به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 47

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 22 فروردین 99 [ 14:50]
    تاریخ عضویت
    1398-7-08
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    970
    سطح
    16
    Points: 970, Level: 16
    Level completed: 70%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    56

    تشکرشده 46 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array

    تعداد خاستگارهام صفر شده

    سلام به همه
    من قبلا اینجا یه اسم کاربری دیگه داشتم. رمزش یادم رفت و پیام به پشتیبانی دادم ولی خبری نشد، منم کاربری جدید زدم.
    اینا رو گفتم که بگم قبلاً اینجا از راهنمایی‌های دوستان خیلی استفاده کردم.
    حالا اومدم با یه مشکل جدید.
    شاید طولانی بشه ولی یه جوری مینویسم که خوانایی داشته باشه.

    من 29 سالمه و تعداد خواستگارهام کاملاً به سمت صفر میل کرده.
    اون موقعی که دنبال ازدواج نبودم خاستگار داشتم ولی الان که همه جوره آمادگی ازدواج دارم، مطلقاً خبری نیست.
    راستش من حتی با هیچ پسری برخورد هم ندارم دیگه.
    شغلم کاملاً مرتبط با بانوان هست.

    من با شرایطم کنار اومدم و مجرد بودن رو پذیرفتم، البته به زور خودمو راضی کردم چون از هر چیزِ ازدواج بگذرم، اصلا نمیتونم از نیاز جنسیش چشم پوشی کنم (ببخشید که انقدر واضح گفتم)

    حالا اینا هم به کنار.

    اطرافیانم حالمو خراب میکنن.
    خستم کردن.

    من اعتقاد دارم همه چیز در زمان خودش توسط خدا اتفاق میفته و من باید در لحظه حال زندگیمو ادامه بدم.
    ولی اونا مدام بهم استرس وارد میکنن با حرفاشون.
    انگار خاستگارا پشت در صف کشیدن و من میگم نه، یا توقع دارم پسر پادشاه اسپانیا بیاد خاستگاریم، وقتی هیچ موجودی به اسم خاستگار وجود نداره، واقعا تکلیف من چیه؟

    تو خونمون به شدت احساس اضافی بودن میکنم، هرچیزی که میخورم یا از هر امکاناتی استفاده میکنم، حس بدی دارم، با کاراشون این حس بد رو بهم منتقل کردن.

    یه حس بی‌قراری و دلتنگی عجیبی ته دلم دارم، همش دوست دارم برم بیرون و روز و شبمو بگذرونم.
    کارم پاره وقت هست، مثلا قراره ساعت 4 شروع بشه و مسیرش 15 دقیقه هست، من از ساعت 2/5 دیگه شروع میکنم آماده شدن، ساعت 3 میرم بیرون و فقط تو خیابونا میچرخم که زمان بگذره.
    این تاپیکو نزدم که بپرسم چیکار کنم که خاستگار دار بشم! یا چیکار کنم که ازدواج کنم!
    در واقع از بدبختی و بی‌پناهی و .... اومدم یکم حرف بزنم.
    شاید باورتون نشه من از لحاظ عاطفی و احساسی و مالی کاملاااااا پشتم خالی خالییی هست، من واقعا نمیدونم چه جوری انقدر طاقت میارم و دارم زندگی میکنم و زندگیمو دوست دارم.
    به شدت استعداد دارم که به راه بد کشیده بشم و فقط و فقط به خاطر علاقه‌ای که به بابام دارم و حفظ آبروش برام خیلی مهمه، این استعداد رو تو نطفه، خفه میکنم ولی تو ذهنم خیلی کلنجار دارم.

  2. 4 کاربر از پست مفید دختر شاد 69 تشکرکرده اند .

    m.varna (سه شنبه 09 مهر 98), نیکیا (سه شنبه 09 مهر 98), اثر راشومون (پنجشنبه 18 مهر 98), رنگین (دوشنبه 08 مهر 98)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:47 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.