به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 71 از 193 نخستنخست ... 2131415161626364656667686970717273747576777879808191101111121171 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 701 تا 710 , از مجموع 1928
  1. #701
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 31 تیر 04 [ 16:23]
    تاریخ عضویت
    1397-1-08
    نوشته ها
    150
    امتیاز
    8,453
    سطح
    62
    Points: 8,453, Level: 62
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 297
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    233

    تشکرشده 371 در 127 پست

    Rep Power
    42
    Array
    سلام خوبین؟
    یکی به من بگه لامصب چه مرگته که دیر میخوابی؟ شیش صبح چجوری میخوای پاشی...
    خیلی دلم پره ولی حرفم نمیاد! گرفتار شدیم
    __________________________________________________ ______
    آهنگ گوش بدیم ببینیم چی میشه

    http://dl.musicdam.com/Downloads/mp3...shgh%20128.mp3

    عشق به شکل پرواز پرنده‌ست
    عشق خواب یک آهوی رمنده‌ست
    من زائری تشنه زیر باران
    عشق چشمه آبی اما کشنده‌ست

    من می‌میرم از این آب مسموم
    اما اون‌که مرده از عشق تا قیامت هر لحظه زنده‌ست
    من می‌میرم از این آب مسموم
    مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز پرنده‌ست

    تو که معنای عشقی به‌من معنا بده! ای یار!
    دروغ این صدا را به‌گور قصه‌ها بسپار
    صدا کن اسممو از عمق شب از نقب دیوار

    برای زنده‌بودن دلیل آخرینم باش
    منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش
    طلوع صادق عصیان ِ من، بیداری‌ام باش

    عشق گذشتن از مرز وجوده
    مرگ آغاز راه قصه بوده

    من راهی شدم نگو که زوده
    اون‌کسی که سرسپرده مثل ما عاشق نبوده
    اما اون‌که عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده

  2. 2 کاربر از پست مفید scarface تشکرکرده اند .

    gholam1234 (سه شنبه 06 خرداد 99), Pooh (سه شنبه 06 خرداد 99)

  3. #702
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    آدم همه خواهر و برادرهاشو دوست داره. امع حسش به خواهر و برادرهای بزرگترش، درجه زیادی از شکل احترام داره... اما نسبت به کوچکترا یه محبت متفاوتی حس میکنه. من که اینجوری ام.

    تا حالا عمه و خاله شده بودم، و خیلی هم دوسشون داشتم و دارم. اما واقعا وقتی برادر کوچکترت بچه دار میشه حس خاصیه. یعنی به طرز عجیبی دلم برای این نورسیده ضعف میره.

    یا مثلا برای ازدواج خواهر و برادرهای بزرگترت هم خوشحال میشی، ولی وقتی برای داداش ته تغاری میرید مهریه برون، یه مدل ذوق دیگه ای داری.

    کلا من روی این دو تا داداش کوچکترم خیلی غیرت داشتم. با اینکه خیلی هم اذیتم میکردن، ولی اگه کسی بهشون میگفت بالا چشمت ابرو، خونم به جوش میومد.

    آخی، چقدر زود میگذره... انگار همین دیروز بود که تو کوچه فوتبال بازی میکردیم، یا مشقای عقب موندشون رو مینوشتم و سریع میرسوندم مدرسه و میبردم در کلاس و به معلمشون میکفتم داداشم دفترشو جا گذاشته بوده خونه... یا امتحاناشونو چک میکردم و اگه جایی معلم بهشون نمره کم داده بود میرفتم مدرسه به معلمشون میگفتم داداش من اینا رو درست نوشته چرا نمرشو ندادین و احقاق حق میکردم و میومدم. یا تابستونا که توی زیر زمین با ایزارهای بابا هر چی به مخمون میرسید میساختیم، یا وقتی به هوای اینکه مثل زورو یهو یکی ازسنگهای خونه رو فشار بدیم و یه فضای مخفی باز بشه، تک تک سنگها رو امتحان میکردیم و اخرش هم خودمون یه جای مخفی توی باغچه درست کردیم که همیشه بینمون راز موند و سالها بعدش بابا موقع کاشتن درخت کشفش کرد.....

    حالا هر کدوم آقایی شدن برای خودشون ...خدایا شکر.

    امروز با اون یکی برادرزاده ی ۱۰ سالم، خلاف جهت باد، مسابقه دو گذاشتم. توی اون هوای ابری، خیلی چسبید.


    خدا رو شکر این چند روز زندگیمون بوی طراوت و رنگ نشاط داشته.



    انشالله که خواهر و برادرهای اینجا هم همگی خوشبخت باشن و مثل من شاهد خوشبختی خواهر و برادرهاشون باشن.

  4. 3 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    gholam1234 (سه شنبه 06 خرداد 99), miss seven (دوشنبه 12 خرداد 99), زن ایرانی (چهارشنبه 14 خرداد 99)

  5. #703
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 04 آبان 04 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1398-6-08
    نوشته ها
    1,079
    امتیاز
    25,181
    سطح
    95
    Points: 25,181, Level: 95
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 169
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    1,702

    تشکرشده 2,261 در 917 پست

    Rep Power
    226
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    سلام.
    آدم همه خواهر و برادرهاشو دوست داره. امع حسش به خواهر و برادرهای بزرگترش، درجه زیادی از شکل احترام داره... اما نسبت به کوچکترا یه محبت متفاوتی حس میکنه. من که اینجوری ام.

    تا حالا عمه و خاله شده بودم، و خیلی هم دوسشون داشتم و دارم. اما واقعا وقتی برادر کوچکترت بچه دار میشه حس خاصیه. یعنی به طرز عجیبی دلم برای این نورسیده ضعف میره.

    یا مثلا برای ازدواج خواهر و برادرهای بزرگترت هم خوشحال میشی، ولی وقتی برای داداش ته تغاری میرید مهریه برون، یه مدل ذوق دیگه ای داری.

    کلا من روی این دو تا داداش کوچکترم خیلی غیرت داشتم. با اینکه خیلی هم اذیتم میکردن، ولی اگه کسی بهشون میگفت بالا چشمت ابرو، خونم به جوش میومد.

    آخی، چقدر زود میگذره... انگار همین دیروز بود که تو کوچه فوتبال بازی میکردیم، یا مشقای عقب موندشون رو مینوشتم و سریع میرسوندم مدرسه و میبردم در کلاس و به معلمشون میکفتم داداشم دفترشو جا گذاشته بوده خونه... یا امتحاناشونو چک میکردم و اگه جایی معلم بهشون نمره کم داده بود میرفتم مدرسه به معلمشون میگفتم داداش من اینا رو درست نوشته چرا نمرشو ندادین و احقاق حق میکردم و میومدم. یا تابستونا که توی زیر زمین با ایزارهای بابا هر چی به مخمون میرسید میساختیم، یا وقتی به هوای اینکه مثل زورو یهو یکی ازسنگهای خونه رو فشار بدیم و یه فضای مخفی باز بشه، تک تک سنگها رو امتحان میکردیم و اخرش هم خودمون یه جای مخفی توی باغچه درست کردیم که همیشه بینمون راز موند و سالها بعدش بابا موقع کاشتن درخت کشفش کرد.....

    حالا هر کدوم آقایی شدن برای خودشون ...خدایا شکر.

    امروز با اون یکی برادرزاده ی ۱۰ سالم، خلاف جهت باد، مسابقه دو گذاشتم. توی اون هوای ابری، خیلی چسبید.


    خدا رو شکر این چند روز زندگیمون بوی طراوت و رنگ نشاط داشته.



    انشالله که خواهر و برادرهای اینجا هم همگی خوشبخت باشن و مثل من شاهد خوشبختی خواهر و برادرهاشون باشن.
    Pooh جان، انصافا پستت رو که دیدم، یه حس خوب و مثبتی گرفتم. توی این موج انرژی های منفی، همین موجهای کوچبک مثبت هم خیلی کیف میده!
    همین الان کل پستت رو برای برادرزادم خوندم،‌ هشت سالشه و اینقدر معصومانه به پستتون گوش داد، که خیلی حس خوبی گرفتم.
    خوش به حالتون که برادرزاده و خواهرزاده هاتون دور و برتون هستن و میتونین کلی لحظات قشنگ بسازین باهاشون. منم همینجوریم، یکی از دلخوشیهام حضورشون،‌لبخندشون و صحبتاشونه. معصومن و بی غل و غش. دوست داری باهاشون صحبت کنی و بهشون محبت کنی.

    کی‌فکرشو میکرد که منی که پوستم کلفت بودم، حالا منتظر موج مثبت و حس خوب و ... باشم‌

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط scarface نمایش پست ها
    سلام خوبین؟
    یکی به من بگه لامصب چه مرگته که دیر میخوابی؟ شیش صبح چجوری میخوای پاشی...
    خیلی دلم پره ولی حرفم نمیاد! گرفتار شدیم
    __________________________________________________ ______
    آهنگ گوش بدیم ببینیم چی میشه

    http://dl.musicdam.com/Downloads/mp3...shgh%20128.mp3

    عشق به شکل پرواز پرنده‌ست
    عشق خواب یک آهوی رمنده‌ست
    من زائری تشنه زیر باران
    عشق چشمه آبی اما کشنده‌ست

    من می‌میرم از این آب مسموم
    اما اون‌که مرده از عشق تا قیامت هر لحظه زنده‌ست
    من می‌میرم از این آب مسموم
    مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز پرنده‌ست

    تو که معنای عشقی به‌من معنا بده! ای یار!
    دروغ این صدا را به‌گور قصه‌ها بسپار
    صدا کن اسممو از عمق شب از نقب دیوار

    برای زنده‌بودن دلیل آخرینم باش
    منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش
    طلوع صادق عصیان ِ من، بیداری‌ام باش

    عشق گذشتن از مرز وجوده
    مرگ آغاز راه قصه بوده

    من راهی شدم نگو که زوده
    اون‌کسی که سرسپرده مثل ما عاشق نبوده
    اما اون‌که عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده
    سلام اسکارفیس بزرگوار ، باز یه آهنگ قشنگ، اینبار از فرامرز اصلانی. اهنگهایی که میذاری رو گوش میدم، این یکی هم خیلی قشنگ بود انصافی.

    هر چی درد دل داری، بگو تا هم خالی و راحت بشی و هم اگه چیزی به نظرمون اومد بگیم

  6. 2 کاربر از پست مفید gholam1234 تشکرکرده اند .

    miss seven (دوشنبه 12 خرداد 99), Pooh (سه شنبه 06 خرداد 99)

  7. #704
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 04 آبان 04 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1398-6-08
    نوشته ها
    1,079
    امتیاز
    25,181
    سطح
    95
    Points: 25,181, Level: 95
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 169
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    1,702

    تشکرشده 2,261 در 917 پست

    Rep Power
    226
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط C-R-Y نمایش پست ها
    سلام و سلام ،،100 تا سلام


    می گویند، روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد
    شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید:
    آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
    مولانا حیرت زده پرسید:مگر تو شراب خوارهستی؟!
    شمس پاسخ داد:بلی.
    مولانا:ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
    ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
    -- در این موقع شب ،شراب از کجا گیر بیاورم؟!
    - به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
    -- با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.
    - پس خودت برو و شراب خریداری کن.
    -- در این شهر همه مرا میشناسند،چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!
    ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم ،نه صحبت کنم و نه بخوابم.


    مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.
    تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد ،مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند.
    آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.
    هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد
    تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید.
    در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد:
    ”ای مردم!شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است.”
    آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد
    مرد ادامه داد:
    ”این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!”
    سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد.
    زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند.
    در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد:
    ”ای مردم بی حیا ،،، شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید،این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود تناول میکند.”


    رقیب مولوی فریاد زد:
    ”این سرکه نیست بلکه شراب است.”


    شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.
    رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت ،دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.
    آنگاه مولوی از شمس پرسید:
    برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟

    شمس گفت:
    برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست،تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی،با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند.این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت.
    پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.
    برو بخاب دیگه !!!!

  8. 3 کاربر از پست مفید gholam1234 تشکرکرده اند .

    miss seven (دوشنبه 12 خرداد 99), Mvaz (دوشنبه 12 خرداد 99), Pooh (دوشنبه 12 خرداد 99)

  9. #705
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط gholam1234 نمایش پست ها

    برو بخاب دیگه !!!!

    ......................

    اون موقع که شما خواب بودی ما خوابدیم و اون موقع که خواب بودی از خواب بلند شدیم :)
    کجایی شما :))
    دنیا را آب برد :)

    سه ساعت خواب بسته :)


    ریتم تاپیک و ادامه داستان از دستم رفت ،،چند داستان دیگه باید می ذاشتم :))
    ای غلومی
    تو تاپیک حال و احوال برو - وسط تاپیک ها نذار .( همون پارازیت )



    منتظر یه شعر سنگین باش .




    الان باید یه داستان دیگه بذارم چند دقیقه دیگه وقت بیشتر ندارم :)
    داستان قبلی و بعدی ها را هر شب قبل خواب 5 دقیقه بخون و بخواب :))



    ..............................


    روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد:
    عالی بود پدر! پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.
    ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.
    حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم.


    ​​
    ویرایش توسط باغبان : دوشنبه 12 خرداد 99 در ساعت 06:53

  10. 3 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    miss seven (دوشنبه 12 خرداد 99), Mvaz (دوشنبه 12 خرداد 99), Pooh (دوشنبه 12 خرداد 99)

  11. #706
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 27 مرداد 01 [ 01:54]
    تاریخ عضویت
    1394-9-10
    نوشته ها
    1,022
    امتیاز
    36,001
    سطح
    100
    Points: 36,001, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,229

    تشکرشده 2,952 در 957 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    260
    Array
    سلام آقا cry و غلام ...صبحتون بحیر و خوبی .

    چقدر با مزه است وقتی دوتایی با هم بحث و کل کل میکنید .... آقا غلام روی شما حساس هستن آقا cry ...باید مراقب باشید ( یعنی در این حد )

    آقا cry چقدر نام قبلیتون بهتر بود ...خیلی سختمه این اسم رو وقتی مینویسم ...مخفف چیه حالا ؟

    راستی داستان هاتون هم قشنگ بودن
    در عشق

    اگر طاقت ویرانگی ات نیست
    دلتنگ کسی باش که
    دلتنگ تو باشد . . . !

  12. کاربر روبرو از پست مفید miss seven تشکرکرده است .

    Pooh (دوشنبه 12 خرداد 99)

  13. #707
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط « 7 » نمایش پست ها

    سلام آقا cry و غلام ...صبحتون بحیر و خوبی .
    چقدر با زه است وقتی دوتایی با هم بحث و کل کل میکنید
    آقا cry چقدر نام قبلیتون بهتر بود ...خیلی سختمه این اسم رو وقتی مینویسم ...مخفف چیه حالا ؟
    راستی داستان هاتون هم قشنگ بودن

    ......................

    سلام خانم 7
    صبح شما هم متعالی و زیبا
    ممنون

    بچه ها خواهشا در تاپیک هایی که مطلب جریان داره ،، در چارچوب اون تاپیک پست گذاشته بشه
    مثلا اگه خواستید تو این تاپیک ( تاپپک داستان های آموزنده و حکایات ) منو هدف قرار بدید ، بدید ،،فدا سرم :)) ،،،، یه داستانی بگید نام c.r.y توش باشه :)
    هم مرتبط با تاپیک هست و هم لطف شما :)

    این چند پست اخیر جاش تو تاپیک باغ همدردی و حال و احوال هست ...
    خب تاپیک باغ همدردی که نیست .. ولی خواستید تاپیک حال و احوال بذارید ،،،
    لذا بچه ها حواسمون باشه .


    آقا غلام هم مثل داداش ما هست و بزرگ ما و بچه های تالار :)



    تغییر اسم ما با اجازه مدیران تالار صورت گرفته و در جریان هستند این بزرگوارن
    اسم قبلی Cry بود که کردیمش C.R.Y :)
    بچه ها می گفتند کرای گریه معنی میده بهت نمییاد :)
    منم گفتم اگه کرای بخونی ،، فریاد معنی معنی میده نه گریه :))


    فکر کنم یه بار هم پرسیده بودید و بهتون گفته بودم علت را !!!
    ولی بهر حال ،،
    C.r.y را از ،،کرای گرفته تا سی آر وای ، یا چیزی شبیه نام کاربریم
    ( C.r.y ) ،،، خواستید بگید :)
    آقای برادر هم گفتید ...گفتید :)
    ولی قادعده ادبی وزن اسم کاربریم ، بخوره بهش :))




    گزارش میدم به تاپیک حال و احوال منتقل بشه .

    ..................................


    ​​
    ویرایش توسط باغبان : دوشنبه 12 خرداد 99 در ساعت 17:17 دلیل: درخواست کاربر

  14. 2 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    miss seven (دوشنبه 12 خرداد 99), Pooh (دوشنبه 12 خرداد 99)

  15. #708
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 04 آبان 04 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1398-6-08
    نوشته ها
    1,079
    امتیاز
    25,181
    سطح
    95
    Points: 25,181, Level: 95
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 169
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    1,702

    تشکرشده 2,261 در 917 پست

    Rep Power
    226
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط C-R-Y نمایش پست ها
    سلام
    خانم 7 این خودش یه تاپیک جداگانه می خواد
    بهتره تاپیک جداگانه باشه
    ولی خب ،،، چون مرتبط با دعا و مفهوم عرفانی هست بهتون از دید خودم اینجا می گم ، جمع و جور
    :)

    C.r.y را از کرای گرفته تا سی آر وای ، یا چیزی شبیه این کلمات ( C.r.y ) ،،، فرق نمی کنه اون چیزی که صلاح هست با این کلمات بگید :)
    آقای برادر هم گفتید ...گفتید :)


    سریال تنهایی لیلا راببنید و خوب تحلیل کنید ،، پاسخ سئوالاتون را پیدا می کنید
    https://www.aparat.com/v/mRuB2

    ..............

    خدایا ،،
    نفر بعد ان شالله عاقبت خوبی داشته باشه وسعادتمند دنیا و آخرت بشه .
    آمین .

    کرای جان، برای پاسخ به یک سوال یک سریال پانصد قسمتی رو معرفی کردی؟؟! خب اگه سریال رو دیدی، تحلیل خودت رو بذار که اون بنده خدا این قدر وقتش گرفته نشه.

    ضمن اینکه من اینجا یه چیزی بگم، حذف کردن پستی که آدم میذاره، به نظرم کار درستی نیست ای دوستان مدیر! اگه اعتراضی دارین به یه پست، اطلاع بدین و بعد شیفت دلیتش کنین. موفق باشین دوستان مدیر

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط C-R-Y نمایش پست ها
    سلام
    خانم 7 این خودش یه تاپیک جداگانه می خواد
    بهتره تاپیک جداگانه باشه
    ولی خب ،،، چون مرتبط با دعا و مفهوم عرفانی هست بهتون از دید خودم اینجا می گم ، جمع و جور
    :)

    C.r.y را از کرای گرفته تا سی آر وای ، یا چیزی شبیه این کلمات ( C.r.y ) ،،، فرق نمی کنه اون چیزی که صلاح هست با این کلمات بگید :)
    آقای برادر هم گفتید ...گفتید :)


    سریال تنهایی لیلا راببنید و خوب تحلیل کنید ،، پاسخ سئوالاتون را پیدا می کنید
    https://www.aparat.com/v/mRuB2

    ..............

    خدایا ،،
    نفر بعد ان شالله عاقبت خوبی داشته باشه وسعادتمند دنیا و آخرت بشه .
    آمین .

    کرای جان، برای پاسخ به یک سوال یک سریال پانصد قسمتی رو معرفی کردی؟؟! خب اگه سریال رو دیدی، تحلیل خودت رو بذار که اون بنده خدا این قدر وقتش گرفته نشه.

    ضمن اینکه من اینجا یه چیزی بگم، حذف کردن پستی که آدم میذاره، به نظرم کار درستی نیست ای دوستان مدیر! اگه اعتراضی دارین به یه پست، اطلاع بدین و بعد شیفت دلیتش کنین. موفق باشین دوستان مدیر

  16. کاربر روبرو از پست مفید gholam1234 تشکرکرده است .

    miss seven (دوشنبه 12 خرداد 99)

  17. #709
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نابرده رنج گنج میسر نشود ،،
    چیزی که آدم خودش با تحقیق پیدا کنه به نظرم بهتره ،،،

    به نظرم هر پستی می بایست در تاپیک خودش باشه و تلاش بشه سایت از محیط چت گونانه خارج بشه و بیشتر عملیاتی بشه ،،،
    مثلا بحثی که در این تاپیک داره میشه ( تاپیک دعا ) خودش چند تاپیک جداگانه می خواد ( هر چند امکان داره مباحث آموزنده ای از طرفین گفته بشه - بعضی موقع ها شاید ضرورت بشه آدم بگه )
    ولی اگه قرار باشه هر تاپیک منحرف بشه از هدف خودش شاید نظم تالار به هدف بخوره ،،،
    از طرفی علاوه بر مورد فوق ،، بعضی موقع ها در تالار پست های اسپم زیاد از حد خودش میشه و شالوده تاپیک را به نظرم بهم میریزه و خودم چند باری هم گزارش دادم ...
    لذا هر تاپیکی یه هدفی داره ،،،تاپیک انتقاد و پیشنهادها - تاپیک دعا ،تاپیک حال و احوال و یا تاپیک روانشناسی و ....
    او مسائل را تو تاپیک حال و احوال گفته بشه به نظرم بهتره
    به نظرم مدیران تالار هم سعی میکنند در این راستا باشند .



    درخواست میدم انتقال بشه به تاپیک حال و احوال ( پست های اخیر )
    شما هم دقت کنید در تاپیک مرتبط مبحث گفته بشه .
    متشکرم .

    باشد که رستگار شویم :)
    ویرایش توسط باغبان : دوشنبه 12 خرداد 99 در ساعت 17:43 دلیل: درخواست کاربر

  18. 2 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    gholam1234 (دوشنبه 12 خرداد 99), miss seven (دوشنبه 12 خرداد 99)

  19. #710
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 04 آبان 04 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1398-6-08
    نوشته ها
    1,079
    امتیاز
    25,181
    سطح
    95
    Points: 25,181, Level: 95
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 169
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    1,702

    تشکرشده 2,261 در 917 پست

    Rep Power
    226
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط C-R-Y نمایش پست ها
    نابرد رنج گنج میسر نشود ،،
    چیزی که آدم خودش با تحقیق پیدا کنه به نظرم بهتره ،،،

    به نظرم هر پستی می بایست در تاپیک خودش باشه و تلاش بشه سایت از محیط چت گونانه خارج بشه و بیشتر عملیاتی بشه ،،،
    مثلا بحثی که در این تاپیک داره میشه خودش چند تاپیک جداگانه می خواد ( هر چند امکان داره مباحث آموزنده ای از طرفین گفته بشه - بعضی موقع ها شاید ضرورت بشه آدم بگه )
    ولی اگه قرار باشه هر تاپیک منحرف بشه از هدف خودش شاید نظم تالار به هدف بخوره ،،،
    از طرفی علاوه بر مورد فوق ،، بعضی موقع ها در تالار پست های اسپم زیاد از حد خودش میشه و شالوده تاپیک را به نظرم بهم میریزه و خودم چند باری هم گزارش دادم ...
    لذا هر تاپیکی یه هدفی داره ،،،تاپیک انتقاد و پیشنهادها - تاپیک دعا ،تاپیک حال و احوال و یا تاپیک روانشناسی و ....
    او مسائل را تو تاپیک حال و احوال گفته بشه به نظرم بهتره
    به نظرم مدیران تالار هم سعی میکنند در این راستا باشند .



    خدایا به نفر بعد صبر و توکل و تلاش در حل مشکلاتش ، عنایت فرما

    خدایا حال همه آدما رو خوب کن ایشالا.

    پ ن: ولی من بنظرم اینه که قبلش یه اطلاعی داده بشه. حالا خود دانید، از ما گفتن بود. من پیشنهاد دادم، خواه قبول میکنین خواه مخالفت میکنین و میگین پیشنهادت بدرت نمیخوره.

  20. 2 کاربر از پست مفید gholam1234 تشکرکرده اند .

    miss seven (دوشنبه 12 خرداد 99)


 
صفحه 71 از 193 نخستنخست ... 2131415161626364656667686970717273747576777879808191101111121171 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.