عنوان:
این پرنده مردنی نیست، چون با کریمان کارها دشوار نیست
و چه جالب برای خودم مرور میکنم،حکایت زمستان طولانی و یک دل سرد ،و بهار و بهار .....

نوشته اصلی توسط
keyvan
ترس از فرداها؛ ترس از مردن يك يك خواستنها با وجود دست و پا زدن، دست و پا زدني كه پژواك آن جز پوچي چيزي بيش نيست؛ اضطراب اين دم و سردرگمي؛اين قفس را بر من تنگ تر كرده!
خانه آرامش كجاست؟ در اندرون من خسته؟
ميخوام پياده بشم؛ اما نه اينكه خودم پياده بشم، بلكه پياده ام كنه، ميخوام يه كم راه برم، هواي تازه استنشاق كنم؛ ميخوام خاموش بشم، و به هيچ چيز فكر نكنم؛

نوشته اصلی توسط
keyvan
از سال 83 به بعد که زندگيم مدام بالا و بلندي ...........!
از اون سال به بعد گاهي خوب بود گاهي بدتر از تلخي زهر بود، گذشت تا 2 سال اومد روش،اما از اين به بعد،حتي الان هم تصور آنچه که گذشت برايم عذاب آور است چه برسد به لمس دوباره آن
گذشت تا رسيدم به 88 اواخر 88 بود، که تمام پيکرم به اين شکل بود (خسته ).آدرس خانه آرامش يادم رفته بود
هر جا روکه نگاه ميکردم درختها خشک و مثل اسکلت، آسمان خدام هم انقدر بزرگ بود که من سرم گيج ميرفت،

نوشته اصلی توسط
keyvan
خدایا ازت عذر میخوام وقتیکه به خاطر جواب ردت ادب و متانت را کنار میگذارم و جدای از ناشکری دیگه سراغی هم ازت نمیگیرم اما تو همچنان مرا در نظر داری تا زمانیکه وقتش میرسه ......

نوشته اصلی توسط
keyvan
بهر حال چه بوده باشم و چه نبوده باشم زمستان هر چه بود تاریک و طولانی دل من سرد و زمستانی اما:
من هنوز معتقدم که
اين پرنده مردني نيست حتي با سکوت
و اين آغاز حرکت من بود
سال 89 در مجموع براي من بهار بود بهاري که خيلي وقت بود منتظر رسيدنش بود.
يه آغاز در همون روزهاي اول، و يه همت با دستهايي بالا رفته(غايب)و يک اميد،و شد معجزه ،و انگار بعد اون همه سر بالاي رسيدم به يه سرازيري
خدايا ممنونم، زنبيل معجزه ام رو پر کردي اين يه شاخه گل از طرف من

و يه تن ،روح و جان

نوشته اصلی توسط
keyvan
تا زمانیکه وقتش میرسه و در حالیکه من دیگه غرق در ناامیدی هستم به من بهتر از تمام چیزهایی که خواسته بودم اهدا میکنی بی چشمداشت و باز هم پر از مهر...
با کريمان کارها دشوار نيست
علاقه مندی ها (Bookmarks)