به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 61
  1. #51
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array
    میخوام بدونم آیا اختلاف نظر شما درباره این خواستگار فقط منحصر به مهریه بوده؟
    پدرم اولاش موافق بود. دقیقا همون وقتایی که من میگفتم باید بیشتر برن و بیان. به مرور نظرش برگشت.

    اینایی که مینویسم نظر پدرم در همین روزای آخره:
    مشکل عصبی داره (این چیزیه که در مورد همه خواستگارام میگه. بهش میگم برام دیلیل بیار که منم بدونم. میگه مگه من مثل تو (ببخشید) نفهمم که از رو رفتارش متوجه نشم)

    تعادل روحی روانی نداره (انقدر از این جور چیزا گفته که انگار یکی از تیمارستان پاشده اومده اینجا خواستگاریم

    من باید مهریه رو انقدر بگم تا ببینم آیا به ما اعتماد دارن یا نه (یعنی اگه پسره قبول نکرد، معنیش این میشه که از ترس اینکه تو مهریتو بذاری اجرا قبول نکرده و این یعنی بهت اعتماد نداره پس مشکل داشته پسره)

    - - - Updated - - -

    یعنی پدر شما هم این خواستگار رو مورد مناسبی برای شما دیدن ولی با این وجود سنگ اندازی کردن؟
    قبل از جلسه دیروز میگفت باید عکس العملشون رو ببینم. اگه ببینم مثل آدم برخورد میکنن شاید راضی بشم.

    در مورد مسائل روحی و اینا ما مشاوره رفتیم تست شخصیت هم دادیم. و هیچ چیزی از اینایی که پدرم میگه توش درنیومده.
    مشاور و دکتر و اینا رو هم که شست گذاشت کنار، بخاطر همین نمیتونستم به حرفای مشاور اتکا کنم و منطقی قانعش کنم.
    از زندگی چه می خواهی که در خدایی ِخدا، آنرا نمیابی؟

  2. #52
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    دختر مهربون، منم یک سوال دارم. به نظرت پدرت ادم مضطربی میاد؟ و همچنین ادمی با اینرسی زیاد هستش؟ یعنی وقتی قراره هر تغییری (بزرگ یا کوچک ) در زندگیتون صورت بگیره عکس العمل های غیر عادی از خودش نشون میده؟
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  3. #53
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array
    به نظرت پدرت ادم مضطربی میاد؟ و همچنین ادمی با اینرسی زیاد هستش؟ یعنی وقتی قراره هر تغییری (بزرگ یا کوچک ) در زندگیتون صورت بگیره عکس العمل های غیر عادی از خودش نشون میده؟
    بله. البته مضطرب بودن رو نمیدونم بشه گفت مضطرب. چون خیلی زندگی شخصیش یکنواخته. توی زندگی یکنواخت مضطرب ترین آدم ها هم بدون اضطراب دیده میشن.

    ولی این اینرسی که گفتی دقیقا همینه. هیچ ریسکی (مخصوصا از نظر اقتصادی) در زندگیش نکرده تا به حال.

    - - - Updated - - -

    دوستان، این پستم رو کسی جواب نمیده؟!

    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر مهربون نمایش پست ها
    بچه ها، من الان باید چه رفتاری با پدرم داشته باشم؟

    باهاش حرف بزنم؟ (که نمیتونم)
    جلو چشمش باشم؟ (که چون حال حرف زدن ندارممثل یه مرده متحرک خواهم بودالبته دوست ندارم جلو چشمم باشه پس نمیشه)
    عادی رفتار کنم؟ (که از این به بعد براش توهین به من و ندیده گرفتن من براش راحت باشه؟ )

    هر چند، هر کاری کنم هیچ اثر مثبتی نخواهد داشت

    متنفرم از اینکه بعد از یه مدت به خودش اجازه میده خیلی عادی با آدم برخورد کنه انگار هیچ اتفاقی نیفتاده و هیچ کار منفی ای انجام نداده
    دلم میخواد تا آخر عمرم تو اتاق بمونم.

    بعد هی بگید چرا دادگاه ذهنی میسازی! وقتی تو دنیای واقعی زورم بهش نمیرسه، وقتی حرف حق من 2 زارم نمی ارزه ولی حرف ناحق اون همیشه به کرسی میشینه، دادگاه ذهنیم برام لذت بخش نباشه؟

    از دیشب اومدم تو اتاقم
    نه شام خوردم نه ناهار نه صبحونه. ولی این کارا تاثیری روی پدرم نمیذاره اگه اینجوری هستم بخاطر متنبه شدن پدرم نیست.
    برای اینکه حالت تهوع دارم نمیتونم چیزی بخورم.
    از زندگی چه می خواهی که در خدایی ِخدا، آنرا نمیابی؟

  4. #54
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 بهمن 04 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1391-6-06
    محل سکونت
    تهــــران
    نوشته ها
    438
    امتیاز
    13,948
    سطح
    76
    Points: 13,948, Level: 76
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 102
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,019

    تشکرشده 2,388 در 433 پست

    Rep Power
    64
    Array
    عجله نداشته باش
    زمان بگذره همه چی برات عادی میشه و به تدریج یادت میره
    دیگه یاد گرفتی صبر کنی و بگذری.این هم مثله بقیه موردهاست!شاید زمان بیشتری بگیره ولی بالاخره کم کم تو ذهنت کم رنگ میشه
    رو برخورد الانت هم فکری نکن چون خیلی فرقی نداره حالا چه جوری رفتار کنی!!
    اگه فکر میکنی آروم میشی یه مدت سنگین رفتار کن و حرف نزن و کل کل نکن
    اینجور موقع ها اونا دوست دارن در موردش حرف بزنن و متقاعدت کنن و کل کل کنن و... خودت این موقعیتو ایجاد نکن
    به هر حال واکنش داشتن و سنگین بودن و سکوت بهتر از بی واکنشیه و ممکنه یه کم به فکر بیفته
    اگه تونستی و موقعیتش جور شد از خونه برو بیرون و برو استخر شنا کن و برو یه امام زاده خودتو آروم کن
    و به تدریج آروم میشی و ذهنت سبک میشه و پدرت هم میتونی ببخشی!!
    نیاز به زمان داری
    خدا صبرتو میبینه و اجرشو میده.نگران نباش
    ویرایش توسط taraneh89 : چهارشنبه 12 تیر 92 در ساعت 21:44

  5. 3 کاربر از پست مفید taraneh89 تشکرکرده اند .

    نازنین آریایی (پنجشنبه 13 تیر 92), دختر مهربون (چهارشنبه 12 تیر 92), راحیل خانوم (دوشنبه 24 تیر 92)

  6. #55
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 مرداد 94 [ 18:26]
    تاریخ عضویت
    1392-1-19
    نوشته ها
    181
    امتیاز
    2,578
    سطح
    30
    Points: 2,578, Level: 30
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    395

    تشکرشده 383 در 145 پست

    Rep Power
    32
    Array
    ینی واقعا پدرت بدون هیچ دلیلی انگ مشکل عصبی رو به پسر مردم می زنه؟
    من شناخت کاملی از شما یا پدرتون یا خواستگارتون ندارم ولی این عین واقعیتیه که واسه یکی از دوستام اتفاق افتاد
    یه پسر خوش قیافه و خوش تیپ و مومن دانشجوی دکترای رشته مهندسی در یکی از بهترین دانشگاه های تهران که اتفاقا وضع مالیش هم خوب بود و پدرش یه خونه بهش داده بود اومد خواستگاری دوستم(خودشم دوستمو دیده بود و پا پیش گذاشته بود) اتفاقا خیلی هم متواضع و خوش اخلاق و چشم پاک بود و تو صحبتاشون با دوستم به تفاهم کامل رسیده بود ینی به نظر دوستم عالی بود به معنای واقعی همه چیش اکی بود اما وقتی رفت با پدر دوستم صحبت کرد پدر دوستم مخالفت کرد و گفت ایشون بی انگیزه ست چون با اساتید دکتراش مشکل داره
    دوستم همه ش می گفت هیچ منطقی پشت حرفای پدرم نیست و من هم هر چی فکر میکردم نمیتونستم هیچ جوره به پدرش حق بدم همچین پسر خوبی رو الکی روش عیب بذاره فقط میگفتم آخه استدلال پدرت چیه؟ می گفت هیچی فقط گیر داده این پسره بی انگیزه ست منم میگفتم آخه اینم شد دلیل واسه رد کردن خواستگار؟ با پدرت منطقی صحبت کن بگو اساتیدش مشکل دارن که حق پسره رو پامال میکنن نه خودش!
    خلاصه با اصرار دوستم پدرش دست از مخالفت کشید و ازدواج کردن الان 3 سال میگذره چند وقت پیش بعد مدتها شروع کرد با من درددل کردن
    که همسرم اعتماد به نفس خیلی پایینی داره و خیلی شبا با اضطراب زندگی از خواب می پره
    به جای اینکه تو زندگی اون به من دلگرمی بده من همه ش باید به اون روحیه بدم چون اون همه ش داره می ناله و میگه هیچی در حد توانایی های من نیست(واقعا پسر بااستعدادیه ها اما روحیه ش ضعیفه و فکر میکنه قدرشو نمیدونن) دوستم میگفت خسته شدم از این که صبح و شب باید بهش انرژی و انگیزه بدم پس کی به من امید زندگی بده؟
    پشت تلفن بغض کرد و گریه
    خیلی ناراحت شدم
    ته دلم گفتم ولی عجب بابای نکته سنج و دقیقی داشته که با یه ملاقات با این آقا پسر پی به مسئله ای برد که من و دوستم و صد تا مثل ما و البته مشاوری که دوستم با همسرش پیشش رفت _که از معروفترین مشاورای تهران بود_ متوجه این موضوع نشدیم البته پدر دوستم کلا آدم منطقی هست و من نمیدونم پدر شما چه جور شخصیتی داره
    اما فکر نمیکنی با وجود تنش هایی که تو خونه با پدرت داری اون هم دوست داشته باشه شما زودتر سر و سامون بگیری بری سر زندگی خودت؟
    یک درصد هم احتمال نمیدی چیزی توی اون پسر دیده که میگه مشکل عصبی داره و این سنگ اندازی ها رو میکنه؟

  7. 2 کاربر از پست مفید saraamini تشکرکرده اند .

    taraneh89 (پنجشنبه 13 تیر 92), دختر مهربون (پنجشنبه 13 تیر 92)

  8. #56
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 شهریور 94 [ 14:10]
    تاریخ عضویت
    1390-6-12
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,076
    امتیاز
    13,834
    سطح
    76
    Points: 13,834, Level: 76
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6,166

    تشکرشده 6,121 در 1,114 پست

    Rep Power
    124
    Array
    سلام دختر مهربون من خیلی وقته نام این تاپیک رو دیدم ولی تازه دو رو زه فهمیدم زنندش تو بودی..
    امیدوارم الان حالت بهتر شده باشه و اروم تر باشی.
    ببین دختر مهربون پدر منم سر مهریه من یک کلام بود حرفش و اصلا کوتاه نیومد با اینکه می دونست که من اصلا برام مهم نیست ولی همین رفتار رو کرد البته من می دونستم از روی نگرانیشه ولی بازم اعصابم خرد می شد و باهاشون بحث می کردم شرایطت رو تا حدی درک می کنم. ولی بارها هم پیش اومده که احساس کردم تاثیرات مثبتی هم تو زندگیم داشته.

    عزیزم نمی تونی برای پدرت نامه بنویسی و حرفات رو بهش بگی ؟

    کس دیگه ای نیست که پدرت اون رو قبول داشتته مثل عمویی یا پدربزرگی؟

    دختر مهربون با پدرت قهر نکن لج بازی نکن مثل قبل هم نباش زیاد جلوی چشمش نباش و نشون بده ناراحتی ولی سعی کن فقط ناراحتیت رو نشون بدی نه عصبانیتت رو .یعنی بزار حس کنه غمگینی.
    مرا دوست بدار
    اندکی،ولی طولانی

  9. 2 کاربر از پست مفید نازنین آریایی تشکرکرده اند .

    taraneh89 (پنجشنبه 13 تیر 92), دختر مهربون (پنجشنبه 13 تیر 92)

  10. #57
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    دختر مهربون آیا پدرت در برابر هر تغییر در زندگیش مقاومت نشون میده ؟ لطفا اگر ممکنه نوع مقاومتش رو برامون توضیح بده (از نوع پرخاشگری، انزوا، قهر و انفعال ). راستش فکر میکنم اگر متوجه بشی مشکل پدرت چیه راحتتر راه حلی براش پیدا کنی. از اونجا که از 1 یا 2 سال پیش که تاپیکهایی در مورد پدرت زدی به نظرم تغییرات خیلی زیادی در رفتار پدرت و شما صورت گرفته (اگر چه خیلی تدریجی بوده ولی به نظر می رسه هر بار بهتر ار قبل شده یعنی پدرت اجازه پیشرفت بیشتری رو در روند تغییر نسبت به قبل میده). حالا شاید بتونیم این پیشرفت رو کمی سریعترش کنیم.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  11. کاربر روبرو از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده است .

    شیدا. (دوشنبه 17 تیر 92)

  12. #58
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array
    دختر مهربون آیا پدرت در برابر هر تغییر در زندگیش مقاومت نشون میده ؟ لطفا اگر ممکنه نوع مقاومتش رو برامون توضیح بده (از نوع پرخاشگری، انزوا، قهر و انفعال )
    نمیدونم اینا کمکی به من و شما در پیدا کردن راه حل میکنه یا نه.
    کلاً وسایل خونه جدید، روند زندگی جدید، مراسم خاص که مثلا قراره یک روزی برگزار بشه، ماشین جدید، مسافرت یهویی و... رو به سختی قبول میکنه
    مثلا اگه بیخبر از پدرم بریم یه وسیله خونه ای که لازم بوده رو بخریم، بسیار بسیار بسیار جبهه میگیره که چرا اینو خریدید ، ما که به این احتیاج نداشتیم، رفتید جنس بیخود بهتون انداختن، من صد دفعه نگفتم یه کاری میخواید بکنید به من قبلش بگید و...
    در صورتیکه ممکنه اون وسیله اصلا مورد استفاده پدرم نباشه. مثلا ممکنه یه وسیله زنونه باشه!

    یه چیز جالبی که هست، همه ی کفش های من، از وقتی که خودم میخردم تا به امروز مورد تمسخر و ایراد گیری پدرم واقع میشه. یعنی دوس داره من با پدرم برم خرید (یا حتی منم نرم مهم نیست!) و کفشمو ایشون انتخاب کنه (دقیقا همین دید رو در انتخاب همسر من داره!!!!!!!) بعد جالبیش اینجاست که هیچ وقتم حوصله خرید اومدن رو نداره! (البته اون یکی دوبار که با هم رفتیم کم مونده بود دعوامون بشه!)

    دیگه لازم به ذکر هم نیست که تمام نظرات پدرم با پرخاشگری به ما تحمیل میشه. به ندرت یادم میاد پدرم با ما آروم صحبت کرده باشه. (تو پادگان که با ملایمت حرف نمیزنن آخه!)

    یه مواردی هم بود که پدرم منزوی شده بود. بعد از یک عالمه داد و بیداد زیاد، دید که دیگه کاری از دستش بر نمیاد، رفته بود تو خودش شاید یه نصفه روز.


    از اونجا که از 1 یا 2 سال پیش که تاپیکهایی در مورد پدرت زدی به نظرم تغییرات خیلی زیادی در رفتار پدرت و شما صورت گرفته (اگر چه خیلی تدریجی بوده ولی به نظر می رسه هر بار بهتر ار قبل شده یعنی پدرت اجازه پیشرفت بیشتری رو در روند تغییر نسبت به قبل میده). حالا شاید بتونیم این پیشرفت رو کمی سریعترش کنیم.
    آره درست میگی. من اولین خواستگاریمو با امروز که مقایسه میکنم میبینم اووووووو!!! خیلی فرق کرده. خیلی دستم بیشتر بازه. (دیگه شما خودتون کشف کنید اولین خواستگاری من در چه شرایطی انجام شده بوده!)

    ولی نمیدونم چه جوری باید تسریعش کنم این روند رو!
    از زندگی چه می خواهی که در خدایی ِخدا، آنرا نمیابی؟

  13. #59
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    دختر مهربون سلام. ببخش که دیر جواب دادم. ببین اول باید بگم این عادی رفتار کردن پدرت کاملا طبیعیه. پدرت الان احساس می کنه یک خطر جدی رو از خانوادش و زندگیش دفع کرده و خیالش راحت شده. به همون دلیلی که گفتم . یعنی این خصوصیت عدم پذیرش تغییر باعث میشه که پدرت تغییر ها در زندگی رو تهدید در زندگیش ببینه و هر چه تغییر بزرگتر باشه اون تهدید و در برابرش عکس العمل پدرت هم بزرگتر خواهد بود. حالا پادزهر این خصوصیت چیه؟ همین کاری که تا حالا شما نا خود آگاه انجام میدادید. یعنی بالا بردن استانه تغییر پذیری پدر با عادی سازی تغییر. یعنی باید کاری کنید که تغییر ها در زندگی پدر یک جزئ از روال عادی زندگیش بشه و این باعث میشه کم کم استانه پذیرشش بالا بره (یعنی سنسورهای تهدیدش دیرتر و در آستانه بالاتری عمل می کنند). برای اینکار شما باید شروع کنید به معرفی و تزریق تدریجی تغییرات. اول باید از تغییرات کوچک شروع کنید. مثل تغییر ساعت شام یا ناهار چند دقیقه. تغییر ساعات دور هم جمع شدن خانواده، تغییر دکوراسیون نقطه ای در خانه و کم کم این تغییرات رو بزرگ تر کنید. ولی در هر مرحله باید صبر کنید که تغییر قبلی برای پدر عادی شده باشه . این مساله رو مد نظر داشته باشید که مطمئنا پدر در ابتدای هر تغییر مقاومت نشون میده اما چون پله های تغییر کوتاه برداشته میشه عکس العمل هم کوتاه تر خوهد بود و کم کم آستانه پذیرش بالا میره. بنابراین در این مدت کمی استانه تحمل شما هم باید بالا بره. برای اینکه با امید جلو بری یک نکته رو در نظر داشته باش که عکس العمل هایی که از پدرت در آینده قراره ببینی به هر حال همیشه هست چه تغییر برنامه ریزی شده باشه چه نا خود آگاه اما اگر شما اونو مدیریت کنید نتیجه هدفمندتری رو می گیرید.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  14. 3 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    ویدا@ (پنجشنبه 20 تیر 92), دختر مهربون (سه شنبه 18 تیر 92), شیدا. (دوشنبه 17 تیر 92)

  15. #60
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array
    سلام عزیزم
    چه چیزی را تسریع کنی؟
    چرا برای همسو کردن پدرت اینقدر انرژی مصرف می کنی؟

    به او و روش هایش هر چند غلط احترام بگذار وسعی درجلب رضایت وی داشته باش.
    درضمن در جلسات خصوصی ات با خواستگارانت عقاید درست خودت را مطرح کن وبه خواستگاران یاد آور شو با این حال نظرات پدرت هرچند که مخالف نظرم باشند برایم قابل احترامند.
    در کنار اینکه درحال شناخت از خواستگارها هستی سعی کن شناخت درستی از خودت به خواستگارانت بدهی.
    در ضمن اگر کسی خواستار تو باشد حاضر می شود با شروط به ظاهر غلط پدرت موافقت کند پس کمی صبور باش.

  16. کاربر روبرو از پست مفید بی نهایت تشکرکرده است .

    ویدا@ (پنجشنبه 20 تیر 92)


 
صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. میل به ازدواج در کنار ترس از آن ، راه حل چیست ؟
    توسط یه آدم در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: چهارشنبه 10 تیر 94, 15:02
  2. همسرم پشت من نیست
    توسط hamdard20 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 27 مرداد 93, 09:00
  3. چک لیست بهداشت روانی = چک لیست مسلمانی
    توسط مدیرهمدردی در انجمن دین و روانشناسی
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 26 خرداد 93, 03:00
  4. در مسابقه ی زندگی گل زدن هنر نیست بلکه گل شدن هنره !
    توسط مو طلایی در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 09 مرداد 90, 10:40

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:32 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.