در تاپیک قبلیم گفته بودم که شوهرم علیرغم مخالفت من، یه سفر دو روزه به شهرستان رفت بعنوان اوردن پدرش. ولی در عمل مهمونی و گردششون سرجاش بود.
تا جایی که گفتم من فقط راضی شدم که پدرت رو بیاری و از مابقی راضی نیستم و واگذارت می کنم بخدا!
این قسمت رو تو همون تاپیک نگفتم چون موضوع اون رو منحرف می کرد ولی چون برام مهم بود که بفهمم دلیل واقعی کار شوهرم چی بود، مجزا مطرحش کردم.

تو مسیر برگشتش بهم اس ام اس داد که من تو فلان شهرم. منم گفتم که یادم نیست اون شهر کجای مسیره و بهم گفت. تو اس ام اس بهش گفتم که خیلی ازم دوری مثل قلبت!
آقا اس ام اس کرده آخه تصادف کردم!!!!!!!!
بخدا خیلی ترسیدم. واقعا هول کردم. بلافاصله شمارش رو گرفتم و می گم تصادف کردی؟ قاه قاه می خنده! می گم مگه نمی دونی تو شرایط من نباید اینجوری یه همچین خبری رو بدی؟ حالا دروغ هم می گی؟؟؟؟؟

خلاصه که من موندم که اصلا شوهرم به فکر من و بچه هست؟
بعید می دونم عقلش نرسه که نباید اینجوری خبر تصادف واقعی رو هم بهم بده! حالا به دروغ؟
بنظر شما چرا اینجوری کرد؟!