سلام دوستان من 1 سال هست که عقد هستم شوهرم خیلی دوستم داره ولی خیلی زود عصبانی میشه و روی حجابمم خیلی گیر میده خسه شدم اوایل میگفت چادر سرت کن ولی با کلی حرف زدن راضی شده با مانتو باشم به خدا من هم خیلی بهش وفادارم هم دوستش دارم ولی خوب دوست دارم خوشتیپ باشم در حد معمول ولی اون میگه یه تار موتم نباید پیدا باشه خسته شدم به خدا خیلی رعایت میکنم ولی رو هر چیزی حساس. کمکم کنید
تورو خدا زودتر جوابمو بدید بزارید یکم بیشتر از خودم بگم من 23 سالمه و شوهرم 28سالشه خانوادش مذهبی هستن منم خانوادم معمولی هستن نه خیلی باز و نه خیلی بسته خیلی هم اهل نماز و روزه هستم ولی خوب شوهرم تعصب داره رو لباس پوشیدن و حجابم این یک رفتارش و رفتار دیگه اینکه خیلی زود عصبانی میشه و داد میزنه البته منم جوابش رو میدم و سرش داد میزنم و خیلی هم حساس و یکم حسود خواهش میکنم کمکم کنید البته اینو بگم دست خودش نیست چون 2 روز بعد میاد ومعذرت خواهی میکنه منم میبخشمش نمیدونم چیکار کنم کمک کنید ولی دوباره تکرار میکنه البته نصبت به قبل از بس باهاش حرف زذم خودم و بابام بهتر شده ولی بازم ....














: مردان هرچقدر چیزی برایشان مهم باشد معمولا آن را پنهان و دور از دسترس نگهداری میکنند به عنوان مثال یک گلدان عتیقه ؛ زنان در عین حالی که تلاش میکنند در جایی امن قرارش دهند اما دوست دارند که مورد دید دیکران هم قرار گیرد لذا در آن را در بهترین جای بوفه اتاق پذیرایی میگذارند اما مردان آن را در صندوق رمز دار نگهداری میکنند
جدای از بیان علل چشم چرانی - غالبا مردان از نگاه به زنان ؛ اندامها ؛ صورت ؛ رفتار ؛ حرکات زنان لذت میبرند نه اینکه شوهر شما اینگونه باشد ویا مردان به خاظر شهوت و هوس جنسی نگاه میکنند ؛ نه هرگز ؛ کلا کنجکاوند . همانطور که زنان از شیک پوشیدن و یا بهتر بگویم خوشگل جلوه دادن خودشان ، اگرچه قصد و غرض جنسی ندارند - لذت میبرند ؛؛؛ همین امر چون همسر شما میداند تا از منزل بیرون آمدی هزاران چشم که بعضیها پاک و هزاران از آنها ناپاک است بدرقه راه شماست از خود حساسیت نشان میدهد مخصوصا وقتی با او به بازار بری و خودش ببیند که چقدر به ناموسش دارند نگاه میکند ؛ وای که اون لحظه چه حالی پیدا میکند ؛ اگرچه خودش را با بعضی حرفها قانع میکند ؛ با خودش میگه ول کن اصل اینه که خانومم پاکه و.... اگر تذکر بدم همیت الان میگن بد دلی و.... و خیلی حرفای دیگه که سبب میشه خاموش بشه و هیچی نگه ، اما بعضی وقتها کاسه صبرش لبریز میشه و اتفاقی میفته که خیلی از خانومها خوششون نمیاد
و این هم به خاطر حس مدیریتی اینان است لذا وقتی میبینند زنانشان که خیلی علاقه به بیرون رفتن دارد و میخواهد آراسته برود ؛ حس بدبینیشون گل میکنه و ....
یکمم نسبت به خانوادم حسادت داره الان باهم قهریم چون دیروز سرم داد زد منم داد زدم سرش چون دیگه خسته شده بودم گفتم حق نداری سرم داد بزنی ، 2 ماه دیگه عروسیمه میترسم در آینده بدتر بشه کمکم کنید

علاقه مندی ها (Bookmarks)