فقط لطفا نگید که پس به دردسرش نمی آرزه، برو بشین زندگیت رو بکن
تشکرشده 33 در 28 پست
فقط لطفا نگید که پس به دردسرش نمی آرزه، برو بشین زندگیت رو بکن
تشکرشده 33 در 28 پست
سلام به همگی
از وقتی موضوع جدایی رو با همسرم در میون گذاشتم، یک مشکل جدید هم پیدا کردم؛ از اون روز دائم حرف بچه دار شدنمون رو میزنه، و چون میدونه من زیربار نمیرم، عذر میخوام هر کار از دستش بر میاد انجام میده که ناخواسته هم شده باردار شم. الان اینو دیگه کجای دلم باید بذارم نمیدونم.![]()
تشکرشده 139 در 73 پست
خانوم محترم
من دوست ندارم توصیه ای به شما بکنم و خدایی نکرده باعث بشم کسی کاری رو انجام بده و بعد ازش پشیمون بشه ...
اگر من در شرایط شما بودم و فقط با توجه به چیزهایی که از نوشته های شما از همسرتون فهمیدم, سریعا" به خونه ی یکی از آشنا ها میرفتم(می شه گفت ترکش میکردم) و یا بلیط میگرفتم و میرفتم ایران.
از صحبتهای شما من اینطوری برداشت کردم که هنوز مردد هستید. همش میگید تحمل فشار رو نداره, ضربه نخوره!!!! من نمیدونم ایشون چه اخلاقی دارند ولی آیا اگر بهشون فشار عصبی بیاد دست به کارهای وحشتناکی میزنن؟ اگر نه پس مشکل چیه؟ شما تو این زندگی همش فشار عصبی داشتید , پس چرا نگران یک فرد بیمار هستید. ببخشید ولی یک معتاد یک فرد بیماره, کسی که خیانت کرده,معتاده.
نمیدونم از چی نگرانید...اگر شما ترکش کنید کار دست خودش میده آیا؟ مثلا خیلی بخواد ناراحت بشه چکار میکنه؟ ایشون ضربه میخوره از طلاق؟ چطور وقتی داشت خیانت میکرد ضربه نخورد؟
شما اونقدر دوستش دارید که هنوز روش تعصب دارید!!!!!!
جای تعجبه................. اگر پشت و پناهی نداشتید و خانوادتون ازتون حمایت نمی کردن , بله من میگفتم بمونید و با هم برید مشاوره, البته الانم برید شاید بد نباشه, چون خیلی چیزا مشخص میشه.
ببین این رو برای خودت میگم. بشین خوب با خودت فکر کن, ببین دوست داری تو زندگی چکار کنی؟ به اهدافی بغیر از همسرت فکر کن....به زندگی خوبی که دوست داشتی داشته باشی فکر کن. فکر کن ببین اگر بمونی؛ چندین سال بعد آیا روزی نمیرسه که ببینی هویتت در هویت همسرت کامل حل شده و چیزی ازش نمونده؟ ببینی حتی نمیدونی چی میخوای! کی هستی!
طوری زندگی کن که از خودت راضی باشی, حرمتت حفظ بشه. بر فرض که بخوای بمونی, آیا بچه ی فرضی , امکان مناسبی داره برای بدنیا اومدن؟ تو توی یک خانواده ی پر مهر بزرگ شدی, پس تو که نسل بعد از پدر و مادرت هستی باید حتی بهتر از اونا باشی و زندگی بهتری داشته باشی(حداقل در سطح پدر و مادرت)
به این مسئله فکر کن که شاید چندین سال بعد روزی برسه که همسری نداشته باشی, آیا هویتی از تو باقی مونده که بخوای تنهایی راه رو ادامه بدی؟ یا همه ی انرژیت صرف این شده که بفکر عشقت باشی! برای اون باشی! نه برای خودت!
نمی دونم چرا اما از دست همسرت خیلی دارم حرص میخورم!!!!
ویرایش توسط اسکارلت : جمعه 03 آبان 92 در ساعت 01:12
تشکرشده 2,575 در 920 پست
سروین جان مواظب باش یک وقت آسیب نبینی با این کارهایش ! مشکل بارداری با قرص حل می شه اما اگر یک وقت به طرز بدی این کارها را بکنه و متوجه نباشه ... مواظب باش عزیزم.
اسکارلت (جمعه 03 آبان 92)
تشکرشده 33 در 28 پست
ممنون از تو. خوب من هم میخوام ترکش کنم دیگه، مگه چیزی غیر از این گفتم تا الان؟ اما نمیخوام بذارم برم، و تازه همه درد سرها بعد از رفتنم شروع بشه. واقعا با چیز هایی که تا الان در مورد شخصیت همسرم دستتون اومده، فکر میکنین بیخبر از پیشش برم، منطقی بر خورد میکنه؟ من فقط نمیخوام بیشتر از این سختی تو زندگی تحمل کنم، واسه همین گفتم، اصلا رسمی جدا نشم، اما یجوری یک وکالت نامه برای طلاق بگیرم ازش، اونوقت برم. اما کسی از این ایدهام استقبال نکرد
Nopo aziz
ممنون از تو،
از روز اول همیشه قرص میخوردم، اما چند وقته آسم عصبی گرفتم، اصلا این قرصا رو نمیتونم مصرف کنم، همسرم هم میدونه و میخواد نهایت بهره برداری رو از این داستان بکنه
ویرایش توسط Sarvin : جمعه 03 آبان 92 در ساعت 01:28
اسکارلت (جمعه 03 آبان 92)
تشکرشده 2,575 در 920 پست
چه دردسری ممکن است درست شود ؟ از طرف خانواده ها نگران هستید ؟
تشکرشده 139 در 73 پست
فکر نمی کنی این اصرارت به جدایی با وکالت بخاطر این باشه که نمی خوای باهاش روبرو بشی و مبادا پشیمونت کنه آیا؟ چون شبیه این کارا برای خودم پیش اومده , هر وقت دوست نداشتم با چیزی روبرو بشم همچین راه حلهایی به ذهنم میرسید. البته اینهم راه حلیه,.... نمی دونم. وقتی ازش وکالت بگیری یعنی طرف قضیه رو جدی میگیره دیگه...پس به هر حال باید باهاش روبرو بشه دیگه..... من فکر میکنم اگر خانوادت در مورد این مسایل میتونن حساب شده عمل کنن , اونا رو در جریان بذار
در ضمن منظورم از ترک کردن, بیخبر رفتن نبود. یه نامه ای چیزی میذاری واسش و خانوادت رو هم در جریان میگذاری و همچنین یک شخص مورد اعتماد همه فن حریف که بتونی بهش تکیه کنی رو اگر سراغ داشته باشی خیلی خوبه.
ویرایش توسط اسکارلت : جمعه 03 آبان 92 در ساعت 01:34
تشکرشده 33 در 28 پست
نمیدونم نوپو جان، چون اصلا همسرم قابل پیش بینی نیست کارهاش. دلم میخواست با آرامش و توافق جدا شیم ، هم واسه خودمون ، هم خانواده.
اسکارلت عزیز
یکی از دلایلش هیمنه. باور کن اصلا مغزم دیگه کار نمیکنه، چرا انقدر میخواد همه چیز رو پیچیده کنه. اصلا تا وقتی بین خودمون حلش نکردیم، نمیخوام خانوادم بدونن
ویرایش توسط Sarvin : جمعه 03 آبان 92 در ساعت 01:36
تشکرشده 139 در 73 پست
وکیل میتونی بگیری؟ پول کافی برای تنهایی اقدام کردن داری؟ فامیلی یا دوست قابل اعتماد داری اونجا؟
تشکرشده 33 در 28 پست
بله، همه اینها رو که گفتین دارم.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)