چند روزی ست که عینک خوشبختی
به چشمانم زده ام
این گونه بی وقفه و بی اختیار
به همه عشق می ورزم
بدون استثنا !!!!!!!!!!!
تشکرشده 6,950 در 1,499 پست
چند روزی ست که عینک خوشبختی
به چشمانم زده ام
این گونه بی وقفه و بی اختیار
به همه عشق می ورزم
بدون استثنا !!!!!!!!!!!
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را
تشکرشده 37,362 در 7,160 پست
خواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
فرشته اردیبهشت (چهارشنبه 09 بهمن 92), کاغذ بی خط (پنجشنبه 10 بهمن 92), ویدا@ (شنبه 12 بهمن 92)
تشکرشده 6,950 در 1,499 پست
من از بــــــــــازترین پنجـــــــــره با مردم این نــــــــــاحیه صحبتـــ کردم
حـــــــــرفی از جنس زمـــــــــــان نشنیدم!هیچ چشمی عاشقــــــــــانه به زمین خیــــــــــــره نبود
کسی از دیدن یکــ باغچــــــــــه مجذوبـــ نشد
هیچ کس زاغچــــــــــــه ای را سر یکــ مــــــــــــزرعه جدی نگرفتــ ـمن به اندازه ی یکــ ابر دلم
می گیــــــــــــرد...
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را
کاغذ بی خط (پنجشنبه 10 بهمن 92), ویدا@ (شنبه 12 بهمن 92), ستیلا (پنجشنبه 10 بهمن 92)
تشکرشده 851 در 242 پست
مي توانم بعد از اين، با اين خدا
دوست باشم، دوست، پاک و بي ريا
سفره ي دل را برايش باز کنم
مي توان درباره ي گل حرف زد
صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره، صد هزاران راز گفت
مي توان با او صميمي حرف زد
مثل باران قديمي حرف زد
مي توان تصنيفي از پرواز خواند
با الفباي سکوت آواز خواند
مي توان مثل علف ها حرف زد
با زباني بي الفبا حرف زد
مي توان درباره ي هر چيز گفت
مي توان شعري خيال انگيز گفت
مثل اين شعر روان و آشنا:
پيش از اينها فکر مي کردم خدا…
فرو افتادن در مقابلِ خدا ؛ تنها راه برخاستن است …
فرشته اردیبهشت (شنبه 12 بهمن 92), کاغذ بی خط (پنجشنبه 10 بهمن 92), ویدا@ (شنبه 12 بهمن 92), بی نهایت (یکشنبه 20 بهمن 92), صبوری (پنجشنبه 10 بهمن 92)
تشکرشده 6,950 در 1,499 پست
ز آنچــــــــه روزی در پی اش می رفتــــــم
اکنــــــــون می گریزم ...
من بدان حالتـــ رسیدستــــــــم که
با خود می ستیـــــــــزم!nima
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را
gol yas (شنبه 12 بهمن 92), shabnam z (شنبه 12 بهمن 92), ویدا@ (شنبه 12 بهمن 92), مسافر دنیا (شنبه 12 بهمن 92), ستیلا (شنبه 12 بهمن 92)
تشکرشده 189 در 48 پست
کام اندر عشق مشکل می شود / خان ومانم بر سر دل می شود
هر زمان گویم که بگریزم زعشق / عشق پیش از من به منزل می شود
(عین القضات همدانی)
فرشته اردیبهشت (شنبه 12 بهمن 92), ویدا@ (شنبه 12 بهمن 92)
تشکرشده 15,109 در 3,401 پست
كیمیا میطلبم گـــــرچه نباشـــــــــم قابل
در تمنای مسیـــــحا نفسی مــــــی گردم
O.o°•♥خـــٌـدایــا راز دل با تــو چـہ گویَـم ڪِہ تــو خــود راز دِلــــی ♥•°o.O
http://gifportal.ru/data/smiles/cveta-674.gif
فرشته اردیبهشت (شنبه 12 بهمن 92), شیدا. (یکشنبه 13 بهمن 92)
تشکرشده 6,950 در 1,499 پست
زمین از آمدن برفــ تازه خشنــــــــود استـــ
من از شلــــوغی بسیــــــار ردپا بیــــــــزار
fazel nazari
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را
ویرایش توسط فرشته اردیبهشت : یکشنبه 13 بهمن 92 در ساعت 17:37
تشکرشده 2,768 در 697 پست
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
حميد مصدق
- - - Updated - - -
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
فروغ فرخ زاد
- - - Updated - - -
او به تو خندید و تو نمی دانستی
این که او می داند
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
از پی ات تند دویدم
سیب را دست دخترکم من دیدم
غضبآلود نگاهت کردم
بر دلت بغض دوید
بغض ِ چشمت را دید
دل و دستش لرزید
سیب دندان زده از دست ِ دل افتاد به خاک
و در آن دم فهمیدم
آنچه تو دزدیدی سیب نبود
دل ِ دُردانه من بود که افتاد به خاک
ناگهان رفت و هنوز
سال هاست که در چشم من آرام آرام
هجر تلخ دل و دلدار تکرار کنان
می دهد آزارم
چهره زرد و حزین ِ دختر ِ من هر دم
می دهد دشنامم
کاش آنروز در آن باغ نبودم هرگز
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که خدای عالم
ز چه رو در همه باغچه ها سیب نکاشت؟
مسعود قلیمرادی
- - - Updated - - -
دخترک خندید و
پسرک ماتش برد
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد
غضب آلود به او غیظی کرد
این وسط من بودم
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام
هر دو را بغض ربود
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت
او یقیناً پی معشوق خودش می آید
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود
مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند
این جدايي به خدا رابطه با سیب نداشت
جواد نوروزی
- اعلام حضور براي ختم قرآن در ماه رمضان سال1435قمري
http://www.hamdardi.net/thread-32764.html
خداوندا؛هدایتم کن تا به این باور برسم؛
که جواب برخی دعاهایم؛
«صبر» و «انتظار» است ...
ویرایش توسط صبوری : یکشنبه 20 بهمن 92 در ساعت 17:56
ویدا@ (شنبه 26 بهمن 92), نازنین2010 (شنبه 17 اسفند 92), ستیلا (یکشنبه 20 بهمن 92)
تشکرشده 6,950 در 1,499 پست
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)