سلام همتی صبح قشنگت بخیر
ببخشید فضولی میکنم ولی باور کن دیشب کاملا تو فکر تو بودم شوهرم متوجه حال خرابم شد باور کن حالم گرفته شد تاپیکتو خوندم حالا چطوری خانمی؟به شوهرت تونستی بگی؟انشاالله خدا به تو و شوهرت صبر بده مارو بیخبر نزاری عزیزم
تشکرشده 22 در 15 پست
سلام همتی صبح قشنگت بخیر
ببخشید فضولی میکنم ولی باور کن دیشب کاملا تو فکر تو بودم شوهرم متوجه حال خرابم شد باور کن حالم گرفته شد تاپیکتو خوندم حالا چطوری خانمی؟به شوهرت تونستی بگی؟انشاالله خدا به تو و شوهرت صبر بده مارو بیخبر نزاری عزیزم
hamta-tanha(پنجشنبه 18 مهر 92)
تشکرشده 3,618 در 912 پست
عزیزم، خوبی؟
تونستی با شوهرت صحبت کنی؟
آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
من
برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
و امروز
من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
منه انسان
چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.
hamta-tanha(پنجشنبه 18 مهر 92)
تشکرشده 76 در 15 پست
از توجه همه دوستان خیلی ممنونم-دیشب نتونستم بگم تمام تنم میلرزید خودش متوجه حال خرابم شد ولی نتونستم بگم آخه چه جوری بگم؟از صبح رفتم کلانتری تا همه چیو بگم ولی مثل یه بزدل اونجا نشسته بودم جرأت نداشتم بگم خیلی ترسو ام.هی میرفتم داخل و میو مدم بیرون تا دیگه سرباز دم در کلانتری یه جوری نگام میکرد دیگه ترسیدم و اومدم خونه آدم انقدر بدبخت و ترسو
ولی به خودم قول دادم حتما حتما امروز عصر به شوهرم میگم-تنهام نزارید
![]()
تشکرشده 2,575 در 920 پست
همتای عزیز شما دقیقا از چه چیزی می ترسید ؟ شما فقط می گویید می ترسم اما من نمی فهمم از چه چیزی می ترسید ؟
- - - Updated - - -
آیا در یک شهر طایفه ای زندگی می کنید ؟
- - - Updated - - -
من فکر می کنم اگر با هم راجع به این ترست صحبت کنیم بهتر است. دقیقا باید به این ترس پرداخته شود.
hamta-tanha(پنجشنبه 18 مهر 92), paradise92 (پنجشنبه 18 مهر 92), yasi_20 (جمعه 19 مهر 92)
تشکرشده 76 در 15 پست
میترسم به گوش بابام برسه آخه بابامو میشناسند.نمیدونم چیکار کنم روشو هم ندارم که بگم ای کاش یه همراه داشتم -نه شهر ما طایفه ای نیست ولی تا منو هر کی میبینه میگه به بابا سلام برسون آخه بابام کاندیدای شورای شهرمون بود برا اینکه یکی از دوستاش رای بیاره به نفعش رفت کنار. اکثرا میشناسنش
تشکرشده 31 در 17 پست
میدونم ترس داره ولی بگو و نذار اون اشغال بیش از این ازت استفاده کنه بازم میگم همین الان برو و به پدرت بگو و خودتو خلاص کن آبروی او را بیش از این نبر
- - - Updated - - -
میدونم ترس داره ولی بگو و نذار اون اشغال بیش از این ازت استفاده کنه بازم میگم همین الان برو و به پدرت بگو و خودتو خلاص کن آبروی او را بیش از این نبر
hamta-tanha(پنجشنبه 18 مهر 92)
تشکرشده 31 در 17 پست
نترس بگو و خودتو از این عذاب لعنتی خلاص کن ولی اینو بدون من اگه جای تو بودم حتما به پدرم اینموضوع میگفتم فقط به پدرم فقط به اون حق اون نامردو کف دستش بذار اون یک لجن هستش معلوم نیست ااز چه کسای دیگه ای به این صورت داره اخاذی میکنه نترس اگه تو توکل به خدا داشته باشی فقط به اون مطمئن باش در کمال ناباوری تمام کارها رو درست میکنه![]()
hamta-tanha(پنجشنبه 18 مهر 92)
تشکرشده 2,575 در 920 پست
باید راجع به ترست صحبت کنیم تا بتوانی بر آن غلبه کنی. نترس من هم دخترم.
تشکرشده 2,575 در 920 پست
همتا از هر جا دلت خواست شروع کن و راجع به ترست حرف بزن. من به آن اتفاق کاری ندارم. فقط می خواهم راجع به ترست حرف بزنی.
- - - Updated - - -
می ترسی چه چیزی به گوش پدرت برسد ؟ دقیقا می ترسی چه چیزی به گوش پدرت برسد؟
تشکرشده 76 در 15 پست
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)