به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 81 تا 84 , از مجموع 84

Threaded View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 اسفند 89 [ 16:24]
    تاریخ عضویت
    1388-1-18
    نوشته ها
    519
    امتیاز
    5,952
    سطح
    50
    Points: 5,952, Level: 50
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 198
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,677

    تشکرشده 1,685 در 458 پست

    Rep Power
    69
    Array

    ناگفته های keyvan....

    نقل قول نوشته اصلی توسط keyvan
    سلام.
    شادم به شاد بودنتان؛دلگرم وسرزنده ام به وجودتان
    دوستان باور کنید اگر همدردی نبود ......
    در این شرایط و درکل ،طی این مدتی که در تالار همدردی ؛بوده ام خیلی تغییر کردم؛اصلا" کیوان یک سال پیش نیستم؛وقتی به خودم نگاه میکنم و تغییر رو در خودم میبینم ؛!!! .
    شماها باعث رشد من شدید،اگر همدردی نبود من هیچگاه نمیتوانستم(شکست نفسی نکن کیوان اینقدر هام سست نبودی) و شاید بهتر است بگویم هیچگاه نمیدانستم که چگونه با مشکلات کنار بیایم؛و درس زندگی کردن را بیاموزم ؛همدردی ابتدا روزنه ای بود از دور؛تا اینکه من هم به کاروان همدردی اضافه شدم و به سوی نور راهی شدم.از دلتنگی های شما اموختم ؛از قهر شما اموختم ؛از شاد بودن شما ووو آموختم ...

    وقتی گذشته را به نظاره مینشینم؛پر از لحظه های داغ و پر التهاب بی قراری،دلتنگی ؛افسردگی،خاموشی ,سکوت ؛اشک ؛سوختن و.....
    چیزی نمیابم.گاه دلم به درد می آید وقتی انچه را گذشته به نظاره مینشینم.

    الان هم فرقی نکرده ؛همون ها رو دارم،بخصوص سکوت؛یا همان خاموشی ؛و گاه سوختن؛اما نه؛ اموختم؛زین پس به جای سوختن ؛بجنگم و بسوزانم؛ آنچه را که خود بر سر راه خود پیاده میکنم!و میکنند.
    آنی ,گرامی خواهر محترم من,

    به قول نقاب الکی ؛الکی ما را داماد کردید؛نه اصلا" به فکر این مورد نیستم و فعلا"ها !نخواهم بود. یعنی دوست ندارم !نه کی میگه دوست ندارم؛ اما فعلا" به چیزهای دیگه نیاز دارم.
    آن هم به وقت خودش ساز مخالف میزند و میزنند.
    چیزی شبیه به عاشق بودن را تجربه کرده ام صابر عزیز ؛اون وقتها که جوان بودم! گذشت و درسها گرفتم؛اما حالا در این سن و سال؛ ,هم باطنی هم ظاهری کمبود رو احساس میکنم؛وقتی به ازدواج فکر میکنم ؛یه پس گردنی به خودم میزنم,آخه تو که اول راهی،بذار به اون چیزهای که دنبالشی برسی بعد؛
    چرا؟ چون مانعت میشه؛ ادمی زاده دیگه دیدی یهو رفت تو بحر احساسات و بعد میام یه تایپک میزنم؛آهای به دادم برسید دارم میمیرم ؛نه میخوام خودم رو بکشم؛نه بابا هنوز جوانم ,خب دیدن کیوان راست میگه,....

    آنی من چیز برای گفتن ندارم باور کنید هر آنچه که بوده در تالار نوشته ام بیان کرده ام ؛ابراز احساست ؛خشم ,ناراحتی؛ خیلی وقتها با خواندن نوشتهای شما ,دردهای شما من هم کمی سبک میشم؛انگار دارم سرنوشت خودم رو میخونم,خیلی وقتها خودم رو تو وجود شما ها پیدا کردم و گاهی گم کردم.
    من هر چه هستم در حقیقت(یا به قول صابر واقعیت) ؛در مجازی هم هستم.اما خب گفتنی های هم هستند که نمیخواهند جامه الفاظ بر تن کنند, خودش بهتر میداند....(اون بالائی رو میگم)

    3 سال پیایپی ؛دارم میدوم ؛ساز مخالف میزندو میزنند, گاهی اوقات خسته میشم؛از یه بنده خدایی شنیدم و به خودم میگم(از بخت یاری ماست شاید ,که آنچه را میخواهیم یا به دست نمی آید یا ز دست میگریزد.)اما زندگی که فقط هیمن یه مرحله رو نداره .....خیلی وقتها خواسته ام انچه که در دل دارم بنویسم,اما وقتی خوب فکر میکنم میبینم که چیزی ندارم ,یعنی نیست؛این خود من هستم که اونها رو به وجود میارم ,حالا بگیم نه،خودشان هستند ؛اما این بودنها معناها دارد،و من راهی این سفر ؛تا دریابم؛من مشکلات رو اینطوری تعبییر میکنم،
    حالا که سال سوم رو سپری میکنم ,اینه که گاهی اوقات ابری میشه،
    تحت فشار هستم ؛اما بدتر اینکه بیشتر اوقات سنگ صبورم؛!و گاهی وقتها میسوزم از سوز همسفرانم.


    چرا گرفته دلت؟
    مثل آنکه تنهایی...
    چقدر هم تنها....
    خیال میکنم دچار آن رگ پنهان رنگها هستی
    دچار یعنی عاشق
    و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد.
    چه فکر نازک و غم ناکی بود.
    دچار باید بود.



    به وقت خودش من هم کاسه ای لبریز میشوم ؛اما قول نمیدهم ؛....

    بدرود
    نقل قول نوشته اصلی توسط keyvan
    سلام.
    آنی گرامی خواهر عزیز.
    باور کنید بودنتان, هم شما؛و هم سایر همدردان موجب دلگرمی من است.
    در مورد رابطه ای که نزدیک به 3 سال از ختم ان میگذرد ؛که جز احساسات ؛و دور از منطق بودن چیزی بیش نبود؛برای گفتن چیزی در چنته ندارم و کلا" فراموش کرده ام.او ازدواج کرده , دو ماه پیش و من برایش ارزوی خوشبختی میکنم،

    سکوتم از رضایت نیست ؛دلم اهل شکایت نیست

    ,من واقعبینم ,و خیلی خوب با مشکلات کنار میام ,اما وقتی پای صحبت با دوست وآشنا میشنی؛درد خودت یادت میره؛باید به فکر راهکار بود؛با
    گله و شکایت به هیچ جا نمیرسم؛درسته که کوله باری از مشکلات رو دوش منه؛امادنیا رو به خودم سخت نمیگیرم؛چرا امروز رو تباه کنم؛فقط به خاطر فکر کردن به آینده؛
    مشکل:پدر به جای خود،مادر هم و همینطور برادر,دوستان شاید سکوت من به خاطر امیدی است که تمام وجودم را فراگرفته!؟
    مشکل اصلی من بیکاریه!اون هم 3 سال،شاید بگید که همت نداری؛نه به خدا؛خیلی دنبالش دویدم اما نشد؛تو یه اورگان ....استخدام شدم با روحیه من سازگاری نداشت؛اومدم بیرون!تو این 3 سال ,برای تأمین مخارج 6 شغل را تجربه کردم؛و از هیچکدام خاطره جالبی ندارم؛یکی اینکه در یک روز سرد زمستانی ؛آتش گرفتم؛باور کنید تمام لباسهایم سوخت اما خدا رو شکر ؛جسمی فقط دستهایم سوخت ؛آن هم خفیف؛یکی دیگر اینکه از 8 متر ارتفاع سقوط ازاد را تجربه کردم؛باور کنید زنده ماندن من معجزه بود؛زخمهای به عنوان یادگاری بر جای مانده!و بی احترامی ها؛یک بار هم تهمت دزدی،!؟خدا شاهد بود که غیر از تهمت چیزی بیش نبود؛و....
    نارسائی قلبی من هم خودش کم دردی نیست؛که باعث میشه نتونم به بعضی کارها رو بیارم؛
    دوستان شرمنده که نمیتونم مابقی مشکلات رو بگم,بالاخره هر کسی مشکلاتی داره،زندگی بدون رنج معنا نداره؛



    امیدوارم به آینده،من سرشار از امیدم؛فقط محتاج به دعا هستم،راستی اگر این جبر خدا باشه چی ؟پس باید کنار بیام .....
    خدایا تو خود می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیاچه دشوار است،چه زجری میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار...

    نمیدونم اسمش رو چی بذارم!!!!؟
    نه خسته شدم...نه کم آوردم...ولی تا کی دویدن و نرسیدن..؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط ani
    در ضمن به عنوان خواهر داماد عرض مي كنم: خوش به حال دختر خوشبختي كه شانه هاي كيوان تكيه گاه اش باشد .
    آنی گرامی؛چرا خوش به حال دختری که شانه های من تکیه گاه اش باشد؟

    keyvan عزیز،
    برای من هم زیاد پیش میاد که پر می شم از سکوت. اما گاهی نمی دونم چطور می شه که شروع می کنم به حرف زدن.
    فکر می کنم برای شما هم همین اتفاق افتاد. به یکباره سدتون شکسته شد و شروع کردید به صحبت کردن (دیدید چقدر راحت بود حرف زدن و درد دل کردن؟) . تو این دو تا پستی که آوردید، مشکلات زیادی رو مطرح کردید که مطمئنم برای هر کدومشون دوستان می تونن خیلی کمکتون کنند.

    احتمالا ایجاد این تاپیک رو ورود من به حریم خصوصی خودتون تلقی می کنید. (خودم اگه بودم شاید از اینکار عصبانی می شدم.) اما در عین حال فکر کردم با اینکار همدردی و همفکری دوستان رو به شکل متمرکز تری دریافت کنید. (چون طی این مدت طولانی خودتون اقدام نکرده بودید، گفتم شاید بد نباشه یکم هولتون بدم).

    به هرحال این تاپیک رو ایجاد کردم، چون می دونستم حذف کردنش براتون دردسر زیادی نداره. اگه کارم اشتباه بوده، حذفش کنید، و خواهش می کنم من رو هم ببخشید. صدبار عذر می خوام. نه، هزار بار.

  2. 14 کاربر از پست مفید THEN تشکرکرده اند .

    reihane_b (سه شنبه 11 تیر 92), THEN (دوشنبه 15 خرداد 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تقدیر و تشکر ویژه از keyvan
    توسط مدیرهمدردی در انجمن مسائل واخبار اعضاء و تالار
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: دوشنبه 27 تیر 90, 02:04

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.