباره برگردن و با هم ازدواج کنن!! ( درواقع تعهد دادن به هم).
یک سال پیش ما با هم آشنا شدیم و چندماهه نامزد غیر رسمی هم هستیم. جدیدا اون دختر خبردار شده که نامزدم سر تعهدش با اون نمونده. نمیدونم خبر داره که اون الان با کس دیگه ایه یا نه، اما سر و کله اش پیدا شده. زنگ زده به خونه نامزدم و گفته باید تاوان کاریو که باهاش کرده پس بده. بهش اسمس های عاشقانه داده. و خب... دلش شکسته... ( اون هنوز دبیرستانیه! )
نامزدم با دیدن این جریان دچار عذاب وجدان شده. از طرفی میدونه کار بدی کرده، از طرفی هم میگه که هرچی بوده دوطرفه بوده! نا آرومه و انگار حتی از اینکه مسئولیت با من بودن رو قبول کرده و مسئولیتی که در آینده با شروع زندگیمون سراغش میاد ترسیده. ( پشیمون نیست اما... انگار اگه برگرده به عقب با من نامزد نمیکنه). خود من هم حال خوبی ندارم. از سن کممون، از هم سن بودنمون میترسم. میترسم همونطور که سر تعهدش با اون دختر نموند، رو تعهدی که به من هم داده نمونه... دلم برای اون دختر میسوزه.
توی این شرایط باید نامزدم رو کمک کنم. اول سعی کردم آرومش کنم و بهش بفهمونم که مسئله قابل حل شدنه. اما بعد؟ باید چیکار کنه؟ اون با عذاب وجدانش و ترس از آینده با من، من با دلسوزیم و ترس از آینده با اون... باید چیکار کنیم؟ نگرانم که سایه اون دختر رو زندگیمون باشه. انگار از گذشته نامزدم پرده برداری شده و من مجبورم یه رقیبو تحمل کنم. حس بدی دارم. به خانوادم هم نمیتونم بگم چون از این مسئله ناراحت و عصبانی میشن. خانواده اون هم کمکی از پسشون بر نمیاد!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)