به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 84
  1. #51
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 شهریور 96 [ 07:29]
    تاریخ عضویت
    1390-9-26
    نوشته ها
    86
    امتیاز
    4,735
    سطح
    43
    Points: 4,735, Level: 43
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    149

    تشکرشده 135 در 57 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست عزيز منم هم مانند سايرين قضيه خيانت همسر شما را باور ندارم
    اگر براي اقدام ضربتي از خانواده خودت مي ترسي بهتر است خودت را به افسردگي و بيماري بزني كه بتواني حمايت پدر و مادرت را جلب كني تا بتواني تكليف اين قضيه را روشن كني
    سئوال اين است اگر بر فرض شوهرت خيانت كرده باشد تا چه حد مي تواني بخشش از خود نشان دهي و تا چ حد خودت را در اين قضيه مقصر مي داني؟
    اگر طلاق بگيري چه آينده اي در انتظار داري چه كسي بعد از طلاق از تو حمايت خواهد كرد؟
    حتي اگر شوهرت هم خيانتي كرده بود مي توانستي او را ببخشي و زندگيت را سر و سامان دهي چرا بخواهي براي حرف و حديث به پايه و اساسي ندارد افكار خودت را مغشوش و زندگي و آينده ات را تباه كني
    من هم معتقدم بجاي مچ گيري، مستقيم با او صحبت كني تا تكليفت مشخص شود با موش و گربه بازي فقط حس نفرت و ترديد را در خودت و او شعله ور مي كني. اصلا عاقلانه به نظر نمي آيد كه طرف خيانت كند بعد بيايد جزئيات كارش را به نزديكان زنش بگويد اين حرف را يك بچه مدرسه اي كم عقل هم باور نمي كند. خواهر شوهر تو هم غلط مي كند سعي در خراب كردن زندگي تو دارد بايد پاي حرفش بايستد يا چيزي مي داند يا نمي داند شوهر بيچاره تو چه صدمه اي به او خواهد زد؟ مردك رذل با بهم زدن زندگي ديگران چه عايدش خواهد شد. ظاهرا او مي تواند پدر و مادرت را هم مجاب كند (با بازي آبرو ريزي كه براي يك چك پيش پدر و مادرت در آورده). هيچ بعيد نيست خودش اهل اينكار باشد و به خواهرت خيانت كند كه راحت به ديگران تهمت مي زند. هم تو و هم شوهرت خام و بي تدبير هستيد و مدت زمان زيادي طول مي كشد تا بتوانيد نه تنها آيين همسر داري را بياموزيد بلكه طرز برخورد با ديگران بخصوص ساير اعضاي خانواده را ياد بگيريد.
    متاسفانه اطرافيان گرگ در لباس دوست هستند

  2. 2 کاربر از پست مفید سارا 2010 تشکرکرده اند .

    دختر 7 (دوشنبه 11 شهریور 92), دریا72 (یکشنبه 10 شهریور 92)

  3. #52
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    سلام !!!

    انگار تک به تک جملات رو من نوشتم... انگار خونواده من خونواده شمان... چقدر برام آشناست این رفتارها.
    با توجه به تجربه خودم و البته حرف های خودت با اطمینان 100% میخوام نظرم رو بگم. امیدوارم که دقیق بخونی و فکر کنی.

    من اینطور برداشت کردم: خونواده شما چون دختر خوشگل و مهندسشون رو به یه دیپلمه ی باغدار دادن، انتظار داشتن که شوهرت و خونوادش این لطف بسیار بزرگ رو به بهترین نحو جبران کنن و هرگز فراموش نکنن که چه لطفی در حقشون شده !

    اما اونا این کارو نکردن که هیچ .... تازه روز عقد پدر داماد هم نیومده که احتمالا کاملا بی غرض بوده و نیتش توهین نبوده ! خب فرهنگ خونواده ها متفاوته. شاید هم با غرض بوده... به هر حال باعث دلخوری شده.
    و از همون لحظات اول خونوادت رفتن رو مخت و حرف طلاق رو پیش کشیدن و مصرانه دنبال طلاق رو دارن میگیرن اما دلیلش؟
    یا میخوان به شوهرت و خونوادش بفهمونن که در حد تو و خونوادت نیستن و باید برن دنبال یکی باشن مثل خودشون !!! و این وسط ارضای حس برتری
    در تک تک اعضای خونوادت خیلیییی مهمتر از احساسات و آینده توئه ،

    یا اینکه میخوان به دلایلی که دارن و دل چرکی که از شوهرت دارن، به تلافی بد نشستن ها و بی احترامی ها و عزت نذاشتن ها، با طلاق بترسوننش و اگه بشه غرورشم له کنن که کمی ادب بشه. باز هم براشون مهم نیست ممکنه جدی بشه و واقعا طلاقت بده !

    من مطمئن شدم خیانتی درکار نیست و بسیار بعیده یه مرد دهن قرص مثل شوهرت بخواد به این راحتی همچین ریسکی کنه ! قبلا هم گفتم.
    و این وسط شوهر خواهر شما با زیرکی هرچه تمامتر یا داره کلا خالی میبنده،
    یا اینکه از تو حرفها و خاطرات مجردی و دوستی با شوهرت یه چیزی درآورده و شاخ و برگش داده و سناریو درست کرده.
    اگه مثل برادر دلسوزت بود یکی میخوابوند تو گوش شوهرت و درست حسابی قضیه رو ، رو میکرد. نه زیرزیرکی و با بازی کردن با آبرو و شرف یه مرد ! و بعد هم اصراااار کنه که شوهرت نفهمه !!! از ترس؟؟؟؟ یه مرد میترسه از تلافی؟؟؟؟ مگه شوهرت خدای نکرده جانیه؟؟؟
    در ثانی !
    چرا باید شوهرخواهرت سر قضیه چک، ماجرا رو بکنه تو بوق و کرنا؟ چرا باید آبروی شوهرت رو ببره؟ متأسفانه بعضی مردها اینقدر که از اومدن باجناق جدید تو خونواده زنشون و به خطر افتادن جایگاه خودشون میترسن و طرف رو خراب میکنن، زن ها از جاری نمیترسن !!!!

    هرچی از وقتایی که با شوهرت بودی میگی، من هیچ شری توش نمیبینم. تا میای از خیانت حرف بزنی میگی شوهر خواهرم گفته !!!! دقت کردی؟؟؟

    این نظر من بود. بهش هم مطمئنم. ببخشید اگه تند و بی پرده بود. بلائیه که خونواده خودم و خواهرام و شوهرخواهرم سر خودم آوردن.

    اما به نظر من برای اینکه گیج نشی، کل نظریات ما رو بذار کنار. چون هرکی یه چیزی میگه و یه راهکاری ارائه میده. حالا که این شانس رو داشتی که آقای Sci به تاپیکت سر بزنه، فقط با راهنمایی ایشون برو جلو. فقط خواهش میکنم حرف گوش کن! باشه؟

    یه چند باری که حرف گوش ندی، دیگه بهت سر نمیزنه و باز سرگردون میمونی.
    ویرایش توسط گل آرا : یکشنبه 10 شهریور 92 در ساعت 16:23

  4. 4 کاربر از پست مفید گل آرا تشکرکرده اند .

    del (سه شنبه 12 شهریور 92), kamr (یکشنبه 10 شهریور 92), shabe niloofari (یکشنبه 10 شهریور 92), دریا72 (یکشنبه 10 شهریور 92)

  5. #53
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 98 [ 09:29]
    تاریخ عضویت
    1392-6-02
    نوشته ها
    222
    امتیاز
    7,688
    سطح
    58
    Points: 7,688, Level: 58
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 338 در 125 پست

    Rep Power
    40
    Array
    راستش تمام نظرات دوستان واسم مهمه و خیلی خوشحالم که دوستان وقت می گذارن و بهم توصیه می کنن
    به خدا صبح وقتی دیدم آقای SCi تاپیکم رو خوندن اشک تو چشمام حلقه بست
    الا ن دلم واقعا شکست من سه روزه هیچی نحوردم از غصه
    فردا هم که تعطیله ولی ما اضافه کار داریم مامانم اینها واسه اسباب کشی اومدن توی شهر
    زنگ زدم به خواهرم گفتم تو که با مامان اینها می ری خونه باغ کلید خونه تو بهم بده شب نمی تونم برم خونه خودم بهم می گه شوهرم غد قن کرده یه موقع شوهرت میاد اونجا
    گل ارا جان ممنونم که باهام همدردی می کنی

  6. 3 کاربر از پست مفید دختر 7 تشکرکرده اند .

    kamr (یکشنبه 10 شهریور 92), sci (دوشنبه 11 شهریور 92), دریا72 (یکشنبه 10 شهریور 92)

  7. #54
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 22 شهریور 93 [ 10:26]
    تاریخ عضویت
    1392-2-09
    نوشته ها
    220
    امتیاز
    1,966
    سطح
    26
    Points: 1,966, Level: 26
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    201

    تشکرشده 120 در 72 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر 7 نمایش پست ها
    دوستان گلم ممنون از نظراتتون من الان نسبت به صبح بهترم و نسبت به دیروز خیلی بهترم ولی بهم حق بدین که نتونم درست و حساب شده قدم از قدم بردارم اعتمادم و عشق و علاقه و اینده ام ر ولبه یه پرتگاهه من منتظر راهنمایی هاتون هستم
    باید یه چند روز رو مرخصی بگیرم و بدون اینکه از قبلش بهش خبر بدم باهاش برم ببینم چی کار می کنه
    چون قبلا بهش گفتم منو با خودت ببر و اون هم بهم گفت تنهایی اونجا حوصله ات سر می ره خواهرتو این ها رو هم بیار


    عزیزم به نظرم بهش بگو که دوست داری فقط با خودش تنها باشی
    بگو حوصلم سر نمیره وقتی کنارت باشم
    کار خوبیه چند روز مرخصی بگیر و برو پیشش
    اینطوری با یه تیر دو نشون زدی هم از حرفای خونوادت که اعصابتو خورد میکنن دور میشی هم که از نزدیک بدون مخفی بازی پیش شوهرت هستی و چک میکنی ببینی رفتارش چطوره

  8. 2 کاربر از پست مفید دریا72 تشکرکرده اند .

    kamr (یکشنبه 10 شهریور 92), mercedes62 (دوشنبه 11 شهریور 92)

  9. #55
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array
    یک بار دیگه پست من رو بخونید و فورا عملی کنید! من شرایط شما رو درک می کنم و برای همین می گم که پستی که برای شما گذاشتم رو عملی کنید!
    فورا پرونده خیانت و شک و تردید به ایشون را معلق کنید و به دیگران مختومه اعلام کنید! فورا این کار رو همین الان انجام بدید و دیگه نه با شوهر خواهرتون و نه با خواهرتون و نه با هیچکس دیگه در این باره صحبت نکنید. و اگر سوال کردند چی شده، بگید صحبت کردیم و حل شد! سو تفاهمی بود و حل شد.

  10. 5 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    del (سه شنبه 12 شهریور 92), fahimeh.a (یکشنبه 13 تیر 95), mercedes62 (دوشنبه 11 شهریور 92), باران بهاری11 (یکشنبه 10 شهریور 92), دختر 7 (دوشنبه 11 شهریور 92)

  11. #56
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 بهمن 95 [ 05:25]
    تاریخ عضویت
    1392-2-15
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    4,356
    سطح
    42
    Points: 4,356, Level: 42
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    321

    تشکرشده 247 در 117 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    36
    Array
    عزیزم دختر خوب اگه اومدی اینجا تاکمکت کنن به حرف آقای sci گوش کن .ایشون خیلی لطف کردن که به تاپیک شما سر زدن و راهنماییت کردن. خواهش می کنم زندگیت رو نابود نکن .حرف ایشون رو عملی کن

  12. 2 کاربر از پست مفید heaven65 تشکرکرده اند .

    mercedes62 (دوشنبه 11 شهریور 92), sci (دوشنبه 11 شهریور 92)

  13. #57
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 98 [ 09:29]
    تاریخ عضویت
    1392-6-02
    نوشته ها
    222
    امتیاز
    7,688
    سطح
    58
    Points: 7,688, Level: 58
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 338 در 125 پست

    Rep Power
    40
    Array
    دیروز که من رفتم خونه به محض ورود مامانم گفت که تصمیمتو گرفتی می خوای چی کار کنی منم گفتم زندگیمه واسم مهمه و به خواهرم گفتم من می خوام رودر رو کنم این موضوع رو و من و شوهرت و شوهرم
    که خواهر حمله کرد به من که تو می خوای زندگی من رو که با زحمت درست کردم از هم بپاشی و حق نداری این کار رو بکنی و شوهرت تو یه آدم آشغاله حق نداری دیگه پاتو توی خونه من بگذاری و بابام هم گفت یا اونو انتخاب کن یا مارو و اگه به شوهرت برگشتی حق اینکه به خونه من بیای رو نداری من به این آدم کثیف هیچ اعتمادی ندارم
    منم گفتم زندگیه منه من هم چیزی از شوهرم ندیدم و تا خودم نبینم باور نمی کنم
    و بحثمون بالا گرفت و چون شوهرم زنگ زد گفت میام پیشت اصرار که بیا با ما بریم اونجا اعصابت آروم باشه !
    شوهرم که اومد چون حالم خوب نبود بردم بیمارستان و یه سرم تقویتی دکتر واسم نوشت
    بعدش هم با هم رفتیم یه امامزاده ک ه قبلا تو نامزدیم با هم رفته بودیم و بعدش هم تو قبرستون با هم حرف زدیم
    من از همه چی ازش پرسیدم بهش گفتم شده تا الان از ازدواجت پشیمون باشی گفت نه
    ولی از من و خانواده ام خیلی دلگیر بود گفت شما خیلی منو با همه مقایسه کردید من احساس می کنم با دوران مجردیم هیچ تفاوتی نکردم ارزوی یه شام و یا ناهار و یا صبحونه اماده به دلم مونده
    من اینقدر بابات رو دوست داشتم که حد و حساب نداشت الان هر وقت میام خونتون فقط با کنایه با من حرف می زنه

    دوباره در مورد اون قتل ازش پرسیدم گفتم از اولش واسم بگو گفت می خواستم ببینم عکسالعملت چیه و منطقی برخورد می کنی یا احساسی
    من واسه اینکه کسی رو محرم بدونم اول امتحانش می کنم و هیچ کسی رو تا امتحان نکنم بهش اعتماد هم نمی کنم .

    به لحن صداش دقت داشتم اصلا جوری نبود که بخواد ماست مالی کنه و یا مخ منو بزنه و چرب زبونی کنه محکم حرف می زد و با مدرک
    بابام قبل از عید وقتی هنوز عقد نبودیم ماشینش رو داد به شوهرم که بده صافکاری و شوهرم گفت که من کسی رو آشنا دارم واستون قسطی درست می کنه
    و فاکتوری که شوهرم داد رو بابام قبول نکرد و گفت این خیلی مبلغش زیاده و مثل اینکه خودش مخفیانه رفته فاکتور گرفته بود و مبالغ با هم فرق می کرد و گفت که شوهرت کلاه برداره و سر من کلاه گذاشته و شوهر من گفت که من جایی دیگه دادم صافکاری و رنگ که نمایندگی فقط تعمیرات رو نوشته واسه همین فاکتو رها با هم فرق داره حالا بماند که شوهرم هم بدهی بابام به نمایندگی و هم صافکاری رو تسویه کرده ولی مارک کلاه برداری روش مونده

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    یک بار دیگه پست من رو بخونید و فورا عملی کنید! من شرایط شما رو درک می کنم و برای همین می گم که پستی که برای شما گذاشتم رو عملی کنید!
    فورا پرونده خیانت و شک و تردید به ایشون را معلق کنید و به دیگران مختومه اعلام کنید! فورا این کار رو همین الان انجام بدید و دیگه نه با شوهر خواهرتون و نه با خواهرتون و نه با هیچکس دیگه در این باره صحبت نکنید. و اگر سوال کردند چی شده، بگید صحبت کردیم و حل شد! سو تفاهمی بود و حل شد.
    خیلی ممنونم که به تاپیکم سر زدین
    دقیقا حرف شما درست بود من دیروز رفتم خونه و مادرم گفت چه تصمیمی گرفتی گفتم من که چیزی ندیدم فقط شنیدم تا نبینم باورم نمی شه و زندگیم واسم مهمه به این سرعت خرابش نمی کنم و خواهرم با پرخاشگری اومد سمتم و گفت حق نداری اسم شوهر من رو بیاری وسط و زندگی من رو خراب کنی و حق نداری پاتو توی خونه من بگذاری وپدرم هم گفت تو هم حق نداری دیگه بیای خونه من من به شوهر کثیف و آشغال تو هیچ اعتمادی ندارم یا ما رو انتخاب می کنی و یا اونو و چندین بار این موضوع رو تکرار کرد منم گفتم زندگی منه به کسی اجاره دخالت نمی دم من از شوهرم هیچی ندیدم
    هر چند بعدش کارم به بیمارستان وسرم کشید و شوهرم منو برد بیمارستان ولی حرفم رو زدم چطور خواهرم اینقد واسه زندگی خودش دست و پا می زنه و می ترسه که نکنه شوهر من زندگیش رو به ریزه بهم که هیچ وقت اینطور نیست چرا من از زندگیم دفاع نکنم /؟

  14. 2 کاربر از پست مفید دختر 7 تشکرکرده اند .

    she (سه شنبه 12 شهریور 92), گل آرا (دوشنبه 11 شهریور 92)

  15. #58
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 98 [ 09:29]
    تاریخ عضویت
    1392-6-02
    نوشته ها
    222
    امتیاز
    7,688
    سطح
    58
    Points: 7,688, Level: 58
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 338 در 125 پست

    Rep Power
    40
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط سارا 2010 نمایش پست ها
    دوست عزيز منم هم مانند سايرين قضيه خيانت همسر شما را باور ندارم
    اگر براي اقدام ضربتي از خانواده خودت مي ترسي بهتر است خودت را به افسردگي و بيماري بزني كه بتواني حمايت پدر و مادرت را جلب كني تا بتواني تكليف اين قضيه را روشن كني
    سئوال اين است اگر بر فرض شوهرت خيانت كرده باشد تا چه حد مي تواني بخشش از خود نشان دهي و تا چ حد خودت را در اين قضيه مقصر مي داني؟
    اگر طلاق بگيري چه آينده اي در انتظار داري چه كسي بعد از طلاق از تو حمايت خواهد كرد؟
    حتي اگر شوهرت هم خيانتي كرده بود مي توانستي او را ببخشي و زندگيت را سر و سامان دهي چرا بخواهي براي حرف و حديث به پايه و اساسي ندارد افكار خودت را مغشوش و زندگي و آينده ات را تباه كني
    من هم معتقدم بجاي مچ گيري، مستقيم با او صحبت كني تا تكليفت مشخص شود با موش و گربه بازي فقط حس نفرت و ترديد را در خودت و او شعله ور مي كني. اصلا عاقلانه به نظر نمي آيد كه طرف خيانت كند بعد بيايد جزئيات كارش را به نزديكان زنش بگويد اين حرف را يك بچه مدرسه اي كم عقل هم باور نمي كند. خواهر شوهر تو هم غلط مي كند سعي در خراب كردن زندگي تو دارد بايد پاي حرفش بايستد يا چيزي مي داند يا نمي داند شوهر بيچاره تو چه صدمه اي به او خواهد زد؟ مردك رذل با بهم زدن زندگي ديگران چه عايدش خواهد شد. ظاهرا او مي تواند پدر و مادرت را هم مجاب كند (با بازي آبرو ريزي كه براي يك چك پيش پدر و مادرت در آورده). هيچ بعيد نيست خودش اهل اينكار باشد و به خواهرت خيانت كند كه راحت به ديگران تهمت مي زند. هم تو و هم شوهرت خام و بي تدبير هستيد و مدت زمان زيادي طول مي كشد تا بتوانيد نه تنها آيين همسر داري را بياموزيد بلكه طرز برخورد با ديگران بخصوص ساير اعضاي خانواده را ياد بگيريد.
    متاسفانه اطرافيان گرگ در لباس دوست هستند
    دوست عزیزم من همونطور که جناب sci بهم پیشنهاد کردن می خوام این موضوع رو مختومه کنم و همین کار رو هم کردم و با واکنش بسیار بسیار بد خانواده ام روبه رو شدم ولی واسم مهم نیست آینده منه کسی حق دخالت نداره
    من هنوز طلاق نگرفته بابام بهم می گه تو از بس اخلاقت بد بود اینطوری شدی آه و نفرین های من تو رو گرفته
    منی که به خدا قسم شاید باورتون نشه واسه اینکه خانواده ام تو سختی نیفتن چون دستشون خالیه خودم واسه جهیزیه خریدنم صبح تا شب کار می کنم خودم تمام هزینه ها ی عقدم رو دادم از پول خودم تا الان یه روسری واسه خودم نخریدم واسه عید واسه خواهر هام مانتو و لباس خریدم وظیفه ام بوده کاری نکردم بابام چون افسردگی شدید داشت و نمی تونست به باغاش برسه خودم رسیدگی می کردم از بچگی عین یه پسر پابه پاش کمکش می دادم و شوهرم هم کارهایی که اون داماد هاش واسش نمی کردن رو با جون و دل انجام می داد از سم پاشی باغش ا زکود هایی که از باغ خودش واسش می آورد تا الان هر چی واسه خونه خریده یک قرون حساب نکرده در صورتی که اون دوتا دامادمون همه رو تا قرون
    اخر حساب می کنن حتی شده باشه یه پاکت سیگار رو این ها رو واسه اینکه درد و دل کرده باشم می گم ببخش طولانی شد.

  16. #59
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    خب دختر خوب !!!
    تو که اینا رو میدونی، تو که خونواده خودت رو میشناسی، چرا اینقدر حالت بده و اضطراب داری؟
    من باور میکنم !
    من با تمام گوشت و استخونم باور میکنم که یه خواهر و یه شوهرخواهر و یه مادر میتونن اینجوری باشن ! چون منم همین شرایط رو داشتم و دارم.
    خوش به حالت که زود فهمیدی و اومدی اینجا و داری حل میکنی مشکلت رو.
    من چنان مسخ شده بودم و چنان حرف همه عالم جز شوهرم برام حجت بود که اجازه دادم هرکی هرجور میخواد باهاش رفتار کنه و روز به روز بر تعصب کور و بیجام رو کارهای غیر منصفانه خونوادم بیشتر شد تا کارمون رسید به جدایی...
    بعد که اومدم تو این سایت و دیدم چه خبره و چه کار کردم !!! اومدم زندگیم رو درست کنم که الحمدلله تا الان تنشی نبوده به اون شکل !
    خدا رو شکر کن که قبل از اینکه حرمت ها بین خودت و شوهرت شکسته نشده فهمیدی و داری درستش میکنی.
    آفرین .
    آفرین که قضیه خیانت رو به شوهرت نگفتی. خیلی سخته ادم تو اون شرایط و حال مریض خودش رو کنترل کنه و چیزی نگه.
    100% به توصیه آقای Sci گوش کن.
    پرونده خیانت رو برای خونوادت مختومه اعلام کن. و برای خودت به حالت تعلیق در بیار تا ببینی شرایط به چه شکلی پیش میاد.

  17. #60
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 98 [ 09:29]
    تاریخ عضویت
    1392-6-02
    نوشته ها
    222
    امتیاز
    7,688
    سطح
    58
    Points: 7,688, Level: 58
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 338 در 125 پست

    Rep Power
    40
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    سلام عروس خانم
    شک شما طبیعی است اما با توجه به مواردی که گفتید احتمال زیاد این داستان بیشتر شبیه یک شوخی کودکانه با شماست که اگر اینطور باشه به نظرم این شما هستید که باید روابط محدودی با شوهر خواهراتون داشته باشید! با توجه به مسائلی که شوهر خواهرتون به شما گفتند که متاسفانه هیچ کدوم مثبت نیست به نظر میاد علاقه مند هستند که احساسات شما رو نسبت به همسرتون تحریک کنند و از طرفی از اینکه شما به سمت طلاق و جدی شدن ماجرا برید هراس دارند! اگر شوهر خواهرتون دوست شماست، و امین خانواده و شخص شما، و متوجه چنین خیانت آشکاری با دلیل و مدرک شده، چرا با این موضوع برخورد نمی کنه و به شما توصیه ای جدی مبنی بر جدایی از چنین فردی نمی کنه؟ آیا فردی(شوهر خواهرتون) که بعد از شنیدن موضوع مهمی به این بزرگی، سکوت می کنه و در عین وانمود به راز داری به خواهراتون و شوهر خواهر دیگرتون می گه، قابل اعتماده؟ و بعدش بیاد و تهدید به قطع رابطه و توصیه به تحقیق کنه؟ دیگه مچ گرفتن نمی خواد! مچش رو که ایشون گرفته!!
    پس می بینید همانطور که دوستانتون هم اشاره کردند یک جای کار ایراد دلره و به نظرم در انتخاب و اعتماد به اطرافیانتون باید تجدید نظر جدی کنید
    شوهرتون به شما خیانت نکرده، اما تا حصول اطمینان قلبی به رفتارهای عادیتون ادامه بدید و این پرونده رو همین حالا مختومه اعلام کنید و به هیچ کسی اجازه اظهار نظر و دخالت در حریم شخصیتون رو تحت هیچ شرایطی ندید و اعلام کنید که خودم به این موضوع رسیدگی می کنم و از نظر من ایشون همون فرد قبلیست و دوستش دارم و چیزی تغییر نکرده، مگر اینکه خلافش ثابت بشه! ( البته شاید بعضی از افراد خانواده شما از این حرفتون خوششون نیاد)
    اما!!! عروس خانوم! روی خودتون کار کنید و از نظر روانی و اعتماد به نفس در سطح بالاتری قرار بگیرید. مهارت رفتار جرات مندانه، گفتگوی صریح و قاطعیت رو باید شبانه روز تمرین کنید و بدونید اگر این کار رو نکنید و به رفتار منفعلانه ای که در حال حاضر دارید ادامه بدید بدون شک آسیبهای جدی خواهید خورد
    حریم زندگیتون رو مشخص کنید و بدونید که شما حق دارید این حریم رو با قاطعیت حفظ کنید !
    لطفا با هیچ کسی، در بدترین شرایط ، از اعضای خانواده، درد دل نکنید
    هرگز منظورم از هرگز از الان تا همیشه عمرتون، مشکلات زندگیتون رو نزد عزیزانتون بازگو نکنید، مشاور برای همین مواقعه!
    مهارتهاتون رو در زمینه هایی که گفتم افزایش بدید
    با خیال راحت زندگیتون رو بکنید...و ویروس شک و تردید رو از ذهنتون خارج کنید و مطمئن باشید که شک هیچ انتهایی به یقین نداره! و هرگز ندیدم شک روزی به یقین برسه! و هر روز بیشتر خواهد شد و شما در مقابل اون ناتوان تر
    سوالی بود بپرسید
    سلام مجدد
    راستش خیلی می ترسم که یه چیزی رو بگم و شما بگین که به حرف گوش نمی دی و دیگه بهم مشاوره ندین و من دیگه مشاوره خوب شما و سایر دوستان رو از دست بدم و سردرگم بمونم
    شاید بیش از صد بار من این پاسخ شما رو خوندم و حس می کنم منظور شما از شوخی بچگانه اینه که شوهر خواهر من به دروغ این داستان رو سر هم کرده
    ولی شوهر خواهرم خیلی خدا و پیغمبریه و بهش اعتماد دارم و چون چندین سال دامادمون بوده این موضوع رو به دروغ از خودش نمی سازه و حتما شوهرم حرفی بهش زده و من متوجه منظور شما از شوخی بچگانه نمی شم یعنی اینکه
    1. شوهر من با شوهر خواهرم شوخی کرده و این ماجرا رو الکی بهش گفته ؟
    2. شوهر خواهر من به دروغ این موضوع رو بسط داده و شوهرم اصلا حرفی از خیانت به زبون نیاورده ؟
    گزینه دوم اگه منظور شما و دوستان باشه از دید من نادرسته چون نشانه هایی رو که شوهرم گفته بود کولر روشن مونده بوده رو خودم دیدم. و همینطور شوهر خواهرم با قطعیت گفت که داره بهت خیانت می کنه و جدا شو ولی اسم منو نبر که حرف هاشو بهت گفتم چون منو محرم دونسته خودت تو کارهاش دقیق شو اگه چیزی دستت اومد اون موقع ر و کن اینجوری بهم گفت.
    من با تمام اعضای خانواده ام اتمام حجت کردم و گفتم تا وقتی شوهر منه و اسمش تو شناسنامه منه حق هیچگونه دخالت رو نمی دم شوهرمه دوستش دارم و تا الان هیچی ازش ندیدم.

    خواهش می کنم منو تنها نذارین امروز واسه بار آخر که متنتون رو خوندم دچار این سوء تفاهم شدم که منظورتون از شوخی چی بوده ؟


 
صفحه 6 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:31 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.