سلام . من افسون هستم و 28 سال دارم . یک سال است که ازدواج کرده ام . من فوق لیسانس از دانشگاه شریف دارم و هیات علمی دانشگاه میباشم . البته بسیار فعال هستم و علاوه بر تدریس کارهای پروژه ای انجام میدهم و به همین دلیل در آمد بالایی دارم ( متوسط دو میلیون در ماه). من دو برادر کوچکتر از خود دارم . من در ازدواج و انتخاب آن بسیار ایده آلگرا بودم ، اما بدلیل اینکه برادرانم زود ازدواج کردند ، دچار ناراحتی شدم و با اینکه خواستگاران خوبی قبلا داشتم با کسی که در آن دوران ناراحتی آمد ازدواج کردم . همسر من لیسانس از دانشگاه آزاد است . بسیار انسان مهربان و دلسوز و خوبی است ، اما شم اقتصادی ندارد و با اینکه 33 سال دارد درآمد ماهیانه اش 500 هزار می باشد . همسر من زرنگ نیست و به راحت و آسان زندگی کردن عادت کرده است . البته او هیچ چشمداشتی به درآمد من ندارد ولی خودش نیز تلاشی برای بهتر شدن زندگی نمیکند . همسر من هیچ چیز برجسته ای ندارد، نه تحصیلات ، نه قیافه و هیکل نه وضع مالی خوب و...
حالا که دوران بحران من تمام شده ، من به هیچ وجه نمیتونم خودم رو توجیه کنم که چرا با این مرد ازدواج کرده ام و هیچ دلگرمی و امیدی به ادامه زندگی ندارم و تمام مدت در ذهنم به طلاق فکر میکنم . اما از آنجایی که همسرم انسان خوب و احساساتی هست و تا به حال هیچ گونه بدی در حق من نکرده است و مرا بسیار دوست دارد به زندگی با او دلگرم نیستم و فقط از سر دلسوزی تا به حال با او سر کرده ام . از توجیه کردن خودم خسته ام و وقتی مردان فعال و موفق را میبینم احساس بدی دارم . خلاصه حالم خوب نیست و هر کاری میکنم به زندگیم امیدوار باشم نمیتوانم . ازدواج من اشتباده بود اما دوست ندارم همسرم تاوان اشتباه من در انتخاب را پرداخت کند . لطفا به من بگید چطوی یک زن فعال و باهوش میتونه با یک مرد ناموفق کنار بیاد؟ ادامه این زندگی امکان پذیره ؟ طلاق بگیرم بهتره یا همش حرص بخورم چرا شوهرم به خودش نمیجنبه و .... . بهترین کار چیه ؟