از وقتي به سن بلوغ رسيدم تا الان عكس انداختن برام يه معضل بزرگ شده.
نمي دونم شايد اعتماد به نفس ندارم يا به خاطر كمالگرايي هست كه دوست ندارم عكس بندازم وقتي توي جمع خانوادگي هستيم و دوربين را ميارند نگراني هاي منم شروع ميشه
به يه بهونه اي از اون فضا دور ميشم اما اينقدر صدام ميزند منم مجبور ميشم برم يه عكس بندازم
بيشتر نگران آينده و ازدواجم هستم....... نمي دونم چطور ميتونم مشكلم را حل كنم.





خیلی راحت میتونست فکر کنه (توبچگی)لب شکریه مثل سیاپوستا...کمی سیاهه وغیر زنانه وتا حدی زمخت...ولی آنچنان مغروره که هیچکی باور نمیکنه این آدم معمولی روبه زشته

علاقه مندی ها (Bookmarks)