
نوشته اصلی توسط
به دنبال محبت
وقتي عصباني ميشم از زندگي ابراز نارضايتي ميكنم، ميگم مجبوري باهات زندگي ميكنم، كارها ورفتاراي بد خونوادشو به رويش ميارم، بهش ميگم بلد نيستي بايد بازنت چه جوري برخورد كني. ولي در آخر به جاي محكوم كردن محكوم ميشم.
در اكثر موارد با صحبت كردن و دلداري دادن و اينكه مسئله اي كه ناراحتشون كرده رو كوچيك كردن و... آرومش ميكنم. فقط در يك مورد بعد از گذشت دوسال زندگي مشترك نتونستم قانعش كنم. ايشون روي بعضي موضوعاتي كه قابل چشم پوشي هست ناراحت ميشه و در اون موقع انتظار داره من جلوي ايشون به شخصي كه باعث ناراحتيش شده گلايه كنم و ابراز ناراحتي كه خيلي از جاها موضوع اينقدر بي ارزشه كه اگه من ابرازش كنم شخصيت شوهرم زيرسوال ميره و ارزشش پايين ميادو بقول خودش ميگه اين تنها نيازي كه در طول زندگي براي من برآورده نكردي و پشتمو خالي كردي.
علاقه مندی ها (Bookmarks)