سلام
ناراحت شدم.فکر نمیکردم انقد زود پرونده بسته شه.احساستو درک میکنم.مثه اینکه بعضی بابا یه جاهایی کپی پیسته همن.
راستش چند روز پیش تاپیکتو که میخوندم یاد بازی مار و پله افتادم.حالا نمیخوام بگم باباهامون مارن.منظورم رابطمونه.تو ماروپله هی تاس میندازی،تلاش میکنی میری بالا،یهو مار نیشت میزنه فرررررت میای پایین.ولی باز مجبوری نوبتت که شد باز بازی کنی و گرنه عقب میفتی.خوبیش اینه که یه جاهایی پله هست یهو میری بالا اما بعید نیست بعد مار نیشت نزنه.خلااااااااصه انقد باید بریم بالا بیاییم پایین تا برسیم خونه اخر.خوبیش اینه خونه وقتی خونه اخر رسیدی دیگه لازم نیست این بازیو تکرار کنی.میتونی بری سراغ یه بازی دلچسب تر.
میدونم حس نیش خوردن و سقوط داری اما ارزو میکنم یه پله نصیبت بشه.اصلا بعید نیست.تو این بازی هیچی بعید نیست.
این خواستگاری هم تموم شده نیست.تا زمانی که یکیتون ازدواج نکرده.
میگم پدرت هیچ نقطه ضعفی نداره؟هیچ رگ خوابی؟هیچچچی؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)