فرشته مهربان از اینکه بازهم برای من نوشتید بسیار خوشحال شدم مانند بچه های کلاس اولی که منتظر مهر صدآفرین از معلم خود هستند من هم منتظر بودم ببینم آیا روندی که در پیش گرفتم مورد تایید شماست یا خیر.
جناب مدیر همدردی با توجه به توضیحات کامل شما تمام تلاشم را برای برون رفت از این وضعیت خواهم کرد.شاید در این قسمت ماجرا نقش من از نقش همسرم کلیدی تر باشد.زیرا من به طور ناخودآگاه و بدون اینکه مشکلی بینمون باشد با توجه به قضاوت های ذهنی خودم رفتارم را با او تغییر میدادم و همین امر سبب بدخلقی و بحث و ادامه مشکلات میشد که از این پس سعی دارم نگذارم فضاوت های ذهنی من در رفتارم اثر کند.
Aram- 557 گرامی با صحبت های شما چیزی جز شرمندگی برایم نمانده است.من نسبت به همسرم کوتاهی زیادی داشتم با اینکه همیشه قلبا سپاس گزارش بودم اما در رفتارم این نمودی نداشت.در ضمن از قلم شیوا و خودمانی شما لذت بردم.
درباره مورد 3 از تذکر شما ممنونم حتما مطالعه خودم را در این زمینه افزایش خواهم داد.من توقع ندارم از ایشون قرقی باشد ایشون حتی لاکپشت هم نیست و فکر می کنم اگر با یک
لاکپشت خانه دار مسابقه بدهم حتما بازنده خواهد شد
البته اینها را جهت مزاح عرض کردم ولی خواستم میزان کندی دستتان بیاید و من هم مواردی را عرض کنم که بدانید تقریبا همه خانم ها یک جورند و کلا ما مردها موجودات بدبختی هستیمفرشته مهربان و مدیر همدردی اگر لازم دیدید می توانید پست من را ویرایش کنید اما واقعا این صحبت ها مزاح است و قصد بدبخت جلوه دادن خود و تحریک خانم ها را ندارم. خانم من زمانیکه سرکار میرفت شاید در هفته دوبار که یکی از آنهام روز تعطیل بود غذا درست می کرد ( با اینکه می دانست من نسبت به این موضوع حساسم و تک پسر خونه بودم و همیشه خواهرام و مادرم بهم رسیدگی کردند )و بقیه روزها خواهرم برایم غذا می فرستاد یا شب به منزل ما می آمدند و برایمان غذا می آورد.اما صادقانه بگم زمانیکه دست به کار می شود و آشپزی می کند نمره غذاهایش واقعا بیست هست. در مورد حاضر شدن هم با ذکر آن حدیثی که نقل کردید حرفی نمی ماند. اما بازهم با توجه به تذکر شما حتما در این زمینه تفاوتهایمان مطالعه خواهم کرد.
مورد 4 در مورد وسواس نجس و پاکی
بدون اقراغ می گویم کمی نه خیلی وسواس نجس و پاکی دارد. یعنی هر زمان من در حال خارج شدن از دستشویی یا حمام هستم غر غر های ایشون شروع می شودکه مثلا پایت را آنجا نزار اینجا را باید آب بکشم چرا حوله را اینجا گذاشتی صبر کن چند بار باید بگم پای خیست رو زمین نذار. صبر کن خشک شی بعد بیرون بیا. این حوله رو اینجا نزار .. خوب چه میشود کرد من هم گفته های ایشون را اطاعت می کنم و سر کله زدن در این مورد فایده ای ندارد.
جناب aram همسر من با اینکه شخصیتی بسیار آرام و محجوب دارد گهگداری می شود آتشفشان و چنان می غرد که نمی توانی تصور کنی این همان دختر معصوم و آرام است .
در تعطیلات عید امسال برای یک هفته به مسافرت رفتیم با دو تا از خواهر های من و منزلی که در آنجا سکنی داشتیم 2 اتاق خواب بیشتر نداشت خانوده یکی از خواهر های من 4 نفره است و خانواده دیگری 3 نفره و دو نفر من و خانمم
به محض اینکه وارد منزل شدیم همسر من بدون صحبتی با من یا دیگران وارد یکی از اتاق هاشد و طبق عادت وسواسش تخت خواب ها را ملحفه کشید و در را هم از داخل بست که استراحت کند و حدود ساعت 5 بعد از ظهر از اتاق بیرون امد.من هم هیچ اعتراضی به ایشون نکردم.بعدها در تهران بهش گفتم این همه آدم ریختن تو یک اتاق و من و تو در اتاق دیگر راحت بودیم در حالیکه می توانستیم زنانه مردانه کنیم اتاق ها را.تا همه راحت باشند. البته ظاهرا گفت خوب مگر سختشان بود ؟چرا نگفتند؟بعد هم گفت که من راحت نیستم با کسی یک جا بخوابم و من باید حتما اتاقم جدا باشد. من هم گفتم راحت نیستی دیگر با من مسافرت نیا.من با آنها می روم. ایشون هم گفت تو متوجه نیستی من زنت هستم و اینگونه بود که جنگ جهانی سوم شروع شد.پشت سر هم جیغ های بنفش و گریه.
مورد بعدی هم اینکه زمانیکه برای عروسی میخواستیم سالن انتخاب کنیم کمی درگیری داشتیم زیرا با توجه به بودجه ای که برای اینکار درنظر گرفته بودیم تعداد محدودی از سالن ها را می توانستیم انتخاب کنیم که هم کیفتیش خوب باشد هم قیمتش .یک روز پدر و مادر من آمدند دنبال همسرم و با عزت و احترام ایشون را بردند چند سالن را ببیند ومن هم از محل کارم امدم.یکی از سالن ها مورد قبول پدر ومادرم بود و به دلیل اینکه پدرم بازنشسته آن ارگان بود تخفیف مناسبی به ما می داند .پدرم در نهایت احترام به همسرم گفت اگر موافق باشی همین را قرار داد ببندیم .همسر من هم بسیار بی ملاحظه به ایشون گفت مگر من بی پدر و مادر هستم که شما فقط از من نظر می خواهید؟
این رفتار ایشون من را شکه کرد زیرا اینگونه برخورد ها از ایشون با توجه به بقیه رفتارهاش که همیشه توام با آرامش و احترام و لبخند است نمی خواند و دیگران را شکه میکند
باور بفرمایید این مسئله را همکاران سرکارش هم گفته اند که گاهی از این رو به اون رو می شوی . البته شاید در سال یکی دوبار از این اتفاق ها از جانب ایشون رخ دهد و بقیه اوقات واقعا خانومی می کند. همچنین به صورت ماهانه بدخلقی ها و افسردگی هایی دارد که دیگر تایم و مدتش دستم امده و در ان زمانها سعی می کنم از هرگونه تنش جلوگیری کنم .
ببینید منظورم این نیست که هسرم را تخریب کنم یا از این موارد گلگی دارم فقط از این بابت عرض کردم که بدانیداین گونه مشکلات در زندگی همه وجود دارد.و همان طور که در ابتدا گفتم واقعا صبوری های ایشون در قبال من خیلی زیاد بوده و شرمنده اش هستم.
بازهم از همدری شما بزرگوارن سپاس گذارم به امید روزگاری خوش برای همه شما عزیزان .









.اما توانستم این رفتار را جبران کنم و خودم هم حاضر شدم و با او رفتم اولین باری بود که توانستم علی رغم احساس عصبانیت شدید خودم را آرام کنم و طبق خواسته او رفتار کنم )

علاقه مندی ها (Bookmarks)