به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 61 تا 61 , از مجموع 61

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آبان 88 [ 10:52]
    تاریخ عضویت
    1388-7-29
    نوشته ها
    159
    امتیاز
    4,027
    سطح
    40
    Points: 4,027, Level: 40
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 123
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    395

    تشکرشده 400 در 127 پست

    Rep Power
    32
    Array

    چرا بی اعتماد شدیم و ادامه زندگی ناممکن به نظر می رسد

    همه چیزها در زندگی ام عالی بود و مشگل اساسی و بزرگی نداشتیم و همه ی شرایط قابل قبول بود و قابل درک بود و مدیریت درستی بر اوضاع زندگی داشتیم . مشگل داشتیم اما نه مشگلی که به بن بست برسیم .

    اما همه چیز از اینجا مشکلات شروع شد .


    پارت 1

    درست 5 روز از فوت پدرم گذشته بود که با همسرم و یکی از بستگان که خانم بودند برای انجام کاری به منزل پدرم رفتم و ...
    به اندازه یک دست و رو شستن از همسرم و این خانم فاصله گرفتم در زمان برگشت با صحنه بدی رو به رو شدم . این خانم در وضعیت بسیار بدی به همسرم نزدیک شده بودند و...

    واکنش من گفتم : گندش را در آورده اید. بسیار متاسفم ، خجالت بکشید .

    واکنش خانم : بی تفاوت . موضع و پزاسیون خود را همانگونه حفظ کردند.
    واکنش همسرم : با چشمانی از حدقه در آمده مرا نگاه می کردند .

    و به اتاق دیگری رفتم و همسرم پشت سر من به آن اتاق آمد و از من عذرخواهی کرد و همه ی تقصیر را به گردن گرفت و از من خواست که سکوت کنم وآبرو ریزی راه نیندازم و ...


    واکنش من : سکوت و شنیدن توضیحات همسرم .

    اما این اتفاق فراموش نشده و به عنوان اولین اسیب روی روان من و روابطه ما تاثیر گذاشت .

    آنچه دیدم در روان من احساس حسادت و تحقیر شدن نبود اما عصبانی و خشم و حس انزجار بود و میزان زیادی شناخت و بی اعتمادی نسبت به زنی که تصمیم داشتم بنا به دلائلی تا آخر عمرم از وی حمایت کنم و همسر خودم که با توجه به جایگاه اجتماعی و خانوادگی گند بدی زده بود .

    گویی خستگی های آن چند وقت که من اصلا به آن توجه نکرده بودم یکباره سر باز کرد و ...

    این اولین مسئله که باعث رنجش من شد . از دو نوع احساس توهین رنج کشیدم . یکی به واسطه ی نگه نداشتن احترام پدرم و حرمت خانه ایشان و دوم به لحاظ جایگاه هر یک از این دو نفر و مسئله قرابت شان با خودم و پدرم .

    این خانم بعد از این ماجرا رفتارهای زیادی انجام دادند تا کاملا نزدیکی به همسرم را ثابت کنند از مشورتهای پنهانی گرفته تا ...

    اما همسرم در ظاهر ا ز ایشان فاصله می گرفت و فورا مرا در جریان صحبتها قرار می داد و ...

    اما بعد از آن روز بارها همسرم به پدرم توهین کرد و با استفاده از الفاظ رکیک از ایشان یاد کردند و من در یک مجادله این مسئله را عنوان کردم .
    همسرم توضیح داد: شوخی های من با ....( اسم آن خانم ) بعد از فوت پدر مرحوم تو شاید درست نبود و....

    این جمله حال مرا دگرگون کرد و با پوزخند گفتم : حالا پدرم مرحوم شد ؟! چه مودب ؟! چه فهیم ؟! چطور آن روز که تصویر شخصیت و ماهیت خود و...( فلانی) را به من نشان دادید متوجه مرحوم شدن پدرم نبودید ؟! چطور آن روز متوجه نبودید که حرمت خانه اش را نگه دارید ؟! اگر پدرم زنده بود جرات و جسارت داشتید چنین رفتاری در خانه اش از خود نشان دهید ؟! چرا جایگاه خودتان را درک نکردید . آن حرفهای رکیک ! و امروز حفظ احترام پدر مرحوم من ؟!جوک تعریف نکنید که شرایط روحی شنیدن جوک ندارم .


    مسائل را پارت پارت می کنم تا بهتر بتوانم از راهنمایی دوستان استفاده کنم و به دلیل پیچیدگی بتوانم منسجم از راهنمایی شما بهره ببرم .

    در ضمن ، در بعضی از پستها باید از نگاه و جایگاه ایشان هم صحبتهایی داشته باشم که آن را فراموش نخواهم کرد و سعی می کنم نگاه داورانه درستی داشته باشم .
    می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
    عاشق شدم ، گفتند دروغ است
    گریستم ، گفتند بهانه است
    خندیدم ، گفتند دیوانه است
    دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
    ( دکتر علی شریعتی )

  2. کاربر روبرو از پست مفید گفتار نیک تشکرکرده است .

    گفتار نیک (چهارشنبه 13 آبان 88)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بی اعتمادی به شوهر
    توسط sayeh_m در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 30 آبان 91, 11:47
  2. چه طور دوباره اعتماد کنم؟
    توسط a.a در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 آبان 91, 14:43
  3. چگونه به همسرتان اعتماد کنید
    توسط eghlima در انجمن شوهران و زنان از یکدیگر چه انتظاراتی دارند
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 31 تیر 91, 13:58
  4. بي اعتمادي و بدبيني نسبت به ديگران (شناخت، اعتماد)
    توسط parse در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: پنجشنبه 29 مهر 89, 19:16

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:00 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.