سلام خسته نباشی،فکر میکنم هنوز سر کار باشی! فردا پارمیدا ساعت 9:45 ترمین دکتر داره واسه hämangium!
لطف کن فردا صبح
بیا دنبالمون تا ببریمش اونجا!ممنون
حتی این جمله خوبتم دستوریه. بهتر بود با ملایمت می پرسیدی. مثلا علی جون فکر می کنی بتونی فلان روز فلان ساعت که وقت دکتر داره دخترمون باهامون بیای؟ یا بگی لطف می کنی فردا صبح تو پارمیدا رو ببری دکتر؟ یا هرجی. بعدشم نمیشه که ادم شب زنگ بزنه زور بگه بگه فردا با تو. خوب دو سه روز جلوتر بهش زنگ بزن که بتونه راحت برنامه هاشو هماهنگ کنه.
جواب:من نمیتونم خودت یه جوری ببرش!!!
من:نمیتونم با قطار(چون یه شهر دیگهاست) ببرمش چون ممکنه که باز لیزذ بشه،بابام هم کار داره!
اصلا لازم نبود بگی
جواب:من باهات سر این موضوع بحث نمیکنم،پرسیدی گفتم نمیتونم! دفعه بعد هم وقت دکتر میزای یه جوری بذار که کسی باشه ببرتتون...
حوصله نداشته دیگه
من:تو هم پدرش هستی و وظایف خودت رو داری،درسته؟! پارمیدا قراره لیزر بشه باز،وگرنه خودم با قطار میبردمش!
خوب اینجا همونی شدی که بودی. اولش زدی تو سرش که پدره و وظایفشو انجام نمیده بعدش هم تهدیدش کردی
جواب:بذاز یه چیزی بگم خیالت راحت بشه،من با تو یک قدم هم ور نمیدارم چه برسه بخوام باهات بشینم تو ماشین تا اونجا...
من:علی من واقعاً این رفتارت رو نمی فهمم!!میشه بگی من چیکارت کردم که انقدر بد شدی باهام؟! اگه به خاطر لباسهات که معذرت خواستم و از روی عصبانیت بود منو ببخش،من واقعاً بچهگونه رفتار کردم..تو که کینهای نبودی، حداقل بگو تا بفهمم؟! چیکار میتونم کرده باشم که تو بی احساس شدی؟!من که چیزی ازت نخواستم فقط گفتم پارمیدا رو فردا ببیریم دکتر،که دختر توهم هست و تنها وظیفه من نیست،درسته؟!
اینجا می نویسی فهمیدم اشتباهاتمو بعدش همه اش به علی می گی نمی فهمم چته و مگه چه کارت کردم. اخرش کدوم؟
تا وقتی که نفهمه ادم چه اشتباهاتی کرده بازم اشتباهاتشو تکرار می کنه.
به هر حال بازم تو این قسمت بدهکارش کردی و دهنشو بستی. همونطوری که مبینیه کسی نمی تونه حرفاشوبفهمه و با هیجکس دیگه به اون شکل صحبتی نمی کنه و ساکته.
ولی دیگه جواب نداد،
منم بودم دهنم بسته میشد. وقتی همه اش می گی نمی فهمی یعنی بهتره هیچی نگه
منم امروز خودم با قطار بردمش،بابام امد دنبالمون...
علی خیلی بد شده،فکر کنم تو خودش منو واسه همیشه خاموش کرده!!!! بالهای صداقت من باید چطوری بهش بفهمونم که باید.وظیفه پدری خودشو حفظ کنه!
بالهای صداقت نگفت زور بگی. گفت از طریق دخترت می تونی شوهرتو کم کم به خودت برگردونی. البته این کار که از بچه وسیله استفاده شه رو من نمیپسندم اما بالهای صداقت تجربه داره مشاوره می ده و قطعا نتیجه می ده از نظرش. شما شوهرت حس حمایتگری بالایی داره. بعید می دونم چیزی بیشتر از قدردانی توقع داشته قبلانا. در مقابل فداکاری هایی که می کرده احتمالا فقط شادی و قدردارنی تو رو می خواسته. اما در عوض دیده زنش نه تنها هیچ کدوم از خوبی هاشو نفهمیده که هیچ قدردانی هم نداره. الانم دهنش بسته است. تا بیاد به کسی بفهمونه چی می گه و چی می خواد عصبانی میشه. بعدش هم کارایی می کنه که پشیمون میشه. الان بعد از اینکه کلی سال از عمرشو با عشق واست گذاشته هر طرف بره بدهکارش می کنن. هیچکسی هم درکش نمی کنه. منم بودم ساکت می شدم.
لأخه فقط هر وقت که بخواد بیاد دنبالش و ببرتش و از مسئولیت من کم نکنه این که نشد،چرا من همش باید با سازش برقسم،اون چرا اشتباهات خودشو نمیبینه؟!
تو الان صد تا کارو باهم می خوای بکنی. می خوای شوهرت اشتباهاتشو بفهمه؟ می خوای مسوولیت دخترتو قبول کنه؟ می خوای همه سهم کارای دخترتو الان باهاش نصف نصف کنی؟ می خوای ارومش کنی؟ می خوای کم کم اعتمادشو جلب کنی؟ ... چی می خوای بکنی؟ دونه دونه .
واسه پنجشنبه دوباره همون دکتر وقت داریم،اگه دوباره بهش بگم مطمئنم جواب نمیده،چیکار کنم که آروم بشه؟!
شما تو اون 8ماه که یه شهر دیگه بودید آیا شوهرتون میآمدو دخترتون و شما رو میدید؟!شما گفتید من باید ازش معذرت بخوام، چطوری؟! گفتید میخواهید راجب مشکلات دانشگاه چند مورد بگید!!!
البته اینو بالهای صداقت میاد جواب میده
اما یه بخش بزرگی از عذرخواهی اینه که ادم واقعا بدونه که کجا اشتباه کرده.
اگه اجازه بدید من امشب یه جمع بندی میکنم،ایا میتونم با همین عنوان یه تاپیک جدیث باز کنم تا بتونم با کمک شما دوستان روی رفتار درست و غیر عجولانه و بدست آوردن اعتماد شوهرم رو بدست بیارم؟!
علاقه مندی ها (Bookmarks)