آقا آرش واقعا خوشحال شدم. نشونه ها که خیلی خوبند!
می دونید؟ یه دختربچه 10 ساله معمولا با مادرش میره مانتو بخره نه پدرش؛
حالا دختر شما که کلا با مادرش زندگی می کنه و اساسی ترین مسائل زندگیش رو مادرش به تنهایی انجام داده
بنابراین واسه مانتو خریدن به شما نگفته بیا! بلکه مانتو خریدن رو بهونه خوبی قرار داده واسه یه دیدار!
و باز مسلمه که عقل یه بچه 10 ساله به این کار نمیرسه و احتمال زیاد این پیشنهاد مادرشه
واسه همینه که خوشحال شدم ، چون خانومتون هم کمی نرم شده و یه قدم به سمت شما برداشته اما خوب زنها معمولا با ایما و اشارات و غیرمستقیم حرفاشون رو میزنند، این دیگه بسته به زیرکی شما داره که حرفاشو متوجه بشید.
به نظر من شما بهتره اول به دخترتون بگید: مادرت باهامون نمیاد تا 3 تایی بریم؟
یا میتونید یه زنگ یا اس ام اس به همسرتون بدید که: میشه تو هم باهامون بیای؟ + یه ابراز دلتنگی
حتی اگر هم بگه نه و نیاد اما همین پیشنهاد شما اثر مثبت روش میذاره و بعدها که با خودش فکر میکنه روی برداشتهاش موثره
اما درمورد دخترتون ، میشه بهش یه حرفایی رو بزنید اما نه هر حرفی!
گذشته از آسیب روحی که بچه ها می خورند.. ممکنه اصلا کار رو خرابتر کنند!
ازین موارد دیدم که میگم ..، مثلاشما یک چیزی بهش میگی اما اون میره یک چیز دیگه ای تحویل مادرش میده و سوتفاهم درست میشه.
منظوری هم نداره ممکنه فقط درست متوجه نشده باشه یا حتی از روی حسن نیت کودکانش یه دروغ چیزی از قول شما بگه تا مثلا مادرش خوشحال بشه اما بدتر ناراحتش کنه.
پس بهتره حرفای اساسی رو به اون نزنید.
اما سلما وقتی برمیگرده خونه مادرش ازش کلی سوال راجب شما میپرسه و که بابات چی گفت؟ چیکار میکرد؟ حالش چطوری بود؟ از من چیزی نگفت؟
و اگه بگه بابا از تو هیچی نگفت این تصور ایجاد میشه که شما همسرتون رو فراموش کردین.
بنابراین بهتره به دخترتون فقط حرفای احساسی بزنید که به مادرش منتقل کنه و از دعواها و اختلافاتتون هیچی نگید تا سوتفاهم ایجاد نشه.
مثلا بگید: حال مامانت چطوره؟........ خیلی دلم میخواست اونم باهامون میومد،.......... جاش خیلی خالیه،..... یا دلم براش تنگ شده...... بهش سفارش کنید با مادرت خوب رفتار کن و حرفاشو گوش کن،....اگه مشکلی برای خودت یا مامان پیش اومد حتما به من خبر بده تا کمک کنم........ و حرفای این چنینی
مسلما انتقال این حرفها تاثیر مثبتی روی همسرتون میذاره و از طرفی اینها مواردی نیستند که باعث درگیری دخترتون یا سوتفاهم بشند.
راستی احتمال بدید سوالاتی که دخترتون طی دیدار ازتون میپرسه ممکنه سوالات مادرش باشه!
یه نکته دیگه می خواستم بگم درمورد اون حرف دخترتون که گفته بود اگه تو قبول میکردی که اشتباه کردی ما برمیگشتیم.
آقا آرش میدونید؟ اینجا مساله اصلا تعیین مقصر نیست .. دعوای شما یه دعوای معمولی نبوده
بلکه طوری بوده که نجابت همسرتون پیش تمام خانواده و اقوام زیر سوال رفته.. شما که خبر ندارید؟
نمیدونید که مردم یک کلاغ و چهل کلاغش کردند و الان شاید حتی دیگه خجالت میکشه سر بلند کنه یا شاید حرفای دیگران براش کلی نیش و کنایه داره.
در دهن مردم رو مگه میشه بست؟؟
برای یه زن شوهردار همچین مساله ای خیلی دردناکه .. من کاری ندارم که کی مقصره اما واقعا انصاف نبود بخاطر یه مساله سطحی همچین آبرویی از همسرتون بره و آبرو هم چیزی نیست که دوباره راحت ترمیم شه.
اینهارو گفتم که بگم این که شما پیش اونها بپذیرید که اشتباه کردید بخدا چیزی ازتون کم نمیکرد
بلکه می تونست نجابت خدشه دار شده همسرتون رو بهش برگردونه و در دهن همه اطرافیانش رو رو ببنده و به نگاه های پر از شکشون خاتمه بده
می تونست دوباره به عنوان یه زن نجیب سربلند کنه و بگه دیدید من پامو کج نذاشته بودم؟ شوهرم خودش اینو قبول کرد.
و صد البته برای شما هم بهتره که بگید یه زن نجیب دارید که اصلا از اول هم خطایی نکرده بوده که بخواید ببخشیدش بلکه سوتفاهم بوده
تا اینکه بخواید بگید خطا کرده و پشیمون شده و شما بخشیدینش!
آقا آرش آبروی همسر شما آبروی شماست! اگه مردم به اون به دید شک نگاه کنند شما راضی میشید؟ غیرتتون اجازه میده به زنتون اینطوری نگاه بشه؟
شاید واقعیت این باشه ... شایدم این نباشه .. اما چیزی که مهمه آبروی همسرتونه که آبروی دخترتون و خودتون هم هست
پذیرش این مورد به نفع هر سه شماست، اجازه بدید همسرتون کنار کسی برگرده که به نجابتش اعتماد داره نه کسی که به چشم یه خطاکار توبه کرده بهش نگاه میکنه
وگرنه اونطوری هیچوقت رابطتون ترمیم نمیشه







اما نه اینکه از دخترت به عنوان یک رابط برای نقل و انتقال صحبت ها استفاده کنی ، چون


علاقه مندی ها (Bookmarks)