به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 63
  1. #51
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    گل آرا سلام

    چطوری دختر خوب

    این خیلی خوبه تو خیلی پیشرفت داشتی اینکه این همه ازت عذر خواهی کرده این همه بهت حق داده اینکه شب نخوابیده تا صبح که بتونه خوابش رو تنظیم کنه اینکه صبح پا شده رفته واست نون تازه خریده و .... اینها همه اش میتونه یه نشونه خوب باشه تو زندگیت

    ازت میخوام نگرشت رو عوض کنی و خوش بین باشی هی نگران آینده ای هی نفوس بد میزنی هی استرس هی اظطراب یکبار برای همیشه به خودت بگو گل آرا دیگه بسه

    من میخوام خوشبین باشم میخوام این تغییرات رو به فال نیک بگیرم و ...

    به یه مسائلی دقت کن

    شاید اشتباه فکر کنم من که این مورد رو میگم ولی روش فکر کنه

    جو خونه رو عوض کن از این دختر غر غرو و اخمو بی حال بیا بیرون یه دختر سر زنده شو یه دختر متفاوت با قبل واسه همسرت شاید محیط خونه جوری باشه مثلا سنگین باشه که همسرت رو از اون فضا فراری میده یعنی ترجیح میده که بجای اینکه صبح زود بیدار شه بره سرکار بخوابه و عصر ها بره تا دیر وقت که کمتر تو خونه باشه ...

    امروز یه غذای خوشمزه اون چیزی که همسرت دوست داره بپز یه شام شاهانه با تمام جزئیات سالاد و دسر و هرچی که از دستت میاد درست کن اگه میتونی یه هدیه هم واسه همسرت بخر و ازش قدر دانی کن که به تو اهمیت داده بهش نشون بده از این حرکت همسرت خیلی خوشحال شدی تشویقش کن انقدر غر به جونش نزن همینکه عصر اومد خونه یه لباس قشنگ (سکسی) واسش بپوش بپر بقلش بوسش کن نوازشش کن بخند شاد باش یه موسیقی شاد بذار برقص دست اون هم بگیر با هم برقصید محیط خونه رو شاد کن هیجان به زندگیتون بده بزار متوجه بشه که تو چقدر به این تغییر ، روحیت شاد و شادتر میشه و تو هم کلی تغییر میکنی برو منچ بخر با هم منچ بازی کنید یه تخته نرد بخر با هم بازی کنید با هم سر گرم باشید یواش یواش با دوستاتون رفت و امد کنید انقدر تو خونه نشینین آروم آروم این کارها رو بکن از آینده تون بگید مثلا در مورد بچه ای که قراره بعدها به دنیا بیارید صحبت کنید ببین اصلا دختر دوست داره یا پسر اسم بچه انتخاب کنید کلی به هم انرژی بدید ... رویا پردازی کن با همسرت بلند فکر کن در مورد هدفهات البته چیزی نباشه که همسرت رو دگرگون کنه


    البته شاید الان بگی که من دختر شادی هستم همیشه غر نمیزنم همیشه ایراد نمیگیرم و ... ولی یکدرصد از دید شوهرت احتمال بده اینطور باشه

  2. 2 کاربر از پست مفید malakeh تشکرکرده اند .

    گل آرا (یکشنبه 27 مرداد 92), بالهای صداقت (سه شنبه 29 مرداد 92)

  3. #52
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    سلام گل آرای عزیز

    نقل قول نوشته اصلی توسط گل آرا نمایش پست ها

    اما چکار کنم؟ چه جوری برخورد کنم که سر قولش بمونه؟ چه روندی در پیش بگیرم که همونطور که به این بی برنامگی عادت کرد حالا هم ترک کنه و به روند منظم عادت کنه ؟ میدونم خسته میشه و جا میزنه ... نمیدونم چه برخوردی صحیحه ؟
    واکنش شوهرت در مقابل تشویق و تنبیه یا بی اهمیتی چطوریه؟
    در شرایط مشابه اگر شما از کاری که ایشون به ندرت انجام میدادن تعریف میکردین آیا ایشون ترغیب دفعات تکرار اون کارو افزایش میدادن؟
    سوال قبلیم رو در مورد کاری که شما رو آزار میده و این بار تهدید یا تنبیه شما چه اثری داشته؟
    در هر دو سوال بالا اگر بی تفاوت از کنار مساله رد بشی چطور؟

    من خستگیت رو درک میکنم شاید حرفم صحیح نباشه اما همسرت در مورد اینکه شما ترکش کنی حساس هستند، می تونی از این قضیه استفاده کنی؟

  4. 2 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    گل آرا (یکشنبه 27 مرداد 92), بالهای صداقت (سه شنبه 29 مرداد 92)

  5. #53
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    سلام.
    مرسی ملکه و صبای عزیز.

    ملکه جان...درست حدس زدی میخواستم بگم من خیلی شادم... الان باز از خودم تعریف کنم همه فکر میکنن من مغرورم و از خود متشکرم ! اما من آشپزیم بی نظیره. خیلی شوخ طبعم. نه تنها شوهرم بلکه دوستان و خونواده از بودن کنارم غرق شادی میشن...
    من هرگز غر نمیزنم. چون عکس العمل شوهرم به غر زدن و عصبانی شدن من خیلی بده... من غمگین میشم و این غمگینی و سردی اون رو به خودش میاره. چون در حالت عادی خیلی شادم و به اطرافیانم انرژی میدم.
    اما یه حرفت رو خیلی قبول دارم. من به شدت استرسی و نگران آینده ام و به طرز بیمارگونه ای در حال برنامه ریزی... اصلا نمیتونم بگم هرچه پیش آید خوش آید...
    به این خاطر که زیاد فکر میکنم، سردردهای تنشی گرفتم و رفتم دکتر. باید رو خودم کار کنم. در این زمینه خیلی احتیاج به کمک دارم.
    پیشنهادت خیلی عالی بود.
    اما نمیدونم در مورد شوهرم جواب میده یا نه ...

    در جواب صبای عزیز.
    دقیقا به این خاطر که اخلاق شوهرم دستم اومده نسبتا !!! نمیدونم پیشنهاد ملکه رو اجرا کنم یا نه.
    چون یک برخورد محکم و جدی که شوهرم احساس کنه اگه به این روند ادامه بده من بهش بی علاقه میشم و حتی شدیدتر ! ترکش میکنم، خیلی تأثیرش بیشتر از بی خیالی و به روی خودم نیاوردن و تشویق و ایناست ....
    دیشب گفت تو این یه هفته ای که رفتی و نبودی به خودم قول دادم که وقتی برگشتی دیگه هرگز سر هیییییییچ مسئله ای عصبانی نشم و دعوا نکنم و صبح زود بیدار شم و شب زود بیام ... گفت فردا صبح به هر قیمتی شده بیدارم کن... قسم میخورم هر مدلی بیدارم کنی عصبی نشم.
    (اما از ترس اینکه نتونه بیدار بشه نخوابیده بود !!! )
    من ناشکر نیستم.
    دارم میبینم تغییر کرده. قبلا میگفت اصلا به تو مربوط نیست من برنامه ام چیه ؟؟؟ اما حالا هم حق میده هم تلاش میکنه...
    من الان فقط یک هدف دارم.

    میخوام به روند زندگی منظم...خواب منظم...فعالیت منظم...کمک کنم. میخوام همونطور که 2 ساله به این مدل عادت کرده حالا آهسته ترکش بدم و به این مدل عادتش بدم. میدونم که به راحتی نمیشه. و باز هم پیش میاد که تو خونه تا ظهر بخوابه.
    حداقل 1 ماه به این برنامه عادت کنه، بعد رفت و آمد ها با دوستان رو برنامه ریزی میکنم. الان همه دغدغه ام اینه.

    - - - Updated - - -

    احساس کردم یه خورده پراکنده توضیح دادم.

    خلاصه اش این میشه که شوهر من با تشویق و جشن و قدردانی و دیدن شادی من مصمم نمیشه که برای همیشه این روند رو در پیش بگیره.
    اما به محض اینکه احساس خطر کنه و درک کنه که داره به خط قرمزهای من نزدیک میشه، تغییر رویه میده.
    انگار باید مدام بهش گوشزد بشه که یه سری چیزا رو رعایت کنه.
    ویرایش توسط گل آرا : یکشنبه 27 مرداد 92 در ساعت 14:10

  6. کاربر روبرو از پست مفید گل آرا تشکرکرده است .

    malakeh (یکشنبه 27 مرداد 92)

  7. #54
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    گلی جان

    میخوام بهت بگم همیشه این جمله رو با خودت تکرار کن

    اگه نمیترسیدی چیکار میکردی؟


    ببین دختر میگی نمیدونم این روش جواب بده یا نه امتحانش کن ... خودت رو آماده هر گونه برخوردی از همسرت بکن ...

    میدونم که تو خیلی پر انرژی و شادی هستی ولی شاید همین استرسی که ازش میگی تو رو احاطه میکنه شاید فکر کنی که تو در اون لحظه پر از انرژی و نشاط هستی و دیگران رو به وجد میاری ولی اون استرسه که بیشتر اوقات همراهته تو چهره ات تو زبان بدنت منتقل میشه و این انرژی (شاید منفی) به دیگران مخصوصا همسرت انتقال میشه و اون ممکنه از دوست داشتن زیاد تو فکر میکنه که وقتی اون حضور داره استرس وجودت رو میگیره پس تنهات میزاره که آرام باشی ... اینها همه حدسیات منه و اصلا نمیخوام بگم که درسته ممکنه که من کاملا در اشتباه باشم ...
    آروم باش امروز اصلا به آینده فکر نکن نگران فردا نباش فردا برای اتفاقاتش یه فکری میکنی امروزت رو شاد باش به هیچ چیز و هیچ کس به غیر از اتفاق خوبی که واسه زندگیت افتاده فکر نکن خدا رو شاکر باش از همسرت قدر دانی کن

    یه تحول ایجاد کن هر روز یه جمله قشنگ پر انرژی واسه همسرت یا اس ام اس کن یه بچسبون به در و دیوار خونه جاهائی که میبینه اسمش رو بیار

    مثلا بنویس

    (اسم شوهرت) تو بهترین هدیه رو امروز به من دادی و امروز من رو تو پر از شادی کردی

    البته این جمله فی البداهه بود خودت یه جمله قشنگ پیدا کن فقط توجه کن که هم اسمش رو بگی و هم (تو) در جمله ات وجود داشته باشه .... تاثیر بیشتری باید داشته باشه.

    نترس دختر بازم تکرار میکنم

    بیا یه امروز فقط واسه امروز زندگی کن فکر کن امروز روز آخری هست که داری زندگی میکنی اصلا فردائی وجود نداره و امشت آخرین شبی هست که با همسرت هستی امشب رو اینطور زندگی کن هر وقت فکر اینده استرس های گذشته به ذهنت خطور کرد یه فرمان ایست بده و سریع فکرت رو به بهترینها و برنامه ریزی امشبت ارجاع بده

    موفق باشی

    البته انشاءالله که صد سال دیگه زنده باشی و باه همسرت زندگی کنی

  8. 2 کاربر از پست مفید malakeh تشکرکرده اند .

    گل آرا (یکشنبه 27 مرداد 92), بالهای صداقت (سه شنبه 29 مرداد 92)

  9. #55
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    سلام.

    ملکه جون من دیشب تمام پیشنهادات شما رو مو به مو اجرا کردم ... شب بسیاااار عالی بود و همسرم تأکید کرد که صیح زود بیدارش کنم.

    امروز ساعت 9 بیدار شدم و دیدم که اونم بیدار شد . تا دست و صورتم رو شستم و برگشتم دیدم تو خواب چنان اخمی کرده که یعنی به هیچ وجه نری سراغش ....

    چای گذاشتم... ظرف شستم با سر و صدا.... صدای سشوار در آوردم اما انگار نه انگار ....تا شد 10:30 که از خونه زدم بیرون ...

    دوستان خوب... اگه راهکاری بلدین به من نشون بدین تا بتونم این بی برنامگی و تنبلی رو ازش دور کنم.... کم آوردم....عنقریبه که بذارم برم....دارم روانی میشم.

    - - - Updated - - -

    الان که ساعت 11:30 زنگ زدم به گوشیش... جواب داد. گفت حالم خوب نیست معده ام اذیته... ( بیشتر وقت ها معده اش رو بهانه میکنه ) اما خودم رو زدم به جهالت !!!

    گفتم آره ... دیشب فهمیدم خوب نخوابیدی... حالا یه دارو بخور بهتر شی... زنگ زدم بیدارت کنم که شب بتونی بخوابی...( با مهربونی گفتم)

    گفت باشه.

    نمیخوام به روش بیارم که بگه اصلا دلم نمیخواد ! همینی که هست !!!! که دوباره همه چی خراب بشه . دلم میخواد کم کم ترکش بدم .

  10. کاربر روبرو از پست مفید گل آرا تشکرکرده است .

    malakeh (دوشنبه 28 مرداد 92)

  11. #56
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    خوشحالم که پیشنهادم باعث شد شب عااااالی داشته باشید...

    گل آرا عجول نباش شاید واقعا معده اش اذیتش میکرده یه مدت افکار منفی و احساسهای درونیت رو مهار کن عزیزم واسه ترمیم زندگیت نیاز به زمان داری عجله نکن سعی کن از خونه بکشیش بیرون باهام برید پیاده روی آخر شبها میخوام بگم که کارهائی کن که خسته اش کنی هر کاری که لازم میبینی و البته باعث ناراحتی همسرت و عصبانیتش نشه خسته اش کن که خواب زود بیاد به چشماش یه سرچ کن ببین چه مواد غذائی میشه خورد که خواب آور باشه نری از قرص خواب آور استفاده کنی ها شاید یه خوراکی مفیدی باشه که خواب رو زیاد کنه امیدوارم که کارشناسها بیان و بهت راه حل های خوبی بدن پس عجول نباش دختر

  12. کاربر روبرو از پست مفید malakeh تشکرکرده است .

    گل آرا (سه شنبه 29 مرداد 92)

  13. #57
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    سلام.

    دیروز خودم وقت دکتر داشتم. گفت تو چه خودت رو تو فشار بذاری چه بی خیالی طی کنی، اگه قرار باشه اوضاع و شرایط درست بشه، میشه... و اگه نخواد هم نمیشه...

    با اینکه قبلا هم این حرفها رو شنیده بودم اما این بار انگار باور هم کردم.

    تصمیم گرفتم رها کنم .... همه چی رو.... و فقط به زندگی شخصی خودم بپردازم.... میدونم سخته و کم میارم.... اما مجبورم.

    میخوام خودمو درگیر کار و دکترا کنم .

  14. #58
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array
    گل ارا

    پوزشم را بابت تاخیرم بپذیر ، گاهی زندگی خیلی سخت و نفس گیر می شود ، حتی با اینکه خیلی هم تلاش کرده باشی ... ولی آموختم که: این سختی ها مهم نیستند ، اون چیزی که در خلال اون سختی بهش میرسی مهم هست و خیلی با ارزش و قیمتی . اون تغییری که درت ایجاد میشه با ارزشه، اون نیرویی که باعث میشه دوباره از زمین برخیزی ،مثل یه گوهر گرانبها هست و مسلما اگر اون شرایط سخت رو نگذرونده باشی ، نمی تونی اون گنج را بدست بیاری
    این هایی رو که برایت نوشتم ، حال روز خودم در این مدتی بود که نبودم ...دلم می خواد تو هم وقتی زندگی ات رو به راه شد ، این نکته رو یادت باشه که

    آنچه مرا نکشد، مرا قوی تر خواهد ساخت و من شرایط سخت را به نفع خود تغییر می دهم(کلیک کن)

    گل آرا جان یه مدت از فکر کردن به شوهرت دست بردار ، و بیشتر به خودت بها بده
    همون چیزی که نوشته ای: "اما تصمیم گرفتم که تمرکزم رو از رو شوهرم بردارم و بیشتر به خودم توجه کنم."
    این راه خوبه ، منتها با فکر باز و آرامش این راه را امتحان کن
    بهش گیر نده ، که مثلا بیدار بشه ، تو رو بیرون ببره ، یا مثلا دفاع از پایان نامه ات بیاد
    مثلا بهت زنگ زده وقتی خریدت تموم شده ، بیاد دنبالت ، بهش بگو : خودم بیام راحت تره برام ،
    در ضمن لزومی نداره به خانواده اش بفهمونی که گل و بلبل نیستید و پسرشون مشکلاتی داره


    ==========

    شما از بی برنامگی همسرت آزار می بینی ، منتها این راه حل که از همسرت می خواهی مرتب و با نظم بشود ( که خواست منطقی و حق شماست ) و ایشون از اینکار سربار می زند، باعث می شود علاوه بر اینکه مشکل حل نشود، شما سرخورده نیز شوید.

    خانومی یه مدت تلاش کن ، برای خودت یه برنامه تغییر رفتار بگذار ... سعی کن متفاوت از قبل عمل کنی

    مهربان باش و با علاقه
    و سعی کن عشق بورزی ...میدونم که پر از عشق و علاقه و محبت هستی ، می دانم که بسیار سعی می کنی ، اما اینبار با این دیدگاه برو جلو که چشم انتظار نداشته باشی
    یعنی این جوری نباشه که دو روز کاملا مهربان و عاشق باشی و بعد سر رفتارهای شوهرت یهو بهم بریزی ، اینجوری تمام رشته هایی رو که بافته بودی ، پنبه می کنی


    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی نمایش پست ها

    معمولا كمتر حساب كشی های درون خانواده جواب می دهد. ولی این به این معنی نیست كه یك نفر نقش قربانی به خود بگیرد. اما تجارب مشاوره ای نشان می دهد،‌اگر حتی یك نفر برای مدتی بین 6 ماه تا یكساله بدون حساب كتابهای مرسوم و چشمداشت ارتباط بر قرار كنه ، طرف دیگر دچار تغییرات مطلوب می شود.(به شرط اینكه طرف مقابل دچار اختلال اساسی شخصیت نباشه)
    عمق این مطلب رو بکار بگیر ، سعی کن برای یه مدت معینی بدون چشمداشت ، فقط عشق بورزی.. با شرایطی که شما عنوان کردی و همین شبی که با راهنمایی ملکه عزیز ، به خوبی برگذار شدو خوشحال شدی ، مطمئن باش که نتیجه مطلوب خواهی گرفت


    قسمتی از راهکار مدیر گرامی

    ببین آنچه به شما مربوط می شه کار کردن روی جاذبه داخلی خانواده هست.(ارتباط خودت با همسرت) نه انرژی گذاشتن روی دافعه بیرون از خانواده(ارتباط شوهرت با محل کارش)

    اگر شما بتوانید این مشکل را حل کنید صرفا از طریق جاذبه درونی خانواده هست. و اگر این روش جواب ندهد مطمئن باشید که هیچ روش قهری دیگری جواب نمی دهد.
    البته ممکن است این روش صبر بخواهد و ممکن است حتی چندین ماه و یا سال هم طول بکشد.

    من اعتقاد دارم هنوز هم که شما باید روی خودتون کار کنید و مسئولیت های خود را در همه جهت در این زندگی کاهش دهید. چرا فکر می کنید برای سرپا نگهداشتن این زندگی فقط شما مسئول هستید و باید این همه انرژی بگذارید و غصه بخورید.
    باید حتی مسئولیت حفظ زندگی هم بر دوش هر دو شما باشد.
    مهم اینست که شما درست عمل کنید فقط همین. مسئول نجات زندگی شما نیستید. هر دو شما باید باشید.
    لذا به جای ترس های موهوم از آینده، فکرهای بد، و ... ، انرژی خود را مستقیما روی همسرت به صورت مثبت و جذبی سرمایه گذاری کن.
    در این جذب حتی نسبت به اشتباهات شوهرت هم گشاده رو و پذیرا باش.
    می توانی بگویی اگرچه این روشت را صحیح نمی دانم ، اما دوستت دارم و به تو مطمئن هستم.
    بگذار او احساس آزادی بکند در حالیکه دلش به صورت نامرئی در محبت شما گره خورده است.

    شما هم می توانید موثر باشید. کافی هست اضطراب و استرس و ترس و خیالات را از خود دور کنید و آغوشت برایش باز باشد. و نیازهای عاطفی روانی او را مبنی بر حس تائید و احترام و پیشرفت را در او ارضاء کنید.

  15. 2 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    del (پنجشنبه 31 مرداد 92), گل آرا (سه شنبه 29 مرداد 92)

  16. #59
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    ممنون بال های صداقت عزیز. وواقعا ممنون.
    صحبت های شما رو یک بار خوندم اما مطمئنم که چندین بار دیگه هم خواهم خوند و سعی میکنم که عمل کنم ( من حرف گوش کن هستم)
    دنیایی که من با خودم دارم با دنیایی که من با همسرم دارم خیلیییییی از هم دورند.
    ولی مطمئن هستم که دنیای درون من هرچند هم پنهانش کنم روی روابطم با همسرم تأثیرگذار خواهد بود چون به لحاظ عاطفی بسیار به هم نزدیکیم.
    بنابراین باید همه توانم رو به کار بگیرم تا این آشفتگی درونم رو کم کنم.

    خیلی خیلی سپاسگذار میشم اگه دوستان لینک های مربوطه رو در اختیارم بذارن. تا مشکلم با خودم حل بشه.

    دکتر به من گفت باید جلوی مغزم و سرعت افکارش رو بگیرم. باید حداقل 1 دقیقه در روز ریلکس باشم و به شرایطی فکر کنم که نهایت لذت رو میبرم...چه مکانی یا چه شرایطی؟؟؟ چه حال و هوایی....

    امروز این کارو کردم. دقیقه های طولانی خودم رو در شرایط مختلف گذاشتم و دیدم با هیچیییییییی خوشحال نمیشم...
    نه با استاد دانشگاه شدن... نه با خونه 1000 متری بالای شهر... نه با گرفتن phd.... نه با بچه های فسقلی.... نه برگشتن به روزهای خوب گذشته.... نه هیچی....
    حتی آرزو نمیکنم کاش مجرد بودم و شوهرم این نبود، اون بود...

    و تازه فهمیدم که چقدررررر من مشکلم حاده و چقدررررر غمگین شدم و ترسیدم. نمیدونم این تأثیر گذشته تلخ منه؟ هم تو مجردی و روزهای سختم هم بعد از ازدواج؟ یا گذراست و رد میشه...توان روحیم تحلیل رفته.

    هیچیییی خوشحالم نمیکنه. هیییچیییی.

    اما در رابطه با شوهرم شادم و از روزهای خوب حرف میزنم.... از بچه هامون و از سروسامون زندگی و کارمون.... با شادی قدم میزنم و با یه بلال که تو پارک میخوریم خوشحال میشم... اما تو تنهایی خودم هیچییی ندارم تا تمرین دکتر رو انجام بدم.

    مشکلم گنگه... نمیخوام وقت دوستان خوبم و کارشناسای تالار رو بگبرم. اما اگه کسی لینک مشابهی داشت برام بذاره. ممنون میشم...

  17. #60
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array
    مشکلت گنگ نیست
    خودت را گم کرده ای ، خودت را پیدا کن

  18. کاربر روبرو از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده است .

    del (پنجشنبه 31 مرداد 92)


 
صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اعصابم رو خورد کردم با فکر کردن زیاد به کارهای خانواده شوهرم
    توسط maman arina در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: شنبه 20 تیر 94, 22:57
  2. پاسخ ها: 54
    آخرين نوشته: چهارشنبه 17 تیر 94, 18:47
  3. چرا اینقدر عصبی؟چرا اینقدر عصبانی؟
    توسط کاربر19 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 24 مرداد 93, 12:06
  4. دوز استرس و فشار عصبی ام خیلی زیاد شده، راهکار به آرامش رسیدن چیست ؟
    توسط فارهه در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: چهارشنبه 27 فروردین 93, 02:24
  5. استرس شدید -تنبلی زیاد -بی حوصلگی زیاد باعث شده همه اش بخورم
    توسط پونه در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 دی 92, 23:06

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.