هستی و معبودم گر چه از برون اسیر تحملم اما در درون آزاد شده ام . کجا باید رفت
که آرام داشته باشم . که دوست داشته شد ودوست داشت بی آنکه چیزی یا کسی
تغییر کند جز پیش تو جایی آرام تر نیست .جایی دور از خواستن ها دور از داشتن
ها بدون اجازه یا وقت قبلی . عشق تو خدایا برکتی است بالاتر از حال و هوای با
هم بودن . وقتی میرسم به تو انگار همه چیز خیلی کوچیک میشه انگار با تو به
بالاترین نقطه میرسم . همه چیز ناچیز میشه " تمام فکرها دل مشغولی ها
کلنجارها غمها و شادی ها ".خداوندا کمکم کن عاشقانه انسان باشم . خدایا خاطره
های بد روزگارم را مثل خاطره های بد سالهای گذشته به خطهای نقاشی تبدیل
کن . خدایا ممنوتم که اجازه دادی به تو افتخار کنم و به تو روی بیاورم . خدایاتو تک
بودی و من پر از انسان بودم و تو با تک بودنت همیشه سنگ صبورم بوده ای . وقتی
تو
حرف می زنی از لحظه های ساختن من از لحظه های زندگی کردن از لحظه های
رفتن من این گونه ساده صمیمی من با تمام اندوه شرمسارم به رویت لبخند میزنم
و باز هم تو را غرورانگیزترین زیباترین و جاویدترین عشق دنیا میخوانم .







پاسخ با نقل قول
از هزاره ای دور ...
سنگ نوشته ای که حروفی نا خوانا را بر روی ان حکاکی کرده اند ... الفبای قومی نا شناخته را شاید ... و تو ان کوهی که نمی توانی حروفی را که روی سینه ات کنده اند بخوانی ...
کسی که رمز الفبای منسوخ را بلد باشد ... کسی که می تواند از حروف در هم و بر هم واژه کشف کند و از واژه های بی معنا ... منشور و فرمان و قانون به در کشد ... گشودن رمز ها رنج است و کسی بر رمز گشایی این کتیبه ی مهجور رنج نخواهد برد ... افسوس که کسی برای خواندن این حروف نامفهوم ثانیه هایش را هدر نخواهد داد ... کسی سراغ این لوح دشوار نخواهد امد ... اما چرا ... کسانی هستند ... دزدان الواح باستانی و سارقان عتیقه های قیمتی ... کتیبه ی قلبت را می دزدند بی ان که بتوانند حرفی از ان را بخوانند ... کتیبه ی قلبت را می دزدند زیرا شیطان خریدار است ... او سهامدار موزه ی اتش است ... و آرزویش آن است که لوح قلبت را بر دیوار جهنم بیآویزد... 


علاقه مندی ها (Bookmarks)